صفحه 8 از 13 نخستنخست ... 456789101112 ... آخرینآخرین
نمایش نتایج: از شماره 71 تا 80 , از مجموع 129

موضوع: زندگینامه ::..و آثار ::.. استاد قیصر امین پور

  1. #71
    مدير باز نشسته
    تاریخ عضویت
    May 2010
    محل سکونت
    هرجاكه دل درآنجا خوش است
    نوشته ها
    6,578
    تشکر تشکر کرده 
    3,716
    تشکر تشکر شده 
    6,742
    تشکر شده در
    2,981 پست
    حالت من : Khoshhal
    قدرت امتیاز دهی
    3163
    Array

    پیش فرض

    رفتار من عادی است
    رفتار من عادی است
    اما نمی دانم چرا
    این روزها
    از دوستان و آشنایان
    هرکس مرا می‌بیند
    از دور می‌گوید:
    این روزها انگار
    حال و هوای دیگری داری!

    اما
    من مثل هر روزم
    با آن نشانیهای ساده
    و با همان امضا، همان نام و با همان رفتار معمولی
    مثل همیشه ساکت و آرام

    این روزها تنها
    حس می کنم گاهی کمی گنگم
    گاهی کمی گیجم
    حس می‌کنم
    از روزهای پیش قدری بیشتر
    این روزها را دوست دارم
    گاهی
    - از تو چه پنهان -
    با سنگها آواز می‌خوانم
    و قدر بعضی لحظه‌ها را خوب می‌دانم
    این روزها گاهی
    از روز و ماه و سال، از تقویم
    از روزنامه بی خبر هستم

    حس می‌کنم گاهی کمی کمتر
    گاهی شدیدا بیشتر هستم حتی اگر می‌شد بگویم
    این روزها گاهی خدا را هم
    یک جور دیگر می‌پرستم

    از جمله دیشب هم
    دیگرتر از شب‌های بی‌رحمانه دیگر بود:
    من کاملا تعطیل بودم
    اول نشستم خوب
    جوراب‌هایم را اتو کردم
    تنها - حدود هفت فرسخ - در اتاقم راه رفتم
    با کفش‌هایم گفتگو کردم
    و بعد از آن هم
    رفتم تمام نامه‌ها را زیر و رو کردم
    و سطر سطر نامه‌ها را
    دنبال آن افسانه‌ی موهوم
    دنبال آن مجهول گشتم
    چیزی ندیدم
    تنها یکی از نامه‌هایم
    بوی غریب و مبهمی می‌داد
    انگار
    از لابه لای کاغذ تا خورده‌ی نامه
    بوی تمام یاس‌های آسمانی
    احساس می‌شد

    دیشب دوباره
    بی تاب در بین درختان تاب خوردم
    از نردبان ابرها تا آسمان رفتم
    در آسمان گشتم
    و جیب‌هایم را
    از پاره‌های ابر پر کردم
    جای شما خالی!
    یک لقمه از حجم سفید ابرهای تُرد
    یک پاره از مهتاب خوردم

    دیشب پس از سی سال فهمیدم
    که رنگ چشمانم کمی میشی است
    و بر خلاف سال‌ها پیش
    رنگ بنفش و ارغوانی را
    از رنگ آبی دوست‌تر دارم

    دیشب برای اولین بار
    دیدم که نام کوچکم دیگر
    چندان بزرگ و هیبت آور نیست

    این روزها دیگر
    تعداد موهای سفیدم را نمی‌دانم

    گاهی برای یادبود لحظه‌ای کوچک
    یک روز کامل جشن می‌گیرم
    گاهی
    صد بار در یک روز می‌میرم
    حتی
    یک شاخه از محبوبه‌های شب
    یک غنچه مریم هم برای مردنم کافی است

    گاهی نگاهم در تمام روز
    با عابران ناشناس شهر
    احساس گنگ آشنایی می‌کند
    گاهی دل بی دست و پا و سر به زیرم را
    آهنگ یک موسیقی غمگین
    هوایی می‌کند

    اما
    غیر از همین حس‌ها که گفتم
    و غیر از این رفتار معمولی
    و غیر از این حال و هوای ساده و عادی
    حال و هوای دیگری
    در دل ندارم
    رفتار من عادی است


    (این شعرش رو خیلی دوست دارم واقعا احساسات رو جالب بیان کرده)
    [SIGPIC][/SIGPIC]
    آرزو هایم را به باد میدهم ... مثل قاصدک ... شاید از کنارت عبور کنند ... عطرت را بگیرند و مثل یک جادو تبدیل به یک رویا شوند...


  2. #72
    مدير باز نشسته
    تاریخ عضویت
    May 2010
    محل سکونت
    هرجاكه دل درآنجا خوش است
    نوشته ها
    6,578
    تشکر تشکر کرده 
    3,716
    تشکر تشکر شده 
    6,742
    تشکر شده در
    2,981 پست
    حالت من : Khoshhal
    قدرت امتیاز دهی
    3163
    Array

    پیش فرض

    جرئت دیوانگی
    انگار مدتی است که احساس می‌کنم
    خاکستری تر از دو سه سال گذشته‌ام
    احساس می‌کنم که کمی دیر است
    دیگر نمی‌توانم
    هر وقت خواستم
    در بیست سالگی متولد شوم
    انگار
    فرصت برای حادثه
    از دست رفته است
    از ما گذشته است که کاری کنیم
    کاری که دیگران نتوانند
    فرصت برای حرف زیاد است
    اما
    اما اگر گریسته باشی ...
    آه ...
    مردن چه قدر حوصله می‌خواهد
    بی آنکه در سراسر عمرت
    یک روز، یک نفس
    بی حس مرگ زیسته باشی!
    انگار این سال‌ها که می‌گذرد
    چندان که لازم است
    دیوانه نیستم
    احساس می‌کنم که پس از مرگ
    عاقبت
    یک روز
    دیوانه می‌شوم!
    شاید برای حادثه باید
    گاهی کمی عجیب‌تر از این
    باشم
    با این همه تفاوت
    احساس می‌کنم که کمی بی تفاوتی
    بد نیست
    حس می‌کنم که انگار
    نامم کمی کج است
    و نام خانوادگی‌ام، نیز
    از این هوای سربی
    خسته است
    امضای تازه‌ی من
    دیگر
    امضای روزهای دبستان نیست
    ای کاش
    آن نام را دوباره
    پیدا کنم
    ای کاش
    آن کوچه را دوباره ببینم
    آنجا که ناگهان
    یک روز نام کوچکم از دستم
    افتاد
    و لابه‌لای خاطره‌ها گم شد
    آنجا که
    یک کودک غریبه
    با چشم های کودکی من نشسته است
    از دور
    لبخند او چه قدر شبیه من است!
    آه، ای شباهت دور!
    ای چشم های مغرور!
    این روزها که جرأت دیوانگی کم است
    بگذار باز هم به تو برگردم!
    بگذار دست کم
    گاهی تو را به خواب ببینم!
    بگذار در خیال تو باشم!
    بگذار ...
    بگذریم!
    این روزها
    خیلی برای گریه دلم تنگ است!
    آذر ۶۹
    [SIGPIC][/SIGPIC]
    آرزو هایم را به باد میدهم ... مثل قاصدک ... شاید از کنارت عبور کنند ... عطرت را بگیرند و مثل یک جادو تبدیل به یک رویا شوند...


  3. #73
    مدير باز نشسته
    تاریخ عضویت
    May 2010
    محل سکونت
    هرجاكه دل درآنجا خوش است
    نوشته ها
    6,578
    تشکر تشکر کرده 
    3,716
    تشکر تشکر شده 
    6,742
    تشکر شده در
    2,981 پست
    حالت من : Khoshhal
    قدرت امتیاز دهی
    3163
    Array

    پیش فرض

    هرچه هستی، باش


    با توام
    ای لنگر تسکین!
    ای تکان‌های دل!
    ای آرامش ساحل!
    با توام
    ای نور!
    ای منشور!
    ای تمام طیف‌های آفتابی!
    ای کبود ِ ارغوانی!
    ای بنفشابی!
    با توام ای شور، ای دلشوره‌ی شیرین!
    با توام
    ای شادی غمگین‌!
    با توام
    ای غم!
    غم مبهم!
    ای نمی‌دانم!
    هر چه هستی باش!
    اما کاش...
    نه، جز اینم آرزویی نیست:
    هر چه هستی باش!
    اما باش!
    [SIGPIC][/SIGPIC]
    آرزو هایم را به باد میدهم ... مثل قاصدک ... شاید از کنارت عبور کنند ... عطرت را بگیرند و مثل یک جادو تبدیل به یک رویا شوند...


  4. #74
    مدير باز نشسته
    تاریخ عضویت
    May 2010
    محل سکونت
    هرجاكه دل درآنجا خوش است
    نوشته ها
    6,578
    تشکر تشکر کرده 
    3,716
    تشکر تشکر شده 
    6,742
    تشکر شده در
    2,981 پست
    حالت من : Khoshhal
    قدرت امتیاز دهی
    3163
    Array

    پیش فرض

    تقصیر عشق بود
    باران گرفت نیزه و قصد مصاف کرد
    آتش نشست و خنجر خود را غلاف کرد
    گویی که آسمان سر نطقی فصیح داشت
    با رعد سرفه‌های گران سینه صاف کرد
    تا راز عشق ما به تمامی بیان شود
    با آب دیده آتش دل ائتلاف کرد
    جایی دگر برای عبادت نیافت عشق
    آمد به گرد طایفه‌ی ما طواف کرد
    اشراق هر چه گشت ضریحی دگر نیافت
    در گوشه‌ای ز مسجد دل اعتکاف کرد
    تقصیر عشق بود که خون کرد بی‌شمار
    باید به بی‌گناهی دل اعتراف کرد
    [SIGPIC][/SIGPIC]
    آرزو هایم را به باد میدهم ... مثل قاصدک ... شاید از کنارت عبور کنند ... عطرت را بگیرند و مثل یک جادو تبدیل به یک رویا شوند...


  5. #75
    مدير باز نشسته
    تاریخ عضویت
    May 2010
    محل سکونت
    هرجاكه دل درآنجا خوش است
    نوشته ها
    6,578
    تشکر تشکر کرده 
    3,716
    تشکر تشکر شده 
    6,742
    تشکر شده در
    2,981 پست
    حالت من : Khoshhal
    قدرت امتیاز دهی
    3163
    Array

    پیش فرض

    نامی از هزار نام
    ای شما!
    ای تمام عاشقان ِ هر کجا!
    از شما سوال می‌کنم:
    نام یک نفر غریبه را
    در شمار نامهای‌تان اضافه می‌کنید؟

    یک نفر که تا کنون
    ردپای خویش را
    لحن مبهم صدای خویش را
    شاعر سروده‌های خویش را نمی‌شناخت
    گرچه بارها و بارها
    نام این هزار نام را
    از زبان این و آن شنیده بود

    یک نفر که تا همین دو روز پیش
    منکر نیاز گنگ سنگ بود
    گریه‌ی گیاه را نمی‌سرود
    آه را نمی‌سرود
    شعر شانه‌های بی‌پناه را
    حرمت نگاه بی‌گناه را
    و سکوت یک سلام
    در میان راه را نمی‌سرود
    نیمه‌های شب
    نبض ماه را نمی‌گرفت
    روزهای چهارشنبه ساعت چهار
    بارها شماره‌های اشتباه را نمی‌گرفت

    ای شما!
    ای تمام نام‌های هر کجا!
    زیر سایبان دست‌های خویش
    جای کوچکی به این غریب بی پناه می‌دهید؟
    این دل نجیب را
    این لجوج دیر باور عجیب را
    در میان خویش
    راه می‌دهید؟
    [SIGPIC][/SIGPIC]
    آرزو هایم را به باد میدهم ... مثل قاصدک ... شاید از کنارت عبور کنند ... عطرت را بگیرند و مثل یک جادو تبدیل به یک رویا شوند...


  6. #76
    مدير باز نشسته
    تاریخ عضویت
    May 2010
    محل سکونت
    هرجاكه دل درآنجا خوش است
    نوشته ها
    6,578
    تشکر تشکر کرده 
    3,716
    تشکر تشکر شده 
    6,742
    تشکر شده در
    2,981 پست
    حالت من : Khoshhal
    قدرت امتیاز دهی
    3163
    Array

    پیش فرض

    اعتراف
    خارها
    خوار نیستند
    شاخه‌های خشک
    چوبه‌های دار نیستند
    میوه‌های کال کرم خورده نیز
    روی دوش شاخه بار نیستند
    پیش از آنکه برگ‌های زرد را
    زیر پای خویش
    سرزنش کنی
    خش خشی به گوش می‌رسد:
    برگ‌های بی گناه
    با زبان ساده اعتراف می‌کنند
    خشکی درخت
    از کدام ریشه آب می‌خورد!
    [SIGPIC][/SIGPIC]
    آرزو هایم را به باد میدهم ... مثل قاصدک ... شاید از کنارت عبور کنند ... عطرت را بگیرند و مثل یک جادو تبدیل به یک رویا شوند...


  7. #77
    مدير باز نشسته
    تاریخ عضویت
    May 2010
    محل سکونت
    هرجاكه دل درآنجا خوش است
    نوشته ها
    6,578
    تشکر تشکر کرده 
    3,716
    تشکر تشکر شده 
    6,742
    تشکر شده در
    2,981 پست
    حالت من : Khoshhal
    قدرت امتیاز دهی
    3163
    Array

    پیش فرض

    اگر عشق نبود
    از غم خبری نبود اگر عشق نبود
    دل بود ولی چه سود اگر عشق نبود؟

    بی رنگ تر از نقطه ی موهومی بود
    این دایره‌ی کبود، اگر عشق نبود

    از آینه‌ها غبار خاموشی را
    عکس چه کسی زدود اگر عشق نبود؟

    در سینه‌ی هر سنگ دلی در تپش است
    از این همه دل چه سود اگر عشق نبود؟

    بی عشق دلم جز گرهی کور چه بود؟
    دل چشم نمی گشود اگر عشق نبود

    از دست تو در این همه سرگردانی
    تکلیف دلم چه بود اگر عشق نبود؟
    [SIGPIC][/SIGPIC]
    آرزو هایم را به باد میدهم ... مثل قاصدک ... شاید از کنارت عبور کنند ... عطرت را بگیرند و مثل یک جادو تبدیل به یک رویا شوند...


  8. #78
    مدير باز نشسته
    تاریخ عضویت
    May 2010
    محل سکونت
    هرجاكه دل درآنجا خوش است
    نوشته ها
    6,578
    تشکر تشکر کرده 
    3,716
    تشکر تشکر شده 
    6,742
    تشکر شده در
    2,981 پست
    حالت من : Khoshhal
    قدرت امتیاز دهی
    3163
    Array

    پیش فرض

    در این زمانه
    در این زمانه هیچ‌كس خودش نیست
    كسی برای یك نفس خودش نیست

    همین دمی كه رفت و بازدم شد
    نفس ـ نفس، نفس ـ نفس خودش نیست

    همین هوا كه عین عشق پاك است
    گره كه خود با هوس خودش نیست

    خدای ما اگر كه در خود ماست
    كسی كه بی‌خداست، پس خودش نیست

    دلی كه گرد خویش می‌تند تار،
    اگرچه قدر یك مگس، خودش نیست

    مگس، به هركجا، به‌جز مگس نیست
    ولی عقاب در قفس، خودش نیست

    تو ای من، ای عقاب ِ بسته‌بالم
    اگرچه بر تو راه ِ پیش و پس نیست

    تو دست‌كم كمی شبیه خود باش
    در این جهان كه هیچ‌كس خودش نیست

    تمام درد ِ ما همین خود ِ ماست
    تمام شد، همین و بس: خودش نیست

    [SIGPIC][/SIGPIC]
    آرزو هایم را به باد میدهم ... مثل قاصدک ... شاید از کنارت عبور کنند ... عطرت را بگیرند و مثل یک جادو تبدیل به یک رویا شوند...


  9. #79
    مدير باز نشسته
    تاریخ عضویت
    May 2010
    محل سکونت
    هرجاكه دل درآنجا خوش است
    نوشته ها
    6,578
    تشکر تشکر کرده 
    3,716
    تشکر تشکر شده 
    6,742
    تشکر شده در
    2,981 پست
    حالت من : Khoshhal
    قدرت امتیاز دهی
    3163
    Array

    پیش فرض

    حسرت پرواز
    دیری‌است از خود، از خدا، از خلق دورم
    با این‌همه در عین بی‌تابی صبورم

    پیچیده در شاخ درختان، چون گوزنی
    سرشاخه‌های پیچ‌درپیچ غرورم

    هر سوی سرگردان و حیران در هوایت
    نیلوفرانه پیچكی بی‌تاب نورم

    بادا بیفتد سایه‌ی برگی به پایت
    باری، به روزی روزگاری از عبورم

    از روی یكرنگی شب و روزم یكی شد
    همرنگ بختم تیره رختِ سوگ و سورم

    خط می‌خورد در دفتر ایام، نامم
    فرقی ندارد بی‌تو غیبت یا حضورم

    در حسرت پرواز با مرغابیانم
    چون سنگ‌پشتی پیر در لاكم صبورم

    آخر دلم با سربلندی می‌گذارد
    سنگ تمام عشق را بر خاك گورم
    [SIGPIC][/SIGPIC]
    آرزو هایم را به باد میدهم ... مثل قاصدک ... شاید از کنارت عبور کنند ... عطرت را بگیرند و مثل یک جادو تبدیل به یک رویا شوند...


  10. #80
    مدير باز نشسته
    تاریخ عضویت
    May 2010
    محل سکونت
    هرجاكه دل درآنجا خوش است
    نوشته ها
    6,578
    تشکر تشکر کرده 
    3,716
    تشکر تشکر شده 
    6,742
    تشکر شده در
    2,981 پست
    حالت من : Khoshhal
    قدرت امتیاز دهی
    3163
    Array

    پیش فرض

    هنگام رسیدن
    ای آرزوی اولین گام ِ رسیدن
    بر جاده‌های بی‌سرانجام ِ رسیدن

    كار جهان جز بر مدار آرزو نیست
    با این همه دل‌های ناكام ِ رسیدن

    كی می‌شود روشن به رویت چشم من، كی؟
    وقتِ گل نی بود هنگام ِ رسیدن؟


    دل در خیال رفتن و من فكر ماندن
    او پخته‌ی راه است و من خام ِ رسیدن

    بر خامی‌ام نام ِ تمامی می‌گذارم
    بر رخوت درماندگی نام ِ رسیدن

    هرچه دویدم جاده از من پیش‌تر بود
    پیچیده در راه است ابهام ِ رسیدن

    از آن كبوترهای بی‌پروا كه رفتند
    یك مشت پر جا مانده بر بام ِ رسیدن


    ای كالِ دور از دسترس! ای شعر تازه!
    می‌چینمت اما به هنگام ِ رسیدن
    [SIGPIC][/SIGPIC]
    آرزو هایم را به باد میدهم ... مثل قاصدک ... شاید از کنارت عبور کنند ... عطرت را بگیرند و مثل یک جادو تبدیل به یک رویا شوند...


صفحه 8 از 13 نخستنخست ... 456789101112 ... آخرینآخرین

برچسب ها برای این تاپیک

علاقه مندی ها (بوک مارک ها)

علاقه مندی ها (بوک مارک ها)

مجوز های ارسال و ویرایش

  • شما نمیتوانید موضوع جدیدی ارسال کنید
  • شما امکان ارسال پاسخ را ندارید
  • شما نمیتوانید فایل پیوست در پست خود ضمیمه کنید
  • شما نمیتوانید پست های خود را ویرایش کنید
  •  

http://www.worldup.ir/