سفر ایستگاه
قطار می رود
تو می روی
تمام ایستگاه می رود
ومن جقدر ساده ام
که سال های سال
در انتظار تو
کنار این قطارِ رفته ایستاده ام
و همچنان
به نرده های ایستگاهِ رفته
تکيه داده ام
معنای زندگی
ای فرصت نسیم برای وزندگی
پروانه ی پرنده برای پرندگی
ای اهتزاز روح به بوی نسیم دوست
امکانِ دل برای تکان و تپندگی
لیلایی تو را همه مجنون کوه و دشت:
بادِ دوندگی و غزالِ رمندگی
در بند خویش بودن معنای عشق نیست
چونانکه زنده بودن ، معنای زندگی
غرقِ عرق ز دست دلِ سرکش خودم
شرمندگی است پیش تو اظهار بندگی
علاقه مندی ها (بوک مارک ها)