فريادهاي امروزم را
به سکوت تمام ِروزهايي که گذشت،
ببخش.
و تلخي ِکلامم را
به شعرهاي گرم و صميمي ِگذشته.
مي دانم،
از پس ِاين همه سنگيني ِنگاه و کلام
بر نمي آيي.
اما،
طعم ِيک لحظه شکسته شدن را بچش.
حتي اگر بعد از اين همه سيلي هايي که
از من خوردي،
بگويي: دردم نيامد
من لجم نمي گيرد!
پس دلخوش به شکستن ِمن نباش.