تاریخچه:
اولین پیش نمونه این موشک که XSSM-A-1 نام داشت در تاریخ 20 ژانویه 1949 اولین پرواز خود را در منطقه آزمایش موشک وایت سندز انجام داد و اولین جفت از این موشک ها که آن زمان B_61 نام داشتند در سپتامبر سال 1953 وارد پایگاه اگلین فلوریدا شدند و تحت خدمت اسکادران 6555 موشک های هدایت شونده برای آزمایشات در شرایط جوی مختلف در آمدند ولی به علت برخی مشکلات آب و هوایی تا دو ماه بعد یعنی نوامبر همان سال هیچ آزمایشی را انجام ندادند.
در پایان سال 1953 این اسکادران کاملا عملیاتی شد و در اوایل سال 1954 برای انجام وظیفه وارد پایگاه بیت برگ آلمان غربی به عنوان اولین اسکادران بمب افکن بدون سرنشین شد که این ماتادور ها همگی به کلاهک هسته ای W_5 مسلح بودند.
اگر چه ماتادور قابلت حمل کلاهک متعارفی به وزن 2000 پوند (تقریبا یک تن) را داشت اما هیچ خبر موثقی در دست نیست که حمل کلاهک متعارف توسط این موشک را تایید کند و همه خبر های رسیده حاکی از آن است که حداقل تا اواخر دهه 1950 تمامی این موشک ها به کلاهک هسته ای مجهز بودند.
اسکادران هایی که این موشک را در اختیار داشتند اصولا در نزدیکی مرزهای شوروی مستقر شده بودند که از جمله مهمترین این مکان ها میتوان به آلمان غربی ، تایوان و کره جنوبی اشاره کرد.
این اسکادران ها تعلیمات مربوط به تعمیر و نگهداری را در کارخانه Glenn L. Martin و پایگاه هوایی Lowry که هر دو آنها در دنور ایالت کلورادو مستقر هستند پشت سر میگذاشتند و برای انجام تست های شلیک به پایگاه اورلاندو و Cape Canaveral واقع در فلوریدا اعظام میشدند.
هدایت:
این موشک به وسیله یک لینک رادیویی هدایت میشد و برای تعقیب و مشاهده آن در آسمان از یک شبکه منسجم از ایستگاه های راداری AN/MSQ-1 که روی زمین مستقر بودند بهره گرفته میشد اما به خاطر منحنی بودن زمین امکان استفاده از این سیستم که به صورت مستقیم الخط کار میکرد در برد بیشتر از 400 کیلومتر وجود نداشت.(البته این سیستم هدایت مستعد مختل شدن توسط نیروهای دشمن بود.)
اما در حالی که این سیستم هدایت یعنی دست به دست کردن موشک از یک کنترل کننده زمینی به دیگری (سیستم چند پل) در تئوری کاملا امکان پذیر بود در تمرینات که واقعی بودند به ندرت پیش می آمد که نیروها بتوانند این موشک را به درستی هدایت کرده و به سمت هدف برساندد که این خود نقیصه بزرگی برای موفقیت عملیات به حساب می آمد که با توجه به این مشکلات نیروی هوایی در سال 1954 شروع به طراحی و ساخت نمونه YTM-61C این موشک کرد که دارای سیستم هدایت Shanicle بود ، این سیستم که در سال 1957 کاملا به صورت عملیاتی در آمد از فرستنده های مایکرو ویو زمینی جهت رسم شبکه هایپربولیک برای پیدا کردن فاصله و جهت به منظور هدایت دقیق به سمت هدف استفاده میکرد که به این وسیله موشک این امکان را میافت که به حداکثر برد خود که 1000 کیلومتر بود دسترسی پیدا کند و دیگر شرایط جغرافیایی نمیتوانست خللی در هدایت آن به وجود آورد.
دقت این سیستم هدایت تا آنجایی بالا بود که بنا به اظهارات نیروهایی که در شمال آفریقا در حال تمرین با این موشک بودند این موشک میتوانست دقیقا به محل اصابت موشک قبلی برخورد کند که البته در صحت این گفته ها تردید وجود دارد اما به هر حال سیستم Shanicle خیلی زود یعنی در اواخر دهه 1950از روی موشک های عملیاتی برداشته شد و سیستم MSQ-1 جایگزین ان شد.
اما همه انواع MGM 1 یک ویژگی یکسان داشتند و آن قسمت برجسته عقب بنده در بالای اگزوز جت بود که پرسنل نیروی هوایی آن را doghouse مینامیدند ، در اصل این قسمت محل نصب تجهیزات الکترونیکی سیستم هدایت Shanicle بود اما هنگامی که این تجهیزات نیز از روی بدنه برداشته شده بودند هم این قسمت باقی مانده بود و علت این نامگذاری هم چیزی جز این نبود و علت برداشته نشدن این قسمت این بود که این قسمت هیچ منفذی به بیرون نداشت نیروی پسا ایجاد نمیکرد و به بهبود شکل آئرودینامیک موشک کمک شایان توجهی مینمود همچنین از ایجاد لرزش و ارتعاش و در نهایت تکه تکه شدن موشک در هنگام شیرجه نهایی روی هدف جلوگیری به عمل می آورد.
ماتادور های عملیاتی دارای رنگی سبز با روکشی از روی (Zn) روی بدنه بودند ولی این قسمت doghouse مثل بالها و دم به رنگ آلومینیومی باقی مانده بود.
خدمه:
خدمه این موشک شامل 11 نفر پرسنل میشود که از این تعداد یک نفر افسر پرتاب (که معمولا از درجه ستوان دومی به بالا انتخاب میشد) ، یک نفر کروچیف (معمولا با درجه گروهبانی ) ، دو نفر تکنیسین کلاهک ، دو نفر تکنیسین سیستم های کنترل پروازی ، دو نفر تکنیسین هدایت موشک ، دو نفر متخصص موتور و بدنه ( که معمولا یک نفر آنها مسئول جرثقیل هم بود) و یک نفر متخصص بوستر راکتی بودند.
از آنجایی که سیستم به صورت تئوری متحرک بود و تجهیزات باید روی کامیون و تریلر مخصوص بارگیری میشد پس بعضی از خدمه علاوه بر مسئولیت اصلی باید رانندگی را نیز بلد میبودند.
اما این سیستم پرتاب متحرک دارای نقاط ضعف بسیاری بود مثلا در این سیستم نیاز به چندین واحد برای حمل و نقل و پرتاب موشک بود به این گونه که خود بدنه موشک به همراه بالها توسط کامیونی که تریلری 12 متری را با وزن نزدیک 15 تن میکشید حمل میشد و کلاهک در ماشینی دیگر حمل میشد و یک ماشین برای انتخاب اهداف به کار میرفت ، یک موتور دیزل برای تولید 60 کیلو وات انرژی برق لازم بود و همینطور برای حمل موشک به روی سکوی پرتاب و قرار دادن کلاهک روی موشک و نصب بالها نیز به یک جرثقیل نیاز بود همچنین چند خودرو هم وظیفه انتقال نیرو ها و تدارکات را بر عهده داشتند که اینها در مجموع تعدادی بیش از 10 خودرو را شامل میشدند و این اصلا به صرفه نبود و در نهایت به علت هزینه بر بودن سیستم متحرک این سیستم کاملا از رده خارج شد و خدمه و موشک ها به پایگاه ها و سایتهای ثابت شلیک منتقل شدند.
در عوض در سکوهای ثابت این موشک به صورت آماده به پرتاب قرار داشت و در صورت لزوم فقط کافی بود که محفظه مخصوص از روی موشک برداشته شده و مراحل هدف گیری طی شود ؛ این مراحل معمولا 15 دقیقه زمان لازم داشت اما برخی اسکادران های مجرب توانایی انجام این کار در 6 دقیقه را نیز داشتند.
همچنین برای اطمینان بیشتر یک سایت شلیک با موشک آماده به صورت رزرو آماده بود که در صورت بروز مشکل برای سایت اول در طی مدت 20 دقیقه آماده شلیک میشد.
سیستم پرتاب موشک به این گونه بود که هنگامی که افسر پرتاب دکمه شلیک را فشار میداد ظرف مدت 2.5 ثانیه موشک به سرعتی معادل 250 مایل (نزدیک 400 کیلومتر بر ساعت) میرسید و به میزان یک چهارم مایل (400 متر) با همین سرعت به سوی اسمان حرکت میکرد در این هنگام بوستر راکتی از موشک جدا میشد و موشک با حفظ نرخ صعود به سمت بالا حرکت میکرد و چون این موشک هیچ کنترل کنننده ارتفاع و سرعتی نداشت با سرعت هرچه تمام تر به صعود ادامه میداد تا هنگامی که از طرف خدمه پروازی دستوری دریافت کند ، در این هنگام خدمه سیگنالهای کنترلی را به موشک میفرستادند و آن را در جهت درست به سمت هدف روانه میکردند تا جایی که موشک به فاصله 10 کیلومتری از هدف برسد ، در این هنگام خدمه سیگنال جدیدی تحت عنوان سقوط را به موشک ارسال میکردند که موشک پس از دریافت آن شروع به شیرجه رفتن به سوی هدف با زاویه ای بسیار زیاد (تقریبا عمودی) مینمود و هنگامی که به ارتفاع مورد نظر میرسید با دستور رادیویی افسر پرتاب کلاهک هسته ای آن منفجر میشد.
لازم به ذکر است که برای انفجار این موشک 3 برنامه پشتیبانی در نظر گرفته شده بود که اولی همان دستور رادیویی بود ولی اگر این اتفاق نمی افتاد فیوز بر حسب دستوری که از ارتفاع سنج به ان میرسید عمل میکرد و اگر ارتفاع سنج نیز از کار می افتاد فیوز برخوردی وجود داشت که در صورت برخورد موشک با زمین کلاهک را فعال میکرد.(درست مثل بمب های سقوط ازاد)
مانند تمامی موشک ها و یمی افکن های آن دوره دقت این موشک در قیاس با موشک های امروزی اصلا قابل توجه نبود و این موشک به تنهایی نمیتوانست با اهداف کوچک درگیر شود و فقط میشد از آن برای حمله به شهر ها ، پایگاه های بزرگ نظامی و نهایتا فرودگاه ها استفاده برد.
گونه ها :
MX-771 : نام پروژه اصلی نیروی هوایی آمریکا.
SSM-A-1 : نامگذاری که برای موشک های عملیاتی در نظر گرفته شده بود.(قبل از ورود اولین پیش نمونه لغو شد)
XSSM-A-1 : نام اطلاق شده به ولین پیش نمونه تحقیقاتی (اثباتگر تکنولوژی)
YSSM-A-1 : نام اطلاق شده به اولین پیش نمونه ای که جهت انجام آزمایشات پروازی از خط تولید خارج شد.
B-61 : نام اطلاق شده به این موشک توسط نیروی هوایی.
XB-61 : نامگذاری مجدد نمونه XSSM-A-1
YB-61 : نامگذاری مجدد نمونه YSSM-A-1
B-61A : اولین نمونه عملیاتی موشک ماتادور
TM-61A : نام گذاری مجدد نمونه B-61A به عنوان موشک تاکتیکی
TM-61B : نمونه رفع نقص شده TM-61A
TM-61C : نمونه ارتقا یافته TM-61B
MGM-1C : نامگذاری استاندارد وزارت دفاع آمریکا.(سال 1963)
خصوصيات
عملكرد:موشک کروز هسته ای
كشور سازنده: آمریکا
بوستر راکتی : سوخت جامد از نوع Aerojet General با کشش 240 کیلونیوتن
پيشرانه: یک موتور توربو جت Allison J33-A-37 با کشش 20 کیلونیوتن
طول: 12.1 متر
عرض بالها: 8.7 متر
قطر: 1.2 سانتی متر
برد: 3000 كيلومتر
وزن: 5400 کیلوگرم
سقف پرواز: 10600 متر
سرعت: 0.9 ماخ معادل 1040 کیلومتر بر ساعت
كلاهك: هسته ای از نوع W-5 با قدرت 50 کیلو تن
سال ورود به خدمت:1953
●منبع: http://en.wikipedia.org/wiki/MGM-1_Matador#Launch_crew
علاقه مندی ها (بوک مارک ها)