صفحه 67 از 90 نخستنخست ... 175763646566676869707177 ... آخرینآخرین
نمایش نتایج: از شماره 661 تا 670 , از مجموع 900

موضوع: دیوان اشعار سعدی

  1. #661
    سرپرست
    شعار بلد نیستم
    تاریخ عضویت
    Feb 2010
    محل سکونت
    ایران زمین
    نوشته ها
    25,693
    تشکر تشکر کرده 
    20,666
    تشکر تشکر شده 
    10,290
    تشکر شده در
    4,519 پست
    حالت من : Motarez
    قدرت امتیاز دهی
    4892
    Array

    پیش فرض

    کس درنیامدست بدین خوبی از دری

    دیگر نیاورد چو تو فرزند مادری


    خورشید اگر تو روی نپوشی فرورود

    گوید دو آفتاب نباشد به کشوری


    اول منم که در همه عالم نیامده‌ست

    زیباتر از تو در نظرم هیچ منظری


    هرگز نبرده‌ام به خرابات عشق راه

    امروزم آرزوی تو درداد ساغری


    یا خود به حسن روی تو کس نیست در جهان

    یا هست و نیستم ز تو پروای دیگری


    بر سرو قامتت گل و بادام روی و چشم

    نشنیده‌ام که سرو چنین آورد بری


    رویی که روز روشن اگر برکشد نقاب

    پرتو دهد چنان که شب تیره اختری


    همراه من مباش که غیرت برند خلق

    در دست مفلسی چو ببینند گوهری


    من کم نمی‌کنم سر مویی ز مهر دوست

    ور می‌زند به هر بن موییم نشتری


    روزی مگر به دیده سعدی قدم نهی

    تا در رهت به هر قدمت می‌نهد سری

    در دنیا هیچ بن بستی نیست.یا راهی خواهم یافت،یا راهی خواهم ساخت



  2. #662
    سرپرست
    شعار بلد نیستم
    تاریخ عضویت
    Feb 2010
    محل سکونت
    ایران زمین
    نوشته ها
    25,693
    تشکر تشکر کرده 
    20,666
    تشکر تشکر شده 
    10,290
    تشکر شده در
    4,519 پست
    حالت من : Motarez
    قدرت امتیاز دهی
    4892
    Array

    پیش فرض

    گر برود به هر قدم در ره دیدنت سری

    من نه حریف رفتنم از در تو به هر دری


    تا نکند وفای تو در دل من تغیری

    چشم نمی‌کنم به خود تا چه رسد به دیگری


    خود نبود و گر بود تا به قیامت آزری

    بت نکند به نیکوی چون تو بدیع پیکری


    سرو روان ندیده‌ام جز تو به هیچ کشوری

    هم نشنیده‌ام که زاد از پدری و مادری


    گر به کنار آسمان چون تو برآید اختری

    روی بپوشد آفتاب از نظرش به معجری


    حاجت گوش و گردنت نیست به زر و زیوری

    یا به خضاب و سرمه‌ای یا به عبیر و عنبری


    تاب وغا نیاورد قوت هیچ صفدری

    گر تو بدین مشاهدت حمله بری به لشکری


    بسته‌ام از جهانیان بر دل تنگ من دری

    تا نکنم به هیچ کس گوشه چشم خاطری


    گر چه تو بهتری و من از همه خلق کمتری

    شاید اگر نظر کند محتشمی به چاکری


    باک مدار سعدیا گر به فدا رود سری

    هر که به معظمی رسد ترک دهد محقری

    در دنیا هیچ بن بستی نیست.یا راهی خواهم یافت،یا راهی خواهم ساخت



  3. #663
    سرپرست
    شعار بلد نیستم
    تاریخ عضویت
    Feb 2010
    محل سکونت
    ایران زمین
    نوشته ها
    25,693
    تشکر تشکر کرده 
    20,666
    تشکر تشکر شده 
    10,290
    تشکر شده در
    4,519 پست
    حالت من : Motarez
    قدرت امتیاز دهی
    4892
    Array

    پیش فرض

    گر کنم در سر وفات سری

    سهل باشد زیان مختصری


    ای که قصد هلاک من داری

    صبر کن تا ببینمت نظری


    نه حرامست در رخ تو نظر

    که حرامست چشم بر دگری


    دوست دارم که خاک پات شوم

    تا مگر بر سرم کنی گذری


    متحیر نه در جمال توام

    عقل دارم به قدر خود قدری


    حیرتم در صفات بی چونست

    کاین کمال آفرید در بشری


    ببری هوش و طاقت زن و مرد

    گر تردد کنی به بام و دری


    حق به دست رقیب ناهموار

    پیش خصم ایستاده چون سپری


    زان که آیینه‌ای بدین خوبی

    حیف باشد به دست بی بصری


    آه سعدی اثر کند در کوه

    نکند در تو سنگ دل اثری


    سنگ را سخت گفتمی همه عمر

    تا بدیدم ز سنگ سختتری

    در دنیا هیچ بن بستی نیست.یا راهی خواهم یافت،یا راهی خواهم ساخت



  4. #664
    سرپرست
    شعار بلد نیستم
    تاریخ عضویت
    Feb 2010
    محل سکونت
    ایران زمین
    نوشته ها
    25,693
    تشکر تشکر کرده 
    20,666
    تشکر تشکر شده 
    10,290
    تشکر شده در
    4,519 پست
    حالت من : Motarez
    قدرت امتیاز دهی
    4892
    Array

    پیش فرض

    هرگز این صورت کند صورتگری

    یا چنین شاهد بود در کشوری


    سرورفتاری صنوبرقامتی

    ماه رخساری ملایک منظری


    می‌رود وز خویشتن بینی که هست

    در نمی‌آید به چشمش دیگری


    صد هزارش دست خاطر در رکاب

    پادشاهی می‌رود با لشکری


    عارضش باغی دهانش غنچه‌ای

    بل بهشتی در میانش کوثری


    ماه رویا مهربانی پیشه کن

    خوبرویی را بباید زیوری


    بی تو در هر گوشه پایی در گلست

    وز تو در هر خانه دستی بر سری


    چون همایم سایه‌ای بر سر فکن

    تا در اقبالت شوم نیک اختری


    در خداوندی چه نقصان آیدش

    گر خداوندی بپرسد چاکری


    مصلحت بودی شکایت گفتنم

    گر به غیر از خصم بودی داوری


    سعدیا داروی تلخ از دست دوست

    به که شیرینی ز دست دیگری


    خاکی از مردم بماند در جهان

    وز وجود عاشقان خاکستری

    در دنیا هیچ بن بستی نیست.یا راهی خواهم یافت،یا راهی خواهم ساخت



  5. #665
    سرپرست
    شعار بلد نیستم
    تاریخ عضویت
    Feb 2010
    محل سکونت
    ایران زمین
    نوشته ها
    25,693
    تشکر تشکر کرده 
    20,666
    تشکر تشکر شده 
    10,290
    تشکر شده در
    4,519 پست
    حالت من : Motarez
    قدرت امتیاز دهی
    4892
    Array

    پیش فرض

    هر نوبتم که در نظر ای ماه بگذری

    بار دوم ز بار نخستین نکوتری


    انصاف می‌دهم که لطیفان و دلبران

    بسیار دیده‌ام نه بدین لطف و دلبری


    زنار بود هر چه همه عمر داشتم

    الا کمر که پیش تو بستم به چاکری


    از شرم چون تو آدمیان در میان خلق

    انصاف می‌دهد که نهان می‌شود پری


    شمشیر اختیار تو را سر نهاده‌ام

    دانم که گر تنم بکشی جان بپروری


    جز صورتت در آینه کس را نمی‌رسد

    با صورت بدیع تو کردن برابری


    ای مدعی گر آن چه مرا شد تو را شود

    بر حال من ببخشی و حالت بیاوری


    صید اوفتاد و پای مسافر به گل بماند

    هیچ افتدت که بر سر افتاده بگذری


    صبری که بود مایه سعدی دگر نماند

    سختی مکن که کیسه بپرداخت مشتری

    در دنیا هیچ بن بستی نیست.یا راهی خواهم یافت،یا راهی خواهم ساخت



  6. #666
    سرپرست
    شعار بلد نیستم
    تاریخ عضویت
    Feb 2010
    محل سکونت
    ایران زمین
    نوشته ها
    25,693
    تشکر تشکر کرده 
    20,666
    تشکر تشکر شده 
    10,290
    تشکر شده در
    4,519 پست
    حالت من : Motarez
    قدرت امتیاز دهی
    4892
    Array

    پیش فرض

    چون است حال بستان ای باد نوبهاری

    کز بلبلان برآمد فریاد بی‌قراری


    ای گنج نوشدارو با خستگان نگه کن

    مرهم به دست و ما را مجروح می‌گذاری


    یا خلوتی برآور یا برقعی فروهل

    ور نه به شکل شیرین شور از جهان برآری


    هر ساعت از لطیفی رویت عرق برآرد

    چون بر شکوفه آید باران نوبهاری


    عود است زیر دامن یا گل در آستینت

    یا مشک در گریبان بنمای تا چه داری


    گل نسبتی ندارد با روی دلفریبت

    تو در میان گل‌ها چون گل میان خاری


    وقتی کمند زلفت دیگر کمان ابرو

    این می‌کشد به زورم وان می‌کشد به زاری


    ور قید می‌گشایی وحشی نمی‌گریزد

    دربند خوبرویان خوشتر که رستگاری


    زاول وفا نمودی چندان که دل ربودی

    چون مهر سخت کردم سست آمدی به یاری


    عمری دگر بباید بعد از فراق ما را

    کاین عمر صرف کردیم اندر امیدواری


    ترسم نماز صوفی با صحبت خیالت

    باطل بود که صورت بر قبله می‌نگاری


    هر درد را که بینی درمان و چاره‌ای هست

    درمان درد سعدی با دوست سازگاری

    در دنیا هیچ بن بستی نیست.یا راهی خواهم یافت،یا راهی خواهم ساخت



  7. #667
    سرپرست
    شعار بلد نیستم
    تاریخ عضویت
    Feb 2010
    محل سکونت
    ایران زمین
    نوشته ها
    25,693
    تشکر تشکر کرده 
    20,666
    تشکر تشکر شده 
    10,290
    تشکر شده در
    4,519 پست
    حالت من : Motarez
    قدرت امتیاز دهی
    4892
    Array

    پیش فرض

    اش کان دلبر عیار که من کشته اویم بار دیگر بگذشتی که کند زنده به بویم
    ترک من گفت و به ترکش نتوانم که بگویم چه کنم نیست دلی چون دل او ز آهن و رویم
    تا قدم باشدم اندر قدمش افتم و خیزم تا نفس ماندم اندر عقبش پرسم و پویم
    دشمن خویشتنم هر نفس از دوستی او تا چه دید از من مسکین که ملولست ز خویم
    لب او بر لب من این چه خیالست و تمنا مگر آن گه که کند کوزه گر از خاک سبویم
    همه بر من چه زنی زخم فراق ای مه خوبان نه منم تنها کاندر خم چوگان تو گویم
    هر کجا صاحب حسنیست ثنا گفتم و وصفش تو چنان صاحب حسنی که ندانم که چه گویم
    دوش می‌گفت که سعدی غم ما هیچ ندارد می‌نداند که گرم سر برود دست نشویم

    در دنیا هیچ بن بستی نیست.یا راهی خواهم یافت،یا راهی خواهم ساخت



  8. #668
    سرپرست
    شعار بلد نیستم
    تاریخ عضویت
    Feb 2010
    محل سکونت
    ایران زمین
    نوشته ها
    25,693
    تشکر تشکر کرده 
    20,666
    تشکر تشکر شده 
    10,290
    تشکر شده در
    4,519 پست
    حالت من : Motarez
    قدرت امتیاز دهی
    4892
    Array

    پیش فرض

    ما در خلوت به روی خلق ببستیم از همه بازآمدیم و با تو نشستیم
    هر چه نه پیوند یار بود بریدیم وان چه نه پیمان دوست بود شکستیم
    مردم هشیار از این معامله دورند شاید اگر عیب ما کنند که مستیم
    مالک خود را همیشه غصه گدازد ملک پری پیکری شدیم و برستیم
    شاکر نعمت به هر طریق که بودیم داعی دولت به هر مقام که هستیم
    در همه چشمی عزیز و نزد تو خواریم در همه عالم بلند و پیش تو پستیم
    ای بت صاحب دلان مشاهده بنمای تا تو ببینیم و خویشتن نپرستیم
    دیده نگه داشتیم تا نرود دل با همه عیاری از کمند نجستیم
    تا تو اجازت دهی که در قدمم ریز جان گرامی نهاده بر کف دستیم
    دوستی آنست سعدیا که بماند عهد وفا هم بر این قرار که بستیم

    در دنیا هیچ بن بستی نیست.یا راهی خواهم یافت،یا راهی خواهم ساخت



  9. #669
    سرپرست
    شعار بلد نیستم
    تاریخ عضویت
    Feb 2010
    محل سکونت
    ایران زمین
    نوشته ها
    25,693
    تشکر تشکر کرده 
    20,666
    تشکر تشکر شده 
    10,290
    تشکر شده در
    4,519 پست
    حالت من : Motarez
    قدرت امتیاز دهی
    4892
    Array

    پیش فرض

    خبر از عیش ندارد که ندارد یاری

    دل نخوانند که صیدش نکند دلداری


    جان به دیدار تو یک روز فدا خواهم کرد

    تا دگر برنکنم دیده به هر دیداری


    یعلم الله که من از دست غمت جان نبرم

    تو به از من بتر از من بکشی بسیاری


    غم عشق آمد و غم‌های دگر پاک ببرد

    سوزنی باید کز پای برآرد خاری


    می حرامست ولیکن تو بدین نرگس مست

    نگذاری که ز پیشت برود هشیاری


    می‌روی خرم و خندان و نگه می‌نکنی

    که نگه می‌کند از هر طرفت غمخواری


    خبرت هست که خلقی ز غمت بی‌خبرند

    حال افتاده نداند که نیفتد باری


    سرو آزاد به بالای تو می‌ماند راست

    لیکنش با تو میسر نشود رفتاری


    می‌نماید که سر عربده دارد چشمت

    مست خوابش نبرد تا نکند آزاری


    سعدیا دوست نبینی و به وصلش نرسی

    مگر آن وقت که خود را ننهی مقداری

    در دنیا هیچ بن بستی نیست.یا راهی خواهم یافت،یا راهی خواهم ساخت



  10. #670
    سرپرست
    شعار بلد نیستم
    تاریخ عضویت
    Feb 2010
    محل سکونت
    ایران زمین
    نوشته ها
    25,693
    تشکر تشکر کرده 
    20,666
    تشکر تشکر شده 
    10,290
    تشکر شده در
    4,519 پست
    حالت من : Motarez
    قدرت امتیاز دهی
    4892
    Array

    پیش فرض

    خوش بود یاری و یاری بر کنار سبزه زاری

    مهربانان روی بر هم وز حسودان برکناری


    هر که را با دلستانی عیش می‌افتد زمانی

    گو غنیمت دان که دیگر دیر دیر افتد شکاری


    راحت جانست رفتن با دلارامی به صحرا

    عین درمانست گفتن درد دل با غمگساری


    هر که منظوری ندارد عمر ضایع می‌گذارد

    اختیار اینست دریاب ای که داری اختیاری


    عیش در عالم نبودی گر نبودی روی زیبا

    گر نه گل بودی نخواندی بلبلی بر شاخساری


    بار بی اندازه دارم بر دل از سودای جانان

    آخر ای بی رحم باری از دلی برگیر باری


    دانی از بهر چه معنی خاک پایت می‌نباشم

    تا تو را ننشیند از من بر دل نازک غباری


    ور تو را با خاکساری سر به صحبت درنیاید

    بر سر راهت بیفتم تا کنی بر من گذاری


    زندگانی صرف کردن در طلب حیفی نباشد

    گر دری خواهد گشودن سهل باشد انتظاری


    دوستان معذور دارند از جوانمردی و رحمت

    گر بنالد دردمندی یا بگرید بی‌قراری


    رفتنش دل می‌رباید گفتنش جان می‌فزاید

    با چنین حسن و لطافت چون کند پرهیزگاری


    عمر سعدی گر سر آید در حدیث عشق شاید

    کو نخواهد ماند بی شک وین بماند یادگاری

    در دنیا هیچ بن بستی نیست.یا راهی خواهم یافت،یا راهی خواهم ساخت



صفحه 67 از 90 نخستنخست ... 175763646566676869707177 ... آخرینآخرین

علاقه مندی ها (بوک مارک ها)

علاقه مندی ها (بوک مارک ها)

مجوز های ارسال و ویرایش

  • شما نمیتوانید موضوع جدیدی ارسال کنید
  • شما امکان ارسال پاسخ را ندارید
  • شما نمیتوانید فایل پیوست در پست خود ضمیمه کنید
  • شما نمیتوانید پست های خود را ویرایش کنید
  •  

http://www.worldup.ir/