صفحه 62 از 90 نخستنخست ... 125258596061626364656672 ... آخرینآخرین
نمایش نتایج: از شماره 611 تا 620 , از مجموع 900

موضوع: دیوان اشعار سعدی

  1. #611
    سرپرست
    شعار بلد نیستم
    تاریخ عضویت
    Feb 2010
    محل سکونت
    ایران زمین
    نوشته ها
    25,693
    تشکر تشکر کرده 
    20,666
    تشکر تشکر شده 
    10,290
    تشکر شده در
    4,519 پست
    حالت من : Motarez
    قدرت امتیاز دهی
    4892
    Array

    پیش فرض

    تو با این لطف طبع و دلربایی

    چنین سنگین دل و سرکش چرایی


    به یک بار از جهان دل در تو بستم

    ندانستم که پیمانم نپایی


    شب تاریک هجرانم بفرسود

    یکی از در درآی ای روشنایی


    سری دارم مهیا بر کف دست

    که در پایت فشانم چون درآیی


    خطای محض باشد با تو گفتن

    حدیث حسن خوبان خطایی


    نگاری سخت محبوبی و مطبوع

    ولیکن سست مهر و بی‌وفایی


    دلا گر عاشقی دایم بر آن باش

    که سختی بینی و جور آزمایی


    و گر طاقت نداری جور مخدوم

    برو سعدی که خدمت را نشایی

    در دنیا هیچ بن بستی نیست.یا راهی خواهم یافت،یا راهی خواهم ساخت



  2. #612
    سرپرست
    شعار بلد نیستم
    تاریخ عضویت
    Feb 2010
    محل سکونت
    ایران زمین
    نوشته ها
    25,693
    تشکر تشکر کرده 
    20,666
    تشکر تشکر شده 
    10,290
    تشکر شده در
    4,519 پست
    حالت من : Motarez
    قدرت امتیاز دهی
    4892
    Array

    پیش فرض

    تو پری زاده ندانم ز کجا می‌آیی

    کادمیزاده نباشد به چنین زیبایی


    راست خواهی نه حلالست که پنهان دارند

    مثل این روی و نشاید که به کس بنمایی


    سرو با قامت زیبای تو در مجلس باغ

    نتواند که کند دعوی همبالایی


    در سراپای وجودت هنری نیست که نیست

    عیبت آنست که بر بنده نمی‌بخشایی


    به خدا بر تو که خون من بیچاره مریز

    که من آن قدر ندارم که تو دست آلایی


    بی رخت چشم ندارم که جهانی بینم

    به دو چشمت که ز چشمم مرو ای بینایی


    نه مرا حسرت جاه است و نه اندیشه مال

    همه اسباب مهیاست تو در می‌بایی


    بر من از دست تو چندان که جفا می‌آید

    خوشتر و خوبتر اندر نظرم می‌آیی


    دیگری نیست که مهر تو در او شاید بست

    چاره بعد از تو ندانیم بجز تنهایی


    ور به خواری ز در خویش برانی ما را

    همچنان شکر کنیمت که عزیز مایی


    من از این در به جفا روی نخواهم پیچید

    گر ببندی تو به روی من و گر بگشایی


    چه کند داعی دولت که قبولش نکنند

    ما حریصیم به خدمت تو نمی‌فرمایی


    سعدیا دختر انفاس تو بس دل ببرد

    به چنین زیور معنی که تو می‌آرایی


    باد نوروز که بوی گل و سنبل دارد

    لطف این باد ندارد که تو می‌پیمایی

    در دنیا هیچ بن بستی نیست.یا راهی خواهم یافت،یا راهی خواهم ساخت



  3. #613
    سرپرست
    شعار بلد نیستم
    تاریخ عضویت
    Feb 2010
    محل سکونت
    ایران زمین
    نوشته ها
    25,693
    تشکر تشکر کرده 
    20,666
    تشکر تشکر شده 
    10,290
    تشکر شده در
    4,519 پست
    حالت من : Motarez
    قدرت امتیاز دهی
    4892
    Array

    پیش فرض

    چه رویست آن که دیدارش ببرد از من شکیبایی

    گواهی می‌دهد صورت بر اخلاقش به زیبایی


    نگارینا به هر تندی که می‌خواهی جوابم ده

    اگر تلخ اتفاق افتد به شیرینی بیندایی


    دگر چون ناشکیبایی ببینم صادقش خوانم

    که من در نفس خویش از تو نمی‌بینم شکیبایی


    از این پس عیب شیدایان نخواهم کرد و مسکینان

    که دانشمند از این صورت برآرد سر به شیدایی


    چنانم در دلی حاضر که جان در جسم و خون در رگ

    فراموشم نه‌ای وقتی که دیگر وقت یاد آیی


    شبی خوش هر که می‌خواهد که با جانان به روز آرد

    بسی شب روز گرداند به تاریکی و تنهایی


    بیار ای لعبت ساقی بگو ای کودک مطرب

    که صوفی در سماع آمد دوتایی کرد یکتایی


    سخن پیدا بود سعدی که حدش تا کجا باشد

    زبان درکش که منظورت ندارد حد زیبایی

    در دنیا هیچ بن بستی نیست.یا راهی خواهم یافت،یا راهی خواهم ساخت



  4. #614
    سرپرست
    شعار بلد نیستم
    تاریخ عضویت
    Feb 2010
    محل سکونت
    ایران زمین
    نوشته ها
    25,693
    تشکر تشکر کرده 
    20,666
    تشکر تشکر شده 
    10,290
    تشکر شده در
    4,519 پست
    حالت من : Motarez
    قدرت امتیاز دهی
    4892
    Array

    پیش فرض

    خبرت خرابتر کرد جراحت جدایی

    چو خیال آب روشن که به تشنگان نمایی


    تو چه ارمغانی آری که به دوستان فرستی

    چه از این به ارمغانی که تو خویشتن بیابی


    بشدی و دل ببردی و به دست غم سپردی

    شب و روز در خیالی و ندانمت کجایی


    دل خویش را بگفتم چو تو دوست می‌گرفتم

    نه عجب که خوبرویان بکنند بی‌وفایی


    تو جفای خود بکردی و نه من نمی‌توانم

    که جفا کنم ولیکن نه تو لایق جفایی


    چه کنند اگر تحمل نکنند زیردستان

    تو هر آن ستم که خواهی بکنی که پادشایی


    سخنی که با تو دارم به نسیم صبح گفتم

    دگری نمی‌شناسم تو ببر که آشنایی


    من از آن گذشتم ای یار که بشنوم نصیحت

    برو ای فقیه و با ما مفروش پارسایی


    تو که گفته‌ای تأمل نکنم جمال خوبان

    بکنی اگر چو سعدی نظری بیازمایی


    در چشم بامدادان به بهشت برگشودن

    نه چنان لطیف باشد که به دوست برگشایی

    در دنیا هیچ بن بستی نیست.یا راهی خواهم یافت،یا راهی خواهم ساخت



  5. #615
    سرپرست
    شعار بلد نیستم
    تاریخ عضویت
    Feb 2010
    محل سکونت
    ایران زمین
    نوشته ها
    25,693
    تشکر تشکر کرده 
    20,666
    تشکر تشکر شده 
    10,290
    تشکر شده در
    4,519 پست
    حالت من : Motarez
    قدرت امتیاز دهی
    4892
    Array

    پیش فرض

    دریچه‌ای ز بهشتش به روی بگشایی

    که بامداد پگاهش تو روی بنمایی


    جهان شبست و تو خورشید عالم آرایی

    صباح مقبل آن کز درش تو بازآیی


    به از تو مادر گیتی به عمر خود فرزند

    نیاورد که همین بود حد زیبایی


    هر آن که با تو وصالش دمی میسر شد

    میسرش نشود بعد از آن شکیبایی


    درون پیرهن از غایت لطافت جسم

    چو آب صافی در آبگینه پیدایی


    مرا مجال سخن بیش در بیان تو نیست

    کمال حسن ببندد زبان گویایی


    ز گفت و گوی عوام احتراز می‌کردم

    کز این سپس بنشینم به کنج تنهایی


    وفای صحبت جانان به گوش جانم گفت

    نه عاشقی که حذر می‌کنی ز رسوایی


    گذشت بر من از آسیب عشقت آن چه گذشت

    هنوز منتظرم تا چه حکم فرمایی


    دو روزه باقی عمرم فدای جان تو باد

    اگر بکاهی و در عمر خود بیفزایی


    گر او نظر نکند سعدیا به چشم نواخت

    به دست سعی تو باد است تا نپیم

    در دنیا هیچ بن بستی نیست.یا راهی خواهم یافت،یا راهی خواهم ساخت



  6. #616
    سرپرست
    شعار بلد نیستم
    تاریخ عضویت
    Feb 2010
    محل سکونت
    ایران زمین
    نوشته ها
    25,693
    تشکر تشکر کرده 
    20,666
    تشکر تشکر شده 
    10,290
    تشکر شده در
    4,519 پست
    حالت من : Motarez
    قدرت امتیاز دهی
    4892
    Array

    پیش فرض

    گرم راحت رسانی ور گزایی

    محبت بر محبت می‌فزایی


    به شمشیر از تو بیگانه نگردم

    که هست از دیرگه باز آشنایی


    همه مرغان خلاص از بند خواهند

    من از قیدت نمی‌خواهم رهایی


    عقوبت هرچ از آن دشوارتر نیست

    بر آنم صبر هست الا جدایی


    اگر بیگانگان تشریف بخشند

    هنوز از دوستان خوشتر گدایی


    منم جانا و جانی بر لب از شوق

    بده گر بوسه‌ای داری بهایی


    کسانی عیب ما بینند و گویند

    که روحانی ندانند از هوایی


    جمیع پارسایان گو بدانند

    که سعدی توبه کرد از پارسایی


    چنان از خمر و زمر و نای و ناقوس

    نمی‌ترسم که از زهد ریایی

    در دنیا هیچ بن بستی نیست.یا راهی خواهم یافت،یا راهی خواهم ساخت



  7. #617
    سرپرست
    شعار بلد نیستم
    تاریخ عضویت
    Feb 2010
    محل سکونت
    ایران زمین
    نوشته ها
    25,693
    تشکر تشکر کرده 
    20,666
    تشکر تشکر شده 
    10,290
    تشکر شده در
    4,519 پست
    حالت من : Motarez
    قدرت امتیاز دهی
    4892
    Array

    پیش فرض

    مشتاق توام با همه جوری و جفایی

    محبوب منی با همه جرمی و خطایی


    من خود به چه ارزم که تمنای تو ورزم

    در حضرت سلطان که برد نام گدایی


    صاحب نظران لاف محبت نپسندند

    وان گه سپر انداختن از تیر بلایی


    باید که سری در نظرش هیچ نیرزد

    آن کس که نهد در طلب وصل تو پایی


    بیداد تو عدلست و جفای تو کرامت

    دشنام تو خوشتر که ز بیگانه دعایی


    جز عهد و وفای تو که محلول نگردد

    هر عهد که بستم هوسی بود و هوایی


    گر دست دهد دولت آنم که سر خویش

    در پای سمند تو کنم نعل بهایی


    شاید که به خون بر سر خاکم بنویسند

    این بود که با دوست به سر برد وفایی


    خون در دل آزرده نهان چند بماند

    شک نیست که سر برکند این درد به جایی


    شرط کرم آنست که با درد بمیری

    سعدی و نخواهی ز در خلق دوایی

    در دنیا هیچ بن بستی نیست.یا راهی خواهم یافت،یا راهی خواهم ساخت



  8. #618
    سرپرست
    شعار بلد نیستم
    تاریخ عضویت
    Feb 2010
    محل سکونت
    ایران زمین
    نوشته ها
    25,693
    تشکر تشکر کرده 
    20,666
    تشکر تشکر شده 
    10,290
    تشکر شده در
    4,519 پست
    حالت من : Motarez
    قدرت امتیاز دهی
    4892
    Array

    پیش فرض

    من ندانستم از اول که تو بی مهر و وفایی

    عهد نابستن از آن به که ببندی و نپایی


    دوستان عیب کنندم که چرا دل به تو دادم

    باید اول به تو گفتن که چنین خوب چرایی


    ای که گفتی مرو اندر پی خوبان زمانه

    ما کجاییم در این بحر تفکر تو کجایی


    آن نه خالست و زنخدان و سر زلف پریشان

    که دل اهل نظر برد که سریست خدایی


    پرده بردار که بیگانه خود این روی نبیند

    تو بزرگی و در آیینه کوچک ننمایی


    حلقه بر در نتوانم زدن از دست رقیبان

    این توانم که بیایم به محلت به گدایی


    عشق و درویشی و انگشت نمایی و ملامت

    همه سهلست تحمل نکنم بار جدایی


    روز صحرا و سماعست و لب جوی و تماشا

    در همه شهر دلی نیست که دیگر بربایی


    گفته بودم چو بیایی غم دل با تو بگویم

    چه بگویم که غم از دل برود چون تو بیایی


    شمع را باید از این خانه به دربردن و کشتن

    تا به همسایه نگوید که تو در خانه مایی


    سعدی آن نیست که هرگز ز کمندت بگریزد

    که بدانست که دربند تو خوشتر که رهایی


    خلق گویند برو دل به هوای دگری ده

    نکنم خاصه در ایام اتابک دو هوایی

    در دنیا هیچ بن بستی نیست.یا راهی خواهم یافت،یا راهی خواهم ساخت



  9. #619
    سرپرست
    شعار بلد نیستم
    تاریخ عضویت
    Feb 2010
    محل سکونت
    ایران زمین
    نوشته ها
    25,693
    تشکر تشکر کرده 
    20,666
    تشکر تشکر شده 
    10,290
    تشکر شده در
    4,519 پست
    حالت من : Motarez
    قدرت امتیاز دهی
    4892
    Array

    پیش فرض

    نه من تنها گرفتارم به دام زلف زیبایی

    که هر کس با دلارامی سری دارند و سودایی


    قرین یار زیبا را چه پروای چمن باشد

    هزاران سرو بستانی فدای سروبالایی


    مرا نسبت به شیدایی کند ماه پری پیکر

    تو دل با خویشتن داری چه دانی حال شیدایی


    همی‌دانم که فریادم به گوشش می‌رسد لیکن

    ملولی را چه غم دارد ز حال ناشکیبایی


    عجب دارند یارانم که دستش را همی‌بوسم

    ندیدستند مسکینان سری افتاده در پایی


    اگر فرهاد را حاصل نشد پیوند با شیرین

    نه آخر جان شیرینش برآمد در تمنایی


    خرد با عشق می‌کوشد که وی را در کمند آرد

    ولیکن بر نمی‌آید ضعیفی با توانایی


    مرا وقتی ز نزدیکان ملامت سخت می‌آمد

    نترسم دیگر از باران که افتادم به دریایی


    تو خواهی خشم بر ما گیر و خواهی چشم بر ما کن

    که ما را با کسی دیگر نماندست از تو پروایی


    نپندارم که سعدی را بیازاری و بگذاری

    که بعد از سایه لطفت ندارد در جهان جایی


    من آن خاک وفادارم که از من بوی مهر آید

    و گر بادم برد چون شعر هر جزوی به اقصایی

    در دنیا هیچ بن بستی نیست.یا راهی خواهم یافت،یا راهی خواهم ساخت



  10. #620
    سرپرست
    شعار بلد نیستم
    تاریخ عضویت
    Feb 2010
    محل سکونت
    ایران زمین
    نوشته ها
    25,693
    تشکر تشکر کرده 
    20,666
    تشکر تشکر شده 
    10,290
    تشکر شده در
    4,519 پست
    حالت من : Motarez
    قدرت امتیاز دهی
    4892
    Array

    پیش فرض

    هر کس به تماشایی رفتند به صحرایی

    ما را که تو منظوری خاطر نرود جایی


    با چشم نمی‌بیند یا راه نمی‌داند

    هر کو به وجود خود دارد ز تو پروایی


    دیوانه عشقت را جایی نظر افتاده‌ست

    کان جا نتواند رفت اندیشه دانایی


    امید تو بیرون برد از دل همه امیدی

    سودای تو خالی کرد از سر همه سودایی


    زیبا ننماید سرو اندر نظر عقلش

    آن کش نظری باشد با قامت زیبایی


    گویند رفیقانم در عشق چه سر داری

    گویم که سری دارم درباخته در پایی


    زنهار نمی‌خواهم کز کشتن امانم ده

    تا سیرترت بینم یک لحظه مدارایی


    در پارس که تا بودست از ولوله آسوده‌ست

    بیمست که برخیزد از حسن تو غوغایی


    من دست نخواهم برد الا به سر زلفت

    گر دسترسی باشد یک روز به یغمایی


    گویند تمنایی از دوست بکن سعدی

    جز دوست نخواهم کرد از دوست تمنایی

    در دنیا هیچ بن بستی نیست.یا راهی خواهم یافت،یا راهی خواهم ساخت



صفحه 62 از 90 نخستنخست ... 125258596061626364656672 ... آخرینآخرین

علاقه مندی ها (بوک مارک ها)

علاقه مندی ها (بوک مارک ها)

مجوز های ارسال و ویرایش

  • شما نمیتوانید موضوع جدیدی ارسال کنید
  • شما امکان ارسال پاسخ را ندارید
  • شما نمیتوانید فایل پیوست در پست خود ضمیمه کنید
  • شما نمیتوانید پست های خود را ویرایش کنید
  •  

http://www.worldup.ir/