الباب الحادى و العشرون : فى الزّكاة
قال الصّادق - عليه السّلام -:
على كلّ جزء من اجزائك زكاة واجبة للّه تعالى ، بل على كلّ شعرة من شعرك ، بل على كلّ لحظة من لحظاتك .
فزكاة العين النّظر بالعبر والغضّ عن الشّهوات وما يضاهيها.
وزكاة الاذن استماع العلم والحكمة والقرآن وفوائد الدين من الموعظة والنّصيحة وما فيه نجاتك ، بالاعراض عمّا هو ضدّه من الكذب والغيبة واشباههما.
وزكاة اللّسان النّصح للمسلمين والتّيقّظ للغافلين وكثرة التّسبيح وغيره .
وزكاة اليد البذل والعطاء والسّخاء بما انعم اللّه عليك به ، وتحريكها بكتابة العلم ومنافع ينتفع بها المسلمون فى طاعة اللّه والقبض عن الشّرور.
وزكاة الرجّل السّعى فى حقق اللّه تعالى من زيارة الصّالحين ومجالس الذّكر واصلاح النّاس وصلة الرّحم والجهاد، وما فيه صلاح قلبك وصلاح دينك .
هذا ممّا يحتمل القلوب فهمه والنّفوس استعماله ، وما لا يشرف عليه الاّ عباده المقرّبون المخلصون ، اكثر من ان يحصى وهم اربابه وهو شعارهم دون غيرهم .
باب بيست ويكم : آداب زكات
امام صادق (ع) فرمود:
بر هر عضوى از اعضايت ، بلكه هر مويى از موهايت ، و بر هر لحظه اى از لحظه هاى عمرت ، زكاتى است واجب .
زكات چشم ، به ديده عبرت نگريستن و چشم پوشى از شهوات و مانند آن است .
زكات گوش ، شنيدن علم ، حكمت ، قرآن و فوايد دين و هر آنچه كه نجاتت در آن است و نيز گوش فرا ندادن به خلاف آنچه گفته شد، مانند دروغ ، غيبت و جز آن .
زكات زبان ، نصيحت مسلمانان ، بيدار كردن غافلان و بسيار تسبيح گفتن وجز آن است .
زكات دست ، بذل و بخشش نعمتى است كه خدا عنايت فرموده و به كار گرفتن آن در نوشتن علم و دانش و امورى كه مسلمانان را در مسير طاعت خداوند تعالى سود و نفع رساند و شرّى را از آنان دور كردن است .
زكات پا، گام برداشتن و كوشش براى اداى حقوق خداوند متعال مانند ديدار برادران صالح و رفتن به مجالس ذكر خدا و اصلاح ميان مردم و صله رحم و رفتن به جهاد و هر آنچه كه سلامت قلبت و دينت در آن است .
آنچه ذكر شد، به قدرى است كه قلوب توانند آن را فهم كنند و نفوس بدان عمل كنند و كسى جز بندگان مقرّب و مخلص خدا، بركُنه آن آگاهى ندارند؛ چرا كه تنها اينان حقيقت امر را دريافته و در عمل وگفتار به آن پاى بند هستند.
الباب الثّانى و العشرون : فى الحجّ
قال الصّادق - عليه السّلام -:
اذا اردت الحجّ فجرّد قلبك للّه - عزّ وجلّ - من قبل عزمك من كلّ شاغل وحجاب كلّ حاجب ، وفوّض امورك كلّها الى خالقك ، وتوكّل عليه فى جميع ما يظهر من حركاتك وسكونك ، وسلّم لقضائه وحكمه وقدره ودع الدّنيا والرّاحة والخلق ، واخرج من حقوق تلزمك من جهة المخلوقين . ولا تعتمد على زادك وراحلتك واصحابك وقوّتك وشبابك ومالك ، مخافة ان يصيروا لك عدوّا وبالا. فانّ من ادّعى رضا اللّه واعتمد على شى ء صيّره عليه عدوّا ووبالا، ليعلم انّه ليس له قوّة ولا حيلة ولا لاحد الاّ بعصمة اللّه تعالى وتوفيقه . واستعدّ استعداد من لا يرجو الرّجوع ، واحسن الصّحبة وراع اوقات فرائض اللّه تعالى وسنن نبيّه - صلّى اللّه عليه وآله - و ما يجب عليك من الادب والاحتمال والصّبر والشّكر والشّفقة والسّخاء وايثار الزّاد على دوام الاوقات .
ثمّ اغسل بماء التّوبة الخالصة ذنوبك ، والبس كسوة الصّدق والصّفاء والخضوع والخشوع . واحرم من كلّ شى ء يمنعك عن ذكر اللّه - عزّ وجلّ - ويحجبك عن طاعته . ولبّ بمعنى اجابة صافية خالصة زاكية للّه - عزّ وجلّ - فى دعوتك فه متمسّكا بالعروة الوثقى . وطف بقلبك مع الملائكة حول العرش كطوافك مع المسلمين بنفسك حول البيت . وهرول هرولة من هواك وتبرّيا من جميع حولك و قوّتك . واخرج من غفلتك وزلاّ تك بخروجك الى منى ، ولا تتمنّ مالا يحلّ لك ولا تستحقّه . واعترف بالخطايا بالعرفات ، وجدّد عهدك عند اللّه تعالى بوحدانيّته وتقرّب الى اللّه ذائقة بمزدلفة . واصعد بروحك الى الملا الاعلى بصعودك الى الجبل ، واذبح حنجرتى الهوى والطّمع عند الذّبيحة . وارم الشّهوات والخساسة والدّناءة والافعال الذّميمة عند رمى الجمرات ، واحلق العيوب الظّاهرة والباطنة بحلق راءسك .
وادخل فى امان اللّه تعالى وكنفه وستره وحفظه وكلاءته من متابعة مرادك بدخول الحرم . وزر البيت متحقّقا لتعظيم صاحبه ومعرفة جلاله وسلطانه واستلم الحجر رضى بقسمته وخضوعا لعظمته ، ودع ما سواه بطواف الوداع . وصفّ روحك وسرّك للقاء اللّه تعالى يوم تلقاه بوقوفك على الصّفا، وكن ذا مروّة من اللّه بفناء اوصافك عند المروة . واستقم على شروط حجّك [هذا] ووفاء عهدك الّذى عاهدت به مع ربّك واوجبته الى يوم القيامة . واعلم بانّ اللّه لم يفترض الحجّ ولم يخصّه من جميع الطّاعات الاّ بالاضافة الى نفسه بقوله تعالى : ((وللّه على النّاس حجّ البيت من استطاع اليه سبيلا)).(16)
ولا سنّ نبيّه - صلّى اللّه عليه وآله - فى حلال وحرام ومناسك الاّ للاستعداد والاشارة الى الموت والقبر والبعث والقيامة ، وفصل بيان السّابقة من دخول الجنّة اهلها ودخول النّار اهلها بمشاهدة مناسك الحجّ من اوّلها الى آخرها لاولى الالباب واولى النّهى .
باب بيست و دوم : آداب حجّ
امام صادق (ع) فرمود:
چون اراده حج مى كنى ، قلب خويش را براى خدا - عزّ وجلّ - از هر چه كه تو را از او مشغول مى دارد مجرد نما، و امر خويش را به خالقت واگذار، و در جميع حركات و سكون ات بر او توكل كن ، تسليم قضا، فرمان و قدر او شو، ودنياطلبى و راحتى و خلق را رها كن و خويش را از بند حقوق بندگان وا رهان بر توشه ، ياران ، توان ، جوانى و مالت اعتماد مكن ؛ چرا كه ترس آن مى رود كه همه اين ها دشمن و وبال گردنت شوند، زيرا هر كه داعيه تسليم خدا بودن داشته باشد و در عمل به غير او متكى باشد، خدا آن ها را وبال ودشمن او گرداند، تا بداند كه هيچ قدرتى براى كسى جز خدا نيست ، و جز از او طلب مغفرت نكند.
وهمانند كسى آماده (حجّ) شو كه ديگر اميدى به بازگشت ندارد و همراهى ورفاقتت را با ديگران نيك كن و وقت فرايض خداوند تعالى و سنّت هاى پيامبرش (ص) و حقوقى چون : ادب ، شكيبايى ، شكر، مهربانى ، شفقت ، وسخاوت كه بر تو لازم آمده ، مراعات كن و توشه سفر را از نيازمندان دريغ مدار.
سپس غسل كن و گناهان كوچك و بزرگ خود را و با آب توبه شست وشو ده ولباس صدق و صفا و خضوع و خشوع بر اندام كن و (چون احرام حج بستى ) بر آن باشى تا هر چه كه تو را از خدا و ياد او باز مى دارد رها كنى و از آن دورى گزينى . لبّيكى كه در دعايت به خداى - عزّ وجلّ - عرضه مى دارى ، اجابتى صاف و خالص و پاك و همراه با تمسّك به ريسمان الهى باشد و با قلبت همراه ملايك ، گرد عرش الهى طواف كن ؛ چونان كه با مسلمانان گرد خانه خدا طواف مى كنى . هروله كنان از هواى نفست و از هر چه توان كه دارى بگريز و بيزارى جوى (و بر ناتوانى خود اعتراف كن ) وآرزوى آنچه كه بر تو روا نيست و تو مستحق آن نيستى ، در دل راه مده .
در عرفات ، به خطا و گناهانت اعتراف كن ، عهد خود را با خداى تعالى با اقرار به وحدانيّت او و به واسطه تقرّ به سوى او تجديد كن و در مزدلفه آن را استحكام بخش .
چون به كوه مشعر مى روى ، روح خود را با اميد به رحمت او به ملا اعلا پرواز ده و گلوى هوا و طمع را در قربانگاه ببر.
به وقت رمى جمرات ، شهوات و خساست و دنائت و افعال ناپسند را رمى نما (سنگ بزن ) و زشتى هاى ظاهر و باطن را با تراشيدن مويت ، بزداى .
چون به حرم داخل مى شوى با پناه جستن به امان ، حفظ و ستر خداى تعالى ، قصد كن كه از دنباله روى خواسته هايت در امان باشى . كعبه را زيارت كن ، به حالى كه سرشار از بزرگداشت و معرفت جلال و سلطنت خدا باشى .
حجرالاسود را در حالى ببوس كه به قسمت خداوند - عزّ وجلّ - راضى هستى و در پيش عظمت اش ، خاضع .
وچون طواف وداع را به جاى مى آورى ، با هر چيزى جز خدا وداع كن ، و روح و نهان خود را براى تعالى خداى متعال به روزى كه در وقوف صفا به ملاقاتش مى روى ، صاف و پاك كن و در برابر خدا و در سرزمين مروه شيوه جوانمردى پيشه كن و از فرمان او سر متاب و بر شروط حجّات ، پايدارى نما ودر وفاى به عهدى كه با پروردگارت بسته اى و وفاى بدان را تا روز قيامت بر خود واجب نموده اى ، وفادار باش .
وبدان كه خداوند تعالى ، حج را واجب فرموده و از جميع عبادات فقط آن را به خودش اختصاص داد و فرمود: ((وبراى خدا، حج آن خانه ، بر عهده مردم است [البته بر] كسى كه بتواند به سوى آن راه يابد)).
وهر عملى را كه خداى بزرگ واجب گرداند و هر سنّتى كه پيامبر (ص) وضع فرمود - چه حلال ، چه حرام ، چه مناسك - به منظور آمادگى براى مرگ ، عالم برزخ و قيامت بود.
بدين ترتيب و با وضع اين مراسم ، عرصه قيامت را پيش از به بهشت رفتن بهشتيان و به آتش درآمدن دوزخيان ، فراهم آورد.
الباب الثّالث و العشرون فى السّلامة
قال الصّادق - عليه السّلام -:
اطلب السّلامة اينما كنت و فى اىّ حال كنت لدينك و قلبك و عواقب امورك من اللّه - عزّ وجلّ - فليس من طلبها وجدها، فكيف من تعرّض للبلاء وسلك مسلك ضدّ السّلامة وخالف اصولها، بل راءى السّلامة تلفا، والتّلف سلامة .
والسّلامة قد عزّت فى الخلق فى كلّ عصر، خاصّة فى هذا الزّمان وسبيل وجودها فى احتمال جفاء الخلق واذيّتهم والصّبر عند الرّزايا وخفّة المؤ ن والفرار من الاشياء الّتى تلزمك رعايتها والقناعة بالاقلّ والميسور.
فان لم تكن فالعزلة ، فان لم تقدر فالصّمت وليس كالعزلة ، وان لم تستطع فالكلام بما ينفعك وليس كالصّمت ، وان لم تجد السّبيل اليه ، فالانقلاب فى الاسفار من بلد الى بلد، وطرح النّفس فى برارى التّلف بسرّ صاف وقلب خاشع وبدن صابر.
قال اللّه - عزّ وجلّ -: ((انّ الّذين توفّاهم الملائكة ظالمى انفسهم قالوا فيم كنتم قالوا كنّا مستضعفين فى الارض قالوا الم تكن ارض اللّه واسعة فتها جروا فيها...)).(17)
وانتهز مغنم عباد اللّه الصّالحين ولا تنافس الاشكال ولا تنازع الاضداد، ومن قال لك انا فقل انت ولا تدّع شيئا وان احاط به علمك وتحقّقت به معرفتك .
ولا تكشف سرّك الاّ لمن هو اشرف منك فى الدّين فتجد الشّرف . واذ فعلت ذلك اصبت السّلامة وبقيت مع اللّه - عزّ وجلّ - بلا علاقة .
باب بيست و سوم : سلامتى
امام صادق (ع) فرمود:
براى دين و قلب و فرجام امورت ، در هر كجا و در هر حالى كه هستى ، از خداوند - عزّ وجلّ - درخواست سلامتى كن ؛ چرا كه هر كسى كه به دنبال آن باشد، آن را خواهد يافت .
پس چگونه است حال آن كسى كه در معرض بلا باشد، و راه هاى مخالف سلامتى را پيموده ، و اصول آن را ناديده گرفته ، و سلامتى را عين تلف و تلف را همچون سلامتى بيند؟!
سلامتى دين در هر دوره اى - به خصوص در عصر حاضر - ناياب است . راهى كه تو را بدان مى رساند، تحمّل جفا و آزار خلايق ، صبر بر سختى ها، كم كردن مؤ ونه زندگى (به اندك راضى بودن )، ترك آن تكلّف ها، اگر چه رعايت آن لازم باشد و قناعت ورزيدن به حداقل ممكن .
اگر چنين راهى ممكن نبود، پس خلوت گزيدن مفيد خواهد بود و اگر اين هم نشد، خاموشى نيك است و البته اين ، چون خلوت گزيدن نيست و اگر خاموشى هم نشد، پس سخن در چيزى گوى كه تو را سودى رساند و اين نيز چون خاموشى نباشد.
واگر راهى بدين هم نيافتى ، پس با درونى صاف و بدون تيرگى ، و با قلبى خاشع و بدنى شكيبا بر سختى ها، نفس خود را در بيابان ها (ى رنج ) بيفكن .
خداوند - عزّ وجلّ - فرمايد: ((كسانى كه بر خويشتن ستم كار بوده اند [هنگامى كه ] فرشتگان جانشان را مى گيرند، مى گويند: در چه [حال ] بوديد؟ پاسخ مى دهند: ما در روى زمين از مستضعفان بوديم . مى گويند: مگر زمين خدا وسيع نبود تا در آن مهاجرت كنيد؟...)).
از وجود بندگان صالح خداوند بهره جوى و همنشينى با آنان را مغتنم دان . با هم قطاران خود مفاخره مكن و با دشمنان ، منازعه منما. هر كس كه گفت : ((من )) بگو: ((تو)). ادعاى هيچ چيز مكن ، اگر چه بدان علم و معرفت داشته باشى .
رازت را جز براى كسانى كه در دين از تو برترند فاش مكن ، تا بزرگى يابى (چرا كه چنين انسان هايى كم و ناياب اند) و هر گاه چنين كردى ، سلامت [در دين ] را به دست آورده اى و بدون دلبستگى (به چيزى ) به خدا پيوسته اى !
الباب الرّابع و العشرون : فى العزلة
قال الصّادق - عليه السّلام -:
صاحب العزلة متحصّن بحصن اللّه تعالى و متحرّس بحراسته . فياطوبى لمن تفرّد به سرّا و علانية .
وهو يحتاج الى عشر خصال : علم الحقّ و الباطل ، و حبّ الفقر، و اختيار الشّدّة ، و الزّهد، و اغتنام الخلوة ، و النّظر فى العواقب ، و رؤ ية التّقصير فى العبادة مع بذل المجهود، وترك العجب ، وكثرة الذّكر بلا غفلة - فانّ الغفلة مصطاد الشّيطان ، وراءس كلّ بليّة ، وسبب كلّ حجاب - وخلوة البيت عمّا لا يحتاج اليه فى الوقت .
قال عيسى بن مريم - عليهما السّلام -: اخزن لسانك بعمارة قلبك وليسعك بيتك ، واحذر من الرّبا وفضول معاشك ، وابك على خطيئتك ، وفرّ من النّاس فرارك من الاسد، فانّهم كانوا دواء فصاروا اليوم داء، ثمّ اتّق اللّه تعالى متى شئت .
قال ربيع بن خثيم : ان استطعت ان تكون [اليوم ] فى موضع لا تعرف ولا تعرف فافعل ، ففى العزلة صيانة الجوارح وفراغ القلب وسلامة العيش وكسر سلاح الشّيطان ومجانبة من كلّ سوء وراحة القلب .
وما من نبىّ ولا وصىّ الاّ واختار العزلة فى زمانه ، امّا فى ابتدائه وامّا فى انتهائه .
باب بيست و چهارم : عزلت گزيدن
امام صادق (ع) فرمود:
صاحب عزلت ، در دژ محكم خداوند تعالى پناه جسته و در حفاظت اوست . پس ، خوشا به حال كسى كه در خفا و آشكار با او باشد.
عزلت را نياز به ده خصلت است : شناختن حق و باطل ، عشق به فقر، برگزيدن سختى و شدّت ، زهد، خلوت گزيدن و در عواقب امور انديشيدن ، كوتاهى خويش در عبادت ديدن در عين حال كه تمام توان خود را در عبادت به كار بندد، دورى از خودپسندى ، بسيارى ذكر خداوند كه غفلت در آن نباشد، چرا كه غفلت ، دام شيطان است و اساس هر بلا و سبب هر دورى ، و خانه را از زوايدى كه انسان را به خودش مشغول دارد، تهى كردن .
عيسى بن مريم (ع) فرمود: زبانت را (از سخن غير ضرورى ) باز دار، تا قلبت آباد شود و در خانه بنشين و از ربا بپرهيز و بيش از نياز پى كسب روزى مباش و بر گناهت گريه كن و از مردم بگريز، چونان كه از شير مى گريزى ، زيرا كه آنان در گذشته درمان درد بوده اند و امروز عامل بيمارى اند. پس (چون چنين كنى ) هر گاه كه خواهى به ديدار خدا بشتاب .
ربيع بن خثيم گويد: اگر مى توانى كه نه كس را بشناسى و نه كسى تو را بشناسد، چنين كن كه صيانت اعضاى بدن از كارهاى بيهوده و فراغت قلب وسلامت و درستى زندگى و شكستن سلاح شيطان و دورى از هر بدى وآسايش قلب ، در عزلت نهفته است .
هر پيامبر يا جانشين او، عزلت اختيار كرد؛ چه در آغاز عمر خويش ، و چه در انجام آن .
الباب الخامس و العشرون : فى العبادة
قال الصّادق - عليه السّلام -:
دوام على تخليص المفروضات و السّنن فانّهما الاصل ،فمن اصابهما و ادّاهما بحقّهما فقد اصاب الكلّ، فانّ خير العبادات اقربها بالامن واخلصها من الافات ، وادومها وان قلّ، فان سلم لك فرضك و سنّتك فانت انت .
و احذر ان تطاء بساط ملكك الاّ بالذّلّ والافتقار والخشية والتعظيم ، واخلص حركاتك من الرّياء وسرّك من القساوة .
فانّ النّبىّ - صلّى اللّه عليه و آله - قال : المصلّى مناج ربّه .
فاستح من المطّلع على سرّك ، العالم بنجواك وما يخفى ضميرك .
وكن بحيث يراك لما اراد منك ودعاك اليه ، وكان السّلف لا يزالون من وقت الفرض الى وقت الفرض فى اصلاح الفرضين [جميعا].
وترى اهل الزّمان يشتغلون بالفضائل دون الفرائض كيف يكون جسد بلا روح ؟
قال علىّ بن الحسين - عليهما السّلام -: عجبت لطالب فضيلة تارك فريضة ، وليس ذلك الاّ لحرمان معرفة الامر وتعظيمه وترك رؤ ية مننه بما اهّلهم لامره واختارهم له .
باب بيست و پنجم : آداب عبادت
امام صادق (ع) فرمود:
در به جاى آوردن اعمال واجب و مستحب همراه با اخلاص ، مداومت نما وحدود آن را رعايت كن كه اين دو، اصل اند. پس كسى كه به درستى و به حق ، آن ها را ادا نمايد، همه چيز را دريافته و به دست آورده است .
بهترين عبادت ها، نزديك ترين آن ها به امان (از عذاب ) الهى ، خالص ترين آن ها از ريا است و پيوسته باشد، اگر چه اندك باشد. پس ، چنانچه عمل واجب و مستحب را به سلامت جاى آوردى ، عابدى و در بندگى صادقى .
چون به محضر خدا (مسجد) گام نهى تواءم با فروتنى و اظهار عجز و خشيّت از او و تعظيم حضرتش باشد. حركات خويش را از ريا و باطن خويش را از قساوت خالص گردان ، زيرا پيامبر (ص) فرمود: نماز گزار، با پروردگارش در حال مناجات است .
پس ، از آن كسى كه بر باطنت آگاه است و به نجوا و آنچه در درونت مى گذرد، عالم است ، حيا كن و چنان باش كه تو را به آنچه فرا خوانده و به سويش دعوت كرده است ، مشغول ببيند.
پيشينيان همواره فاصله ميان دو فريضه را به اصلاح امور آن ها مانند اوراد واذكار و.... مشغول بودند، ولى امروز امر بدين گونه است كه براى دست يابى به فضايل ، فرايض ترك مى شوند. چگونه مى توان جسدى بدون روح داشت و از آن ، چونان زندگان ، بهره برد؟!
على بن الحسين (ع) فرمود: در شگفتم از طالب فضيلت ، كه برترين فضيلت ها را كه همانا فرايض است ، ترك كند و نپيمودن راه حق و ناديده گرفتن نعمت بندگى ، كه خدا آن را بر او ارزانى داشت ، به سبب محروم بودن از شناخت امر الهى است .
الباب السّادس و العشرون : فى التّفكّر
قال الصّادق - عليه السّلام -:
اعتبر بما مضى من الدّنيا، هل بقى على احد، هل احد فيها باق من الشّريف والوضيع والغنىّ والفقير والولىّ والعدوّ؟
فكذلك مالم ياءت منها، بما مضى اشبه من الماء بالماء.
قال رسول اللّه - صلّى اللّه عليه و آله -: كفى بالموت واعظا، وبالعقل دليلا وبالتّقوى زادا وبالعبادة شغلا وباللّه مؤ نسا وبالقرآن بيانا.
قال رسول اللّه - صلّى اللّه عليه وآله -:لم يبق من الدّنيا الاّ بلاء وفتنة ، وما نجا من نجا الاّ بصدق الالتجاء.
وقال نوح - عليه السّلام -:وجدت الدّنيا كبيت له بابان دخلت من احدهما وخرجت من الاخر.
هذا حال نبىّ اللّه ، فكيف حال من اطماءنّ فيها وركن اليها وضيّع عمره فى عمارتها ومزّق دينه فى طلبها.
والفكرة مرآة الحسنات ، وكفّارة السّيّئات وضياء للقلب ، وفسحة للخلق ، واصابة فى اصلاح المعاد واطّلاع على العواقب ، واستزادة فى العلم وهى خصلة لا يعبد اللّه بمثلها.
قال رسول اللّه - صلّى اللّه عليه وآله -: فكرة ساعة خير من عبادة سنة .
ولا ينال منزلة التّفكر الاّ من قد خصّه اللّه بنور المعرفة والتّوحيد.
باب بيست و ششم : انديشه وتفكّر
امام صادق (ع) فرمود:
از گذشته دنيا عبرت گير. آيا به كسى وفا كرده و آيا اشراف زاده اى ، بينوايى ، ثروتمندى دوست و دشمنى را ديده اى كه نميرد و جاويد باشد؟! آينده جهان به گذشته آن مانَد، كه آب به آب .
رسول خدا (ص) فرمود: مرگ پند دهنده و خرد، راهنما و تقوا ره توشه آخرت و عبادت خدا، اشتغال و دل مشغولى و انس با خدا و قرآن وسيله اى براى بيان است كه هر يك در جاى خود، بسنده و كفايت كننده است .
رسول خدا (ص) فرمود: از دنيا چيزى جز بلا و فتنه برنيايد و آن كه از بلا وفتنه نفس و فريب ابليس وارهيد، به سبب التجاى صادقانه او به خدا بوده است .
حضرت نوح (ع) فرمود: دنيا را چون خانه اى با دو در يافتم . از يك در بدان وارد و از در ديگر خارج شدم . اين حال و مقال پيامبر خدا است .
پس حال آن كسى كه به دنيا دل بسته و بدان روى آورده و عمر خويش را در آبادانى آن تباه كرده و در طلبش راه به افراط برده ، چگونه است ؟!
فكر، آيينه حسنات ، كفاره گناهان ، نور قلب و مايه حُسن خلق است و اصلاح آخرت و آگاهى از فرجام كارها و فزونى علم را در پى دارد. فكر، خصلتى (عبادتى ) است كه هرگز خداوند، به مانند آن ، عبادت نشده است .
رسول خدا (ص) فرمود: يك ساعت انديشيدن (در راه اصلاح خود وجامعه ) از عبادت يك سال بهتر است و كسى به اين منزلت و مقام نرسد، مگر آن كه خداوند او را از نور معرفت و توحيد بهره مند گرداند.
الباب السّابع و العشرون : فى الصّمت
قال الصّادق - عليه السّلام -:
الصّمت شعار المحقّقين بحقائق ما سبق وجفّ القلم به ، وهو مفتاح كلّ راحة من الدّنيا والاخرة [وفيه رضى اللّه وتخفيف الحساب ] والصّون من الخطايا والزّلل . وقد جعله اللّه سترا على الجاهل وتزيّنا للعالم ، وفيه عزل الهوى ، ورياضة النّفس ، وحلاوة العبادة ، وزوال قساوة القلب ، والعفاف والمروّة والظّرف . فاغلق باب لسانك عمّا لك منه بدّ لا سيّما اذا لم تجد اهلا للكلام والمساعد فى المذاكرة للّه وفى اللّه . و كان الرّبيع بن خثيم يضع قرطاسا بين يديه فيكتب كلّ ما يتكلّم به ثمّ يحاسب نفسه فى عشيّته ما له وما عليه ، ويقول :[آه ] آه ! نجا الصّامتون يقينا [ويقينا].
و كان بعض اصحاب رسول اللّه - صلّى اللّه عليه وآله - يضع حصاة فى فمه ، فاذا اراد ان يتكلّم بما علم انّه للّه وفى اللّه ولوجه اللّه ، اخرجها من فمه . وانّ كثيرا من الصّحابة - رضوان اللّه عليهم - كانوا يتنفّسون الصّعداء ويتكلّمون شبه المرضى .
وانّما سبب هلاك الخلق ونجاتهم الكلام والصّمت . فطوبى لمن رزق معرفة عيب الكلام وصوابه ، وفوائد الصّمت ، فانّ ذلك من اخلاق الانبياء وشعار الاصفياء. ومن علم قدر الكلام احسن صحبة الصّمت ، ومن اشرف على ما فى لطائف الصّمت وائتّمن على خزائنه ، كان كلامه وصمته عبادة ، ولا يطّلع على عبادته هذه الاّ الملك الجبّار.
باب بيست و هفتم : خموشى
امام صادق (ع) فرمود:
خموشى ، شيوه اهل تحقيق است و سر لوحه عمل كسانى كه به حال گذشتگان نگريسته و به تحوّل و تغيير روزگار پى برده اند، كه به تحقيق ، اين تتبع اساس سكوت و خموشى است . رضايت خداوند در خموشى نهفته ومايه سبك شدن حساب و مصون ماندن از خطاها و لغزش هاست . خداوند، خاموشى را پوشش نادانى جاهلان و عالمان را بدان آراسته است . خاموشى ، وسيله دورى جستن از هوا و هوس است ، و سبب رياضت نفس ، شيرينى عبادت ، زدودن قساوت قلب ، موجب عفاف ، جوانمردى و زيركى است . پس ، زبان خود را از باز شدن به سخنانى كه مجبور به گفتن آن ها نيستى ، به ويژه زمانى كه شنونده شايسته اى كه براى خدا و در راه خدا با او سخن گويى ، باز دار.
ربيع بن خثيم كاغذى را در پيش رو مى نهاد و در آن روز آنچه را بر زبان مى آورد، در آن مى نوشت ، و شب نفس خويش را به محاسبه مى كشانيد ومى گفت : آه آه ! به يقين كه خاموشان رستگار شدند.
يكى از اصحاب رسول خدا (ص): ريگى در دهان خود مى نهاد و وقتى قصد گفتار داشت ، آن را مى سنجيد و چون آن را در راه خدا مى ديد، ريگ را از دهان در مى آورد.
بسيارى از صحابه - رضوان اللّه عليهم - چنان نفس مى كشيدند كه گويى نفس از سينه اى پر درد بر مى آيد و چون بيماران سخن مى گفتند.
علّت هلاكت و نجات مردمان ، در سخن گفتن و خاموشى است . پس خوشا به حال كسى كه معرفت سخن نيك و بد و دانش خاموشى و فوايد آن ، روزى اش شده باشد كه اين ، از اخلاق انبيا و شعار اصفياست . كسى كه ارزش و قدر كلام را بداند و به پيامدها و كاستى هاى آن پى برد، خاموشى برگزيند و آن كس كه از فوايد خاموشى آگاه گشته و بر خزاين گرانبهايش دست يافت ، هم سخن و هم خاموشى او عبادت است و بر اين عبادت وى ، جز خداى ملك جبّار آگاهى نيابد.
علاقه مندی ها (بوک مارک ها)