صفحه 11 از 29 نخستنخست ... 78910111213141521 ... آخرینآخرین
نمایش نتایج: از شماره 101 تا 110 , از مجموع 288

موضوع: اشعار و زندگینامه ی سهراب سپهری

  1. #101
    سرپرست
    شعار بلد نیستم
    تاریخ عضویت
    Feb 2010
    محل سکونت
    ایران زمین
    نوشته ها
    25,693
    تشکر تشکر کرده 
    20,666
    تشکر تشکر شده 
    10,290
    تشکر شده در
    4,519 پست
    حالت من : Motarez
    قدرت امتیاز دهی
    4892
    Array

    پیش فرض

    روزی خواهم آمد و پیامی خواهم آورد
    در رگ ها نور خواهم ریخت
    و صدا در داد ای سبدهاتان پر خواب سیب آوردم سیب سرخ خورشید
    خواهم آمد گل یاسی به گدا خواهم داد
    زن زیبای جذامی را گوشواری دیگر خواهم بخشید
    کور را خواهم گفتم : چه تماشا دارد باغ
    دوره گردی خواهم شد کوچه ها را خواهم گشت جار خواهم زد : ای شبنم شبنم شبنم
    رهگذاری خواهد گفت : راستی را شب تاریکی است کهکشانی خواهم دادش
    روی پل دخترکی بی پاست دب کبر را بر گردن او خواهم آویخت
    هر چه دشنام از لب خواهم برچید
    هر چه دیوار از جا خواهم برکند
    رهزنان را خواهم گفت : کاروانی آمد بارش لبخند
    ابر را پاره خواهم کرد
    من گره خواهم زد چشمان را با خورشید ‚ دل ها را با عشق سایه ها را با آب شاخه ها را با باد
    و به هم خواهم پیوست خواب کودک را با زمزمه زنجره ها
    بادبادک ها به هوا خواهم برد
    گلدان ها آب خواهم داد
    خواهم آمد پیش اسبان ‚ گاوان ‚ علف سبز نوازش خواهم ریخت
    مادیانی تشنه سطل شبنم را خواهم آورد
    خر فرتوتی در راه من مگس هایش را خواهم زد
    خواهم آمد سر هر دیواری میخکی خواهم کاشت
    پای هر پنجره ای شعری خواهم خواند
    هر کلاغی را کاجی خواهم داد
    مار را خواهم گفت : چه شکوهی دارد غوک
    آشتی خواهم داد
    آشنا خواهم کرد
    راه خواهم رفت
    نور خواهم خورد
    دوست خواهم داشت

    در دنیا هیچ بن بستی نیست.یا راهی خواهم یافت،یا راهی خواهم ساخت



  2. #102
    سرپرست
    شعار بلد نیستم
    تاریخ عضویت
    Feb 2010
    محل سکونت
    ایران زمین
    نوشته ها
    25,693
    تشکر تشکر کرده 
    20,666
    تشکر تشکر شده 
    10,290
    تشکر شده در
    4,519 پست
    حالت من : Motarez
    قدرت امتیاز دهی
    4892
    Array

    پیش فرض

    نشانی

    خانه دوست کجاست ؟ در فلق بود که پرسید سوار
    آسمان مکثی کرد
    رهگذر شاخه نوری که به لب داشت به تاریکی شن ها بخشید
    و به انگشت نشان داد سپیداری و گفت
    نرسیده به درخت
    کوچه باغی است که از خواب خدا سبزتر است
    و در آن عشق به اندازه ی پرهای صداقت آبی است
    می روی تا ته آن کوچه که از پشت بلوغ سر بدر می آرد
    پس به سمت گل تنهایی می پیچی
    دو قدم مانده به گل
    پای فواره جاوید اساطیر زمین می مانی
    و ترا ترسی شفاف فرا می گیرد
    در صمیمیت سیال فضا خش خشی می شنوی
    کودکی می بینی
    رفته از کاج بلندی بالا جوجه بردارد از لانه نور
    و از او می پرسی
    خانه دوست کجاست؟

    در دنیا هیچ بن بستی نیست.یا راهی خواهم یافت،یا راهی خواهم ساخت



  3. #103
    سرپرست
    شعار بلد نیستم
    تاریخ عضویت
    Feb 2010
    محل سکونت
    ایران زمین
    نوشته ها
    25,693
    تشکر تشکر کرده 
    20,666
    تشکر تشکر شده 
    10,290
    تشکر شده در
    4,519 پست
    حالت من : Motarez
    قدرت امتیاز دهی
    4892
    Array

    پیش فرض

    تا انتهای حضور

    امشب
    در یک خواب عجیب
    رو به سمت کلمات
    باز خواهد شد
    باد چیزی خواهد گفت
    سیب خواهد افتاد
    روی اوصاف زمین خواهد غلتید
    تا حضور وطن غایب شب خواهد رفت
    سقف یک وهم فرو خواهد ریخت
    چشم
    هوش محزون نباتی را خواهد دید
    پیچکی دور تماشای خدا خواهد پیچید
    راز سر خواهد رفت
    ریشه زهد زمان خواهد پوسید
    سر راه ظلمات
    لبه صحبت آب
    برق خواهد زد
    باطن اینه خواهد فهمید
    امشب
    ساقه معنی را
    وزش دوست تکان خواهد داد
    بهت پرپر خواهد شد
    ته شب یک حشره
    قسمت خرم تنهایی را
    تجربه خواهد کرد
    داخل واژه صبح
    صبح خواهد شد

    در دنیا هیچ بن بستی نیست.یا راهی خواهم یافت،یا راهی خواهم ساخت



  4. #104
    سرپرست
    شعار بلد نیستم
    تاریخ عضویت
    Feb 2010
    محل سکونت
    ایران زمین
    نوشته ها
    25,693
    تشکر تشکر کرده 
    20,666
    تشکر تشکر شده 
    10,290
    تشکر شده در
    4,519 پست
    حالت من : Motarez
    قدرت امتیاز دهی
    4892
    Array

    پیش فرض

    تا نبض خیس صبح

    آه در ایثار سطح ها چه شکوهی است
    ای سرطان شریف عزلت
    سطح من ارزانی تو باد
    یک نفر آمد
    تا عضلات بهشت
    دست مرا امتداد داد
    یک نفر آمد که نور صبح مذاهب
    دروسط دگمه های پیرهنش بود
    از علف خشک ایههای قدیمی
    پنجره می بافت
    مثل پریروزهای فکر جوان بود
    حنجره اش از صفات آبی شط ها
    پر شده بود
    یک نفر آمد کتابهای مرا برد
    روی سرم سقفی از تناسب گلها کشید
    عصر مرا با دریچه های مکرر وسیع کرد
    میز مرا زیر معنویت باران نهاد
    بعد نشستیم
    حرف زدیم از دقیقه های مشجر
    از کلماتی که زندگانی شان در وسط آب می گذشت
    فرصت ما زیر ابرهای مناسب
    مثل تن گیج یک کبوتر ناگاه
    حجم خوشی داشت
    نصفه شب بود از تلاطم میوه
    طرح درختان عجیب شد
    رشته مرطوب خواب ما به هدر رفت
    بعد
    دست در آغاز جسم آب تنی کرد
    بعد در احشای خیس نارون باغ
    صبح شد

    در دنیا هیچ بن بستی نیست.یا راهی خواهم یافت،یا راهی خواهم ساخت



  5. #105
    سرپرست
    شعار بلد نیستم
    تاریخ عضویت
    Feb 2010
    محل سکونت
    ایران زمین
    نوشته ها
    25,693
    تشکر تشکر کرده 
    20,666
    تشکر تشکر شده 
    10,290
    تشکر شده در
    4,519 پست
    حالت من : Motarez
    قدرت امتیاز دهی
    4892
    Array

    پیش فرض

    وهم





    جهان آلوده ی خواب است .

    فرو بسته است وحشت در به روی هر تپش ، هر بانگ

    چنان که من به روی خویش

    در این خلوت که نقش دلپذیرش نیست

    و دیوارش فرو می خواندم در گوش :

    میان این همه انگار

    چه پنهان دارد رنگ ها فریب زیست !



    شب از وحشت گرانبار است .

    جهان آلوده ی خواب است و من در وهم خود بیدار :

    چه دیگر طرح میریزد فریب زیست

    در این خلوت که حیرت نقش دیوار است؟


    هشت کتاب-سهراب سپهری

    در دنیا هیچ بن بستی نیست.یا راهی خواهم یافت،یا راهی خواهم ساخت



  6. #106
    سرپرست
    شعار بلد نیستم
    تاریخ عضویت
    Feb 2010
    محل سکونت
    ایران زمین
    نوشته ها
    25,693
    تشکر تشکر کرده 
    20,666
    تشکر تشکر شده 
    10,290
    تشکر شده در
    4,519 پست
    حالت من : Motarez
    قدرت امتیاز دهی
    4892
    Array

    پیش فرض

    ندای آغاز
    کفشهایم کو،
    چه کسی بود صدا زدسهراب؟

    آشنا بود صدا مثل هوا با تن برگ.
    مادرم در خواب است
    و منوچهر و پروانه،و شاید همه ی مردم شهر
    شب خرداد به آرامی یک مرثیه از روی سر ثانیه ها می گذرد.
    و نسیمی خنک از حاشیه ی سبز پتو خواب مرا می روبد.
    بوی هجرت می آید:
    بالش من پر آواز پر چلچله هاست .

    صبح خواهد شد
    و به این کاسه ی آب
    آسمان هجرت خواهد کرد
    باید امشب بروم.
    من که از بازترین پنجره با مردم این ناحیه صحبت کردم
    حرفی از جنس زمان نشنیدم.
    هیچ چشمی عاشقانه به زمین خیره نبود.
    کسی از دیدن یک باغچه مجذوب نشد.
    هیچکس زاغچه ای را سر یک مزرعه جدی نگرفت.
    من به اندازهی یک ابر دلم می گیرد.
    وقتی از پنجره میبینم حوری -دختر بالغ همسایه-
    پای کمیاب ترین نارون روی زمین فقهه می خواند.

    چیز هایی هم هست ، لحظه هایی پر اوج
    مثلا شاعره ای را دیدم آنچنان محو تماشای فضا بود
    که در چشمانش آسمان تخم گذاشت.

    و شبی از شبها مردی از من پرسید
    تا طلوع انگور، چند ساعت راه است؟
    باید امشب بروم
    باید چمدانی را که به اندازه ی پیراهن تنهایی من جا دارد
    بردارم و به سمتی بروم
    که درختان حماسی پیداست،
    رو به آن وسعت بی واژه که همواره مرا می خواند.

    یک نفر باز صدا زد:
    سهراب!
    کفش هایم کو؟

    در دنیا هیچ بن بستی نیست.یا راهی خواهم یافت،یا راهی خواهم ساخت



  7. #107
    سرپرست
    شعار بلد نیستم
    تاریخ عضویت
    Feb 2010
    محل سکونت
    ایران زمین
    نوشته ها
    25,693
    تشکر تشکر کرده 
    20,666
    تشکر تشکر شده 
    10,290
    تشکر شده در
    4,519 پست
    حالت من : Motarez
    قدرت امتیاز دهی
    4892
    Array

    پیش فرض

    "من در این تاریکی

    فکر یک بره‌ی روشن هستم

    که بیاید،

    علف خستگی‌ام را بچرد"

    سهراب سپهری

    در دنیا هیچ بن بستی نیست.یا راهی خواهم یافت،یا راهی خواهم ساخت



  8. #108
    سرپرست
    شعار بلد نیستم
    تاریخ عضویت
    Feb 2010
    محل سکونت
    ایران زمین
    نوشته ها
    25,693
    تشکر تشکر کرده 
    20,666
    تشکر تشکر شده 
    10,290
    تشکر شده در
    4,519 پست
    حالت من : Motarez
    قدرت امتیاز دهی
    4892
    Array

    پیش فرض

    نزديک آي
    بام را بر افکن/ و بتاب/ که خرمن تيرگي اينجاست.
    بشتاب/ درها را بشکن/ وهم را دو نيمه کن/ که منم
    هسته ي اين بار سياه .
    اندوه مرا بچين/ که رسيده است.
    ديري است که خويش را رنجانده ايم/ و روزن آشتي بسته است.
    مرا بدان سو بر/ به صخره ي برتر من رسان/ که جدا مانده ام.
    به سرچشمه ي ((ناب))هايم بردي/ نگين ارامش گم کردم/ و گريه سر دادم .
    فرسوده ي راهم/ چادري کو ميان شعله و باد/ دور از همهمه ي خوابستان ؟
    ومبادا ترس آشفته شود/ که آبشخور جاندار من است.
    و مبادا غم فرو ريزد/ که بلند آسمانه ي زيباي من است.
    صدا بزن/ تا هستي بپا خيزد/ گل رنگ بازد/ پرنده هواي فراموشي کند .
    ترا ديدم/ از تنگناي زمان جستم . ترا ديدم/ شور عدم در من گرفت .
    و بينديش/ که سودايي مرگم . کنار تو/ زنبق سيرابم .
    دوست من/ هستي ترس انگيز است.
    به صخره ي من ريز/ مرا در خود بساي/ که پوشيده از خزه ي نامم.
    بروي /که تري تو/ چهره ي خواب اندود مرا خوش است .
    غوغاي چشم و ستاره فرو نشست/ بمان/ تا شنونده ي اسمان ها شويم.
    بدرا/ بي خدايي مرا بياکن/ محراب بي اغازم شو .
    نزديک آي /تا من سراسر ((من )) شوم.

    در دنیا هیچ بن بستی نیست.یا راهی خواهم یافت،یا راهی خواهم ساخت



  9. #109
    سرپرست
    شعار بلد نیستم
    تاریخ عضویت
    Feb 2010
    محل سکونت
    ایران زمین
    نوشته ها
    25,693
    تشکر تشکر کرده 
    20,666
    تشکر تشکر شده 
    10,290
    تشکر شده در
    4,519 پست
    حالت من : Motarez
    قدرت امتیاز دهی
    4892
    Array

    پیش فرض

    صداي پاي اب
    ...
    هركجا هستم باشم آسمان مال من است .
    پنجره/ فكر /هوا/ عشق/ زمين مال من است.
    چه اهميت دارد
    گاه اگر ميرويند
    قارچ هاي غربت ?
    من نميدانم كه چرا ميگويند :اسب حيوان نجيبي است /كبوتر زيباست
    و چرا در قفس هيچ كسي كركس نيست.
    گل شبدر چه كم از لاله ي قرمز دارد.
    چشم ها را بايد شست جور ديگر بايد ديد .

    در دنیا هیچ بن بستی نیست.یا راهی خواهم یافت،یا راهی خواهم ساخت



  10. #110
    سرپرست
    شعار بلد نیستم
    تاریخ عضویت
    Feb 2010
    محل سکونت
    ایران زمین
    نوشته ها
    25,693
    تشکر تشکر کرده 
    20,666
    تشکر تشکر شده 
    10,290
    تشکر شده در
    4,519 پست
    حالت من : Motarez
    قدرت امتیاز دهی
    4892
    Array

    پیش فرض

    پشت دريا ها

    قايقي خواهم ساخت
    خواهم انداخت به آب.
    دور خواهم شد از اين خاک غريب
    که در آن هيچ کسي نيست که در بيشه ي عشق
    قهرمانان را بيدار کند .

    قايق از تور تهي
    و دل از آرزوي مرواريد
    همچنان خواهم راند .
    نه به ابي ها دل خواهم بست
    نه به دريا _پرياني که سر از اب به در مي آرند
    و در آن تابش تنهايي ماهي گيران
    ميفشانند فسون از سر گيسوهاشان .

    همچنان خواهم راند .
    همچنان خواهم خواند:
    ((دور بايد شد . دور.))
    مردآن شهر اساطير نداشت .
    زن آن شهر به سرشاري يک خوشه ي انگور نبود .

    هيچ آيينه ي تالاري سر خوشي ها را تکرار نکرد .
    چاله آبي حتي /مشعلي را ننمود.
    دور بايد شد/ دور .
    شب سرودش را خواند
    نوبت پنجره هاست .

    همچنان خواهم خواند .
    همچنان خواهم راند .

    پشت دريا ها شهري است
    که در آن پنجره ها رو به تجلي باز است .
    بام ها جاي کبوتر هايي است / که به فواره ي هوش بشري مينگرند .
    دست هر کودک ده ساله ي شهر / شاخه ي معرفتي است .
    مردم شهر به يک چينه چنان مينگرند
    که به يک شعله / به يک خواب لطيف .

    خاک / موسيقي احساس ترا مي شنود
    و صداي پر مرغان اساطير مي آيد در باد .

    پشت درياها شهري است
    که در ان وسعت خورشيد به اندازه ي چشمان سحرخيزان است .

    شاعران وارث آب و خرد و روشني اند.


    پشت درياها شهري است !
    قايقي بايد ساخت.

    در دنیا هیچ بن بستی نیست.یا راهی خواهم یافت،یا راهی خواهم ساخت



صفحه 11 از 29 نخستنخست ... 78910111213141521 ... آخرینآخرین

برچسب ها برای این تاپیک

علاقه مندی ها (بوک مارک ها)

علاقه مندی ها (بوک مارک ها)

مجوز های ارسال و ویرایش

  • شما نمیتوانید موضوع جدیدی ارسال کنید
  • شما امکان ارسال پاسخ را ندارید
  • شما نمیتوانید فایل پیوست در پست خود ضمیمه کنید
  • شما نمیتوانید پست های خود را ویرایش کنید
  •  

http://www.worldup.ir/