صفحه 22 از 29 نخستنخست ... 12181920212223242526 ... آخرینآخرین
نمایش نتایج: از شماره 211 تا 220 , از مجموع 288

موضوع: اشعار و زندگینامه ی سهراب سپهری

  1. #211
    سرپرست
    شعار بلد نیستم
    تاریخ عضویت
    Feb 2010
    محل سکونت
    ایران زمین
    نوشته ها
    25,693
    تشکر تشکر کرده 
    20,666
    تشکر تشکر شده 
    10,290
    تشکر شده در
    4,519 پست
    حالت من : Motarez
    قدرت امتیاز دهی
    4892
    Array

    پیش فرض

    بیراهه ای در افتاب

    ای کرانهً ما!خندهً گلی در خواب، دست پارو زن ما را
    بسته است.
    در پی صبحی بی خورشیدیم،با هجوم گل ها چکنیم؟
    جویای شبانهً نابیم، با شبیخون روزن ها چکنیم؟
    ان سوی باغ،دست ما به میوهً بالا نرسید.
    وزیدیم،و دریچه به ایینه گشود.
    وبه درون شدیم،و شبستان ما را نشناخت.
    به خاک افتادیم، و چهرهً " ما" نقش "او" به زمین نهاد.
    تاریکی محراب، اکندهً ماست.
    سقف از ما لبریز، دیوار از ما،ایوان از ما.
    از لبخند،تا سردی سنگ:خاموشی غم.
    از کودکی ما،تا این نسیم:شکوفه- باران فریب.
    برگردیم،که میان ما و گلبرگ،گرداب شکفتن است.
    موج برون به صخرهً ما نمی رسد.
    ما جدا افتاده ایم،و ستارهً همدردی از شب هستی سر
    می زند.
    ما رویم،و ایا در پی ما، یادی از درها خواهد گذشت؟
    ما می گذریم،و ایا غمی بر جای ما،در سایه ها خواهد
    نشست؟
    برویم از سایهً نی،شاید جایی،ساقهً اخرین،گل برتر را
    در سبد ما افکند.

    در دنیا هیچ بن بستی نیست.یا راهی خواهم یافت،یا راهی خواهم ساخت



  2. #212
    سرپرست
    شعار بلد نیستم
    تاریخ عضویت
    Feb 2010
    محل سکونت
    ایران زمین
    نوشته ها
    25,693
    تشکر تشکر کرده 
    20,666
    تشکر تشکر شده 
    10,290
    تشکر شده در
    4,519 پست
    حالت من : Motarez
    قدرت امتیاز دهی
    4892
    Array

    پیش فرض

    موج نوازشی،ای گرداب

    کوهساران مرا پر کن،ای طنین فراموشی!
    نفرین به زیبایی - اب تاریک خروشان - که هست مرا
    فرو پیچید و برد!
    تو ناگهان زیبا هستی.اندامت گردابی است.
    موج تو اقلیم مرا گرفت.
    ترا یافتم، اسمان ها را پی بردم.
    ترا یافتم،درها را گشودم،شاخه ها را خواندم.
    افتاده باد ان برگ،که به اهنگ وزش هایت نلرزد!
    مژگان تو می لرزید:رویا در هم شد.
    تپیدی : شیرهً گل بگردش امد.
    بیداری شدی: جهان سر برداشت، جوی از جا جهید.
    براه افتادی:سیم جاده غرق نوا شد.
    در کف تست رشتهً دگرگونی.
    از بیم زیبایی می گریزم،و چه بیهوده:فضا را گرفته ای.
    یادت جهان را پر از غم می کند، و فراموشی کیمیاست.
    در غم گداختم، ای بزرگ،ای تابان!
    سر برزن،شب زیست را در هم ریز،ستارهً دیگر خاک!
    جلوه ای، ای برون از دید!
    از بیکران تو می ترسم، ای دوست! موج نوازشی.

    در دنیا هیچ بن بستی نیست.یا راهی خواهم یافت،یا راهی خواهم ساخت



  3. #213
    سرپرست
    شعار بلد نیستم
    تاریخ عضویت
    Feb 2010
    محل سکونت
    ایران زمین
    نوشته ها
    25,693
    تشکر تشکر کرده 
    20,666
    تشکر تشکر شده 
    10,290
    تشکر شده در
    4,519 پست
    حالت من : Motarez
    قدرت امتیاز دهی
    4892
    Array

    پیش فرض

    ...

    رویا زدگی شکست:پهنه به سایه فرو بود.
    زمان پرپر می شد.
    از باغ دیرین،عطری به چشم تو می نشست.
    کنار مکان بودیم.شبنم دیگر سپیده همی بارید.
    کاسهً فضا شکست.در سایه- باران گریستم،و از
    چشمهً غم بر امدم.
    الایش روانم رفته بود.جهان دیگر شده بود.
    در شادی لرزیدم،و ان سو را به درودی لرزاندم.
    لبخند در سایه روان بود.اتش سایه ها در من گرفت:
    گرداب اتش شدم.
    فرجامی خوش بود:اندیشه نبود.
    خورشید را ریشه کن دیدم.
    و دروگر نور را، در تبی شیرین، با لبی فرو بسته ستودم.

    در دنیا هیچ بن بستی نیست.یا راهی خواهم یافت،یا راهی خواهم ساخت



  4. #214
    سرپرست
    شعار بلد نیستم
    تاریخ عضویت
    Feb 2010
    محل سکونت
    ایران زمین
    نوشته ها
    25,693
    تشکر تشکر کرده 
    20,666
    تشکر تشکر شده 
    10,290
    تشکر شده در
    4,519 پست
    حالت من : Motarez
    قدرت امتیاز دهی
    4892
    Array

    پیش فرض

    نزدیک آی

    بام را بر افکن، و بتاب،که خرمن تیرگی اینجاست.
    بشتاب،درها را ب***، وهم را دو نیمه کن، که منم
    هستهً این بار سیاه.
    اندوه مرا بچین،که رسیده است.
    دیری است،که خویش را رنجانده ایم،و روزن اشتی
    بسته است.
    مرا بدان سو بر، به صخرهً برتر من رسان،که جدا
    مانده ام.
    به سر چشمهً "ناب" هایم بردی، نگین ارامش گم کردم،و
    گریه سر دادم.
    فرسودهً راهم،چادری کو میان شعلهً و باد،دور از همهمهً
    خوابستان؟
    و مبادا ترس اشفته شود،که ابشخور جانداران من است.
    و مبادا غم فرو ریزد،که بلند اسمانهً زیبای من است.
    صدا بزن، تا هستی بپا خیزد،گل رنگ بازد،پرنده
    هوای فراموشی کند.
    ترا دیدم،از تنگنای زمان جستم.ترا دیدم،شور عدم
    در من گرفت.
    و بیندش،که سودایی مرگم.کنار تو،زنبق سیرابم.
    دوست من،هستی ترس انگیز است.
    به صخرهً من ریز،مرا در خود بسای،که پوشیده از خزهً
    نامم.
    بروی،که تری تو،چهرهً خواب اندود مرا خوش است.
    غوغای چشم وستاره فرو نشست،بمان،تا شنودهً
    اسمان ها شویم.
    بدرآ،بی خدایی مرا بیا گن،محراب بی اغازم شو.
    نزدیک ای،تا من سراسر "من" شوم.

    در دنیا هیچ بن بستی نیست.یا راهی خواهم یافت،یا راهی خواهم ساخت



  5. #215
    سرپرست
    شعار بلد نیستم
    تاریخ عضویت
    Feb 2010
    محل سکونت
    ایران زمین
    نوشته ها
    25,693
    تشکر تشکر کرده 
    20,666
    تشکر تشکر شده 
    10,290
    تشکر شده در
    4,519 پست
    حالت من : Motarez
    قدرت امتیاز دهی
    4892
    Array

    پیش فرض

    برتر از پرواز

    دریچهً باز قفس بر تازگی باغ ها سر انگیز است.
    اما، بال از جنبش رسته است.
    وسوسهً چمن ها بیهوده است.
    میان پرنده و پرواز،فراموشی بال و پر است.
    در چشم پرنده قطرهً بینایی است:
    ساقه به بالا میرود.میوه فرو می افتد.دگرگونی غمناک
    است.
    نور الودگی است.نوسان،الودگی است.رفتن،الودگی.
    پرنده در خواب بال و پرش تنها مانده است.
    چشمانش پرتو میوه ها را می راند.
    سرودش بر زیر و بم شاخه ها پیشی گرفته است.
    سرشاری اش قفس را می لرزاند.
    نسیم،هوا را می***د:دریچه قفس بی تاب است.

    در دنیا هیچ بن بستی نیست.یا راهی خواهم یافت،یا راهی خواهم ساخت



  6. #216
    سرپرست
    شعار بلد نیستم
    تاریخ عضویت
    Feb 2010
    محل سکونت
    ایران زمین
    نوشته ها
    25,693
    تشکر تشکر کرده 
    20,666
    تشکر تشکر شده 
    10,290
    تشکر شده در
    4,519 پست
    حالت من : Motarez
    قدرت امتیاز دهی
    4892
    Array

    پیش فرض

    گردش سایه ها

    انجیر کهن سر زندگی اش رامی گسترد.
    زمین باران را صدا می زند.
    گردش ماهی اب را می شیارد.
    باد میگذرد،چلچله میچرخد.و نگاه من گم میشود.
    ماهی زنجیری اب است،و من زنجیری رنج.
    نگاهت خاک شدنی،لبخندت پلاسیدنی است.
    سایه را بر تو فرو افکنده ام،تا بت من شوی.
    نزدیک تو می ایم، بوی بیابان می شنوم:به تو میرسم،
    تنها می شوم.
    کنار تو تنها تر شدم.
    از تو تا اوج تو،زندگی من گسترده است.
    از من تا من،توگسترده ای.
    با تو برخوردم،به راز پرستش پیوستم.
    از تو بهراه افتادم،به جلوه رنج رسیدم.
    و با این همه ای شفاف!
    و با این همه ای شگرف!
    مرا راهی از تو بدر نیست.
    زمین باران را صدا می زند،من ترا.
    پیکرت را زنجیری دستانم می سازم،تا زمان را زندانی کنم.
    باد می دود،و خاکستر تلاشم را می برد.
    چلچله میچرخد.گردش ماهی اب را می شیارد.فواره
    می جهد:لحظهً من پر می شود

    در دنیا هیچ بن بستی نیست.یا راهی خواهم یافت،یا راهی خواهم ساخت



  7. #217
    سرپرست
    شعار بلد نیستم
    تاریخ عضویت
    Feb 2010
    محل سکونت
    ایران زمین
    نوشته ها
    25,693
    تشکر تشکر کرده 
    20,666
    تشکر تشکر شده 
    10,290
    تشکر شده در
    4,519 پست
    حالت من : Motarez
    قدرت امتیاز دهی
    4892
    Array

    پیش فرض

    راه وار

    دریا کنار از صدف های تهی پوشیده است.
    جویندگان مروارید،به کرانه های دیگر رفته اند.
    پوچی جستو جو بر ماسه ها نقش است.
    صدا نیست. دریا – پریان مدهوشند.اب از نفس افتاده
    است.
    لحظهً من در راه است.و امشب – بشنوید از من –
    امشب،اب اسطوره ای را به خاک ارمغان خواهد کرد.
    امشب،سری از تیرگی انتظار بدر خواهد بود.
    امشب،لبخندی به فراتر ها خواهد ریخت.
    بی هیچ صدا،زورقی تابان،شب ابها را خواهد شکافت.
    زورق ران توانا،که سایه اش بر رفت و امد من افتاده است،
    که چشمانش گام مرا روشن می کند،
    که دستانش تردید مرا می ***د،
    پاروزنان،از ان سوی هراس من خواهد رسید.
    گریان به پیشبازش خواهم شتافت.
    در پرتو یکرنگی،مروارید بزرگ را در کف من خواهد
    نهاد.

    در دنیا هیچ بن بستی نیست.یا راهی خواهم یافت،یا راهی خواهم ساخت



  8. #218
    سرپرست
    شعار بلد نیستم
    تاریخ عضویت
    Feb 2010
    محل سکونت
    ایران زمین
    نوشته ها
    25,693
    تشکر تشکر کرده 
    20,666
    تشکر تشکر شده 
    10,290
    تشکر شده در
    4,519 پست
    حالت من : Motarez
    قدرت امتیاز دهی
    4892
    Array

    پیش فرض

    دروگران پگاه

    پنجره را به پهنای جهان می گشایم:
    جاده تهی است.درخت گرانبار شب است.
    ساقه نمی لرزد،اب از رفتن خسته است:تو نیستی،نوسان
    نیست.
    تو نیستی،و تپیدن گردابی است.
    تو نیستی،و غریو رودها گویا نیست،و دره ها نا خواناست.
    می ایی:شب از چهر بر می خیزد،راز ازهستی می پرد.
    میروی:چمن تاریک میشود،جوشش چشمه می ***د.
    چشمانت را می بندی:ابهام به علف می پیچد.
    سیمای تو می وزد،و اب بیدار می شود.
    می گذری،و ایینه نفس می کشد.
    جاده تهی است.تو باز نخواهی گشت،و چششم به راه
    تو نیست.
    پگاه،دروگران از جادهً روبرو سر می رسند:رسیدگی
    خوشه هایم را به رویا دیده اند.

    در دنیا هیچ بن بستی نیست.یا راهی خواهم یافت،یا راهی خواهم ساخت



  9. #219
    سرپرست
    شعار بلد نیستم
    تاریخ عضویت
    Feb 2010
    محل سکونت
    ایران زمین
    نوشته ها
    25,693
    تشکر تشکر کرده 
    20,666
    تشکر تشکر شده 
    10,290
    تشکر شده در
    4,519 پست
    حالت من : Motarez
    قدرت امتیاز دهی
    4892
    Array

    پیش فرض

    اوای گیاه

    از شب ریشه سر چشمه گرفتم،و به گرداب افتاب ریختم.
    بی پروا بودم:دریچه ام را به سنگ گشودم.
    مغاک جنبش را زیستم.
    هشیاری ام شب را نشکافت،روشنی ام روشن نکرد:
    من ترا زیستم،شبتاب دور دست!
    رها کردم،تا ریزش نور،شب را رفتارم بلغزاند.
    بیداری ام یر بسته ماند:من خوابگرد راه تماشا بودم.
    و همیشه کسی از باغ امد،و مرا نوبر وحشت هدیه کرد.
    و همیشه خوشه چینی از راهم گذشت،و کنار من خوشهً
    راز از دستش لغزید.
    و همیشه من ماندم و تاریک بزرگ،من ماندم و همهمهً
    افتاب.
    و از سفر افتاب،سرشار از تاریکی نور امده ام:
    سایه تر شده ام:
    و سایه وار بر لب روشنی ایستاده ام.
    شب میشکافد،لبخند میشکفد،زمین بیدار میشود.
    صبح از سفال اسمان می تراود
    و شاخهً شبانه اندیشهً من بر پرتگاه زمان خم میشود.

    در دنیا هیچ بن بستی نیست.یا راهی خواهم یافت،یا راهی خواهم ساخت



  10. #220
    سرپرست
    شعار بلد نیستم
    تاریخ عضویت
    Feb 2010
    محل سکونت
    ایران زمین
    نوشته ها
    25,693
    تشکر تشکر کرده 
    20,666
    تشکر تشکر شده 
    10,290
    تشکر شده در
    4,519 پست
    حالت من : Motarez
    قدرت امتیاز دهی
    4892
    Array

    پیش فرض

    پرچین راز

    بیراهه ها رفتی،بردهً گام،رهگذر راهی از من تا
    بی انجام، مسافر میان سنگینی پلک و سحر!
    در باغ نا تمام تو،ای کودک!شاخسار زمرد تنها نبود،
    بر زمینهً هولی می درخشید.
    در دامنهً لالایی،به چشمهً وحشت میرفتی،بازوانت دو
    ساحل نا همرنگ شمشیر و نوازش بود.
    فریب را خندیده ای،نه لبخند را،نا شناسی را زیسته ای،
    نه زیست را.
    و ان روز،و ان لحظه،از خود گریختی،سر به بیابان یک
    درخت نهادی،به بالش یک وهم.
    در پی چه بودی،ان هنگام،در راهی از من تا گوشه گیر
    ساکت ایینه،درگذری از میوه تا اظطراب رسیدن؟
    ورطهً عطر را بر گل گستردی،گل را شب کردی،در شب
    گل تنها ماندی،گریستی.
    همیشه - بهار غم را اب دادی،
    فریاد ریشه را درسیاهی فضا روشن کردی،بر تب شکوفه
    شبیخون زدی،باغبان هول انگیز!
    و چه از این گویاتر،خوشهً شک پروردی.
    و ان شب،ان تیره شب،در زمین بستر بذر گریز
    افشاندی.
    و بالین اغاز سفر بود،پایان سفر بود،دری به فرود،
    روزنه ای به اوج.
    گریستی،"من"بیخبر،بر هر جهش،در هر امد،هر رفت.
    وای"من"کودک تو،در شب صخره ها،از گود نیلی بالا چه
    می خواست؟
    چشم انداز حیرت شده بود،پهنهً انتظار،ربودهً راز،
    گرفتهً نور.
    و تو تنهاترین"من"بودی.
    و تو نزدیکترین "من" بودی.
    و تو رساترین"من" بودی،ای "من" سحر گاهی،پنجره ای
    بر خیرگی دنیاها سر انگیز!

    در دنیا هیچ بن بستی نیست.یا راهی خواهم یافت،یا راهی خواهم ساخت



صفحه 22 از 29 نخستنخست ... 12181920212223242526 ... آخرینآخرین

برچسب ها برای این تاپیک

علاقه مندی ها (بوک مارک ها)

علاقه مندی ها (بوک مارک ها)

مجوز های ارسال و ویرایش

  • شما نمیتوانید موضوع جدیدی ارسال کنید
  • شما امکان ارسال پاسخ را ندارید
  • شما نمیتوانید فایل پیوست در پست خود ضمیمه کنید
  • شما نمیتوانید پست های خود را ویرایش کنید
  •  

http://www.worldup.ir/