صفحه 59 از 90 نخستنخست ... 94955565758596061626369 ... آخرینآخرین
نمایش نتایج: از شماره 581 تا 590 , از مجموع 900

موضوع: دیوان اشعار سعدی

  1. #581
    سرپرست
    شعار بلد نیستم
    تاریخ عضویت
    Feb 2010
    محل سکونت
    ایران زمین
    نوشته ها
    25,693
    تشکر تشکر کرده 
    20,666
    تشکر تشکر شده 
    10,290
    تشکر شده در
    4,519 پست
    حالت من : Motarez
    قدرت امتیاز دهی
    4892
    Array

    پیش فرض

    ای روی تو راحت دل من

    چشم تو چراغ منزل من


    آبیست محبت تو گویی

    کآمیخته‌اند با گل من


    شادم به تو مرحبا و اهلا

    ای بخت سعید مقبل من


    با تو همه برگ‌ها مهیاست

    بی تو همه هیچ حاصل من


    گویی که نشسته‌ای شب و روز

    هر جا که تویی مقابل من


    گفتم که مگر نهان بماند

    آنچ از غم توست بر دل من


    بعد از تو هزار نوبت افسوس

    بر دور حیات باطل من


    هر جا که حکایتی و جمعی

    هنگامه توست و محفل من


    گر تیغ زند به دست سیمین

    تا خون چکد از مفاصل من


    کس را به قصاص من مگیرید

    کز من بحلست قاتل من

    در دنیا هیچ بن بستی نیست.یا راهی خواهم یافت،یا راهی خواهم ساخت



  2. #582
    سرپرست
    شعار بلد نیستم
    تاریخ عضویت
    Feb 2010
    محل سکونت
    ایران زمین
    نوشته ها
    25,693
    تشکر تشکر کرده 
    20,666
    تشکر تشکر شده 
    10,290
    تشکر شده در
    4,519 پست
    حالت من : Motarez
    قدرت امتیاز دهی
    4892
    Array

    پیش فرض

    وه که جدا نمی‌شود نقش تو از خیال من

    تا چه شود به عاقبت در طلب تو حال من


    ناله زیر و زار من زارترست هر زمان

    بس که به هجر می‌دهد عشق تو گوشمال من


    نور ستارگان ستد روی چو آفتاب تو

    دست نمای خلق شد قامت چون هلال من


    پرتو نور روی تو هر نفسی به هر کسی

    می‌رسد و نمی‌رسد نوبت اتصال من


    خاطر تو به خون من رغبت اگر چنین کند

    هم به مراد دل رسد خاطر بدسگال من


    برگذری و ننگری بازنگر که بگذرد

    فقر من و غنای تو جور تو و احتمال من


    چرخ شنید ناله‌ام گفت منال سعدیا

    کاه تو تیره می‌کند آینه جمال من

    در دنیا هیچ بن بستی نیست.یا راهی خواهم یافت،یا راهی خواهم ساخت



  3. #583
    سرپرست
    شعار بلد نیستم
    تاریخ عضویت
    Feb 2010
    محل سکونت
    ایران زمین
    نوشته ها
    25,693
    تشکر تشکر کرده 
    20,666
    تشکر تشکر شده 
    10,290
    تشکر شده در
    4,519 پست
    حالت من : Motarez
    قدرت امتیاز دهی
    4892
    Array

    پیش فرض

    ای به دیدار تو روشن چشم عالم بین من

    آخرت رحمی نیاید بر دل مسکین من


    سوزناک افتاده چون پروانه‌ام در پای تو

    خود نمی‌سوزد دلت چون شمع بر بالین من


    تا تو را دیدم که داری سنبله بر آفتاب

    آسمان حیران بماند از اشک چون پروین من


    گر بهار و لاله و نسرین نروید گو مروی

    پرده بردار ای بهار و لاله و نسرین من


    گر به رعنایی برون آیی دریغا صبر و هوش

    ور به شوخی درخرامی وای عقل و دین من


    خار تا کی لاله‌ای در باغ امیدم نشان

    زخم تا کی مرهمی بر جان دردآگین من


    نه امید از دوستان دارم نه بیم از دشمنان

    تا قلندروار شد در کوی عشق آیین من


    از ترش رویی دشمن وز جواب تلخ دوست

    کم نگردد شورش طبع سخن شیرین من


    خلق را بر ناله من رحمت آمد چند بار

    خود نگویی چند نالد سعدی مسکین من

    در دنیا هیچ بن بستی نیست.یا راهی خواهم یافت،یا راهی خواهم ساخت



  4. #584
    سرپرست
    شعار بلد نیستم
    تاریخ عضویت
    Feb 2010
    محل سکونت
    ایران زمین
    نوشته ها
    25,693
    تشکر تشکر کرده 
    20,666
    تشکر تشکر شده 
    10,290
    تشکر شده در
    4,519 پست
    حالت من : Motarez
    قدرت امتیاز دهی
    4892
    Array

    پیش فرض

    دی به چمن برگذشت سرو سخنگوی من

    تا نکند گل غرور رنگ من و بوی من


    برگ گل لعل بود شاهد بزم بهار

    آب گلستان ببرد شاهد گلروی من


    شد سپر از دست عقل تا ز کمین عتاب

    تیغ جفا برکشید ترک زره موی من


    ساعد دل چون نداشت قوت بازوی صبر

    دست غمش درشکست پنجه نیروی من


    عشق به تاراج داد رخت صبوری دل

    می‌نکند بخت شور خیمه ز پهلوی من


    کرده‌ام از راه عشق چند گذر سوی او

    او به تفضل نکرد هیچ نگه سوی من


    جور کشم بنده وار ور کشدم حاکمست

    خیره کشی کار اوست بارکشی خوی من


    ای گل خوش بوی من یاد کنی بعد از این

    سعدی بیچاره بود بلبل خوشگوی من

    در دنیا هیچ بن بستی نیست.یا راهی خواهم یافت،یا راهی خواهم ساخت



  5. #585
    سرپرست
    شعار بلد نیستم
    تاریخ عضویت
    Feb 2010
    محل سکونت
    ایران زمین
    نوشته ها
    25,693
    تشکر تشکر کرده 
    20,666
    تشکر تشکر شده 
    10,290
    تشکر شده در
    4,519 پست
    حالت من : Motarez
    قدرت امتیاز دهی
    4892
    Array

    پیش فرض

    نشان بخت بلندست و طالع میمون

    علی الصباح نظر بر جمال روزافزون


    علی الخصوص کسی را که طبع موزونست

    چگونه دوست ندارد شمایل موزون


    گر آبروی بریزد میان انجمنت

    به دست دوست حلالست اگر بریزد خون


    مثال عاشق و معشوق شمع و پروانه‌ست

    سر هلاک نداری مگرد پیرامون


    بسوخت مجنون در عشق صورت لیلی

    عجب که لیلی را دل نسوخت بر مجنون


    چگونه وصف جمالش کنم که حیران را

    مجال نطق نباشد که بازگوید چون


    همین تغیر بیرون دلیل عشق بسست

    که در حدیث نمی‌گنجد اشتیاق درون


    اگر کسی نفسی از زمان صحبت دوست

    به ملک روی زمین می‌دهد زهی مغبون


    سخن دراز کشیدیم و همچنان باقیست

    حدیث دلبر فتان و عاشق مفتون


    جفای عشق تو چندان که می‌برد سعدی

    خیال وصل تو از سر نمی‌کند بیرون

    در دنیا هیچ بن بستی نیست.یا راهی خواهم یافت،یا راهی خواهم ساخت



  6. #586
    سرپرست
    شعار بلد نیستم
    تاریخ عضویت
    Feb 2010
    محل سکونت
    ایران زمین
    نوشته ها
    25,693
    تشکر تشکر کرده 
    20,666
    تشکر تشکر شده 
    10,290
    تشکر شده در
    4,519 پست
    حالت من : Motarez
    قدرت امتیاز دهی
    4892
    Array

    پیش فرض

    بهست آن یا زنخ یا سیب سیمین

    لبست آن یا شکر یا جان شیرین


    بتی دارم که چین ابروانش

    حکایت می‌کند بتخانه چین


    از آن ساعت که دیدم گوشوارش

    ز چشمانم بیفتادست پروین


    هر آن وقتی که دیدارش نبینم

    جهانم تیره باشد بر جهان بین


    به خوابی آرزومندم ولیکن

    سر بی دوست چون باشد به بالین


    از آب و گل چنین صورت که دیدست

    تعالی خالق الانسان من طین


    غرور نیکوان باشد نه چندان

    جفا بر عاشقان باشد نه چندین


    من از مهری که دارم برنگردم

    تو را گر خاطر مهرست و گر کین


    نگارینا به شمشیرت چه حاجت

    مرا خود می‌کشد دست نگارین


    به دست دوستان برکشته بودن

    ز دنیا رفتنی باشد به تمکین


    بکش تا عیب گیرانم نگویند

    نمی‌آید ملخ در چشم شاهین


    نظر کردن به خوبان دین سعدیست

    مباد آن روز کو برگردد از دین

    در دنیا هیچ بن بستی نیست.یا راهی خواهم یافت،یا راهی خواهم ساخت



  7. #587
    سرپرست
    شعار بلد نیستم
    تاریخ عضویت
    Feb 2010
    محل سکونت
    ایران زمین
    نوشته ها
    25,693
    تشکر تشکر کرده 
    20,666
    تشکر تشکر شده 
    10,290
    تشکر شده در
    4,519 پست
    حالت من : Motarez
    قدرت امتیاز دهی
    4892
    Array

    پیش فرض

    صبحم از مشرق برآمد باد نوروز از یمین

    عقل و طبعم خیره گشت از صنع رب العالمین


    با جوانان راه صحرا برگرفتم بامداد

    کودکی گفتا تو پیری با خردمندان نشین


    گفتم ای غافل نبینی کوه با چندین وقار

    همچو طفلان دامنش پرارغوان و یاسمین


    آستین بر دست پوشید از بهار برگ شاخ

    میوه پنهان کرده از خورشید و مه در آستین


    باد گل‌ها را پریشان می‌کند هر صبحدم

    زان پریشانی مگر در روی آب افتاده چین


    نوبهار از غنچه بیرون شد به یک تو پیرهن

    بیدمشک انداخت تا دیگر زمستان پوستین


    این نسیم خاک شیرازست یا مشک ختن

    یا نگار من پریشان کرده زلف عنبرین


    بامدادش بین که چشم از خواب نوشین برکند

    گر ندیدی سحر بابل در نگارستان چین


    گر سرش داری چو سعدی سر بنه مردانه وار

    با چنین معشوق نتوان باخت عشق الا چنین

    در دنیا هیچ بن بستی نیست.یا راهی خواهم یافت،یا راهی خواهم ساخت



  8. #588
    سرپرست
    شعار بلد نیستم
    تاریخ عضویت
    Feb 2010
    محل سکونت
    ایران زمین
    نوشته ها
    25,693
    تشکر تشکر کرده 
    20,666
    تشکر تشکر شده 
    10,290
    تشکر شده در
    4,519 پست
    حالت من : Motarez
    قدرت امتیاز دهی
    4892
    Array

    پیش فرض

    چه روی و موی و بناگوش و خط و خالست این

    چه قد و قامت و رفتار و اعتدالست این


    کسی که در همه عمر این صفت مطالعه کرد

    به دیگری نگرد یا به خود محالست این


    کمال حسن وجودت ز هر که پرسیدم

    جواب داد که در غایت کمالست این


    نماز شام به بام ار کسی نگاه کند

    دو ابروان تو گوید مگر هلالست این


    لبت به خون عزیزان که می‌خوری لعلست

    تو خود بگوی که خون می‌خوری حلالست این


    چنان به یاد تو شادم که فرق می‌نکنم

    ز دوستی که فراقست یا وصالست این


    شبی خیال تو گفتم ببینم اندر خواب

    ولی ز فکر تو خواب آیدم خیالست این


    درازنای شب از چشم دردمندان پرس

    عزیز من که شبی یا هزار سالست این


    قلم به یاد تو در می‌چکاند از دستم

    مداد نیست کز او می‌رود زلالست این

    در دنیا هیچ بن بستی نیست.یا راهی خواهم یافت،یا راهی خواهم ساخت



  9. #589
    سرپرست
    شعار بلد نیستم
    تاریخ عضویت
    Feb 2010
    محل سکونت
    ایران زمین
    نوشته ها
    25,693
    تشکر تشکر کرده 
    20,666
    تشکر تشکر شده 
    10,290
    تشکر شده در
    4,519 پست
    حالت من : Motarez
    قدرت امتیاز دهی
    4892
    Array

    پیش فرض

    من از دست کمانداران ابرو

    نمی‌یارم گذر کردن به هر سو


    دو چشمم خیره ماند از روشنایی

    ندانم قرص خورشیدست یا رو


    بهشتست این که من دیدم نه رخسار

    کمندست آن که وی دارد نه گیسو


    لبان لعل چون خون کبوتر

    سواد زلف چون پر پرستو


    نه آن سرپنجه دارد شوخ عیار

    که با او بر توان آمد به بازو


    همه جان خواهد از عشاق مشتاق

    ندارد سنگ کوچک در ترازو


    نفس را بوی خوش چندین نباشد

    مگر در جیب دارد ناف آهو


    لب خندان شیرین منطقش را

    نشاید گفت جز ضحاک جادو


    غریبی سخت محبوب اوفتاده‌ست

    به ترکستان رویش خال هندو


    عجب گر در چمن برپای خیزد

    که پیشش سرو ننشیند به زانو


    و گر بنشیند اندر محفل عام

    دو صد فریاد برخیزد ز هر سو


    به یاد روی گلبوی گل اندام

    همه شب خار دارم زیر پهلو


    تحمل کن جفای یار سعدی

    که جور نیکوان ذنبیست معفو

    در دنیا هیچ بن بستی نیست.یا راهی خواهم یافت،یا راهی خواهم ساخت



  10. #590
    سرپرست
    شعار بلد نیستم
    تاریخ عضویت
    Feb 2010
    محل سکونت
    ایران زمین
    نوشته ها
    25,693
    تشکر تشکر کرده 
    20,666
    تشکر تشکر شده 
    10,290
    تشکر شده در
    4,519 پست
    حالت من : Motarez
    قدرت امتیاز دهی
    4892
    Array

    پیش فرض

    گفتم به عقل پای برآرم ز بند او

    روی خلاص نیست بجهد از کمند او


    مستوجب ملامتی ای دل که چند بار

    عقلت بگفت و گوش نکردی به پند او


    آن بوستان میوه شیرین که دست جهد

    دشوار می‌رسد به درخت بلند او


    گفتم عنان مرکب تازی بگیرمش

    لیکن وصول نیست به گرد سمند او


    سر در جهان نهادمی از دست او ولیک

    از شهر او چگونه رود شهربند او


    چشمم بدوخت از همه عالم به اتفاق

    تا جز در او نظر نکند مستمند او


    گر خود به جای مروحه شمشیر می‌زند

    مسکین مگس کجا رود از پیش قند او


    نومید نیستم که هم او مرهمی نهد

    ور نه به هیچ به نشود دردمند او


    او خود مگر به لطف خداوندیی کند

    ور نه ز ما چه بندگی آید پسند او


    سعدی چو صبر از اوت میسر نمی‌شود

    اولیتر آن که صبر کنی بر گزند او

    در دنیا هیچ بن بستی نیست.یا راهی خواهم یافت،یا راهی خواهم ساخت



صفحه 59 از 90 نخستنخست ... 94955565758596061626369 ... آخرینآخرین

علاقه مندی ها (بوک مارک ها)

علاقه مندی ها (بوک مارک ها)

مجوز های ارسال و ویرایش

  • شما نمیتوانید موضوع جدیدی ارسال کنید
  • شما امکان ارسال پاسخ را ندارید
  • شما نمیتوانید فایل پیوست در پست خود ضمیمه کنید
  • شما نمیتوانید پست های خود را ویرایش کنید
  •  

http://www.worldup.ir/