صفحه 60 از 90 نخستنخست ... 105056575859606162636470 ... آخرینآخرین
نمایش نتایج: از شماره 591 تا 600 , از مجموع 900

موضوع: دیوان اشعار سعدی

  1. #591
    سرپرست
    شعار بلد نیستم
    تاریخ عضویت
    Feb 2010
    محل سکونت
    ایران زمین
    نوشته ها
    25,693
    تشکر تشکر کرده 
    20,666
    تشکر تشکر شده 
    10,290
    تشکر شده در
    4,519 پست
    حالت من : Motarez
    قدرت امتیاز دهی
    4892
    Array

    پیش فرض

    صید بیابان عشق چون بخورد تیر او

    سر نتواند کشید پای ز زنجیر او


    گو به سنانم بدوز یا به خدنگم بزن

    گر به شکار آمدست دولت نخجیر او


    گفتم از آسیب عشق روی به عالم نهم

    عرصه عالم گرفت حسن جهان گیر او


    با همه تدبیر خویش ما سپر انداختیم

    روی به دیوار صبر چشم به تقدیر او


    چاره مغلوب نیست جز سپر انداختن

    چون نتواند که سر درکشد از تیر او


    کشته معشوق را درد نباشد که خلق

    زنده به جانند و ما زنده به تأثیر او


    او به فغان آمدست زین همه تعجیل ما

    ای عجب و ما به جان زین همه تأخیر او


    در همه گیتی نگاه کردم و بازآمدم

    صورت کس خوب نیست پیش تصاویر او


    سعدی شیرین زبان این همه شور از کجا

    شاهد ما آیتیست وین همه تفسیر او


    آتشی از سوز عشق در دل داوود بود

    تا به فلک می‌رسد بانگ مزامیر او

    در دنیا هیچ بن بستی نیست.یا راهی خواهم یافت،یا راهی خواهم ساخت



  2. #592
    سرپرست
    شعار بلد نیستم
    تاریخ عضویت
    Feb 2010
    محل سکونت
    ایران زمین
    نوشته ها
    25,693
    تشکر تشکر کرده 
    20,666
    تشکر تشکر شده 
    10,290
    تشکر شده در
    4,519 پست
    حالت من : Motarez
    قدرت امتیاز دهی
    4892
    Array

    پیش فرض

    هر که به خویشتن رود ره نبرد به سوی او

    بینش ما نیاورد طاقت حسن روی او


    باغ بنفشه و سمن بوی ندارد ای صبا

    غالیه‌ای بساز از آن طره مشک بوی او


    هر کس از او به قدر خویش آرزویی همی‌کنند

    همت ما نمی‌کند زو بجز آرزوی او


    من به کمند او درم او به مراد خویشتن

    گر نرود به طبع من من بروم به خوی او


    دفع زبان خصم را تا نشوند مطلع

    دیده به سوی دیگری دارم و دل به سوی او


    دامن من به دست او روز قیامت اوفتد

    عمر به نقد می‌رود در سر گفت و گوی او


    سعدی اگر برآیدت پای به سنگ دم مزن

    روز نخست گفتمت سر نبری ز کوی او

    در دنیا هیچ بن بستی نیست.یا راهی خواهم یافت،یا راهی خواهم ساخت



  3. #593
    سرپرست
    شعار بلد نیستم
    تاریخ عضویت
    Feb 2010
    محل سکونت
    ایران زمین
    نوشته ها
    25,693
    تشکر تشکر کرده 
    20,666
    تشکر تشکر شده 
    10,290
    تشکر شده در
    4,519 پست
    حالت من : Motarez
    قدرت امتیاز دهی
    4892
    Array

    پیش فرض

    بیا که در غم عشقت مشوشم بی تو

    بیا ببین که در این غم چه ناخوشم بی تو


    شب از فراق تو می‌نالم ای پری رخسار

    چو روز گردد گویی در آتشم بی تو


    دمی تو شربت وصلم نداده‌ای جانا

    همیشه زهر فراقت همی چشم بی تو


    اگر تو با من مسکین چنین کنی جانا

    دو پایم از دو جهان نیز درکشم بی تو


    پیام دادم و گفتم بیا خوشم می‌دار

    جواب دادی و گفتی که من خوشم بی تو

    در دنیا هیچ بن بستی نیست.یا راهی خواهم یافت،یا راهی خواهم ساخت



  4. #594
    سرپرست
    شعار بلد نیستم
    تاریخ عضویت
    Feb 2010
    محل سکونت
    ایران زمین
    نوشته ها
    25,693
    تشکر تشکر کرده 
    20,666
    تشکر تشکر شده 
    10,290
    تشکر شده در
    4,519 پست
    حالت من : Motarez
    قدرت امتیاز دهی
    4892
    Array

    پیش فرض

    ای طراوت برده از فردوس اعلا روی تو

    نادرست اندر نگارستان دنیی روی تو


    دختران مصر را کاسد شود بازار حسن

    گر چو یوسف پرده بردارد به دعوی روی تو


    گر چه از انگشت مانی برنیاید چون تو نقش

    هر دم انگشتی نهد بر نقش مانی روی تو


    از گل و ماه و پری در چشم من زیباتری

    گل ز من دل برد یا مه یا پری نی روی تو


    ماه و پروین از خجالت رخ فروپوشد اگر

    آفتاب آسا کند در شب تجلی روی تو


    مردم چشمش بدرد پرده اعمی ز شوق

    گر درآید در خیال چشم اعمی روی تو


    روی هر صاحب جمالی را به مه خواندن خطاست

    گر رخی را ماه باید خواند باری روی تو


    رسم تقوا می‌نهد در عشقبازی رای من

    کوس غارت می‌زند در ملک تقوا روی تو


    چون به هر وجهی بخواهد رفت جان از دست ما

    خوبتر وجهی بباید جستن اولی روی تو


    چشمم از زاری چو فرهادست و شیرین لعل تو

    عقلم از شورش چو مجنونست و لیلی روی تو


    ملک زیبایی مسلم گشت فرمان تو را

    تا چنین خطی مزور کرد انشی روی تو


    داشتند اصحاب خلوت حرف‌ها بر من ز بد

    تا تجلی کرد در بازار تقوا روی تو


    خرده بر سعدی مگیر ای جان که کاری خرد نیست

    سوختن در عشق وان گه ساختن بی روی تو

    در دنیا هیچ بن بستی نیست.یا راهی خواهم یافت،یا راهی خواهم ساخت



  5. #595
    سرپرست
    شعار بلد نیستم
    تاریخ عضویت
    Feb 2010
    محل سکونت
    ایران زمین
    نوشته ها
    25,693
    تشکر تشکر کرده 
    20,666
    تشکر تشکر شده 
    10,290
    تشکر شده در
    4,519 پست
    حالت من : Motarez
    قدرت امتیاز دهی
    4892
    Array

    پیش فرض

    آن سرو ناز بین که چه خوش می‌رود به راه

    وان چشم آهوانه که چون می‌کند نگاه


    تو سرو دیده‌ای که کمر بست بر میان

    یا مه چارده که به سر برنهد کلاه


    گل با وجود او چو گیاست پیش گل

    مه پیش روی او چو ستارست پیش ماه


    سلطان صفت همی‌رود و صد هزار دل

    با او چنان که در پی سلطان رود سپاه


    گویند از او حذر کن و راه گریز گیر

    گویم کجا روم که ندانم گریزگاه


    اول نظر که چاه زنخدان بدیدمش

    گویی دراوفتاد دل از دست من به چاه


    دل خود دریغ نیست که از دست من برفت

    جان عزیز بر کف دستست گو بخواه


    ای هر دو دیده پای که بر خاک می‌نهی

    آخر نه بر دو دیده من به که خاک راه


    حیفست از آن دهن که تو داری جواب تلخ

    وان سینه سفید که دارد دل سیاه


    بیچارگان بر آتش مهرت بسوختند

    آه از تو سنگ دل که چه نامهربانی آه


    شهری به گفت و گوی تو در تنگنای شوق

    شب روز می‌کنند و تو در خواب صبحگاه


    گفتم بنالم از تو به یاران و دوستان

    باشد که دست ظلم بداری ز بی‌گناه


    بازم حفاظ دامن همت گرفت و گفت

    از دوست جز به دوست مبر سعدیا پناه

    در دنیا هیچ بن بستی نیست.یا راهی خواهم یافت،یا راهی خواهم ساخت



  6. #596
    سرپرست
    شعار بلد نیستم
    تاریخ عضویت
    Feb 2010
    محل سکونت
    ایران زمین
    نوشته ها
    25,693
    تشکر تشکر کرده 
    20,666
    تشکر تشکر شده 
    10,290
    تشکر شده در
    4,519 پست
    حالت من : Motarez
    قدرت امتیاز دهی
    4892
    Array

    پیش فرض

    پنجه با ساعد سیمین که نیندازی به

    با توانای معربد نکنی بازی به


    چون دلش دادی و مهرش ستدی چاره نماند

    اگر او با تو نسازد تو در او سازی به


    جز غم یار مخور تا غم کارت بخورد

    تو که با مصلحت خویش نپردازی به


    سپر صبر تحمل نکند تیر فراق

    با کمان ابرو اگر جنگ نیاغازی به


    با چنین یار که ما عقد محبت بستیم

    گر همه مایه زیان می‌کند انبازی به


    بنده را بر خط فرمان خداوند امور

    سر تسلیم نهادن ز سرافرازی به


    گر چو چنگم بزنی پیش تو سر برنکنم

    این چنین یار وفادار که بنوازی به


    هیچ شک نیست به تیر اجل ای یار عزیز

    که من از پای درآیم چو تو اندازی به


    مجلس ما دگر امروز به بستان ماند

    مطرب از بلبل عاشق به خوش آوازی به


    گوش بر ناله مطرب کن و بلبل بگذار

    که نگویند سخن از سعدی شیرازی به

    در دنیا هیچ بن بستی نیست.یا راهی خواهم یافت،یا راهی خواهم ساخت



  7. #597
    سرپرست
    شعار بلد نیستم
    تاریخ عضویت
    Feb 2010
    محل سکونت
    ایران زمین
    نوشته ها
    25,693
    تشکر تشکر کرده 
    20,666
    تشکر تشکر شده 
    10,290
    تشکر شده در
    4,519 پست
    حالت من : Motarez
    قدرت امتیاز دهی
    4892
    Array

    پیش فرض

    ای که شمشیر جفا بر سر ما آخته‌ای

    دشمن از دوست ندانسته و نشناخته‌ای


    من ز فکر تو به خود نیز نمی‌پردازم

    نازنینا تو دل از من به که پرداخته‌ای


    چند شب‌ها به غم روی تو روز آوردم

    که تو یک روز نپرسیده و ننواخته‌ای


    گفته بودم که دل از دست تو بیرون آرم

    بازدیدم که قوی پنجه درانداخته‌ای


    تا شکاری ز کمند سر زلفت نجهد

    ز ابروان و مژه‌ها تیر و کمان ساخته‌ای


    لاجرم صید دلی در همه شیراز نماند

    که نه با تیر و کمان در پی او تاخته‌ای


    ماه و خورشید و پری و آدمی اندر نظرت

    همه هیچند که سر بر همه افراخته‌ای


    با همه جلوه طاووس و خرامیدن کبک

    عیبت آنست که بی مهرتر از فاخته‌ای


    هر که می‌بیندم از جور غمت می‌گوید

    سعدیا بر تو چه رنجست که بگداخته‌ای


    بیم ماتست در این بازی بیهوده مرا

    چه کنم دست تو بردی که دغل باخته‌ای

    در دنیا هیچ بن بستی نیست.یا راهی خواهم یافت،یا راهی خواهم ساخت



  8. #598
    سرپرست
    شعار بلد نیستم
    تاریخ عضویت
    Feb 2010
    محل سکونت
    ایران زمین
    نوشته ها
    25,693
    تشکر تشکر کرده 
    20,666
    تشکر تشکر شده 
    10,290
    تشکر شده در
    4,519 پست
    حالت من : Motarez
    قدرت امتیاز دهی
    4892
    Array

    پیش فرض

    ای رخ چون آینه افروخته

    الحذر از آه من سوخته


    غیرت سلطان جمالت چو باز

    چشم من از هر که جهان دوخته


    عقل کهن بار جفا می‌کشد

    دم به دم از عشق نوآموخته


    وه که به یک بار پراکنده شد

    آن چه به عمری بشد اندوخته


    غم به تولای تو بخریده‌ام

    جان به تمنای تو بفروخته


    در دل سعدیست چراغ غمت

    مشعله‌ای تا ابد افروخته

    در دنیا هیچ بن بستی نیست.یا راهی خواهم یافت،یا راهی خواهم ساخت



  9. #599
    سرپرست
    شعار بلد نیستم
    تاریخ عضویت
    Feb 2010
    محل سکونت
    ایران زمین
    نوشته ها
    25,693
    تشکر تشکر کرده 
    20,666
    تشکر تشکر شده 
    10,290
    تشکر شده در
    4,519 پست
    حالت من : Motarez
    قدرت امتیاز دهی
    4892
    Array

    پیش فرض

    ای که ز دیده غایبی در دل ما نشسته‌ای

    حسن تو جلوه می‌کند وین همه پرده بسته‌ای


    خاطر عام برده‌ای خون خواص خورده‌ای

    ما همه صید کرده‌ای خود ز کمند جسته‌ای


    از دگری چه حاصلم تا ز تو مهر بگسلم

    هم تو که خسته‌ای دلم مرهم ریش خسته‌ای


    گر به جراحت و الم دل بشکستیم چه غم

    می‌شنوم که دم به دم پیش دل شکسته‌ای

    در دنیا هیچ بن بستی نیست.یا راهی خواهم یافت،یا راهی خواهم ساخت



  10. #600
    سرپرست
    شعار بلد نیستم
    تاریخ عضویت
    Feb 2010
    محل سکونت
    ایران زمین
    نوشته ها
    25,693
    تشکر تشکر کرده 
    20,666
    تشکر تشکر شده 
    10,290
    تشکر شده در
    4,519 پست
    حالت من : Motarez
    قدرت امتیاز دهی
    4892
    Array

    پیش فرض

    حناست آن که ناخن دلبند رشته‌ای

    یا خون بی دلیست که دربند کشته‌ای


    من آدمی به لطف تو دیگر ندیده‌ام

    این صورت و صفت که تو داری فرشته‌ای


    وین طرفه‌تر که تا دل من دردمند توست

    حاضر نبوده یک دم و غایب نگشته‌ای


    در هیچ حلقه نیست که یادت نمی‌رود

    در هیچ بقعه نیست که تخمی نکشته‌ای


    ما دفتر از حکایت عشقت نبسته‌ایم

    تو سنگ دل حکایت ما درنوشته‌ای


    زیب و فریب آدمیان را نهایتست

    حوری مگر نه از گل آدم سرشته‌ای


    از عنبر و بنفشه تو بر سر آمدست

    آن موی مشک بوی که در پای هشته‌ای


    من در بیان وصف تو حیران بمانده‌ام

    حدیست حسن را و تو از حد گذشته‌ای


    سر می‌نهند پیش خطت عارفان پارس

    بیتی مگر ز گفته سعدی نبشته‌ای

    در دنیا هیچ بن بستی نیست.یا راهی خواهم یافت،یا راهی خواهم ساخت



صفحه 60 از 90 نخستنخست ... 105056575859606162636470 ... آخرینآخرین

علاقه مندی ها (بوک مارک ها)

علاقه مندی ها (بوک مارک ها)

مجوز های ارسال و ویرایش

  • شما نمیتوانید موضوع جدیدی ارسال کنید
  • شما امکان ارسال پاسخ را ندارید
  • شما نمیتوانید فایل پیوست در پست خود ضمیمه کنید
  • شما نمیتوانید پست های خود را ویرایش کنید
  •  

http://www.worldup.ir/