الباب الثّامن و العشرون : فى الرّاحة
قال الصّادق - عليه السّلام -:
لا راحة لمؤمن على الحقيقة الاّ عند لقاء اللّه تعالى ، وما سوى ذلك ففى اربعة اشياء: صمت تعرف به حال قلبك ونفسك فيما يكون بينك وبين بارئك ، وخلوة تنجو بها من آفات الزّمان ظاهرا وباطنا، و جوع تميت به الشّهوات والوسواس ، وسهر تنوّر به قلبك وتصفّى به طبعك وتزكّى به روحك .
قال النّبىّ - صلّى اللّه عليه وآله -: من اصبح آمنا فى سر به معافى فى بدنه وعنده قوت يومه ، فكانّما حيزت له الدّنيا بحذا فيرها.
وقال وهب بن منبّه : فى كتب الاوّلين والاخرين مكتوب : يا قناعة !العزّ والغنى معك ، فاز من فاز بك .
قال ابو الدّرداء: ما قسّم اللّه لى لا يفوتنى ولو كان فى جناح ريح .
وقال ابوذرّ (ره ): هتك ستر من لا يثق بربّه ولو كان محبوسا فى الصّمّ الصّياخيد.
فليس احد اخسر واذلّ وانزل ممّن لا يصدّق ربّه فيما ضمن له ، و تكفّل به من قبل ان خلقه ، وهو مع ذلك يعتمد على قوّته وتدبيره وجهده ويتعدّى حدود ربّه باسباب قد اغناه اللّه تعالى عنها.
باب بيست و هشتم : آسايش و راحتى
امام صادق (ع) فرمود:
مؤمن را راحتى و آسايش حقيقى نباشد، جز در لقاى خداوند متعال . ولى آسايش دنيايى در چهار چيز است : خاموشى و سكوتى كه به وسيله آن حال قلب و نفس خويش و آنچه را كه ميان تو و خالق خويش (چون ايجاد تو از عدم و ساير عجايب آفريدگار) مى گذرد، بشناسى ؛ عزلتى كه بدان وسيله از آفات ظاهرى و باطنى زمان نجات بيابى ؛ گرسنگى ات كه شهوات و وسواس را به واسطه اش بميرانى ؛ و شب بيدارى اى كه قلبت را بدان نورانى كنى وطبعت را صفا و روحت را پالايش دهى .
پيامبر (ص) فرمود: هر كس شب و روز از شرّ مردم در امان ، و از سلامت بهره مند باشد و روزى و طعام روزش نيز فراهم آيد، گويى خير تمامى دنيا، بدو روى آورده است .
وهب بن منبه مى گويد: در كتابهاى اوّلين و آخرين آمده است : اى قناعت ! عزّت و بى نيازى با تو همراه است ، پس آن كس با تو باشد، رستگار است .
ابوالدرداء گفته است : آنچه خداوند براى من مقدّر و مقسوم فرموده ، از دستم نرود، اگر چه دستخوش باد باشد.
ابوذر (ره ) گفت : آبروى كسى كه به خدايش مطمئن نباشد، مى رود؛ اگر چه به جايى بس مستحكم پناه برد. پس زيان كارتر و خوارتر كسى است كه خداوند را در آنچه برايش پيش از آفريدن جهانيان تضمين كرده و متكفّل شده ، در عين حال او را تصديق نكند و با آگاهى از اين امر، بر توان و تدبير وكوشش و سعى خويش دل بندد و بر آن ها متكى باشد، [به يقين ] به حدود وحريم پروردگارش تجاوز كرده است .
الباب التّاسع و العشرون : فى القناعة
قال الصّادق - عليه السّلام -:
لو حلف القانع بتملّكه على الدّارين لصدّقه اللّه - عزّ وجلّ - بذلك ، ولا برّه لعظم شاءن مرتبة القناعة .
ثمّ كيف لا يقنع العبد بما قسم اللّه له وهو يقول : ((نحن قسمنا بينهم معيشتهم فى الحياة الدّنيا)).(18)
فمن اذعن وصدّقه بما شاء، ولما شاء بلاعلّة ، وايقن بربوبيّته ، اضاف تولية الاقسام الى نفسه بلا سبب . ومن قنع بالمقسوم استراح من الهمّ والكرب والتّعب ، وكلّما انقص من القناعة زاد فى الرّغبة [والطّمع ]. الطّمع والرّغبة فى الدّنيا اصلان لكلّ شرّ وصاحبهما لا ينجو من النّار الاّ ان يتوب عن ذلك .
ولذلك قال رسول اللّه - صلّى اللّه عليه وآله -: القناعة ملك لا يزول ، وهى مركب رضى اللّه تعالى تحمل صاحبها الى داره .
فاحسن التّوكّل فيما لم تعط، والرّضا بما اعطيت ، واصبر على ما اصابك فانّ ذلك من عزم الامور.
باب بيست و نهم : قناعت
امام صادق (ع) فرمود:
چنانچه شخص قانع قسم خورد كه هر دو سرا از آن اوست ، به راستى كه خداوند - عزّ وجلّ - او را به جهت عظمت شاءن و مرتبت قناعت ، تصديق فرمايد. چگونه بنده بدانچه كه خدا قسمت او كرده قانع نشود، در حالى كه فرموده است : ((ما معيشت آنان را در زندگى دنيا تقسيم بنموديم )).
پس هر كس بدون تعليل به آنچه كه [خدا] خواسته و براى آنچه كه نخواسته ، اذعان و تصديق نمايد و به پروردگار يقين آورد، امر روزى را به او واگذار مى كند و به هر آنچه خدا دهد، خشنود شود.
كسى كه به قسمت خويش قانع شود، از اندوه و ناراحتى و سختى رها شود وهر اندازه كه از قناعت كاسته شود، بر ميل و رغبت به دنيا افزوده مى شود. و(بدانيد) طمع به دنيا، ريشه هر شرّ و بدى است و صاحب آن از آتش نجات نيابد، مگر با توبه .
واز اين روست كه پيامبر (ص) فرمود: قناعت ملكى است كه زوال نيابد وآن ، مركب رضاى خداى تعالى است كه صاحب خويش را به بهشت مى رساند.
پس در آنچه به تو نداده اند، توكل نيكو پيشه كن و به آنچه تو را داده اند، راضى باش و بر مشكلاتى كه بر تو فرود مى آيد، صبر پيشه كن كه صبر از امور بس ستوده است .
الباب الثّلاثون : فى الحرص
قال الصّادق - عليه السّلام -:
لا تحرص على شى ء لو تركته لوصل اليك ، و كنت عنداللّه تعالى مستريحا محمودا بتركه ، ومذموما باستعجالك فى طلبه وترك التّوكّل عليه والرّضا بالقسم . فانّ الدّنيا خلقها اللّه تعالى بمنزلة ظلكّ ان طلبته اتعبك ولا تلحقه ابدا، وان تركته تبعك وانت مستريح .
قال النّبىّ - صلّى اللّه عليه وآله -: الحريص محروم وهو مع حرمانه مذموم فى اىّ [شى ء] كان ، وكيف لا يكون محروما، وقد فرّ من وثاق اللّه تعالى - عزّ وجلّ - وخالف قول اللّه تعالى : ((الّذى خلقكم ثمّ رزقكم ثمّ يميتكم ثمّ يحييكم )).(19)
والحريص بين سبع آفات صعبة : فكر يضرّ بدينه ولا ينفعه ، وهمّ لا يتمّ له اقصاه ، وتعب لا يستريح منه الاّ عند الموت ، وخوف لا يورثه الاّ الوقوع فيه ، وحزن قد كدّر عليه عيشه بلا فائدة ، وحساب لا مخلص له معه من عذاب ، وعقاب لا مفرّ له منه ولا حيلة . والمتوكّل على اللّه ، يصبح ويمسى فى كنفه وهو منه فى عافية ، وقد عجّل اللّه له كفايته وهيّاء له من الدّرجات ما اللّه تعالى به عليم . والحرص ماء يجرى فى منافذ غضب اللّه تعالى ، وما لم يحرم العبد اليقين لا يكون حريصا، واليقين ارض الاسلام وسماء الايمان .
باب سى ام : حرص و آز
امام صادق (ع) فرمود:
در رسيدن به چيزى كه اگر رهايش كنى به سوى تو مى آيد و در آن صورت محبوب خداوند باشى ، حريص مباش و اگر در رسيدن به خواسته ات شتاب ورزى و از توكل به خدا و رضا به قسمت غافل شوى ، در درگاه احديت ناپسند خواهى شد؛ چرا كه خداوند جهان را چون سايه تو خلق فرموده كه اگر در طلبش روى تو را به سويش مى كشاند و هيچ گاه بدان نخواهى رسيد و اگر تركش كنى ، خود به دنبالت مى آيد و تو راحت خواهى بود.
پيامبر (ص) فرمود: انسان حريص ، محروم است و افزون بر آن مذموم درگاه حق است . و چگونه محروم نباشد و حال آن كه از اعتماد به خداى تعالى گريخته است و بر خلاف فرمايش خداوند رفته است كه فرمود: ((خدا همان كسى است كه شما را آفريد، سپس به شما روزى بخشيد، آن گاه شما را مى ميراند و پس از آن زنده مى گرداند...)).
حريص دستخوش هفت آفت است : 1) در انديشه اى باشد كه به بدنش ضرر رساند و نفعى ندهد؛ 2) اندوهى كه تمامى ندارد؛ 3) رنجى كه راحتى ندارد، جز به مرگ ؛ 4) ترسى كه چيزى بدو نرساند جز آن كه همواره گرفتار آن باشد؛ 5) اندوهى كه زندگى را بدون آن كه فايده اى بدو رساند، مكدّر كند؛ 6) حسابى كه خلاصى از آن نيابد و پيوسته سرگرم رسيدگى بيهوده به آن باشد؛ 7) عقاب و كيفرى كه راه فرار از آن نداشته باشد (چرا كه حرص ، انسان را به ارتكاب گناه وا مى دارد).
شخصى كه بر خداى تعالى توكل دارد، شب و روز را مى گذراند، در حالى كه در پناه خداى تعالى و عافيت و سلامتى است و خدا در كفايت امور او تعجيل فرموده و درجاتى برايش فراهم كرده كه فقط خود بدان عالم است .
حرص ، آبى است كه از روزنه خشم خداى تعالى جارى است . و چون بنده اى از يقين محروم نباشد، حريص نخواهد بود و يقين ، زمين اسلام وآسمانِ ايمان است .
الباب الحادى و الثّلاثون : فى الزّهد
قال الصّادق - عليه السّلام - :
الزّهد مفتاح باب الاخرة والبراءة من النّار وهو ترك كلّ شى ء يشغلك عن اللّه تعالى من غير تاءسف على فوتها، ولا اعجاب فى تركها، ولا انتظار فرج منها، ولا طلب محمدة عليها ولا عوض بها، بل ترى فوتها راحة وكونها آفة ، وتحون ابدا هاربا من الافة معتصما بالرّاحة .
والزّاهد الّذى يختار الاخرة على الدّنيا، والذّلّ على العزّ، والجهد على الرّاحة ، والجوع على الشّبع ، وعافية الاجل على محبّة العاجل ، والذّكر على الغفلة ، وتكون نفسه فى الدّنيا وقلبه فى الاخرة .
قال رسول اللّه - صلّى اللّه عليه وآله -: حبّ الدّنيا راءس كلّ خطيئة . وقال : [الدّنيا جيفة وطالبها كلاب ]. الاترى كيف احبّ ما ابغضه اللّه ، واىّ خطيئة اشدّ جرما من هذا؟
قال بعض اهل البيت - عليهم السّلام -: لو كانت الدّنيا باجمعها لقمة فى فم طفل لرحمناه ، فكيف حال من نبذ حدود اللّه تعالى وراء ظهره فى طلبها والحرص عليها. والدّنيا دار لو احسنت سكناها لرحمتك واحسنت وداعك .
قال رسول اللّه - صلّى اللّه عليه وآله -: لمّا خلق اللّه تعالى الدّنيا امرها بطاعته ، فاطاعت ربّها، فقال لها: خالفى من طلبك ووافقى من خالفك ، وهى على ما عهد اللّه اليها وطبعها بها.
باب سى و يكم : زهد
امام صادق (ع) فرمود:
زهد، كليد دروازه آخرت است و برائت از آتش ؛ و زهد، ترك هر چيز كه تو را از خدا و ياد او باز دارد، مى باشد؛ بدون آن كه بر آنچه كه از دستت رفته ، تاءسف خورى ، يا نسبت به ترك آن مغرور شوى و انتظار فرج و سودى (مادّى ) از آن نداشته باشى و در پى آن نباشى كه به واسطه آن ، مورد ستايش قرارگيرى و غرضى (دنيوى ) از آن نداشته باشى ، بلكه از دست دادن آن ها را آسايش بدانى و خودِ آن ها را آفت .
زاهد، همواره از آفت (دنيا) گريزان و در پى آسايش (آخرت ) است . زاهد كسى است كه آخرت را برگزيند و ذلّت را بر عزّت (ظاهرى ) دنيا ترجيح دهد، سختى بندگى را بر آسايش ، گرسنگى را بر سيرى ، راحتى و رستگارى آخرت را بر رنج دنيا، ذكر خدا را بر غفلت برگزيند و كالبدش در دنيا و قلبش در آخرت باشد.
رسول خدا (ص) فرمود: حبّ دنيا اساس و سرِ هر گناهى است . و نيز فرمود: دنيا، مردار و خواهان آن ، سگ است . چگونه انسان غافل ، آنچه را كه مغضوب خداوند است دوست مى دارد و به راستى چه گناهى از اين جرم بزرگ تر است ؟!
يكى از معصومين (ع) فرموده است : اگر دنيا را به صورت لقمه اى در دهان كودكى مى گذاشتند، بر او دل مى سوزانديم (كه چنين آلوده دنيا شده ) پس حال آن كس كه حدود خداى را براى طلب دنيا پايمال كند و بدان حرص ورزد چگونه بايد باشد؟!
دنيا، سرايى است كه اگر بر اساس شرع و فرمان خدا در آن زندگانى كردى ، تو را راضى ساخته و به نيكى با تو وداع مى كند.
رسول خدا (ص) فرمود: چون خداوند دنيا را بيافريد، آن را امر به اطاعت فرمود، پس دنيا پروردگارش را اطاعت كرد. خداوند او را گفت : به آن كه در طلب تو باشد پشت كن و به آن كه به تو پشت كند، روى آر و دنيا بر همين عهد و پيمان استوار است .
الباب الثّانى و الثّلاثون : فى صفة الدّنيا
قال الصّادق - عليه السّلام -:
الدّنيا بمنزلة صورة راءسها الكبر، وعينها الحرص ، واذنها الطّمع ، ولسانها الرّياء، ويدها الشّهوة ، ورجلها العجب ، وقلبها الغفلة ، ولونها الفناء، وحاصلها الزّوال .
فمن احبّها اورثته الكبر، ومن استحسنها اورثته الحرص ، ومن طلبها اورثته الطّمع ، ومن مدحها البسته الرّياء، ومن ارادها مكّنته من العجب ، ومن ركن اليها اركبته الغفلة ، ومن اعجبه متاعها فتنته ولا تبقى له ، ومن جمعها وبخل بها اوردته الى مستقرّها و هى النّار.
باب سى و دوم : نكوهش دنيا
امام صادق (ع) فرمود:
دنيا چونان تنديسى (كالبدى ) است كه سرش كبر، چشمش حرص ، گوشش طمع ، زبانش ريا، دستش شهوت ، پايش خودپسندى ، قلبش غفلت ، رنگ وجلوه اش فنا و حاصلش نيستى است .
پس كسى كه آن را دوست بدارد، متكبّر شود و كسى كه آن را نيك بداند، حرص و آز يابد و كسى كه در جست وجويش باشد، طمع ورزد و كسى كه آن را ستايش كند، لباس ريا پوشد، و كسى كه اراده اش كند، خودپسند شود، وكسى كه بدان تكيه كند، به غفلت افتد، و كسى كه شيفته متاع آن شود، به فتنه افتد و متاع از دستش برود، و كسى كه متاعش را گرد آورد و در آن بخل ورزد، او را به جايگاهش كه همان آتش است ، سوق دهد.
الباب الثّالث و الثّلاثون : فى الورع
قال الصّادق - عليه السّلام -:
اغلق ابواب جوارحك عمّا يرجع ضرره الى قلبك ويذهب بوجاهتك عنداللّه تعالى ويعقّب الحسرة والنّداة يوم القيامة ، والحياء عمّا اجترحت من السّيّئات .
والمتورّع يحتاج الى ثلاثة اصول : الصّفح عن عثرات الخلق اجمع ، وترك الحرمة فيهم ، واستواء المدح والذّمّ.
واصل الورع دوام المحاسبة ، وصدق المقاولة ، وصفاء المعاملة ، والخروج عن كلّ شبهة ، ورفض كلّ ريبة ومفارقة جميع ما لا يعنيه ، وترك فتح ابواب لا يدرى كيف يغلقها، ولا يجالس من يشكل عليه الواضح ، ولا يصاحب مستخفّ الدّين ، ولا يعارض من العلم مالا يحتمل قلبه ، ولا يتفهّمه من قابله ويقطع من يقطع عن اللّه - عزّ وجلّ -.
باب سى و سوم : ورع
امام صادق (ع) فرمود:
درهاى جوارح بدنت را بربند بر آنچه كه به قلبت آسيب مى رساند ومرتبه ات را نزد خداى تعالى پست كند و حسرت و پشيمانى قيامت را وشرم از زشتى هايى كه مرتكب شده اى ، به همراه مى آورد.
صاحب ورع را سه اصل لازم است ؛
1- از همه لغزش هاى مردمان در گذرد؛
2- بدانان بدى نكند؛
3- چون مدح و ذمّش كنند، برايش يكسان باشد.
واصل و ريشه ورع ، آن است كه بر محاسبه نفس مداومت شود و سخن به راست گفته شود و معامله و رفتار با ديگران به صفا برگزار شود و از شبهه ها دورى شود و هر عيب و ريبى به كنار گذاشته شود، و آنچه به او مربوط نيست وانهد، و درى را كه نداند چگونه آن را ببندد، باز نكند (با گفتار ناشايست يا عمل زشتى كه او راه پسنديده نباشد، خود را رسوا نكند) و با كسى كه امور واضح و بديهى را بر او مشكل مى نمايد، مجالست نكند و با كسى كه دين را سبك مى شمارد همراه نشود، و گرد دانشى كه نه خود داند ونه ديگران توان فهم و حلّ آن را دانند نگردد و از كسانى كه از خدا دورى جسته اند، دورى گزيند.
الباب الرّابع و الثّلاثون : فى العبرة
قال الصّادق - عليه السّلام -:
قال رسول اللّه - صلّى اللّه عليه وآله -: المعتبر فى الدّنيا عيشه فيها كعيش النّائم يراها ولا يمسّها، وهو يزيل عن قلبه ونفسه باستقباحه معاملة المغرورين بها ما يورثه [من ] الحساب والعقاب ، ويبدّل بها ما يقرّبه من رضى اللّه وعفوه .
ويغسل بماء زوالها موضع دعوتها اليه ، وتزيين نفسها اليه . والعبرة تورث ثلاثة اشياء: العلم بما يعمل ، والعمل بما يعلم ، وعلم ما لم يعلم .
والعبرة اصلها اوّل يخشى آخره ، وآخر قد تحقّق الزّهد فى اوّله ، ولا يصحّ الاعتبار الاّ لاهل الصّفاء والبصيرة .
قال اللّه تعالى : ((فاعتبروا يا اولى الابصار))(20).
وقال اءيضا: ((فانّها لا تعمى الابصار ولكن تعمى القلوب الّتى فى الصّدور))(21).
فمن فتح اللّه عين قلبه وبصر عينه بالاعتبار، فقد اعطاه اللّه منزلة رفيعة وزلفى عظيما.
باب سى و چهارم : عبرت
امام صادق (ع) فرمود:
شخصى كه از دنيا عبرت گيرد، زندگى اش در آن ، همچون خفته اى است كه دنيا را مى بيند، ولى آن را لمس نمى كند، و آن را خوابى بيش نمى داند. و از قلب و نفس خود، به واسطه قبيح شمردان اعمال فريفتگان ، چيزى را مى زدايد كه موجب حساب و عقاب است و چيزى را جاى گزين آن مى كند كه او را به خشنودى و عفو خدا نزديك نمايد و با آب زوال ، آنچه او را به سوى دنيا مى خواند و آنچه از دنيا كه خود را براى او بياراسته است ، مى شويد.
پس عبرت ، انسان را وارث سه چيز كند:
1- علم به آنچه كه عمل مى كند؛
2- عمل به آنچه كه مى داند؛
3- علم به آنچه كه نمى داند.
عبرت آغازى است كه انسان از انجام آن مى هراسد و انديشيدن در فرجام آن ، زهد و بى ميلى به دنيا را به وجود آورد. و عبرت آموزى جز براى اهل صفا و بصيرت درست نيفتد.
خداوند متعال فرمايد: ((پس ، عبرت گيريد اى صاحبان چشم بينا!)).
ونيز فرمايد: ((چشم هاى ظاهر، نابينا نيستند، بلكه دل هايى كه در سينه (چشم هاى باطن ) دارند، كور است )).
پس آن كس كه خداوند چشم قلب و ديدگان او را بگشايد، به حقيقت او را منزلتى رفيع و عظيم بخشيده است .
الباب الخامس و الثّلاثون : فى التّكلّف
قال الصّادق - عليه السّلام -:
المتكلّف مخطى وان اصاب ، والمتطوّع مصيب وان اخطاء. والمتكلّف لا يستجلب فى عاقبة امره الاّ الهوان ، وفى الوقت الاّ التّعب والعناء والشّقاء. والمتكلّف ظاهره رياء وباطنه نفاق وهما جناحان يطير بهما المتكلّف ، وليس فى الجملة من اخلاق الصّالحين ولا من شعار المؤمنين التّكلّف فى اىّ باب كان .
قال اللّه تعالى لنبيّه : ((قل ما اساءلكم عليه من اجر وما انا من المتكلّفين )).(22)
وقال رسول اللّه - صلّى اللّه عليه وآله -: نحن معاشر الا نبياء والاتقياء والامناء براء من التّكلّف .
فاتّق اللّه تعالى واستقم يغنك عن التّكلّف ويطبعك بطباع الايمان ، ولا تشتغل بلباس آخره البلاء، وطعام آخره الخلاء، ودار آخرها الخراب ومال آخره الميراث واخوان آخرهم الفراق وعزّ آخره الذّل ووفاء آخره الجفاء وعيش آخره الحسرة .
باب سى و پنجم : تكلّف
امام صادق (ع) فرمود:
كسى كه بدون ميل و رغبت ، عملى به جاى آورد، از پاداش محروم است ، اگر چه راه صواب بپيمايد، چرا كه به خطا رفته ؛ و كسى كه به ميل و بدون تكلّف عملى انجام دهد، پاداش گيرد، اگر چه به خطا رود (چرا كه عمل او همراه با اخلاص بوده است ). سرانجام متكلّف خفّت و خوارى است دنيا به جز درد و رنج و شقاوت برايش نباشد.
ظاهر متكلّف ، ريا و باطنش نفاق است و اين دو امر، دو بال هستند كه او با آن ها (به سمت دوزخ ) پرواز مى كند. تكلّف در عبادت و در هر بابى كه باشد از اخلاص صالحان و شعار مؤمنان نيست .
خداى تعالى به پيامبرش (ص) فرمود: ((بگو: مزدى بر اين [رسالت ] از شما طلب نمى كنم و من از كسانى نيستم كه چيزى از خود بسازم [وبه خدا نسبت دهم ])).
پيامبر اكرم (ص) فرمود: ما پيامبران و خدا پرستان و امينان ، از شخص متكلّف بيزار هستيم .
پس از خداى تعالى بترس و حدود شرع را رعايت كن تا تو را از تكلّف و ريا بى نياز كند و دلت را جلوه گاه ايمان سازد. به لباسى دل مبند كه ژنده شود وطعامى كه آخرش دفع فضولات است . در سرايى سكنا مگزين كه آخرش ويرانى است . مال گرد نياور كه آخرش ارث ديگران مى شود. برادرانى مگزين كه پايان آن گزينش ، جدايى و نفاق باشد. فريفته عزّتى مشو كه آخرش ذلّت است . به وفايى اعتماد مكن كه پايان آن جفا است . خوشى وعيشى را مطلب كه حسرت در پى داشته باشد.
الباب السّادس و الثّلاثون : فى الغرور
قال الصّادق - عليه السّلام -:
المغرور فى الدّنيا مسكين ، وفى الاخرة مغبون ، لانّه باغ الافضل بالادنى . ولا تعجب من نفسك ، فربّما اغتررت بمالك وصحّة جسدك ، ان لعلّك تبقى . وربّما اغتررت بطول عمرك واولادك واصحابك لعلّك تنجوبهم . وربّما اغتررت بحالك ومنيتك واصابتك ماءمولك وهواك ، فظننت انّك صادق ومصيب . وربّما اغتررت بماترى الخلق من الندّم على تقصيرك فى العبادة ، ولعل اللّه تعالى يعلم من قلبك بخلاف ذلك .
وربّما اقمت نفسك على العبادة متكلّفا، واللّه يريد الاخلاص . و ربّما افتخرت بعلمك ونسبك وانت غافل عن مضمرات ما فى غيب اللّه . و ربّما [توهّمت انّك ] تدعو اللّه وانت تدعو سواه ، وربّما حسبت انّك ناصح للخلق وانت تريدهم لنفسك ان يميلوا اليك . وربّما ذممت نفسك وانت تمدحها على الحقيقة .
واعلم انّك لن تخرج من ظلمات الغرور والتّمنّى الاّ بصدق الانابة الى اللّه تعالى والاخبات له ومعرفة عيوب احوالك من حيث لا يوافق العقل والعلم ، ولا يحتمله الدّين والشّريعة وسنن القدوة وائمّة الهدى . وان كنت راضيا بما انت فيه ، فما احد اشقى بعلمه وعمله منك ، واضيع عمرا واورث حسرة يوم القيامة .
باب سى و ششم نكوهش غرور
امام صادق (ع) فرمود:
مغرور، دنيا مسيكن است و در آخرت زيانكار؛ زيرا او كالاى نيك را به كالايى پست مى فروشد. از خويش مغرور مشووفريب مخور كه چه بسا به مال و سلامتى بدن خويش مغرور باشى به اين اميد كه باقى مى مانى . و چه بسا به عمر طولانى و فرزندان و ياران خود مغرور مى شوى به اين اميد كه به واسطه شان موفق و رستگار شوى . و چه بسا به حال (توانايى و دارايى ) واصل و نسب و دست يابى ات به آرزو و هوايت مغرورى و گمان مى كنى كه صادقى و راه درست رفته اى . چه بسا مغرورى كه مردم پشيمانى ات را در كوتاهى عبادت مى نگرد و خداى متعال در قلبت خلاف آن (تو را از عبادت خشنود) ببيند. و چه بسا خويش را در عبادت به تكلّف و تظاهر اندازى ، در حالى كه خداوند طالب اخلاص است . و چه بسا به دانش و نياكان خويش افتخار كنى ، در حالى كه از نهفته ها و عيب هاى درون ات غافلى و خداى تعالى از آن آگاه است . و چه بسا به اين توّهم افتى كه خداى را مى خوانى وحال آن كه غير او را مى خوانى . و چه بسا خود را خيرخواه مردم بدانى وحال آن كه تو با اين كار مى خواهى آنها به سوى تو مايل شوند. و چه بسا خويش را مذمّت مى كنى ، ولى در حقيقت خويش را مى ستايى .
بدان كه هيچ گاه از ظلمات غرور و آرزوها خارج نمى شود، مگر اين كه صادقانه نزد خداوند متعال انابه و اظهار پشيمانى كنى و به عيب خويش پى ببرى و فريب كارى پنهان نفس خود را بشناسى ، چرا كه در نهايت پوشيدگى است و به جز تو - نه خرد و نه دانش - به آن دسترسى ندارد و دين وشريعت و پيشوايان هدايت ، آن را نمى پسندند.
اگر به حالى كه در آنى ، راضى باشى و خود را مقصّر ندانى ، هيچ كس به وسيله علم و عمل چون تو بدبخت نيست و عمرش روى به تباهى باشدنتيجه ، حسرت روز قيامت را براى خويش فراهم آورده اى .
علاقه مندی ها (بوک مارک ها)