صفحه 74 از 90 نخستنخست ... 246470717273747576777884 ... آخرینآخرین
نمایش نتایج: از شماره 731 تا 740 , از مجموع 900

موضوع: دیوان اشعار سعدی

  1. #731
    سرپرست
    شعار بلد نیستم
    تاریخ عضویت
    Feb 2010
    محل سکونت
    ایران زمین
    نوشته ها
    25,693
    تشکر تشکر کرده 
    20,666
    تشکر تشکر شده 
    10,290
    تشکر شده در
    4,519 پست
    حالت من : Motarez
    قدرت امتیاز دهی
    4892
    Array

    پیش فرض

    روزی به زنخدانت گفتم به سیمینی

    گفت ار نظری داری ما را به از این بینی


    خورشید و گلت خوانم هم ترک ادب باشد

    چرخ مه و خورشیدی باغ گل و نسرینی


    حاجت به نگاریدن نبود رخ زیبا را

    تو ماه پری پیکر زیبا و نگارینی


    بر بستر هجرانت شاید که نپرسندم

    کس سوخته خرمن را گوید به چه غمگینی


    بنشین که فغان از ما برخاست در ایامت

    بس فتنه که برخیزد هر جا که تو بنشینی


    گر بنده خود خوانی افتیم به سلطانی

    ور روی بگردانی رفتیم به مسکینی


    کس عیب نیارد گفت آن را که تو بپسندی

    کس رد نتواند کرد آن را که تو بگزینی


    عشق لب شیرینت روزی بکشد سعدی

    فرهاد چنین کشته‌ست آن شوخ به شیرینی

    در دنیا هیچ بن بستی نیست.یا راهی خواهم یافت،یا راهی خواهم ساخت



  2. #732
    سرپرست
    شعار بلد نیستم
    تاریخ عضویت
    Feb 2010
    محل سکونت
    ایران زمین
    نوشته ها
    25,693
    تشکر تشکر کرده 
    20,666
    تشکر تشکر شده 
    10,290
    تشکر شده در
    4,519 پست
    حالت من : Motarez
    قدرت امتیاز دهی
    4892
    Array

    پیش فرض

    شبست و شاهد و شمع و شراب و شیرینی

    غنیمتست چنین شب که دوستان بینی


    به شرط آن که منت بنده وار در خدمت

    بایستم تو خداوندوار بنشینی


    میان ما و شما عهد در ازل رفته‌ست

    هزار سال برآید همان نخستینی


    چو صبرم از تو میسر نمی‌شود چه کنم

    به خشم رفتم و بازآمدم به مسکینی


    به حکم آن که مرا هیچ دوست چون تو به دست

    نیاید و تو به از من هزار بگزینی


    به رنگ و بوی بهار ای فقیر قانع باش

    چو باغبان نگذارد که سیب و گل چینی


    تفاوتی نکند گر ترش کنی ابرو

    هزار تلخ بگویی هنوز شیرینی


    لگام بر سر شیران کند صلابت عشق

    چنان کشد که شتر را مهار دربینی


    ز نیکبختی سعدیست پای بند غمت

    زهی کبوتر مقبل که صید شاهینی


    مرا شکیب نمی‌باشد ای مسلمانان

    ز روی خوب لکم دینکم ولی دینی

    در دنیا هیچ بن بستی نیست.یا راهی خواهم یافت،یا راهی خواهم ساخت



  3. #733
    سرپرست
    شعار بلد نیستم
    تاریخ عضویت
    Feb 2010
    محل سکونت
    ایران زمین
    نوشته ها
    25,693
    تشکر تشکر کرده 
    20,666
    تشکر تشکر شده 
    10,290
    تشکر شده در
    4,519 پست
    حالت من : Motarez
    قدرت امتیاز دهی
    4892
    Array

    پیش فرض

    خواهم اندر پایش افتادن چو گوی

    ور به چوگانم زند هیچش مگوی


    بر سر عشاق طوفان گو ببار

    در ره مشتاق پیکان گو بروی


    گر به داغت می‌کند فرمان ببر

    ور به دردت می‌کشد درمان مجوی


    ناودان چشم رنجوران عشق

    گر فروریزند خون آید به جوی


    شاد باش ای مجلس روحانیان

    تا که خورد این می‌که من مستم به بوی


    هر که سودانامه سعدی نبشت

    دفتر پرهیزگاری گو بشوی


    هر که نشنیدست وقتی بوی عشق

    گو به شیراز آی و خاک من ببوی

    در دنیا هیچ بن بستی نیست.یا راهی خواهم یافت،یا راهی خواهم ساخت



  4. #734
    سرپرست
    شعار بلد نیستم
    تاریخ عضویت
    Feb 2010
    محل سکونت
    ایران زمین
    نوشته ها
    25,693
    تشکر تشکر کرده 
    20,666
    تشکر تشکر شده 
    10,290
    تشکر شده در
    4,519 پست
    حالت من : Motarez
    قدرت امتیاز دهی
    4892
    Array

    پیش فرض

    تا کی روم از عشق تو شوریده به هر سوی

    تا کی دوم از شور تو دیوانه به هر کوی


    صد نعره همی‌آیدم از هر بن مویی

    خود در دل سنگین تو نگرفت سر موی


    بر یاد بناگوش تو بر باد دهم جان

    تا باد مگر پیش تو بر خاک نهد روی


    سرگشته چو چوگانم و در پای سمندت

    می‌افتم و می‌گردم چون گوی به پهلوی


    خود کشته ابروی توام من به حقیقت

    گر کشتنیم بازبفرمای به ابروی


    آنان که به گیسو دل عشاق ربودند

    از دست تو در پای فتادند چو گیسوی


    تا عشق سرآشوب تو همزانوی ما شد

    سر برنگرفتم به وفای تو ز زانوی


    بیرون نشود عشق توام تا ابد از دل

    کاندر ازلم حرز تو بستند به بازوی


    عشق از دل سعدی به ملامت نتوان برد

    گر رنگ توان برد به آب از رخ هندوی

    در دنیا هیچ بن بستی نیست.یا راهی خواهم یافت،یا راهی خواهم ساخت



  5. #735
    سرپرست
    شعار بلد نیستم
    تاریخ عضویت
    Feb 2010
    محل سکونت
    ایران زمین
    نوشته ها
    25,693
    تشکر تشکر کرده 
    20,666
    تشکر تشکر شده 
    10,290
    تشکر شده در
    4,519 پست
    حالت من : Motarez
    قدرت امتیاز دهی
    4892
    Array

    پیش فرض

    گل است آن یاسمن یا ماه یا روی

    شب است آن یا شبه یا مشک یا موی


    لبت دانم که یاقوت است و تن سیم

    نمی‌دانم دلت سنگ است یا روی


    نپندارم که در بستان فردوس

    بروید چون تو سروی بر لب جوی


    چه شیرین لب سخنگویی که عاجز

    فرو می‌ماند از وصفت سخنگوی


    به بویی الغیاث از ما برآید

    که ای باد از کجا آوردی این بوی


    الا ای ترک آتشروی ساقی

    به آب باده عقل از من فروشوی


    چه شهرآشوبی ای دلبند خودرای

    چه بزم آرایی ای گلبرگ خودروی


    چو در میدان عشق افتادی ای دل

    بباید بودنت سرگشته چون گوی


    دلا گر عاشقی می‌سوز و می‌ساز

    تنا گر طالبی می‌پرس و می‌پوی


    در این ره جان بده یا ترک ما گیر

    بر این در سر بنه یا غیر ما جوی


    بداندیشان ملامت می‌کنندم

    که تا چند احتمال یار بدخوی


    محال است این که ترک دوست هرگز

    بگوید سعدی ای دشمن تو می‌گوی

    در دنیا هیچ بن بستی نیست.یا راهی خواهم یافت،یا راهی خواهم ساخت



  6. #736
    سرپرست
    شعار بلد نیستم
    تاریخ عضویت
    Feb 2010
    محل سکونت
    ایران زمین
    نوشته ها
    25,693
    تشکر تشکر کرده 
    20,666
    تشکر تشکر شده 
    10,290
    تشکر شده در
    4,519 پست
    حالت من : Motarez
    قدرت امتیاز دهی
    4892
    Array

    پیش فرض

    مرحبا ای نسیم عنبربوی

    خبری زان به خشم رفته بگوی


    دلبر سست مهر سخت کمان

    صاحب دوست روی دشمن خوی


    گو دگر گر هلاک من خواهی

    بی گناهم بکش بهانه مجوی


    تشنه ترسم که منقطع گردد

    ور نه بازآید آب رفته به جوی


    صبر دیدیم در مقابل شوق

    آتش و پنبه بود و سنگ و سبوی


    هر که با دوستی سری دارد

    گو دو دست از مراد خویش بشوی


    تا گرفتار خم چوگانی

    احتمالت ضرورتست چو گوی


    پادشاهان و گنج و خیل و حشم

    عارفان و سماع و هایاهوی


    سعدیا شور عشق می‌گوید

    سخنانت نه طبع شیرین گوی


    هر کسی را نباشد این گفتار

    عود ناسوخته ندارد بوی

    در دنیا هیچ بن بستی نیست.یا راهی خواهم یافت،یا راهی خواهم ساخت



  7. #737
    سرپرست
    شعار بلد نیستم
    تاریخ عضویت
    Feb 2010
    محل سکونت
    ایران زمین
    نوشته ها
    25,693
    تشکر تشکر کرده 
    20,666
    تشکر تشکر شده 
    10,290
    تشکر شده در
    4,519 پست
    حالت من : Motarez
    قدرت امتیاز دهی
    4892
    Array

    پیش فرض

    وقت آن آمد که خوش باشد کنار سبزه جوی

    گر سر صحرات باشد سروبالایی بجوی


    ور به خلوت با دلارامت میسر می‌شود

    در سرایت خود گل افشانست سبزی گو مروی


    ای نسیم کوی معشوق این چه باد خرمست

    تا کجا بودی که جانم تازه می‌گردد به بوی


    مطربان گویی در آوازند و مستان در سماع

    شاهدان در حالت و شوریدگان درهای و هوی


    ای رفیق آنچ از بلای عشق بر من می‌رود

    گر به ترک من نمی‌گویی به ترک من بگوی


    ای که پای رفتنت کندست و راه وصل تند

    بازگشتن هم نشاید تا قدم داری بپوی


    گر ببینی گریه زارم ندانی فرق کرد

    کآب چشمست این که پیشت می‌رود یا آب جوی


    گوی را گفتند کای بیچاره سرگردان مباش

    گوی مسکین را چه تاوانست چوگان را به گوی


    ای که گفتی دل بشوی از مهر یار مهربان

    من دل از مهرش نمی‌شویم تو دست از من بشوی


    سعدیا عاشق نشاید بودن اندر خانقاه

    شاهدبازی فراخ و زاهدان تنگ خوی

    در دنیا هیچ بن بستی نیست.یا راهی خواهم یافت،یا راهی خواهم ساخت



  8. #738
    سرپرست
    شعار بلد نیستم
    تاریخ عضویت
    Feb 2010
    محل سکونت
    ایران زمین
    نوشته ها
    25,693
    تشکر تشکر کرده 
    20,666
    تشکر تشکر شده 
    10,290
    تشکر شده در
    4,519 پست
    حالت من : Motarez
    قدرت امتیاز دهی
    4892
    Array

    پیش فرض

    سرو سیمینا به صحرا می‌روی

    نیک بدعهدی که بی ما می‌روی


    کس بدین شوخی و رعنایی نرفت

    خود چنینی یا به عمدا می‌روی


    روی پنهان دارد از مردم پری

    تو پری روی آشکارا می‌روی


    گر تماشا می‌کنی در خود نگر

    یا به خوشتر زین تماشا می‌روی


    می‌نوازی بنده را یا می‌کشی

    می‌نشینی یک نفس یا می‌روی


    اندرونم با تو می‌آید ولیک

    خائفم گر دست غوغا می‌روی


    ما خود اندر قید فرمان توایم

    تا کجا دیگر به یغما می‌روی


    جان نخواهد بردن از تو هیچ دل

    شهر بگرفتی به صحرا می‌روی


    گر قدم بر چشم من خواهی نهاد

    دیده بر ره می‌نهم تا می‌روی


    ما به دشنام از تو راضی گشته‌ایم

    وز دعای ما به سودا می‌روی


    گر چه آرام از دل ما می‌رود

    همچنین می‌رو که زیبا می‌روی


    دیده سعدی و دل همراه توست

    تا نپنداری که تنها می‌روی

    در دنیا هیچ بن بستی نیست.یا راهی خواهم یافت،یا راهی خواهم ساخت



  9. #739
    سرپرست
    شعار بلد نیستم
    تاریخ عضویت
    Feb 2010
    محل سکونت
    ایران زمین
    نوشته ها
    25,693
    تشکر تشکر کرده 
    20,666
    تشکر تشکر شده 
    10,290
    تشکر شده در
    4,519 پست
    حالت من : Motarez
    قدرت امتیاز دهی
    4892
    Array

    پیش فرض

    ای باد صبحدم خبر دلستان بگوی

    وصف جمال آن بت نامهربان بگوی


    بگذار مشک و بوی سر زلف او بیار

    یاد شکر مکن سخنی زان دهان بگوی


    بستم به عشق موی میانش کمر چو مور

    گر وقت بینی این سخن اندر میان بگوی


    با بلبلان سوخته بال ضمیر من

    پیغام آن دو طوطی شکرفشان بگوی


    دانم که باز بر سر کویش گذر کنی

    گر بشنود حدیث منش در نهان بگوی


    کای دل ربوده از بر من حکم از آن توست

    گر نیز گوییم به مثل ترک جان بگوی


    هر لحظه راز دل جهدم بر سر زبان

    دل می‌تپد که عمر بشد وارهان بگوی


    سر دل از زبان نشود هرگز آشکار

    گر دل موافقت نکند کای زبان بگوی


    ای باد صبح دشمن سعدی مراد یافت

    نزدیک دوستان وی این داستان بگوی

    در دنیا هیچ بن بستی نیست.یا راهی خواهم یافت،یا راهی خواهم ساخت



  10. #740
    سرپرست
    شعار بلد نیستم
    تاریخ عضویت
    Feb 2010
    محل سکونت
    ایران زمین
    نوشته ها
    25,693
    تشکر تشکر کرده 
    20,666
    تشکر تشکر شده 
    10,290
    تشکر شده در
    4,519 پست
    حالت من : Motarez
    قدرت امتیاز دهی
    4892
    Array

    پیش فرض

    ای که به حسن قامتت سرو ندیده‌ام سهی

    گر همه دشمنی کنی از همه دوستان بهی


    جور بکن که حاکمان جور کنند بر رهی

    شیر که پایبند شد تن بدهد به روبهی


    از نظرت کجا رود ور برود تو همرهی

    رفت و رها نمی‌کنی آمد و ره نمی‌دهی


    شاید اگر نظر کنی ای که ز دردم آگهی

    ور نکنی اثر کند دود دل سحرگهی


    سعدی و عمر و زید را هیچ محل نمی‌نهی

    وین همه لاف می‌زنیم از دهل میان تهی

    در دنیا هیچ بن بستی نیست.یا راهی خواهم یافت،یا راهی خواهم ساخت



صفحه 74 از 90 نخستنخست ... 246470717273747576777884 ... آخرینآخرین

علاقه مندی ها (بوک مارک ها)

علاقه مندی ها (بوک مارک ها)

مجوز های ارسال و ویرایش

  • شما نمیتوانید موضوع جدیدی ارسال کنید
  • شما امکان ارسال پاسخ را ندارید
  • شما نمیتوانید فایل پیوست در پست خود ضمیمه کنید
  • شما نمیتوانید پست های خود را ویرایش کنید
  •  

http://www.worldup.ir/