الباب الرّابع و التّسعون : فى الدّعوى
قال الصّادق - عليه السّلام -:
الدّعوى بالحقيقة للانبياء والائمّة والصّدّيقين ، وامّا المدّعى بغير واجب ، فهو كابليس اللّعين ادّعى النّسك ، وهو على الحقيقة منازع لربّه مخالف لامره .
فمن ادّعى اظهر الكذب ، والكاذب لا يكون امينا. ومن ادّعى فيما لا يحلّ عليه فتح على ابواب البلوى ، والمدّعى يطالب بالبيّنة لا محالة ، وهو مفلس فيفتضح . والصّادق لا يقال له ((لم ؟)).
قال علىّ - عليه السّلام -: الصّادق لا يراه احد الاّ هابه .
باب نود و چهارم : دعوى و ادّعا
امام صادق (ع) فرمود:
ادّعاى به حقيقت ، مختصّ پيامبران و امام و صدّيقان است و آن كسى كه ادّعاى غير حقيقى و باطل نمايد،
همچون ابليس لعين باشد كه مدّعى عبادت شد و در حقيقت با پروردگار به منازعه برخاست و مخالف امر او كرد.
پس هر كس (به ناحق ) مدّعى شود، دروغ گويىِ خويش را ظاهر ساخته ، وكسى كه دروغ گويد، امين نباشد.
وكسى كه ادّعايى كند كه بر او روا نيست (وفراتر از شاءن اوست ) درهاى بلا بر او باز شود، ولى مدّعى دروغ گو ناگزير از آن است كه بيّنه و گواهى (دالّ بر صداقت خود) آورد، ولى او بى مايه است و گواهى ندارد، پس در نتيجه رسوا گردد.
وآن كس كه به واقع (در ادّعايش ) صادق است ، بدو نگويند: براى چه ؟ (كسى از او پرسش نمى كند، بلكه چون صادق است سخنش در دل مى نشيند).
حضرت على (ع) فرمود: صادق را كس نبيند، جز آن كه هيبتش او را گيرد.
الباب الخامس و التّسعون : فى المعرفة
قال الصّادق - عليه السّلام -:
العارف شخصه مع الخلق و قلبه مع اللّه ، لو سهى قلبه عن اللّه طرفة عين لمات شوقا اليه .
والعارف امين ودائع اللّه ، وكنز اسراره ، ومعدن انواره ، ودليل رحمته على خلقه ، ومطيّة علومه ، وميزان فضله وعدله .
وقد غنى عن الخلق والمراد والدّنيا، فلا مؤ نس له سوى اللّه ولا نطق ولا اشارة ولا نفس الاّ باللّه ، وللّه ومن اللّه ومع اللّه ، فهو فى رياض قدسه متردّد، ومن لطائف فضله اليه متزوّد.
والمعرفة اصل وفرعه الايمان .
باب نود و پنجم : معرفت
امام صادق (ع) فرمود:
كالبد عارف ، با خلق است و قلبش با خدا. اگر قلبش چشم بر هم زدنى از خدا غافل شود، از شوق (جبران غفلت با ديدار حق ) بميرد.
عارف ، امين وديعه هاى خداوند است و گنجينه اسرار و معدن انوار وراهنماى خلق به سوى رحمت حق و حاصل علوم و ميزان فضل و عدل اوست .
از خلق و آرزوى دنيا بى نياز است ، مونسى جز خداوند ندارد و نطقى ، اشاره اى و نَفَسى جز با خدا و براى خدا و از خدا ندارد. پس او در باغِ قدسِ خداوند در رفت و آمد است و از فضل لطيف خداوند متعال بهره مى گيرد.
معرفت ، ريشه است و ايمان ، شاخه هاى آن .
الباب السّادس و التّسعون : فى الحبّ فى اللّه
قال الصّادق - عليه السّلام -:
حبّ اللّه اذا اضاء على سرّ عبد اخلاه عن كلّ شاغل وكلّ ذكر سوى اللّه ، وكلّ ذكر سوى اللّه تعالى ظلمة . والمحبّ اخلص النّاس سرّا للّه ، واصدقهم قولا، واوفاهم عهدا، وازكاهم عملا، واصفاهم ذكرا، واعبدهم نفسا. تتباهى الملائكة عند مناجاته وتفتخر برؤ يته ، و به يعمر اللّه تعالى بلاده ، وبكرامته يكرم عباده . يعطيهم اذا ساءلوه بحقّه ، ويدفع عنهم البلايا برحمته ، فلو علم الخلق ما محلّه عنداللّه ، ومنزلته لديه ما تقرّبوا الى اللّه الاّ بتراب قديمه .
وقال اميرالمؤمنين - عليه السّلام -: حبّ اللّه نار لا يمرّ على شى ء الاّ احترق ، ونور اللّه لا يطلع على شى ء الاّ اضاء، وسماء اللّه ما ظهر من تحته شى ء الاّ اعطاه الفيض ، وريح اللّه ما تهبّ فى شى ء الاّ حرّكته ، وماء اللّه يحيى به كلّ شى ء، وارض اللّه ينبت منها كلّ شى ء، فمن حبّه اللّه اعطاه كلّ شى ء من الملك والمال .
قال النّبىّ - صلّى اللّه عليه وآله -: اذا احبّ اللّه عبدا من امّتى قذف فى قلوب اصفيائه وارواح ملائكته وسكّان عرشه محبّته ليحبّوه فذلك المحبّ حقّا، فطوبى له وله شفاعة عنداللّه يوم القيامة .
باب نود و ششم : محبّت خداوند
امام صادق (ع) فرمود:
چون عشق خداوند بر باطن بنده اش بتابد، از هر امرى كه او را مشغول دارد، وهر ياد كردى غير از ياد خدا باشد تهى كند؛ چرا كه هر يادى غير از ياد خداوند، تاريكى است .
محبّ كسى است كه دل را تماما براى خدا خالص كند و صادق ترين مردم در گفتار و وفادارترين آنان در عهد خويشتن ، و پاك ترين آنان در عمل ، و با صفاترين آنان در ذكر خداى است و در عبادت حق ، خويش را بيش تر به زحمت اندازد. ملايك به مناجاتش مباهات كنند و به ديدارش افتخار. خداوند به بركت وجود او، سرزمين ها را آباد مى كند و به گرامى داشت او، بندگان را گرامى مى دارد و چون مردم او را واسطه قرار دهند و خدا را به حرمت او بخوانند، به مراد برسند و خداوند از آنان دفع بلا كند.
چنانچه مردم مى دانستند كه او را نزد خدا چه مقام و منزلتى است ، به خداوند تقرّب نمى جستند، مگر به وسيله خاك پاى او.
امير مؤمنان على (ع) فرمود: عشق خدا، آتشى است كه بر هيچ چيز نگذرد، مگر آن را بسوزاند و نور خدا بر هيچ چيز نتابد جز آن كه نورانى اش كند. وآسمان خداوند ابرش بر چيزى سايه نيفكند، مگر آن كه آن را بپوشاند ونسيم خداوند بر چيزى نوزد، مگر آن كه سبب حركت و رشد آن شود. باران خدا، مايه حيات و زمين خدا محل رويش هر چيز است . پس هر كه خدا را دوست بدارد، او را همه چيز از مُلك و مال دهد.
پيامبر (ص) فرمود: چون خدا، بنده اى از امتم را دوست بدارد، محبتش را در قلب برگزيدگان و روح فرشتگان و ساكنان عرش خويش بيندازد تا او را دوست بدارند. پس اين است محبّ حقيقى و راستين ، خوشا به حالش ! و او را در قيامت نزد خداوند، حقّ شفاعت است .
الباب السّابع و التّسعون : فى المحبّ فى اللّه
قال الصّادق - عليه السّلام -:
المحبّ فى اللّه محبّ اللّه ، والمحبوب فى اللّه حبيب اللّه ، لانّهما لا يتحابّان الاّ فى اللّه ، قال رسول اللّه - صلّى اللّه عليه وآله -: المرء مع من احبّ.
فمن احبّ عبدا فى اللّه ، فانّما احبّ اللّه تعالى ، ولا يحبّ عبداللّه تعالى الاّ احبّه اللّه .
قال رسول اللّه - صلّى اللّه عليه وآله -: افضل النّاس بعد النّبيّين فى الدّنيا والاخرة المحبّون للّه ، المتحابون فيه . وكلّ حبّ معلول يورث بعدا فيه عداوة الاّ هذين وهما من عين واحدة يزيدان ابدا ولا ينقصان .
قال اللّه تعالى : ((الاخلاّ ء يومئذ بعضهم لبعض عدّو الاّ المتّقين )).(85)
لانّ اصل الحبّ التّبرّى عن سوى المحبوب .
وقال اميرالمؤمنين - عليه السّلام -: انّ اطيب شى ء فى الجنّة والذّه حبّ اللّه ، والحبّ فى اللّه ، والحمدللّه .
قال اللّه تعالى : ((وآخر دعويهم ان الحمداللّه ربّ العالمين )).(86)
وذلك انّهم اذا عاينوا ما فى الجنّة من النّعيم ، هاجت المحبّة فى قلوبهم فينادون عند ذلك : والحمدللّه ربّ العالمين .
باب نود و هفتم : محبّت و عشق به خدا
امام صادق (ع) فرمود:
آن كسى كه براى خدا (كسى را) دوست بدارد، خدا را دوست مى دارد و آن كسى كه براى خدا دوست بدارد، خدا او را دوست مى دارد، زيرا حبّ آنان جز براى (خشنودى ) خدا نباشد.
رسول خدا (ص) فرمود: مرد، با همان است كه دوست مى دارد.
پس كسى كه بنده اى را براى خدا دوست بدارد، به واقع خداوند را دوست مى دارد و خداى تعالى كسى را دوست ندارد، مگر آن كه او خدا را دوست بدارد.
پيامبر اكرم (ص) فرمود: برترين مردم در دنيا و آخرت نزد خداوند، پس از پيامبران آنانند كه يكديگر را براى خداوند دوست بدارند. و هر عشقى كه براى خدا نباشد، ناقص است و موجب دورى از خدا مى شود و از شائبه دشمنى و كينه توزى دور نيست ؛ جز اين دو عشق كه هر دو از چشمه اى واحدند كه همواره در حال فزونى باشد و نقصانى بر آن راه نيابد.
خداى تعالى مى فرمايد: ((دوستان در آن روز (روز قيامت ) با يكديگر دشمن اند، جز خداترسان )).
اصل عشق آن است كه از سواى محبوب (خدا) بيزار و دور باشد.
حضرت على (ع) فرموده است : خوش ترين و لذيذترين چيز در بهشت ، عشق خدا و عشق براى خدا و ستايش خداست .
خداى تعالى فرمايد: ((وآخرين سخنانشان اين است كه : حمد، مخصوص پروردگار عالميان است )).
اين بدان سبب است كه چون آنچه را در بهشت است به عيان بينند، عشق در قلبشان زبانه مى كشد و در اين هنگام ندا سر دهند: و حمد مخصوص پروردگار عالميان است .
الباب الثّامن و التّسعون : فى الشّوق
قال الصّادق - عليه السّلام -:
المشتاق لا يشتهى طعاما، ولا يلتذّ شرابا، ولا يستطيب رقادا، ولا ياءنس حميما، ولا ياءوى دارا، ولا يسكن عمرانا، ولا يلبس ليّنا، ولا يقرّ قرارا، ويعبد اللّه ليلا ونهارا راجيا بان يصل الى ما يشتاق اليه ويناجيه بلسان الشّوق معبّرا عمّا فى سريرته ، كما اخبر اللّه تعالى عن موسى - عليه السّلام - فى ميعاد ربّه : ((وعجلت اليك ربّ لترضى )).(87)
وفسّر النّبىّ - صلّى اللّه عليه وآله - عن حاله : انّه ما اكل ولا شرب ولا نام ولا اشتهى شيئا من ذلك فى ذهابه ومجيئه اربعين يوما، شوقا الى ربّه .
فاذا دخلت ميدان الشّوق فكبّر على نفسك ومرادك من الدّنيا، وودّع جميع الماءلوفات واجزم عن سوى معشوقك ، ولبّ بين حياتك وموتك : ((لبّيك اللّهمّ لبّيك )) عظّم اللّه اجرك .
ومثل المشتاق مثل الغريق ، ليس له همّة الاّ خلاصه ، وقد نسى كلّ شى ء دونه .
باب نود و هشتم : شوق
امام صادق (ع) فرمود:
مشتاق (ديدار و راز و نياز با خدا) نه ميلى به طعامى دارد، نه از نوشيدنى ها لذت مى برد، از خواب لذت نمى برد، با دوستان انس نمى گيرد، به آبادى پناه نمى برد، لباس نرم و لطيف نمى پوشد و هرگز آرام نمى گيرد. خداى تعالى را شب و روز عبادت مى كند بدان اميد كه به آنچه كه شوقش در دل دارد برسد و به زبان شوق راز درون خود را با او در ميان مى نهد.
چنان كه خداى تعالى خبر مى دهد از حضرت موسى (ع) كه در ميعاد با پروردگارش گفت : ((ومن به سوى تو شتاب كردم ، تا از من خشنود شوى )).
پيامبر خدا (ص) حال حضرت موى (ع) را چنين تفسير فرمود: او به جهت شوقش به پروردگار (به سوى ميعاد) در حركت بود و در مدت چهل روز، نه چيزى بخورد و نه چيزى بنوشيد و نه بخوابيد و نه به چيزى تمايل داشت .
پس چون به ميدان شوق وارد شدى ، بر نفس خويش و خواسته هاى دنيايى خود تكبير گوى و هر چه بدان الفت يافته اى ترك كن و از غير معشوقت درگذر و جايى ميان مرگ و زندگى (كه خود را از مردگان بر شمارى ) رحلِ اقامت افكن و ((لبّيك اللّهمّ لبّيك )) بگو. خدا بر اجرت بيفزايد.
مشتاق ، چون غريق است كه او را همّتى جز خلاصى و رهايى از خطر نباشد. او همه چيز را سواى آنچه كه بدان شوق دارد و آن نجات باشد، به فراموشى سپرده است .
الباب التّاسع و التّسعون : فى الحكمة
قال الصّادق - عليه السّلام -:
الحكمة ضياء المعرفة ، و ميزان التّقوى ، و ثمرة الصّدق . ولو قلت : ما انعم اللّه على عبد بنعمة اعظم وانعم واجزل وارفع وابهى من الحكمة للقلب ، لقلت صادقا.
قال اللّه تعالى : ((يؤ تى الحكمة من يشاء ومن يؤ ت الحكمة فقد اوتى خيرا كثيرا وما يذّكّر الاّ اولوا الالباب )).(88)
اى لا يعلم ما اودعت وهيّاءت فى الحكمة الاّ من استخلصته لنفسى وخصصته بها.
والحكمة هى النّجاة ، وصفة الحكمة الثّبات عند اوائل الامور والوقوف عند عواقبها، وهو هادى خلق اللّه الى اللّه تعالى .
قال رسول اللّه - صلّى اللّه عليه وآله -: لان يهدى اللّه على يديك عبدا من عباده خير لك مما طلعت عليه الشّمس من مشارقها الى مغاربها.
باب نود و نهم : حكمت
امام صادق (ع) فرمود:
حكمت ، نور معرفت است و ميزان و معيار تقوا و ثمره صدق و راستى .
اگر بگويم : خدا هيچ بنده اى را نعمتى بزرگ تر و بهتر و بيش تر و والاتر وارزشمندتر از حكمت عطا نفرمود، به راست سخن گفته ام .
خداى تعالى فرمايد:
(([خداوند] حكمت را به هر كه خواهد، دهد و به هر كس كه حكمت داده شود، خير فراوانى بدو رسد و جز خردمندان متذكر نشوند)).
يعنى كسى به آنچه در حكمت به وديعت نهاده و آماده كرده ام راه نبَرد، جز آن كس كه او را براى خويش برگزيده و حكمت را به او ارزانى داشته ام .
حكمت ، انسان را نجات مى دهد و حكمت ، تاءمّل در آغاز و انديشه در انجام هر كار و هدايت گر خلق به سوى خداست .
رسول خدا (ص) - خطاب به على (ع) فرمود:
چنانچه خداوند به دست تو بنده اى را به هدايت كند، براى تو از آنچه كه خورشيد بر آن مى تابد، بهتر است .
الباب المائة : فى حقيقة العبوديّة
قال الصّادق - عليه السّلام -:
العبوديّة جوهرة كنهها الرّبوبيّة ، فما فقد من العبوديّة وجد فى الرّبوبيّة ، وما خفى عن الرّبوبيّة اصيب فى العبوديّة .
قال اللّه تعالى : ((سنريهم آياتنا فى الافاق وفى انفسهم حتّى يتبيّن لهم انّه الحقّ او لم يكف بربّك انّه على كلّ شى ء شهيد)).(89)
اى موجود فى غيبتك وفى حضرتك .
وتفسير العبوديّة بذل الكلّ، وسبب ذلك منع النّفس عمّا تهوى ، وحملها على ما تكره ، ومفتاح ذلك ترك الرّاحة وحبّ العزلة ، وطريقه الافتقار الى اللّه تعالى .
قال النّبىّ - صلّى اللّه عليه وآله -: اعبد اللّه كانّك تراه ، فان لم تكن تراه فانّه يراك .
وحروف العبد ثلاثة : ((ع )) و ((ب )) و ((د)).
- فالعين علمه باللّه ؛
- والباء بونه عمّن سواه ؛
- والدّال دنوّه من اللّه تعالى بلا كيف ولاحجاب .
قال الصّادق - عليه السّلام - اءيض !:
O اصول المعاملات تقع على اربعة اوجه :
معاملة اللّه ، ومعاملة النّفس ، ومعاملة الخلق ، ومعاملة الدّنيا، وكلّ وجه منها منقسم على سبعة اركان .
O امّا اصول معاملة اللّه تعالى فسبعة اشياء:
اداء حقّه ، وحفظ حدّه ، وشكر عطائه ، والرّضا بقضائه ، والصّبر على بلائه ، وتعظيم حرمته ، والشّوق اليه .
O واصول معاملة النّفس سبعة :
الخوف ، والجهد، وحمل الاذى ، والرّياضة ، وطلب الصّدق والاخلاص ، واخراجها من محبوبها، وربطها فى الفقه .
O واصول معاملة الخلق سبعة :
الحلم ، والعفو، والتّواضع ، والسّخاء، والشّفقة ، والنّصح ، والعدل والانصاف .
O واصول معاملة الدّنيا سبعة :
الرّضا بالدّون ، والايثار بالموجود، وترك طلب المفقود، وبغض الكثرة ، واختيار الزّهد، ومعرفة آفاتها، ورفض شهواتها مع رفض الرّياسة .
فاذا حصلت هذه الخصال بحقّها فى نفس ، فهو من خاصّة اللّه وعباده المقرّبين واوليائه حقّا.
باب صدم : حقيقت عبوديّت
امام صادق (ع) فرمود:
ربوبيّت ، كُنِه عبوديّت است ، پس آنچه كه در عبوديّت يافت نشود، در ربوبيّت يافت شود و آنچه را كه از ربوبيّت نشناسى ، در عبوديّت به دست آيد.
خداوند تعالى مى فرمايد:
((به زودى نشانه هامان در آفاق و انفسشان را بدانان بنمايانيم تا بر آنان آشكار شود كه او حق است ، و آيا خدايت را كفايت نكند كه بر هر چيزى گواه است ))؛ يعنى او در همه جا حاضر است و چيزى از او پنهان نماند.
وتفسير عبوديت ، گذشتن از چيزهايى است كه موجب مى شود كه نفس از خواست و هوايش منع شود و بر آنچه كه خوش ندارد مجبور گردد.
وكليد آن ، ترك آسايش و ميل به گوشه گيرى و عزلت است و راهى است براى اظهار نياز به درگاه خداى متعال .
رسول خدا (ص) فرموده است :
خداوند را به گونه اى بندگى كن كه گويى او را مى بينى و اگر او را نمى بينى ، او تو را مى بيند.
كلمه ((عبد)) از سه حرف فراهم آمده كه هر يك را مفهومى است :
((ع )) و((ب )) و((د)).
1- ((عين )) علم (شناخت ) او نسبت به خدا؛
2- ((باء)) بون (دورى ) او از غير خدا؛
3- ((دال )) دنّو (نزديك شدن ) او به خداوند، بدون هيچ مانعى .
همچنين امام صادق (ع) فرمود:
O معاملات را اصولى است چهارگانه :
1- معامله با خدا؛
2- معامله با نفس ؛
3- معامله با خلق ؛
4- معامله با دنيا؛
o اما اصول معامله با خداى تعالى ، هفت چيز است :
1- اداى حقّ خدا؛
2- رعايت حدود او؛
3- شكر بر عطاى او؛
4- رضا به قضاى او؛
5- صبر بر بلاى او؛
6- بزرگ داشتن حرمت او؛
7- شتافتن به ديدار او.
O و اصول معامله با نفس هفت است :
1- ترس از فريب نفس ؛
2- كوشش در راه جهاد با نفس ؛
3- تحمل آزارى كه از مردم به انسان رسد؛
4- رياضت (در راه بندگى )؛
5- صداقت و اخلاص در كارها و دورى از كژى ؛
6- دور ساختن نفس از آنچه دوست دارد؛
7- در تحصيل دانش ، آن را به تحمل سختى واداشتن .
O و اصول معامله با خلق ، بر هفت است :
1- بردبارى در ناملايمات ؛
2- گذشت ؛
3- فروتنى ؛
4- بخشش ؛
5- خيرخواهى ؛
6- عدالت وانصاف .
O و اصول معامله با دنيا هفت چيز است :
1- رضامندى به اندك ؛
2- ايثار به آنچه موجود است ؛
3- نخواستن آنچه در دسترس نباشد؛
4- بيزارى از افزون طلبى ؛
5- زهدطلبى ؛
6- شناخت آفات دنيا؛
7- ترك شهوات و رياست .
پس ، چون اين صفات در كسى جمع شود، محققا صاحبش از خاصّان خدا و بندگان مقرّب و اولياى راستين وى شود.
علاقه مندی ها (بوک مارک ها)