الباب الثّالث و الخمسون : فى السّخاء


قال الصّادق - عليه السّلام -:
السّخاء من اخلاق الانبياء و هو عماد الايمان ، ولا يكون مؤمن الاّ سخيّا، ولا يكون سخىّ الاّ ذويقين وهمّة عالية ، لانّ السّخاء شعار نور اليقين ، ومن عرف ما قصد هان عليه ما بذل .
قال النّبىّ - صلّى اللّه عليه وآله -: ما جبل ولىّ اللّه الاّ على السّخاء.
والسّخاء ما يقع على كلّ محبوب اقلّه الدّنيا. ومن علامات السّخاء ان لا تبالى من اكل الدّنيا ومن ملكها، مؤمن او كافر، مطيع او عاص ، شريف او وضيع .
يطعم غيره ويجوع ، ويكسو غيره ويعرى ، ويعطى غيره ويمتنع من قبول عطاء غيره ويمنّ بذلك ولا يمنّ. ولو ملك الدّنيا باجمعها، لم ير نفسه فيها الاّ اجنبيّا. ولو بذلها فى ذات اللّه - عزّ وجلّ - فى ساعة واحدة ماملّ.
قال رسول اللّه - صلّى اللّه عليه وآله -: السّخىّ قريب من اللّه ، قريب من النّاس ، فريب من الجنّة ، بعيد من النّار. والبخيل بعيد من اللّه ، بعيد من النّاس ، بعيد من الجنّة ، قريب من النّار. ولا يسمّى سخيّا الاّ الباذل فى طاعة اللّه ولوجهه ولو كان برغيف او شربة ماء.
قال النّبىّ - صلّى اللّه عليه وآله -: السّخىّ بما ملك واراد به وجه اللّه تعالى . وامّا المتسخّى فى معصية اللّه تعالى : فحمّال لسخط اللّه وغضبه ، وهو ابخل النّاس لنفسه فكيف لغيره حيث اتّبع هواه وخالف امر اللّه - عزّ وجلّ -.
قال اللّه تعالى : ((وليحملنّ اثقالهم واثقالا مع اثقالهم )).(39)
وقال النّبىّ - صلّى اللّه عليه وآله -: يقول اللّه : ابن آدم ! ملكى ملكى ومالى ومالى . يا مسكين ! اين كنت حيث كان الملك ولم تكن . وهل لك الاّ ما اكلت فافنيت او لبست فابليت ، او تصدّقت فابقيت ؟ امّا مرحوم به او معاقب عليه . فاعقل ان لا يكون مال غيرك احبّ اليك من مالك .
فقد قال امير المؤمنين - عليه السّلام -: ما قدّمت فهو للمالكين وما اخّرت فهو للوارثين ، وما معك ليس لك عليه سبيل سوى الغرور به . كم تسعى فى طلب الدّنيا وكم تدّعى ، افتريد ان تفقر نفسك وتغنى غيرك ؟
باب پنجاه و سوم : سخاوت
امام صادق (ع) فرمود:
سخاوت از اخلاق پيامبران و ستون ايمان است . هيچ مؤمنى نيست ، مگر آن كه سخاوتمند است ، و سخاوتمند نيست ، مگر اين كه داراى يقين وهمّتى عالى باشد، زيرا سخاوت ، نشانه نور يقين است و هر كس بداند دنبال چه چيزى است ، دهش ، براى او آسان گردد.
پيامبر (ص) فرمود: خميره اولياى خدا، با سخاوت آميخته شده است .
سخاوت آن است كه درباره هر چه كه محبوب است ، سخى باشد، و كم ترين آن ، دنياست .
از نشانه هاى سخاوت آن است كه اعتنا نكنى كه دنيا در دست كيست و از آن كه باشد، در دست مؤمن يا كافر، فرمان بردار يا گناهكار و مردمان بلند مرتبه يا افراد پست مايه ، و ديگران را سير كند و خود گرسنگى كشد، ديگرى را لباس پوشاند و خود برهنه باشد عطا كند و خود از قبول عطا سرباز زند و بر اين كار منّت پذيرد، ولى منّت نگذارد. اگر تمام دنيا را به او بدهند خود را در آن بيگانه شمارد و از اين كه همه را در يك ساعت در راه خداى - عزّ وجلّ - ببخشد وى را باكى نباشد.
رسول خدا (ص) فرمود: سخاوتمند، به خدا و مردم و بهشت نزديك است واز جهنّم دور، و بخيل از خدا و مردم و بهشت دور است و به جهنم نزديك . كسى را نتوان سخاوتمند ناميد، مگر آن كه در اطاعت از خدا و در راه او چيز مى بخشد؛ اگر چه گرده اى نان يا جرعه اى آب باشد.
پيامبر (ص) فرمود: سخاوتمند كسى است كه مال خود را در راه خدا ببخشد، ولى شخص سخاوتمند نما، در راه گناه و نافرمانى خداوند تعالى مى بخشد. بنابراين او آماج خشم و غضب خداوند است و او كه بر خود بخل ورزد، چه گونه مى تواند با غير خودش سخاوتمندى كند، زيرا او از هوى و هوس خويش پيروى مى كند و از خداوند - عزّ وجلّ - نافرمانى .
خداوند تعالى فرموده است : ((... و قطعا بارهاى گران خودشان و بارهاى گران [ديگران ] را با بارهاى گران خود بر دوش خواهند گرفت )).
پيامبر (ص) فرمود: خداوند مى فرمايد: فرزند آدم ! [تو كه ملك من ، ملك من ، ملك من مى گويى بدان كه ] ملك و هر آنچه در دست توست مال من است . اى بيچاره ! تو كجا بودى آن زمانى كه ملك و مال بود و تو نبودى ؟ آيا تو را جز آنچه خورده و از بين برده اى ، يا پوشيده و كهنه كرده اى ، يا صدقه داده و جاويدش كرده اى كه به سبب آن ، مورد عفو قرار مى گيرى و يا عقوبت و مجازات مى شوى بهره اى هست ؛ چرا كه كيفر و پاداش ، به نحوه جمع آورى مال بستگى دارد. پس خوب بينديش كه مال ديگرى را از مال خويش محبوب تر ندانى و در آنها طمع نورزى !
امير مؤمنان (ع) فرمود: آنچه را كه پيش فرستاده اى از آن توست ، و آنچه را كه وانهاده اى از آن وارثان است و آنچه دست مايه زندگى توست شيطان را اميدوار مى سازد كه تو را به وسيله آن بفريبد. چه قدر مى خواهى در طلب دنيا بكوشى و خويش را رنجه دارى ؟ آيا برآنى تا در دنيا خودت را به زحمت افكنى و با نكبت زندگى كنى و ديگران را غنى سازى ؟!

الباب الرّابع و الخمسون : فى الا خذ و العطاء


قال الصّادق - عليه السّلام -:
من كان الاخذ احبّ اليه من العطاء فهو مغبون ، لانّه يرى العاجل بغفلته افضل من الاجل .
وينبغى للمؤمن اذا اخذ ان ياءخذ بحقّ، واذا اعطى ففى حقّ وبحقّ ومن حقّ. فكم من آخذ معط دينه وهو لا يعلم ، وكم من معط مورث نفسه سخط اللّه .
وليس الشّاءن فى الاخذ والاعطاء، ولكن فى النّاجى ، والنّاجى من اتّقى اللّه فى الاخذ والاعطاء واعتصم بحبل الورع .
والنّاس فى هاتين الخصلتين : خاصّ وعامّ.
فالخاصّ ينظر فى دقيق الورع ، فلا يتناول حتّى يتيقّن انّه حلال ، واذا اشكل عليه تناول عند الضّرورة .
والعامّ ينظر فى الظّاهر، فما لم يجده ولا يعلمه غصبا ولا سرقة ، تناول وقال : لا باءس هو لى حلال .
والامين فى ذلك من ياءخذ بحكم اللّه - عزّ وجلّ - وينفق فى رضى اللّه - عزّ وجلّ.
باب پنجاه و چهارم : ستاندن وبخشيدن
امام صادق (ع) فرمود:
آن كه ستاندن را بيش از بخشش دوست بدارد، زيان كار است ؛ زيرا او به سبب غفلتش ، آنچه را كه امروز است ، از آنچه در آينده (آخرت ) است ، برتر مى پندارد.
وهر گاه كه مؤمن ستاند، سزاوار است به حق بستاند و چون مى بخشد، در راه حق و از روى حق ببخشد.
چه بسيارند كه با گرفتن چيزى ، دين خود را تاوان مى دهند، ولى خود نمى دانند و چه بسيار است بخشنده اى كه خشم خداى را براى خود مى آورد.
گفت وگو و بحث در گرفتن و بخشيدن نيست ، بلكه درباره انسان رستگار ونجات يافته است . نجات يافته كسى است كه از خدا بترسد و به ريسمان ورع چنگ زند.
ومردم در برابر اين دو صفت ، دو دسته اند: خاص و عام .
خاص آن است كه به دقت ، چشم ورع باز كرده و چيزى نخورد، مگر آن كه بداند حلال است ، و چون امر بر او مشكل شود، تنها در حدّ ضرورت خورد.
وعام آن است كه به ظاهر، چشم دوخته است و از اين رو، هر آنچه كه نداند كه از غصب يا به سرقت آمده ، آن را برمى گيرد (از آن بهره مى جويد) ومى گويد: باكى نيست ، اين ، بر من حلال است .
پس ، امين در گرفتن و دادن ، كسى است كه بر اساس حكم خداى - عزّ وجلّ - عمل و در راه رضاى او انفاق مى كند.

الباب الخامس و الخمسون : فى المؤ اخاة


قال الصّادق - عليه السّلام -:
ثلاثة اشياء فى كلّ زمان عزيزة وهى : الاخاء فى اللّه تعالى والزّوجة الصّالحة الاليفة فى دين اللّه - عزّ وجلّ - والولد الرّشيد. ومن وجد الثّلاثة فقد اصاب خير الدّارين والحظّ الاوفر من الدّنيا.
واحذر ان تواخى من ارادك لطمع او خوف او اكل او شرب . واطلب مواخاة الاتقياء ولو فى ظلمات الارض ، وان افنيت عمرك فى طلبهم . فانّ اللّه - عزّ وجلّ - لم يخلق على وجه الارض افضل منهم بعد النّبيّين ، وما انعم اللّه تعالى على العبد بمثل ما انعم به من التّوفيق بصحبتهم .
قال اللّه تعالى : ((الا خلاّ ء يومئذ بعضهم لبعض عدوّ الاّ المتّقين )).(40)
واظّن انّ من طلب فى زماننا هذا صديقا بلا عيب بقى بلا صديق . الاترى انّ اوّل كرامة اكرم اللّه بها انبياءه عند اظهار دعوتهم ، تصديق امين او ولىّ؟ فكذلك من اجلّ ما اكرم اللّه به اصدقاءه واولياءه واصفياءه وامناءه وصحبة انبيائه ، وذلك دليل على ان : ما فى الدّارين نعمة احلى واطيب وازكى من الصّحبة فى اللّه - عزّ وجلّ - والمواخاة لوجهه .
باب پنجاه و پنجم : آداب برادرى
امام صادق (ع) فرمود:
سه چيز در هر زمانى عزيز است : برادرى در راه خداى تعالى و زنى صالح و مهربان (كه محبت و مهربانى او) براى خشنودى خداوند - عزّ وجلّ - و فرزندى رشيد و صالح . و آن كس كه اين سه را داشته باشد، خير دو سراى را دريافته و بهره فراوان تر از دنيا برده است .
از رفاقت و برادرى با كسى كه به سبب طمع ، ترس ، خوردن يا نوشيدن به تو مايل است ، بر حذر باش . با خدا ترسان ، برادرى كن اگر چه در تاريكى هاى زمين باشد و اگر چه عمر خود را در جست وجوى شان سپرى كنى كه خداى - عزّ وجلّ - پس از پيامبران برتر از آنان نيافريده و خداوند تعالى توفيقى چون همراهى با آنان به هيچ بنده اى ارزانى نكرده است .
خداى تعالى مى فرمايد: ((در آن روز، دوستان يكدل با يكديگر دشمن هستند، جز خدا ترسان .))
[آنچه مصيبت بار است اين كه ] اگر كسى در روزگار ما، در جست وجوى دوستى ، مبرّا از عيب باشد، رفيق نخواهد داشت . آيا نمى بينى كه اوّلين عنايت خداوند به پيامبران هنگام دعوت به خداپرستى كرامت فرمود، دوستان و برادرانى امين بود كه او را تصديق كردند و در امر رسالت يارى رساندند؟ پس همين طور، يكى از بزرگ ترين نعمت هايى كه خداوند به واسطه اش دوستان و اوليا و برگزيدگان و امينان گرامى داشت ، همنشينى با پيامبران بود. و اين دليل است بر اين كه در دو سرا نعمتى بزرگ تر و پاك تر از رفاقت و برادرى در راه خداوند - عزّ وجلّ - نيست .

الباب السّادس و الخمسون : فى المشاورة


قال الصّادق - عليه السّلام -:
شاور فى امورك - ممّا يقتضى الدّين - من فيه خمس خصال : عقل وعلم وتجربه ونصح وتقوى . فان تجد فاستعمل الخمسة واعزم وتوكّل على اللّه تعالى ، فانّ ذلك يؤ دّيك الى الصّواب .
وما كان من امور الدّنيا الّتى هى غير عائدة الى الدّين فارفضها ولا تتفكّر فيها، فانّك اذا فعلت ذلك اصبت بركة العيش وحلاوة الطّاعة .
وفى المشاورة اكتساب العلم . والعاقل من يستفيد منها علما جديدا ويستدلّ به على المحصول من المراد. ومثل المشورة مع اهلها مثل التّفكّر فى خلق السّموات والارض وفنائهما وهما غنيّان عن القيد، لانّه كلّما قوى تفكّره فيهما غاص فى بحار نور المعرفة وازداد بهما اعتبارا ويقينا. ولا تشاور من لا يصدّقه عقلك ، وان كان مشهورا بالعقل والورع . واذا شاورت من يصدّقه قلبك ، فلا تخالفه فيما يشير به عليك ، وان كان بخلاف مرادك . فانّ النّفس ‍ تجمح عن قبول الحقّ، وخلافها عند قبول الحقائق ابين .
قال اللّه تعالى : ((وشاورهم فى الامر)).(41)
وقال اللّه تعالى : ((وامرهم شورى بينهم )).(42)
باب پنجاه و ششم : مشورت
امام صادق (ع) فرمود:
در امور خود - در آن هايى كه صلاح دين و دنيا اقتضا مى كند - با كسى مشورت كن كه داراى پنج خصلت باشد: عقل و علم و تجربه و خيرخواهى وتقوا.
اگر او را يافتى ، از هر پنج خصلت بهره جوى و عزم بربند و بر خداوند متعال توكل كن كه اين تو را به راه صواب مى برد.
آنچه را از امور دنيا كه راهى به دين ندارد، رها كن و در آن تفكّر مكن ؛ چه اگر به اين [دستور] عمل كنى ، بركت زندگانى و شيرينى طاعت را در خواهى يافت .
در مشورت بهره هايى از دانش نهفته است و عاقل آن است كه از مشورت ، دانشى فراگيرد و از اين دانش ، راه به سوى مقصود و مرادش جويد. مشورت براى اهلش ، تفكر در چگونگى آفرينش آسمان ها و زمين و فناى آن ها - كه از امور غيبى اند - ماند، زيرا هر اندازه كه شخص ، تفكّر خويش را در آن دو قوام بخشد، در درياهاى نور معرفت فرو مى رود و به واسطه آن ها بر عبرت ويقين خويش مى افزايد.
با كسى كه عقلت سخن او را راست نمى شمارد، مشورت مكن ، اگر چه مشهور به خرد و ورع باشد و چون با كسى كه قلبت بر صداقتش گواه است ، مشورت كردى ، از راهنمايى هاى او تخلف مكن ، اگر چه مخالف مراد ومقصودت باشد، زيرا نفس سركش است و از قبول حق دورى مى جويد وسركششى او در برابر حق ، روشن است .
خداوند فرمايد: ((در اين امر با آنان مشورت كن )).
ونيز فرمايد: ((كارشان را به مشورت يكديگر انجام مى دهند)).

الباب السّابع و الخمسون : فى الحلم


قال الصّادق - عليه السّلام -:
الحلم سراج اللّه يتسضى ء به صاحبه الى جواره ، ولا يكون حليم ؛ الاّ المؤ يّد بانوار المعرفة والتّوحيد. والحلم يدور على خمسة اوجه : ان يكون عزيزا فيذلّ، او يكون صادقا فيتّهم ، او يدعو الى الحقّ فيستخفّ به ، او ان يؤ ذى بلاجرم ، او ان يطالب بالحقّ فيخالفوه فيه . فاذا اتيت كلاّ منها حقّه فقد اصبت . وقابل السّفيه بالاعراض عنه وترك الجواب ، يكن النّاس انصارك لانّ من جاوب السّفيه فكانّه قد وضع الحطب على النّار.
قال النّبىّ - صلّى اللّه عليه وآله -: مثل المؤمن كمثل الارض منافعهم منها واذاهم عليها. ومن لا يصبر على جفاء الخلق لا يصل الى رضى اللّه تعالى ، لانّ رضى اللّه تعالى مشوب بجفاء الخلق .
وحكى انّ رجلا قال للاحنف بن قيس : ايّاك اعنى . قال : وعنك احلم . قال رسول اللّه - صلّى اللّه عليه وآله : بعثت للحلم مركزا وللعلم معدنا وللصّبر مسكنا. صدق رسول اللّه - صلّى اللّه عليه وآله -.
وحقيقة الحلم ان تعفو عمّن اساء اليك وخالفك وانت القادر على الانتقام منه ، كما ورد فى الدّعاء: الهى ! انت اوسع فضلا واوسع حلما من ان تؤ اخذنى بعملى وتستذلّنى بخطيئتى .
باب پنجاه و هفتم : بردبارى
امام صادق (ع) فرمود:
بردبارى ، چراغ الهى است كه انسان را به محضر خود رهنمون مى شود وكسى به مرتبه بردبارى مى رسد كه به انوار معرفت و توحيد مؤ يّد باشد.
در پنج موضع بردبارى شايسته است : 1) عزيزى كه ذليل شود؛ 2) راست گويى كه به دروغ گويى متّهم شود؛ 3) آن كه به حق دعوت مى كند، ولى خوارش شمارند؛ 4) آن كه بدون گناهى آزارش دهند؛ 5) آن كه مردم را به سوى حق بخواند و با او مخالفت كنند.
چنانچه حقّ بردبارى را در موارد ياد شده به جاى آوردى ، به تحقيق كه راه درستى انتخاب كرده و به مقام بردبارى رسيده اى . با نادان به وسيله دورى از آنان و سكوت ، مقابل كن تا مردم تو را يارى كنند، زيرا كسى كه به نادان پاسخ دهد، به كسى ماند كه هيزم بر آتش نهد.
پيامبر (ص) فرمود: مؤمن ، چون زمينى است كه منافع و سود مردم از آن حاصل مى شود و بار سنگينى مردم بر اوست . كسى كه بر جفاى خلق صبر نكند، به رضاى حق دست نيابد، چه رضاى خداى تعالى ، آميخته به جفاى خلق است .
حكايت كرده اند كه مردى (پس از آن كه گفته هاى ناپسندى بر زبان جارى ساخت ) خطاب به ((اخنف بن قيس )) گفت : مقصودم تويى ! اخنف در پاسخ گفت : من (در قبال رفتار و گفتار تو) صبر پيشه مى كنم !.
رسول خدا (ص) فرمود: برانگيخته شدم تا محور بردبارى ، معدن علم وخانه صبر باشم و مكارم اخلاق را كمال بخشم و به حق راست گفت پيامبر خدا (ص).
حقيقت و كنه بردبارى آن است كه كسى كه بر تو بدى كند و بر مخالفتت اقدام ورزد، در حالى كه بر انتقام ، قادرى ببخشايى ؛ چنان كه در دعا آمده : خدايا! فضل تو گسترده تر و بردبارى ات وسيع تر از آن است كه مرا به عملم مؤ اخذه كنى و به خطايم ، ذليل .

الباب الثّامن و الخمسون : فى التّواضع


قال الصّادق - عليه السّلام -:
قال النّبىّ - صلّى اللّه عليه وآله -: التّواضع اصل كلّ شرف نفيس ومرتبة رفيعة .
ولو كان للتّواضع لغة يفهمها الخلق لنطق عن حقائق ما فى مخفيّات العواقب .
والتّواضع ما يكون للّه وفى اللّه ، وما سواه فكبر، ومن تواضع للّه شرّفه اللّه على كثير من عباده .
ولاهل التّواضع سيماء يعرفها اهل السّماء من الملائكة واهل الارض من العارفين .
قال اللّه تعالى : ((وعلى الاعراف رجال يعرفون كلاّ بسيماهم )).(43)
قال رسول اللّه - صلّى اللّه عليه وآله -: انّ اللّه اوحى الىّ ان : تواضعوا حتّى لا يفخر احد على احد ولا يبغى احد على احد، وما تواضع احد للّه الاّ رفعه اللّه .
وكان رسول اللّه - صلّى اللّه عليه وآله -: اذا مرّ على الصّبيان سلّم عليهم لكمال تواضعه .
واصل التوّاضع من اجلال اللّه وهيبته وعظمته . وليس للّه - عزّ وجلّ - عبادة يرضاها ويقبلها الاّ وبابها التّواضع ، ولا يعرف ما فى حقيقة التّواضع الاّ المقرّبون من عباده المتّصلون بوحدانيّته .
قال اللّه - عزّ وجلّ -((وعباد الرّحمن الّذين يمشون على الارض هونا واذا خاطبهم الجاهلون قالوا سلاما)).(44)
وقد امر اللّه تعالى اعزّ خلقه وسيّد بريّته محمّدا بالتّواضع فقال - عزّ وجلّ -:((واخفض جناحك لمن اتّبعك من المؤمنين )).(45)
والتّواضع مزرعه الخشوع والخضوع والخشية والحياء وانّهنّ لا ينبتن الاّ منها وفيها.
ولا يسلم الشّرف التّامّ الحقيقىّ الاّ للتّواضع فى ذات اللّه تعالى .
باب پنجاه و هشتم : تواضع و فروتنى
امام صادق (ع) فرمود:
رسول خدا (ص) فرمود: تواضع ، اساس هر شرف و مرتبت و مقام رفيع است . اگر تواضع را زبانى گويا بود، مردم را به ارزشى و جايگاه خود آشنا مى كرد.
تواضع ، آن است كه براى خدا و در راه او باشد و اگر جز اين باشد، نيرنگ است نه تواضع . هر كس براى خدا تواضع كند، خداوند - عزّ وجلّ - او را بر بسيارى از بندگانش شرافت مى بخشد.
اهل تواضع را سيمايى و نورى است كه فرشتگان آسمان و خاكيان عارف به وسيله آن ، او را مى شناسند.
خداى تعالى فرمايد: ((وبر اعراف ، مردانى هستند كه هر يك [از آن دو دسته ] را از سيمايشان مى شناسند)).
رسول خدا (ص) مى فرمايد: خداوند - تبارك و تعالى - به من وحى كرد: با يكديگر تواضع كنيد و هيچ كدام از شما بر ديگرى فخر نكنيد و زيادتى در اصل و نسب و حسب را معيار و ملاك اعتبار ندانيد، و بعضى از شما به ديگرى نگويد كه : من برترى و زيادتى بر تو دارم ، چرا كه اين ها نزد خداوند عالم قدر ندارد و غير تواضع و بندگى و اطاعت نزد خداى تعالى مناط اعتبار نيست . و نيز بايد هيچ كدام از شما با ديگرى در مقام بغى و ظلم نباشد، چرا كه ظلم و بغى ، نفى كننده تواضع است و شما ماءموريد به تواضع . (ونيز از جمله وحى است كه ) هيچ كس براى خداوند تعالى تواضع نمى كند، مگر آن كه خداى سبحان - عزّ شاءنه - مرتبه او را در دنيا و آخرت بلند و رفيع مى گرداند.
رسول گرامى اسلام (ص) بسيار متواضع بود و همانند صفات كماليّه در صفت تواضع نيز كامل بود. هر گاه به كودكان مى رسيد در سلام كردن به ايشان پيشى مى گرفت .
ريشه تواضع در بزرگ شمردن خداوند و هيبت و عظمت اوست و هيچ عبادتى را خداى - عزّ وجلّ - قبول نكند، مگر آن كه انسان از سر تواضع آن را كم و ناچيز بداند و معناى حقيقى تواضع را كسى جز بندگان مقرّب كه به وحدانيتش پى برده اند، نداند.
خداى - عزّ وجلّ - فرمايد: ((وبندگان خداى رحمان كسانى هستند كه روى زمين به نرمى گام برمى دارند، و چون نادانان ايشان را طرف خطاب قرار دهند، به ملايمت پاسخ مى دهند)).
خداوند - تبارك و تعالى - سرور كائنات ، حضرت محمّد (ص) را به تواضع امر كرده ، مى فرمايد: ((وبراى آن مؤمنان كه تو را پيروى كرده اند، بال خود را فرو گستر)).
تواضع ، مزرعه خشوع و خضوع و خشيّت و حياست و اين صفات پرورش ‍ نيابند مگر از تواضع . و تواضع و شرافت ، زمانى كمال يابد و سلامت بماند كه انسان خود را در برابر حضرت حق ناچيز و خوار شمرد.

الباب التّاسع و الخمسون : فى الاقتداء


قال الصّادق - عليه السّلام -:
لا يصحّ الاقتداء الاّ بصحّة قسمة الارواح فى الازل وامتزاج نور الوقت بنور الاوّل ، وليس الاقتداء بالتّرسّم بحركات الظّاهر والتّنسّب الى اولياء الدّين من الحكماء والائمّة .
قال اللّه - عزّ وجلّ -: ((يوم ندعو كلّ اناس بامامهم )).(46) اى من كان اقتدى بمحقّ قبل وزكّى .
وقال اللّه - عزّ وجلّ -: ((فاذا نفخ فى الصّور فلا انساب بينهم يومئذ ولا يتساءلون )).(47)
قال علىّ - عليه السّلام -: الارواح جنود مجنّدة ، فما تعارف منها ائتلف وما تناكر منها اختلف .
وقيل لمحمّد بن الحنفيّة : من ادّبك ؟ فقال : ادّبنى ربّى فى نفسى ، فما استحسنته من اولى الالباب والبصيرة تبعتهم به واستعملته ، وما استقبحته من الجهّال اجتنبته وتركته مستنفرا. فاوصلنى ذلك الى كنوز العلم . ولا طريق للاكياس من المؤمنين اسلم من الاقتداء لانّه المنهج الاوضح والمقصد الاصحّ.
قال اللّه - عزّ وجلّ - لاعزّ خلقه محمّد - صلّى اللّه عليه وآله -: ((اولئك الّذين هدى اللّه فبهداهم اقتده )).(48)
وقال - عزّ وجلّ -: ((ثمّ اوحينا اليك ان اتّبع ملّة ابراهيم حنيفا)).(49)
فلو كان لدين اللّه تعالى - عزّ وجلّ - مسلك اقوم من الاقتداء لندب انبياءه اولياءه اليه .
قال النّبىّ - صلّى اللّه عليه وآله -: فى القلوب نور لا يضى ء الاّ فى اتّباع الحقّ وقصد السّبيل ، وهو من نور الانبياء مودع فى قلوب المؤمنين .
باب پنجاه و نهم : اقتدا
امام صادق (ع) فرمود:
نشايد اقتدا كردن به هر كسى ، بلكه درستى اقتدا بايد بر مبناى معيارهاى الهى كه از سوى او مقرّر شده است باشد.
اقتدا به اين نيست كه انسان در اعمال و حركات ظاهرى از كسى تقليد كند يا خود را به اوليا و ائمّه دين نسبت دهد.
خداى تعالى فرمود:
((آن روزى كه همه مردم را به امامشان بخوانيم )).
يعنى هر آن كس كه به صاحب حقّى اقتدا كرده باشد، رستگار است .
خداى تعالى فرمود:
((چون در صور دميده شود، نه پيوند خويشى مى ماند و نه مى توانند از يكديگر كمك بخواهند)).
حضرت على (ع) فرمود:
ارواح (در عالم ذر) سربازانى بودند. پس آن دسته كه الفت يافتند در اين جهان نيز الفت مى يابند و آن عده كه دوست نشدند، در اين جهان نيز چنان باشند.
محمّد بن حنفيه را گفتند: چه كسى تو را ادب بياموخت ؟
گفت : خداوند گوهر ادب را در من به وديعت نهاد. از آنچه كه در صاحب خردان و اصحاب بصيرت نيك يافتم ، پيروى و بدان عمل كردم و از آنچه از نابخردان زشت يافتم ، خوددارى كرده ، ترك گفتم . اين روش ، مرا به گنج هاى دانش رهنمون ساخت .
وطريقتى بهتر از اقتداء [به نيكان ] براى مؤمنان زيرك نيست ؛ چه اين ، روششن ترين راه و درست ترين مقصد است .
خداى - عزّ وجلّ - خطاب به عزيزترين آفريدگانش ، محمّد (ص) فرمود:
((آنان كسانى هستند كه خداوند هدايتشان كرده ؛ پس به هدايت آنان اقتدا كن ))؟
ونيز فرمايد:
((سپس بر تو وحى كرديم كه از دين ابراهيم حق گراى پيروى كن )).
بنابراين چنانچه دين خداى تعالى را مسلكى درست تر از اين (اقتدا) مى بود، خداوند پيامبران و اوليايش را به سوى او مى خواند.
پيامبر (ص) فرمود:
قلب ها را نورى است كه جز به واسطه پيروى از حق و برگزيدن راه درست ، ظاهر نشوند و آن ، نور پيامبران است كه در قلب مؤمنان به وديعت نهاده شده است .

الباب السّتّون : فى العفو


قال الصّادق - عليه السّلام -:
العفو عند القدرة من سنن المرسلين و[اسرار] المتّقين . وتفسير العفو الاّ تلزم صاحبك فيما اجرم ظاهرا، وتنسى من الاصل ما اصبت منه باطنا وتزيد على الاختيارات احسانا. ولن تجد الى ذلك سبيلا الاّ من قد عفى اللّه عنه وغفر له ما تقدّم من ذنبه وما تاءخّر وزيّنه بكرامته والبسه من نور بهائه ، لانّ العفو والغفران صفتان من صفات اللّه تعالى اودعهما فى اسرار اصفيائه ليتخلّقوا مع الخلق باخلاق خالقهم وجاعلهم [كذلك ].
لذلك قال اللّه - عزّ وجلّ -: ((وليعفوا وليصفحوا الا تحبّون ان يغفر اللّه لكم واللّه غفور رحيم )).(50)
ومن لا يعفو عن بشر مثله ، كيف يرجو عفو ملك جبّار.
قال النّبىّ - صلّى اللّه عليه وآله - حاكيا عن ربّه ياءمره بهذه الخصال ، قال : صل من قطعك ، واعف عمّن ظلمك ، واعط من حرمك ، واحسن الى من اساء اليك .
وقد امرنا بمتابعته لقول اللّه - عزّ وجلّ -:((وما آتاكم الرّسول فخذوه وما نهاكم عنه فانتهوا)).(51)
فالعفوا سرّ اللّه فى قلوب خواصّه ممّن يسّر له سرّه .
وكان رسول اللّه - صلّى اللّه عليه وآله - يقول : ايعجز احدكم ان يكون كاءبى ضمضم ؟
قيل : يا رسول اللّه ! وما ابو ضمضم ؟
قال - صلّى اللّه عليه وآله -: رجل ممّن قبلكم كان اذا اصبح يقول : اللّهم انّى قد تصدّقت بعرضى على النّاس عامّة .
باب شصتم : عفو
امام صادق (ع) فرمود:
عفو به هنگام قدرت ، از سنّت هاى پيامبران خدا ترسان است و معناى عفو آن است كه رفيقت را در گناهى كه آشكارا مرتكب شده مؤ اخذه نكنى ؛ در حالى كه خود در نهان مرتكب آن شده اى و بر او احسان و نيكى كنى .
كسى را به مقام عفو راهى نيست ، جز آن كه خداوند او را بخشيده و گناهان پيشين او را بيامرزيده و به كرامت و بزرگداشت خويش زينت بخشيده ولباسى از نور جلال خود، بدو پوشانيده است ؛ چه عفو و بخشش از صفات خداوند است كه در سينه برگزيدگانش به وديعت نهاده تا با خلق به اخلاق خالق و آفريدگارشان رفتار نمايند.
از اين رو، خداى - عزّ وجلّ - مى فرمايد: ((وآنان بايد عفو كنند و چشم بپوشند. آيا دوست نمى داريد خداوند شما را ببخشد؟ و[بدانيد] خداوند آمرزنده و مهربان است )).
وكسى كه بشرى چون خود را نمى بخشد، چگونه از پادشاهى جبار انتظار بخشش دارد؟!
پيامبر اكرم (ص) از پروردگارش نقل كرده كه حضرت احديت او را به اين خصال امر كرده و فرموده است :
((چون از تو ببرند، بدانان بپيوند و كسى را كه بر تو ستم مى كند ببخش ‍ وكسى را كه از عطايش محروم كرده ، مورد عطاى خويش قرار ده ، و به آن كس كه به تو بدى مى كند، نيكى كن )).
حضرت حق - جلّ وعلا - ما را به پيروى از پيامبر (ص) دعوت نموده ، مى فرمايد: ((آنچه [پيامبر] برايتان مى آورد، اخذ و اطاعت كنيد و از آنچه كه شما را نهى مى نمايد، دورى كنيد.))
پس عفو، وديعه خداوند در دل خاصّان است (وچون او بندگان را به عفو وگذشت سفارش كند، خود به آن سزاوارتر باشد).
و رسول خدا (ص) فرمود: آيا شما نمى توانيد چون ((ابوضمضم )) باشيد؟
گفتند: او كيست ؟
فرمود: مردى بوده پيش از شما كه چون صبح مى شد، مى گفت : خدايا! من آبروى خويش را براى همه مردم به صدقه تقديم مى كنم (وهر بدى و ستم مردم را نسبت به خود مى بخشم ).