صفحه 75 از 90 نخستنخست ... 256571727374757677787985 ... آخرینآخرین
نمایش نتایج: از شماره 741 تا 750 , از مجموع 900

موضوع: دیوان اشعار سعدی

  1. #741
    سرپرست
    شعار بلد نیستم
    تاریخ عضویت
    Feb 2010
    محل سکونت
    ایران زمین
    نوشته ها
    25,693
    تشکر تشکر کرده 
    20,666
    تشکر تشکر شده 
    10,290
    تشکر شده در
    4,519 پست
    حالت من : Motarez
    قدرت امتیاز دهی
    4892
    Array

    پیش فرض

    اگرم حیات بخشی و گرم هلاک خواهی

    سر بندگی به حکمت بنهم که پادشاهی


    من اگر هزار خدمت بکنم گناهکارم

    تو هزار خون ناحق بکنی و بی گناهی


    به کسی نمی‌توانم که شکایت از تو خوانم

    همه جانب تو خواهند و تو آن کنی که خواهی


    تو به آفتاب مانی ز کمال حسن طلعت

    که نظر نمی‌تواند که ببیندت که ماهی


    من اگر چنان که نهیست نظر به دوست کردن

    همه عمر توبه کردم که نگردم از مناهی


    به خدای اگر به دردم بکشی که برنگردم

    کسی از تو چون گریزد که تواش گریزگاهی


    منم ای نگار و چشمی که در انتظار رویت

    همه شب نخفت مسکین و بخفت مرغ و ماهی


    و گر این شب درازم بکشد در آرزویت

    نه عجب که زنده گردم به نسیم صبحگاهی


    غم عشق اگر بکوشم که ز دوستان بپوشم

    سخنان سوزناکم بدهد بر آن گواهی


    خضری چو کلک سعدی همه روز در سیاحت

    نه عجب گر آب حیوان به درآید از سیاهی

    در دنیا هیچ بن بستی نیست.یا راهی خواهم یافت،یا راهی خواهم ساخت



  2. #742
    سرپرست
    شعار بلد نیستم
    تاریخ عضویت
    Feb 2010
    محل سکونت
    ایران زمین
    نوشته ها
    25,693
    تشکر تشکر کرده 
    20,666
    تشکر تشکر شده 
    10,290
    تشکر شده در
    4,519 پست
    حالت من : Motarez
    قدرت امتیاز دهی
    4892
    Array

    پیش فرض

    نشنیده‌ام که ماهی بر سر نهد کلاهی

    یا سرو با جوانان هرگز رود به راهی


    سرو بلند بستان با این همه لطافت

    هر روزش از گریبان سر برنکرد ماهی


    گر من سخن نگویم در حسن اعتدالت

    بالات خود بگوید زین راستتر گواهی


    روزی چو پادشاهان خواهم که برنشینی

    تا بشنوی ز هر سو فریاد دادخواهی


    با لشکرت چه حاجت رفتن به جنگ دشمن

    تو خود به چشم و ابرو برهم زنی سپاهی


    خیلی نیازمندان بر راهت ایستاده

    گر می‌کنی به رحمت در کشتگان نگاهی


    ایمن مشو که رویت آیینه‌ایست روشن

    تا کی چنین بماند وز هر کناره آهی


    گویی چه جرم دیدی تا دشمنم گرفتی

    خود را نمی‌شناسم جز دوستی گناهی


    ای ماه سروقامت شکرانه سلامت

    از حال زیردستان می‌پرس گاه گاهی


    شیری در این قضیت کهتر شده ز موری

    کوهی در این ترازو کمتر شده ز کاهی


    ترسم چو بازگردی از دست رفته باشم

    وز رستنی نبینی بر گور من گیاهی


    سعدی به هر چه آید گردن بنه که شاید

    پیش که داد خواهی از دست پادشاهی

    در دنیا هیچ بن بستی نیست.یا راهی خواهم یافت،یا راهی خواهم ساخت



  3. #743
    سرپرست
    شعار بلد نیستم
    تاریخ عضویت
    Feb 2010
    محل سکونت
    ایران زمین
    نوشته ها
    25,693
    تشکر تشکر کرده 
    20,666
    تشکر تشکر شده 
    10,290
    تشکر شده در
    4,519 پست
    حالت من : Motarez
    قدرت امتیاز دهی
    4892
    Array

    پیش فرض

    ندانم از من خسته جگر چه می‌خواهی

    دلم به غمزه ربودی دگر چه می‌خواهی


    اگر تو بر دل آشفتگان ببخشایی

    ز روزگار من آشفته‌تر چه می‌خواهی


    به هرزه عمر من اندر سر هوای تو شد

    جفا ز حد بگذشت ای پسر چه می‌خواهی


    ز دیده و سر من آن چه اختیار توست

    به دیده هر چه تو گویی به سر چه می‌خواهی


    شنیده‌ام که تو را التماس شعر رهیست

    تو کان شهد و نباتی شکر چه می‌خواهی


    به عمری از رخ خوب تو برده‌ام نظری

    کنون غرامت آن یک نظر چه می‌خواهی


    دریغ نیست ز تو هر چه هست سعدی را

    وی آن کند که تو گویی دگر چه می‌خواهی

    در دنیا هیچ بن بستی نیست.یا راهی خواهم یافت،یا راهی خواهم ساخت



  4. #744
    سرپرست
    شعار بلد نیستم
    تاریخ عضویت
    Feb 2010
    محل سکونت
    ایران زمین
    نوشته ها
    25,693
    تشکر تشکر کرده 
    20,666
    تشکر تشکر شده 
    10,290
    تشکر شده در
    4,519 پست
    حالت من : Motarez
    قدرت امتیاز دهی
    4892
    Array

    پیش فرض

    ای سرو بلند قامت دوست

    وه وه که شمایلت چه نیکوست


    در پای لطافت تو میراد

    هر سرو سهی که بر لب جوست


    نازک بدنی که می‌نگنجد

    در زیر قبا چو غنچه در پوست


    مه پاره به بام اگر برآید

    که فرق کند که ماه یا اوست؟


    آن خرمن گل نه گل که باغست

    نه باغ ارم که باغ مینوست


    آن گوی معنبرست در جیب

    یا بوی دهان عنبرین بوست


    در حلقهٔ صولجان زلفش

    بیچاره دل اوفتاده چون گوست


    می‌سوزد و همچنان هوادار

    می‌میرد و همچنان دعاگوست


    خون دل عاشقان مشتاق

    در گردن دیدهٔ بلاجوست


    من بندهٔ لعبتان سیمین

    کاخر دل آدمی نه از روست


    بسیار ملامتم بکردند

    کاندر پی او مرو که بدخوست


    ای سخت دلان سست پیمان

    این شرط وفا بود که بی‌دوست


    بنشینم و صبر پیش گیرم
    دنبالهٔ کار خویش گیرم

    در عهد تو ای نگار دلبند

    بس عهد که بشکنند و سوگند


    دیگر نرود به هیچ مطلوب

    خاطر که گرفت با تو پیوند


    از پیش تو راه رفتنم نیست

    همچون مگس از برابر قند


    عشق آمد و رسم عقل برداشت

    شوق آمد و بیخ صبر برکند


    در هیچ زمانه‌ای نزادست

    مادر به جمال چون تو فرزند


    باد است نصیحت رفیقان

    و اندوه فراق کوه الوند


    من نیستم ار کسی دگر هست

    از دوست به یاد دوست خرسند


    این جور که می‌بریم تا کی؟

    وین صبر که می‌کنیم تا چند؟


    چون مرغ به طمع دانه در دام

    چون گرگ به بوی دنبه در بند


    افتادم و مصلحت چنین بود

    بی‌بند نگیرد آدمی پند


    مستوجب این و بیش ازینم

    باشد که چو مردم خردمند


    بنشینم و صبر پیش گیرم
    دنبالهٔ کار خویش گیرم

    امروز جفا نمی‌کند کس

    در شهر مگر تو می‌کنی بس


    در دام تو عاشقان گرفتار

    در بند تو دوستان محبس


    یا محرقتی بنار خد

    من جمرتها السراج تقبس


    صبحی که مشام جان عشاق

    خوشبوی کند اذا تنفس


    استقبله و ان تولی

    استأنسه و ان تعبس


    اندام تو خود حریر چینست

    دیگر چه کنی قبای اطلس؟


    من در همه قولها فصیحم

    در وصف شمایل تو اخرس


    جان در قدمت کنم ولیکن

    ترسم ننهی تو پای بر خس


    ای صاحب حسن در وفا کوش

    کاین حسن وفا نکرد با کس


    آخر به زکات تندرستی

    فریاد دل شکستگان رس


    من بعد مکن چنان کزین پیش

    ورنه به خدا که من ازین پس


    بنشینم و صبر پیش گیرم
    دنبالهٔ کار خویش گیرم

    گفتار خوش و لبان باریک

    ما أطیب فاک جل باریک


    از روی تو ماه آسمان را

    شرم آمد و شد هلال باریک


    یا قاتلتی بسیف لحظ

    والله قتلتنی بهاتیک


    از بهر خدا، که مالکان، جور

    چندین نکنند بر ممالیک


    شاید که به پادشه بگویند

    ترک تو بریخت خون تاجیک


    دانی که چه شب گذشت بر من؟

    لایأت بمثلها اعادیک


    با اینهمه گر حیات باشد

    هم روز شود شبان تاریک


    فی‌الجمله نماند صبر و آرام

    کم تزجرنی و کم اداریک


    دردا که به خیره عمر بگذشت

    ای دل تو مرا نمی‌گذاری ک


    بنشینم و صبر پیش گیرم
    دنبالهٔ کار خویش گیرم

    چشمی که نظر نگه ندارد

    بس فتنه که با سر دل آرد


    آهوی کمند زلف خوبان

    خود را به هلاک می‌سپارد


    فریاد ز دست نقش، فریاد

    و آن دست که نقش می‌نگارد


    هرجا که مولهی چو فرهاد

    شیرین صفتی برو گمارد


    کس بار مشاهدت نچیند

    تا تخم مجاهدت نکارد


    نالیدن عاشقان دلسوز

    ناپخته مجاز می‌شمارد


    عیبش مکنید هوشمندان

    گر سوخته خرمنی بزارد


    خاری چه بود به پای مشتاق؟

    تیغیش بران که سر نخارد


    حاجت به در کسیست ما را

    کاو حاجت کس نمی‌گزارد


    گویند برو ز پیش جورش

    من می‌روم او نمی‌گذارد


    من خود نه به اختیار خویشم

    گر دست ز دامنم بدارد


    بنشینم و صبر پیش گیرم
    دنبالهٔ کار خویش گیرم

    در دنیا هیچ بن بستی نیست.یا راهی خواهم یافت،یا راهی خواهم ساخت



  5. #745
    سرپرست
    شعار بلد نیستم
    تاریخ عضویت
    Feb 2010
    محل سکونت
    ایران زمین
    نوشته ها
    25,693
    تشکر تشکر کرده 
    20,666
    تشکر تشکر شده 
    10,290
    تشکر شده در
    4,519 پست
    حالت من : Motarez
    قدرت امتیاز دهی
    4892
    Array

    پیش فرض

    بعد از طلب تو در سرم نیست

    غیر از تو به خاطر اندرم نیست


    ره می‌ندهی که پیشت آیم

    وز پیش تو ره که بگذرم نیست


    من مرغ زبون دام انسم

    هرچند که می‌کشی پرم نیست


    گر چون تو پری در آدمیزاد

    گویند که هست باورم نیست


    مهر از همه خلق برگرفتم

    جز یاد تو در تصورم نیست


    گویند بکوش تا بیابی

    می‌کوشم و بخت یاورم نیست


    قسمی که مرا نیافریدند

    گر جهد کنم میسرم نیست


    ای کاش مرا نظر نبودی

    چون حظ نظر برابرم نیست


    فکرم به همه جهان بگردید

    وز گوشهٔ صبر بهترم نیست


    با بخت جدل نمی‌توان کرد

    اکنون که طریق دیگرم نیست


    بنشینم و صبر پیش گیرم
    دنبالهٔ کار خویش گیرم

    در دنیا هیچ بن بستی نیست.یا راهی خواهم یافت،یا راهی خواهم ساخت



  6. #746
    سرپرست
    شعار بلد نیستم
    تاریخ عضویت
    Feb 2010
    محل سکونت
    ایران زمین
    نوشته ها
    25,693
    تشکر تشکر کرده 
    20,666
    تشکر تشکر شده 
    10,290
    تشکر شده در
    4,519 پست
    حالت من : Motarez
    قدرت امتیاز دهی
    4892
    Array

    پیش فرض

    ای دل نه هزار عهد کردی

    کاندر طلب هوا نگردی؟


    کس را چه گنه تو خویشتن را

    بر تیغ زدی و زخم خوردی


    دیدی که چگونه حاصل آمد

    از دعوی عشق روی زردی؟


    یا دل بنهی به جور و بیداد

    یا قصهٔ عشق درنوردی


    ای سیم تن سیاه گیسو

    کز فکر سرم سپید کردی


    بسیار سیه، سپید کردست

    دوران سپهر لاجوردی


    صلحست میان کفر و اسلام

    با ما تو هنوز در نبردی


    سر بیش گران مکن، که کردیم

    اقرار به بندگی و خردی


    با درد توام خوشست ازیراک

    هم دردی و هم دوای دردی


    گفتی که صبور باش، هیهات

    دل موضع صبر بود و بردی


    هم چاره تحملست و تسلیم

    ورنه به کدام جهد و مردی


    بنشینم و صبر پیش گیرم
    دنبالهٔ کار خویش گیرم

    در دنیا هیچ بن بستی نیست.یا راهی خواهم یافت،یا راهی خواهم ساخت



  7. #747
    سرپرست
    شعار بلد نیستم
    تاریخ عضویت
    Feb 2010
    محل سکونت
    ایران زمین
    نوشته ها
    25,693
    تشکر تشکر کرده 
    20,666
    تشکر تشکر شده 
    10,290
    تشکر شده در
    4,519 پست
    حالت من : Motarez
    قدرت امتیاز دهی
    4892
    Array

    پیش فرض

    بگذشت و نگه نکرد با من

    در پای کشان، ز کبر دامن


    دو نرگس مست نیم خوابش

    در پیش و به حسرت از قفا من


    ای قبلهٔ دوستان مشتاق

    گر با همه آن کنی که با من


    بسیار کسان که جان شیرین

    در پای تو ریزد اولا من


    گفتم که شکایتی بخوانم

    از دست تو پیش پادشا من


    کاین سخت دلی و سست مهری

    جرم از طرف تو بود یا من؟


    دیدم که نه شرط مهربانیست

    گر بانگ برآرم از جفا من


    گر سر برود فدای پایت

    دست از تو نمی‌کنم رها من


    جز وصل توام حرام بادا

    حاجت که بخواهم از خدا من


    گویندم ازو نظر بپرهیز

    پرهیز ندانم از قضا من


    هرگز نشنیده‌ای که یاری

    بی‌یار صبور بود تا من


    بنشینم و صبر پیش گیرم
    دنبالهٔ کار خویش گیرم

    در دنیا هیچ بن بستی نیست.یا راهی خواهم یافت،یا راهی خواهم ساخت



  8. #748
    سرپرست
    شعار بلد نیستم
    تاریخ عضویت
    Feb 2010
    محل سکونت
    ایران زمین
    نوشته ها
    25,693
    تشکر تشکر کرده 
    20,666
    تشکر تشکر شده 
    10,290
    تشکر شده در
    4,519 پست
    حالت من : Motarez
    قدرت امتیاز دهی
    4892
    Array

    پیش فرض

    ای روی تو آفتاب عالم

    انگشت نمای آل آدم


    احیای روان مردگان را

    بویت نفس مسیح مریم


    بر جان عزیزت آفرین باد

    بر جسم شریفت اسم اعظم


    محبوب منی چو دیدهٔ راست

    ای سرو روان به ابروی خم


    دستان که تو داری از پریروی

    بس دل ببری به کف و معصم


    تنها نه منم اسیر عشقت

    خلقی متعشقند و من هم


    شیرین جهان تویی به تحقیق

    بگذار حدیث ما تقدم


    خوبیت مسلمست و ما را

    صبر از تو نمی‌شود مسلم


    تو عهد وفای خود شکستی

    وز جانب ما هنوز محکم


    مگذار که خستگان بمیرند

    دور از تو به انتظار مرهم


    بی‌ما تو به سر بری همه عمر

    من بی‌تو گمان مبر که یکدم


    بنشینم و صبر پیش گیرم
    دنبالهٔ کار خویش گیرم

    در دنیا هیچ بن بستی نیست.یا راهی خواهم یافت،یا راهی خواهم ساخت



  9. #749
    سرپرست
    شعار بلد نیستم
    تاریخ عضویت
    Feb 2010
    محل سکونت
    ایران زمین
    نوشته ها
    25,693
    تشکر تشکر کرده 
    20,666
    تشکر تشکر شده 
    10,290
    تشکر شده در
    4,519 پست
    حالت من : Motarez
    قدرت امتیاز دهی
    4892
    Array

    پیش فرض

    گل را مبرید پیش من نام

    با حسن وجود آن گل اندام


    انگشت‌نمای خلق بودیم

    مانند هلال از آن مه تام


    بر ما همه عیب‌ها بگفتند

    یا قوم الی متی و حتام؟


    ما خود زده‌ایم جام بر سنگ

    دیگر مزنید سنگ بر جام


    آخر نگهی به سوی ما کن

    ای دولت خاص و حسرت عام


    بس در طلب تو دیگ سودا

    پختیم و هنوز کار ما خام


    درمان اسیر عشق صبرست

    تا خود به کجا رسد سرانجام


    من در قدم تو خاک بادم

    باشد که تو بر سرم نهی گام


    دور از تو شکیب چند باشد؟

    ممکن نشود بر آتش آرام


    در دام غمت چو مرغ وحشی

    می‌پیچم و سخت می‌شود دام


    من بی تو نه راضیم ولیکن

    چون کام نمی‌دهی به ناکام


    بنشینم و صبر پیش گیرم
    دنبالهٔ کار خویش گیرم

    در دنیا هیچ بن بستی نیست.یا راهی خواهم یافت،یا راهی خواهم ساخت



  10. #750
    سرپرست
    شعار بلد نیستم
    تاریخ عضویت
    Feb 2010
    محل سکونت
    ایران زمین
    نوشته ها
    25,693
    تشکر تشکر کرده 
    20,666
    تشکر تشکر شده 
    10,290
    تشکر شده در
    4,519 پست
    حالت من : Motarez
    قدرت امتیاز دهی
    4892
    Array

    پیش فرض

    بربود جمالت ای مه نو

    از ماه شب چهارده ضو


    چون می‌گذری بگو به طاوس

    گر جلوه‌کنان روی چنین رو


    گر لاف زنی که من صبورم

    بعد از تو، حکایتست و مشنو


    دستی ز غمت نهاده بر دل

    چشمی ز پیت فتاده در گو


    یا از در عاشقان درون آی

    یا از دل طالبان برون شو


    زین جور و تحکمت غرض چیست؟

    بنیاد وجود ما کن و رو


    یا متلف مهجتی و نفسی

    الله یقیک محضر السو


    با من چو جوی ندید معشوق

    نگرفت حدیث من به یک جو


    گفتم کهنم مبین که روزی

    بینی که شود به خلعتی نو


    در سایهٔ شاه آسمان قدر

    مه طلعت آفتاب پرتو


    وز لطف من این حدیث شیرین

    گر می‌نرسد به گوش خسرو


    بنشینم و صبر پیش گیرم
    دنبالهٔ کار خویش گیرم

    در دنیا هیچ بن بستی نیست.یا راهی خواهم یافت،یا راهی خواهم ساخت



صفحه 75 از 90 نخستنخست ... 256571727374757677787985 ... آخرینآخرین

علاقه مندی ها (بوک مارک ها)

علاقه مندی ها (بوک مارک ها)

مجوز های ارسال و ویرایش

  • شما نمیتوانید موضوع جدیدی ارسال کنید
  • شما امکان ارسال پاسخ را ندارید
  • شما نمیتوانید فایل پیوست در پست خود ضمیمه کنید
  • شما نمیتوانید پست های خود را ویرایش کنید
  •  

http://www.worldup.ir/