صفحه 8 از 9 نخستنخست ... 456789 آخرینآخرین
نمایش نتایج: از شماره 71 تا 80 , از مجموع 82

موضوع: باران ...

  1. #71
    مدير باز نشسته
    تاریخ عضویت
    May 2010
    محل سکونت
    هرجاكه دل درآنجا خوش است
    نوشته ها
    6,578
    تشکر تشکر کرده 
    3,716
    تشکر تشکر شده 
    6,742
    تشکر شده در
    2,981 پست
    حالت من : Khoshhal
    قدرت امتیاز دهی
    3163
    Array

    پیش فرض

    هیچ معشوقی به نزدم بهتر از باران نباشد
    هیچ لذت بهتر از بوئیدن باران نباشد
    گر تمامی جهان را بنگری از مهرو لطف
    همدمی جانانه و زیباتر از باران نباشد
    قوس ابروهای او رنگین کمان دیگریست
    ابروان حوریان چون ابروی باران نباشد
    چشمهای نافذش دل میبرد از دلبرش
    هیچ چشمی چون شرار مستی باران نباشد
    من به عمرم دیده ام فرها د ها،شیرین ها
    هیچ شیرینی،به دلداگی باران نباشد
    این سخن از دلبرش بشنو که روزی جار زد
    گشته ام مجنون و لیلی ام به جز باران نباشد
    خادمی،در وصف باران شعر نابی گفته ای
    شعر عاصی وصف روی دلبرم باران نباشد rose

  2. #72
    مدير باز نشسته
    تاریخ عضویت
    May 2010
    محل سکونت
    هرجاكه دل درآنجا خوش است
    نوشته ها
    6,578
    تشکر تشکر کرده 
    3,716
    تشکر تشکر شده 
    6,742
    تشکر شده در
    2,981 پست
    حالت من : Khoshhal
    قدرت امتیاز دهی
    3163
    Array

    پیش فرض

    می‏زنم با شتاب، در باران
    می‏خورم پیچ و تاب، در باران
    مثل «سهراب»، کاشکی دستم
    برسد «.. پای آب»، در باران
    تو، دعا کن مرا، که می‏دانم

    می‏شود مستجاب، در باران
    آسمانِ نگاه تو دارد
    جلوه ماهتاب، در باران
    از نگاه تو، می‏تراود نور
    مثل رقصِ شهاب، در باران
    قاصدِ عشق، می‏کُنَد شب و روز

    به دلِ من، خطاب، در باران...
    آه! ای چشم‏های تو، خورشید
    بَر دلِ من بتاب، در باران
    rose


  3. #73
    مدير باز نشسته
    تاریخ عضویت
    May 2010
    محل سکونت
    هرجاكه دل درآنجا خوش است
    نوشته ها
    6,578
    تشکر تشکر کرده 
    3,716
    تشکر تشکر شده 
    6,742
    تشکر شده در
    2,981 پست
    حالت من : Khoshhal
    قدرت امتیاز دهی
    3163
    Array

    پیش فرض

    از درخت شاخه در آفاق ابر

    برگ های ترد باران ریخته!

    بوی لطف بیشه زاران بهشت

    با هوای صبحدم آمیخته!



    سیم هر ساز از ثریا تا زمین

    خیزد از هر پرده آوازی حزین



    هر که با آواز این ساز آشنا

    می کند در جویبار جان شنا!




    دلربای آب شاد و شرمناک


    عشق بازی می کند با جان خاک!


    خاک خشک تشنه دریا پرست


    زیر بازی های باران مست مست!




    می شکافد دانه می بالد درخت

    می درخشد غنچه همچون روی بخت!

    باغ ها سرشار از لبخندشان

    دشت ها سرسبز از پیوندشان

    چشمه و باغ و چمن فرزندشان



    با تب تنهایی جانکاه خویش

    زیر باران می سپارم راه خویش

    شرمسار از مهربانی های او

    می روم همراه باران کو به کو

    چیست این باران که دلخواه من است؟

    زیر چتر او روانم روشن است


    چشم دل وا می کنم


    قصه ی یک قطره ی باران را تماشا می کنم:



    قطره ها چشم انتظاران هم اند

    چون به هم پیوست جان ها بی غمند

    چون رسد هر قطره گوید:" دوست! دوست ..."

    می کنند از عشق هم قالب تهی

    ای خوشا با مهرورزان همرهی!



    با تب تنهایی جانکاه خویش

    زیر باران می سپارم راه خویش

    سیل غم در سینه غوغا می کند

    قطره ی دل میل دریا می کند

    قطره ی تنها کجا , دریا کجا

    دور ماندم از رفیقان تا کجا



    همدلی کو ؟ تا شوم همراه او

    سر نهم هر جا که خاطرخواه او!

    شاید از این تیرگی ها بگذریم

    ره بسوی روشنایی ها بریم

    می روم شاید کسی پیدا شود

    بی تو کی این قطره ی دل , دریا شود؟



    فریدون مشیری



  4. #74
    مدير باز نشسته
    تاریخ عضویت
    May 2010
    محل سکونت
    هرجاكه دل درآنجا خوش است
    نوشته ها
    6,578
    تشکر تشکر کرده 
    3,716
    تشکر تشکر شده 
    6,742
    تشکر شده در
    2,981 پست
    حالت من : Khoshhal
    قدرت امتیاز دهی
    3163
    Array

    پیش فرض

    وقب بارون,چشم گریون,دل من بیتو میگیره
    میزنم به بیخیالی,ولی دل بیتو میمیره

    آسمون دلش گرفته بغضشو میتّرکونه
    دوتایی با چشم گریون,میخونیم غم زمونه

    آره دنیا یه سرابه,سرخوشیهام یه نقابه
    تکیه دادم به خوشیهام,ندونستم که حبابه

    بودنم وقتی که نیستی,واسه لحظه هام عذابه
    قصهء گریهء بارون واسه عاشقا کتابه..

  5. #75
    مدير باز نشسته
    تاریخ عضویت
    May 2010
    محل سکونت
    هرجاكه دل درآنجا خوش است
    نوشته ها
    6,578
    تشکر تشکر کرده 
    3,716
    تشکر تشکر شده 
    6,742
    تشکر شده در
    2,981 پست
    حالت من : Khoshhal
    قدرت امتیاز دهی
    3163
    Array

    پیش فرض

    باز باران
    با ترانه
    با گوهر های فراوان
    می خورد بر بام خانه


    من به پشت شيشه تنها
    ايستاده :
    در گذرها
    رودها راه اوفتاده.


    شاد و خرم
    يک دوسه گنجشک پرگو
    باز هر دم
    می پرند اين سو و آن سو


    می خورد بر شيشه و در
    مشت و سيلی
    آسمان امروز ديگر
    نيست نيلی


    يادم آرد روز باران
    گردش يک روز ديرين
    خوب و شيرين
    توی جنگل های گيلان:


    کودکی دهساله بودم
    شاد و خرم
    نرم و نازک
    چست و چابک
    Abr
    از پرنده
    از چرنده
    از خزنده
    بود جنگل گرم و زنده


    آسمان آبی چو دريا
    يک دو ابر اينجا و آنجا
    چون دل من
    روز روشن


    بوی جنگل تازه و تر
    همچو می مستی دهنده
    بر درختان می زدی پر
    هر کجا زيبا پرنده


    برکه ها آرام و آبی
    برگ و گل هر جا نمايان
    چتر نيلوفر درخشان
    آفتابی


    سنگ ها از آب جسته
    از خزه پوشيده تن را
    بس وزغ آنجا نشسته
    دمبدم در شور و غوغا


    رودخانه
    با دوصد زيبا ترانه
    زير پاهای درختان
    چرخ می زد ... چرخ می زد همچو مستان


    چشمه ها چون شيشه های آفتابی
    نرم و خوش در جوش و لرزه
    توی آنها سنگ ريزه
    سرخ و سبز و زرد و آبی


    با دوپای کودکانه
    می پريدم همچو آهو
    می دويدم از سر جو
    دور می گشتم زخانه


    می پراندم سنگ ريزه
    تا دهد بر آب لرزه
    بهر چاه و بهر چاله
    می شکستم کرده خاله


    می کشانيدم به پايين
    شاخه های بيدمشکی
    دست من می گشت رنگين
    از تمشک سرخ و وحشی


    می شنيدم از پرنده
    داستانهای نهانی
    از لب باد وزنده
    راز های زندگانی


    هرچه می ديدم در آنجا
    بود دلکش ، بود زيبا
    شاد بودم
    می سرودم :


    " روز ! ای روز دلارا !
    داده ات خورشيد رخشان
    اين چنين رخسار زيبا
    ورنه بودی زشت و بی جان !


    " اين درختان
    با همه سبزی و خوبی
    گو چه می بودند جز پاهای چوبی
    گر نبودی مهر رخشان !


    " روز ! ای روز دلارا !
    گر دلارايی ست ، از خورشيد باشد
    ای درخت سبز و زيبا
    هرچه زيبايی ست از خورشيد باشد ... "


    اندک اندک ، رفته رفته ، ابرها گشتند چيره
    آسمان گرديده تيره
    بسته شد رخساره خورشيد رخشان
    ريخت باران ، ريخت باران


    جنگل از باد گريزان
    چرخ ها می زد چو دريا
    دانه های گرد باران
    پهن می گشتند هر جا


    برق چون شمشير بران
    پاره می کرد ابرها را
    تندر ديوانه غران
    مشت می زد ابرها را


    روی برکه مرغ آبی
    از ميانه ، از کناره
    با شتابی
    چرخ می زد بی شماره


    گيسوی سيمين مه را
    شانه می زد دست باران
    باد ها با فوت خوانا
    می نمودندش پريشان


    سبزه در زير درختان
    رفته رفته گشت دريا
    توی اين دريای جوشان
    جنگل وارونه پيدا


    بس دلارا بود جنگل
    به ! چه زيبا بود جنگل
    بس ترانه ، بس فسانه
    بس فسانه ، بس ترانه


    بس گوارا بود باران
    وه! چه زيبا بود باران
    می شنيدم اندر اين گوهرفشانی
    رازهای جاودانی ،پند های آسمانی


    " بشنو از من کودک من
    پيش چشم مرد فردا
    زندگانی - خواه تيره ، خواه روشن -
    هست زيبا ، هست زيبا ، هست زيبا ! "

  6. #76
    مدير باز نشسته
    تاریخ عضویت
    May 2010
    محل سکونت
    هرجاكه دل درآنجا خوش است
    نوشته ها
    6,578
    تشکر تشکر کرده 
    3,716
    تشکر تشکر شده 
    6,742
    تشکر شده در
    2,981 پست
    حالت من : Khoshhal
    قدرت امتیاز دهی
    3163
    Array

    پیش فرض

    باران می‌بارد که می‌بارد
    روی چتر من حساب نکن.
    بیا و برنگرد
    برگشتنت
    همه چیزهایی که ساخته‌ام
    خراب می‌کند.
    چانه می‌زنی چرا؟!
    ارزان شده
    گرانیت برایم دیگر.
    فکر نکن دوستت دارم
    تو فعلا دست آویز تنها نبودنی.

  7. #77
    مدير باز نشسته
    تاریخ عضویت
    May 2010
    محل سکونت
    هرجاكه دل درآنجا خوش است
    نوشته ها
    6,578
    تشکر تشکر کرده 
    3,716
    تشکر تشکر شده 
    6,742
    تشکر شده در
    2,981 پست
    حالت من : Khoshhal
    قدرت امتیاز دهی
    3163
    Array

    پیش فرض

    دوباره سر به سرم مي گذارد اين باران


    به دست شعر ترم می سپارد اين باران



    خدای من چه سر آغاز روشنی دارد


    هميشه می شود آيا ببارد اين باران؟

  8. #78
    مدير باز نشسته
    تاریخ عضویت
    May 2010
    محل سکونت
    هرجاكه دل درآنجا خوش است
    نوشته ها
    6,578
    تشکر تشکر کرده 
    3,716
    تشکر تشکر شده 
    6,742
    تشکر شده در
    2,981 پست
    حالت من : Khoshhal
    قدرت امتیاز دهی
    3163
    Array

    پیش فرض

    زیر باران بیا قدم بزنیم
    حرف نشنیده ای به هم بزنیم

    نو بگوییم و نو بیندیشیم
    عادت کهنه را به هم بزنیم

    و ز باران کمی بیاموزیم
    که بباریم و حرف کم بزنیم

    کم بباریم اگر ، ولی همه جا
    عالمی را به چهره نم بزنیم

    چتر را تا کنیم و خیس شویم
    لحظه ای پشت پا به غم بزنیم

    سخن از عشق خود به خود زیباست
    سخن عاشقانه ای به هم بزنیم

    قلم زندگی به دست دل است
    زندگی را بیا رقم بزنیم

    قطره ها در انتظار توأند
    زیر باران بیا قدم بزنیم

  9. #79
    مدير باز نشسته
    تاریخ عضویت
    May 2010
    محل سکونت
    هرجاكه دل درآنجا خوش است
    نوشته ها
    6,578
    تشکر تشکر کرده 
    3,716
    تشکر تشکر شده 
    6,742
    تشکر شده در
    2,981 پست
    حالت من : Khoshhal
    قدرت امتیاز دهی
    3163
    Array

    پیش فرض


    گل از تراوت باران صبحدم، لبريز

    هواي باغ و بهار از نسيم و نم لبريز


    صفاي روي تو اي ابر مهربان بهار

    كه هست دامنت از رشحه ي كرم لبريز


    هزار چلچله در برج صبح مي خوانند

    هنوز گوش شب از بانگ زير و بم لبريز

    به پاي گل چه نشينم درين ديار كه هست

    روان خلق زغوغاي بيش و كم لبريز

    مرا به دشت شقايق مخوان كه لبريز است

    فضاي دهر ز خونابه ي رستم، لبريز


    ببين در آينه ي روزگار نقش بلا

    كه شد ز خون سياووش، جام جم لبريز

    چگونه درد شكيبايي اش نيازارد

    دلي كه هست به هر جا ز درد و غم لبريز

  10. #80
    مدير باز نشسته
    تاریخ عضویت
    May 2010
    محل سکونت
    هرجاكه دل درآنجا خوش است
    نوشته ها
    6,578
    تشکر تشکر کرده 
    3,716
    تشکر تشکر شده 
    6,742
    تشکر شده در
    2,981 پست
    حالت من : Khoshhal
    قدرت امتیاز دهی
    3163
    Array

    پیش فرض

    می‏زنم با شتاب، در باران
    می‏خورم پیچ و تاب، در باران

    مثل «سهراب»، کاشکی دستم
    برسد «.. پای آب»، در باران
    تو، دعا کن مرا، که می‏دانم
    می‏شود مستجاب، در باران
    آسمانِ نگاه تو دارد
    جلوه ماهتاب، در باران
    از نگاه تو، می‏تراود نور
    مثل رقصِ شهاب، در باران
    قاصدِ عشق، می‏کُنَد شب و روز

    به دلِ من، خطاب، در باران...

صفحه 8 از 9 نخستنخست ... 456789 آخرینآخرین

برچسب ها برای این تاپیک

علاقه مندی ها (بوک مارک ها)

علاقه مندی ها (بوک مارک ها)

مجوز های ارسال و ویرایش

  • شما نمیتوانید موضوع جدیدی ارسال کنید
  • شما امکان ارسال پاسخ را ندارید
  • شما نمیتوانید فایل پیوست در پست خود ضمیمه کنید
  • شما نمیتوانید پست های خود را ویرایش کنید
  •  

http://www.worldup.ir/