صفحه 7 از 8 نخستنخست ... 345678 آخرینآخرین
نمایش نتایج: از شماره 61 تا 70 , از مجموع 74

موضوع: مجمموعه اشعار هما مير افشار

  1. #61
    عضو سایت
    تاریخ عضویت
    Feb 2011
    محل سکونت
    یک نگاه
    نوشته ها
    862
    تشکر تشکر کرده 
    28
    تشکر تشکر شده 
    151
    تشکر شده در
    103 پست
    قدرت امتیاز دهی
    280
    Array

    پیش فرض

    گل پیمانه دل



    خوشا خون خوردن از پيمانه دل
    پريشان گشتن از افسانه دل

    خوشا هستي به پاي مي نهادن
    به كنج ازلت خم خانه دل

    خوشا نور خدا ديدن به مستي
    درون خانه ويرانه دل

    خوشا در نيمه شب ها بوي ياري
    شنيدن از گل پيمانه دل

    خوشا رسوا كند ما را به مستي
    تپيد ن هاي مشتاقانه دل

    خوشا خاموشي وپا تا به سر گوش
    به راه ناله مستانه دل

    خوشا زنجير آغوشي كه باشد
    دلم ديوانه من ديوانه دل

    خوشا سوزاندن از بيم جدايي
    به گرد شمع غم پروانه دل

    خوشا بيگانگي با نا رفيقان
    جدا ماندن ز هر بيگانه دل

  2. #62
    عضو سایت
    تاریخ عضویت
    Feb 2011
    محل سکونت
    یک نگاه
    نوشته ها
    862
    تشکر تشکر کرده 
    28
    تشکر تشکر شده 
    151
    تشکر شده در
    103 پست
    قدرت امتیاز دهی
    280
    Array

    پیش فرض

    دیدی دلم شکست


    دیدی دلم شکست .....
    دیدی این بلور درخشان عمر من ...
    بازیچه بود ....
    دیدی چه بی صدا ... دل پر آرزوی من
    از دست کودکی که ندانست قدر آن ....
    افتاد بر زمین ............
    دیدی دلم شکست ....!!!

  3. #63
    عضو سایت
    تاریخ عضویت
    Feb 2011
    محل سکونت
    یک نگاه
    نوشته ها
    862
    تشکر تشکر کرده 
    28
    تشکر تشکر شده 
    151
    تشکر شده در
    103 پست
    قدرت امتیاز دهی
    280
    Array

    پیش فرض

    حرف چشمات


    نمی‌دونی، وقتی چشمات پر خوابه،
    به چه رنگه، به چه حاله
    _ مثل یک جام شرابه

    نمی‌دونی،چه عمیقه، چه سخنگو
    مثل اشعار مسیحایی حافظ
    _ یه کتابه


    نمی‌دونی، که چه رنگه، چه قشنگه
    رنگ آفتاب بهاره
    مثل یک جام بلوره
    شایدم چشمه‌ی نوره
    _ زر نابه

    نمی‌دونی که دل من
    توی اون چشمای شوخت
    روی اون برکه‌ی آروم
    _ یه حبابه


    نمی‌دونی و به جز من ، دگری هم نمی‌دونه
    که یه دنیا توی اون چشم سیاهه
    هرکی گفته، هرکی می‌گه ، همه حرفه تو رو می‌خواد بفریبه
    جز دل من که پر از عشق و جنونه ،حرف اون چشم سیاه رو _
    دل دیگه نمی‌دونه
    چشم دیگه نمی‌خونه

  4. #64
    عضو سایت
    تاریخ عضویت
    Feb 2011
    محل سکونت
    یک نگاه
    نوشته ها
    862
    تشکر تشکر کرده 
    28
    تشکر تشکر شده 
    151
    تشکر شده در
    103 پست
    قدرت امتیاز دهی
    280
    Array

    پیش فرض

    چشم سیاه مست تو


    عاقبت افسانه شد ، عشق و تمنای من
    شهره شهرم نمود ، این دل رسوای من

    لاله خونین دلی ، نیست بدشت جنون
    چون دل افسرده و خسته و تنهای من

    یاد مرا میکنی ؟ ایکه بجمعی دگر
    باده زنی غافل از ، چشم گهر زای من

    مستم و دیوانه ام ، بر در میخانه ها
    حلقه شده تا سحر ، دست تمنای من

    عالم اگر پرشود، غم نخورم تا که هست
    چشم سیه مست تو ، همدم شبهای من

    ضامن این دل شده ، اشگ چنان گوهرم
    بر سر آتش چکد ، قطره ی دریای من

    ترک جهان ساده تر ، تا ببرم دل ز تو
    ای همه ی هستیم ، ای همه سودای من

    دیده ی دل سوی تو ، کعبه دل روی تو
    عشق تو در زندگی ، گوهر یکتای من

  5. #65
    عضو سایت
    تاریخ عضویت
    Feb 2011
    محل سکونت
    یک نگاه
    نوشته ها
    862
    تشکر تشکر کرده 
    28
    تشکر تشکر شده 
    151
    تشکر شده در
    103 پست
    قدرت امتیاز دهی
    280
    Array

    پیش فرض

    شراب غم



    پر شد شرابخانه دل از شراب غم
    من گشته ام خراب دل و دل خراب غم

    آه ای نخوانده درس محبت تو غافلی
    از مکتب و معلم و بحث و کتاب غم

    از بس فشرده غم دل دیوانه مرا
    دیگر نمانده در کف صبرم حساب غم

    چشم منست و پرده اشگی و نقش تو
    زیباتر است چشم سیه در حجاب غم

    ساقی چو شبنمی که صفا میدهد بگل
    با می بشوی چهره دل از مذاب غم

    پر کن پیاله را که بعمر اعتبار نیست
    نتوان گذشت بی می و مستی ز باب غم

    دانی چرا بغیر غمت در دلم نماند ؟
    زیرا نداشت جز دل بشکسته تاب غم

    دیگر مجو ز چشم دلم نور شور و شوق
    من گشته ام خراب دل و دل خراب غم

  6. #66
    عضو سایت
    تاریخ عضویت
    Feb 2011
    محل سکونت
    یک نگاه
    نوشته ها
    862
    تشکر تشکر کرده 
    28
    تشکر تشکر شده 
    151
    تشکر شده در
    103 پست
    قدرت امتیاز دهی
    280
    Array

    پیش فرض

    بی تفاوت مگذر ...



    بی تو هیچم به خدا ...
    پیش دل من بنشین
    قدر این سینه ی پر مهر بدان
    در دل خسته بمان
    ...
    منم و خانه ی ویرانه ی دل
    بی تفاوت مگذر از در میخانه ی دل
    مشکن ساغر امید مرا
    ...
    ای همه هستی من
    این نفسها بخدا ارزان نیست
    بر نمی گردد هیچ
    شاید امروز چو بگذشت نباشم فردا
    آه شاید که نبینی دگرم
    ...
    بعد من
    در قفس هیچ نماند
    به جز از مشت پرم
    که نمی ارزد هیچ
    ...
    بنشین پیش دل من بنشین
    قدرم امروز بدان
    که بدام تو اسیرم ای دوست
    و خدا داند و تو
    از همه هستی خود
    بی تو سیرم ای دوست
    ...
    سخن از عشق بگو با دل من
    که ندارد دل من جز به تو با کس سخنی
    همچو یک ذره مرا
    زیر این گنبد نیلی مکن از بند رها
    صحبت از آه و دمست
    ...
    آه بی سوز محبت، نفس سرد غم است
    ودم خالی از عشق
    مرگ درد آلودیست
    که رسد پیش تر از مرگ وجود

  7. #67
    عضو سایت
    تاریخ عضویت
    Feb 2011
    محل سکونت
    یک نگاه
    نوشته ها
    862
    تشکر تشکر کرده 
    28
    تشکر تشکر شده 
    151
    تشکر شده در
    103 پست
    قدرت امتیاز دهی
    280
    Array

    پیش فرض

    دری که بسته شد


    ما را به در خانه رسانید که مستیم
    سرشار غم و مست می جام الستیم

    نشناخت کسی گر دل بشکسته ما را
    خود نیز ندانیم که بودیم و که هستیم

    ما راه بسر منزل مقصود نبردیم
    زیرا که بنا مردمی عهدی نشکستیم

    راندند بخواری ز سر کوی محبت
    جانی که بیک مو در این خانه ببستیم

    بستند در میکده با آنکه بعمری
    پشت در این خانه سر خاک نشستیم

    ایدوست سلامت سر تو تا نزنی می
    ما جام پر از خون دل خویش شکستیم

    ما را نه چنان خواه که دلخواه تو باشد
    دیوانه عشقیم همینیم که هستیم





    --------------------------------

  8. #68
    عضو سایت
    تاریخ عضویت
    Feb 2011
    محل سکونت
    یک نگاه
    نوشته ها
    862
    تشکر تشکر کرده 
    28
    تشکر تشکر شده 
    151
    تشکر شده در
    103 پست
    قدرت امتیاز دهی
    280
    Array

    پیش فرض

    مرا بشکن


    تو را با اشک خون از دیده بیرون راندم آخر هم
    که تا در جام قلب دیگری ریزی شراب آرزوها را
    به زلف دیگری آویزی آن گلهای صحرا را
    مگو با من، مگو دیگر، مگو از هستی و مستی

    ***

    من آن خود رو گیاه وحشی صحرای اندوهم -
    که گلهای نگاه او، خنده هایم رنگ غم دارد .
    مرا از سینه بیرون کن
    ببر از خاطر آشفته نامم را
    بزن بر سنگ جامم را
    مرا بشکن، مرا بشکن

    ***

    تو سر تا پا وفا بودی
    تو با درد آشنا بودی
    ولی ای مهربان من
    بگو آخر، که از اول کجا بودی؟


    ***

    کنون کز من به جا مشت پری در آشیان مانده _
    و آهی زیر سقف آسمان مانده
    بیا آتش بزن این آشیان، این بال و پرها را ،
    رها کن این دل غمگین و تنها را

    ***

    ترا راندم
    که دست دیگری بنیان کند روزی بنای عشق و امیدت
    شود امید جاویدت
    تو را راندم
    ولی هرگز مگو با من
    که اصلا معنی عشق و محبت را نمی دانم
    که در چشمان تو نقش غم و دردت نمی خوانم


    ***

    ترا راندم
    ولی آن لحظه گویی آسمان می مرد
    جهان تاریک می شد، کهکشان می مرد
    درون سینه ام دل ناله می زد
    باز کن از پای زنجیرم
    که بگریزم، به دامانش بیاویزم
    به او با اشک خون گویم
    مرو، مرو من بی تو می میرم


    ***

    ولی من در میان های های گریه خندیدم
    که تو هرگز ندانی
    بی تو یک تک شاخه ی عریان پاییزم ،
    دگر از غصه لبریزم
    در این دنیا بمان بی من
    برای دیگری سر کن نوای عشق و مستی را
    بخوان در گوش جان دیگری آوای هستی را


    ***

    تو ای تنها امیدم
    بی من از آن کوچه ها بگزر
    مرا یک دم به یاد آور
    به یاد آور که می گفتم
    بیا امید جان من
    بیا تن را ز قید آرزوهایش جدا سازیم ،
    بیا می عاد خود را بر جهان دیگر اندازیم


    ***

    به یاد آور که اکنون بی تو خاموشم ،
    ز خاطرها فراموشم
    و یک تک لاله ی وحشی ،
    بجای لاله بر گور دل من
    روشن است اکنون .

  9. #69
    عضو سایت
    تاریخ عضویت
    Feb 2011
    محل سکونت
    یک نگاه
    نوشته ها
    862
    تشکر تشکر کرده 
    28
    تشکر تشکر شده 
    151
    تشکر شده در
    103 پست
    قدرت امتیاز دهی
    280
    Array

    پیش فرض

    من كيم ؟ آن شكسته ، رفته ز ياد
    تكدرختي كه برگ و بارش نيست
    پاي در گل ، اسير طوفانها

    ورقي پاره از كتاب زمان
    قصه اي ناتمام و تلخ آغاز
    اشگ سردي چكيده بر سر خاك
    نغمه هايي شكسته دردل ساز

    تو كه بودي ؟ همه بهار ، بهار
    در نگاهت شراب هستي سوز
    از كجا آمدي ؟ كه چشم تو شد
    در شب قلب من ، طليعه ي روز

    در رگت خون زندگي جاري
    تنت از شوق و آرزو لبريز
    تو طلوع و من آن غروب سياه
    تو سراپا شكوفه ، من پاييز

    راستي را شنيده بودي هيچ
    شوره زاري كه گل در آن رويد ؟
    يا زشبهاي تيره ، آخر ماه
    دلي افسرده ، روشني جويد ؟

    تو كه بودي ؟ كه شوره زاره دلم _
    با تو سرشار برف و باران شد
    كاسه خشك چشمهايم باز
    تازه شد ، رشگ چشمه ساران شد

    سبز گشتم ، زنو جوانه زدم ...
    با تو گل كردم و بهار شدم
    هر رگم جوي خون هستي شد
    پر شدم ، پر ز اتنظار شدم

    واي بر من ، چرا ندانستم
    بوفاي گل اعتباري نيست
    شاخه اي را نچيده ميبينم
    در كفم غير نيش خاري نيست

    راستي را چنان نسيم سحر
    تو گذشتي چه ساده زانچه كه بود
    من بجا مانده يكه و تنها . . .
    ميگريزم دگر ز بود و نبود

    بي من آري تو خفته اي آرام
    گر چه من لحظه اي نياسودم
    چكنم رسم عاشقي اينست
    چشم من كور ، عاشقت بودم

    بعد از اين ميگريزم از هستي
    بجهان نيز دل نميبندم . . . . .
    اي همه شادمانيم از تو
    بي تو هر گز دگر نميخندم

    آه اينك تو اي رطيل سياه
    وقت رفتن كنار خانه بمان
    تا ببيني چگونه ميميرم
    لحظه اي هم باين بهانه بمان

    صبر كن ، صبر كن ز باغ دلم
    گل شادي بچين و بعد برو
    ايكه زهر تو سوخت جانم را ...
    مردنم را ببين و بعد برو

  10. #70
    عضو سایت
    تاریخ عضویت
    Feb 2011
    محل سکونت
    یک نگاه
    نوشته ها
    862
    تشکر تشکر کرده 
    28
    تشکر تشکر شده 
    151
    تشکر شده در
    103 پست
    قدرت امتیاز دهی
    280
    Array

    پیش فرض

    نور خدا


    کم خور غم دنیا را, می زن دو سه پیمانه
    تا چند اسیر دل, ای عاقل و فرزانه؟

    ای بی خبر از مستی, بگذر زغم هستی
    بر خیز وبزن ساغر, میخانه به میخانه

    گر قرب خدا خواهی, یک سینه صفا اور
    بیهوده چه میجویی, در کعبه و بتخانه

    این عمر گریزان را, کی ارزش ان باشد
    بر اتش غم سوزی, همچون پر پروانه

    از عشق جهان بگذر, تا عالم جان بینی
    زان پیشتر ای غافل کاین دل شود افسانه

    دل صاف چنان میکن, ای ره به خطا رفته
    تا نور خدا بینی, در چهره جانانه

صفحه 7 از 8 نخستنخست ... 345678 آخرینآخرین

برچسب ها برای این تاپیک

علاقه مندی ها (بوک مارک ها)

علاقه مندی ها (بوک مارک ها)

مجوز های ارسال و ویرایش

  • شما نمیتوانید موضوع جدیدی ارسال کنید
  • شما امکان ارسال پاسخ را ندارید
  • شما نمیتوانید فایل پیوست در پست خود ضمیمه کنید
  • شما نمیتوانید پست های خود را ویرایش کنید
  •  

http://www.worldup.ir/