صفحه 31 از 90 نخستنخست ... 212728293031323334354181 ... آخرینآخرین
نمایش نتایج: از شماره 301 تا 310 , از مجموع 900

موضوع: دیوان اشعار سعدی

  1. #301
    سرپرست
    شعار بلد نیستم
    تاریخ عضویت
    Feb 2010
    محل سکونت
    ایران زمین
    نوشته ها
    25,693
    تشکر تشکر کرده 
    20,666
    تشکر تشکر شده 
    10,290
    تشکر شده در
    4,519 پست
    حالت من : Motarez
    قدرت امتیاز دهی
    4892
    Array

    پیش فرض

    زنده شود هر که پیش دوست بمیرد

    مرده دلست آن که هیچ دوست نگیرد


    هر که ز ذوقش درون سینه صفاییست

    شمع دلش را ز شاهدی نگزیرد


    طالب عشقی دلی چو موم به دست آر

    سنگ سیه صورت نگین نپذیرد


    صورت سنگین دلی کشنده سعدیست

    هر که بدین صورتش کشند نمیرد

    در دنیا هیچ بن بستی نیست.یا راهی خواهم یافت،یا راهی خواهم ساخت



  2. #302
    سرپرست
    شعار بلد نیستم
    تاریخ عضویت
    Feb 2010
    محل سکونت
    ایران زمین
    نوشته ها
    25,693
    تشکر تشکر کرده 
    20,666
    تشکر تشکر شده 
    10,290
    تشکر شده در
    4,519 پست
    حالت من : Motarez
    قدرت امتیاز دهی
    4892
    Array

    پیش فرض

    کدام چاره سگالم که با تو درگیرد

    کجا روم که دل من دل از تو برگیرد


    ز چشم خلق فتادم هنوز و ممکن نیست

    که چشم شوخ من از عاشقی حذر گیرد


    دل ضعیف مرا نیست زور بازوی آن

    که پیش تیر غمت صابری سپر گیرد


    چو تلخ عیشی من بشنوی به خنده درآی

    که گر به خنده درآیی جهان شکر گیرد


    به خسته برگذری صحتش فرازآید

    به مرده درنگری زندگی ز سر گیرد


    ز سوزناکی گفتار من قلم بگریست

    که در نی آتش سوزنده زودتر گیرد


    دو چشم مست تو شهری به غمزه‌ای ببرند

    کرشمه تو جهانی به یک نظر گیرد


    گر از جفای تو در کنج خانه بنشینم

    خیالت از در و بامم به عنف درگیرد


    مکن که روز جمالت سر آید ار سعدی

    شبی به دست دعا دامن سحر گیرد

    در دنیا هیچ بن بستی نیست.یا راهی خواهم یافت،یا راهی خواهم ساخت



  3. #303
    سرپرست
    شعار بلد نیستم
    تاریخ عضویت
    Feb 2010
    محل سکونت
    ایران زمین
    نوشته ها
    25,693
    تشکر تشکر کرده 
    20,666
    تشکر تشکر شده 
    10,290
    تشکر شده در
    4,519 پست
    حالت من : Motarez
    قدرت امتیاز دهی
    4892
    Array

    پیش فرض

    دلم دل از هوس یار بر نمی‌گیرد

    طریق مردم هشیار بر نمی‌گیرد


    بلای عشق خدایا ز جان ما برگیر

    که جان من دل از این کار بر نمی‌گیرد


    همی‌گدازم و می‌سازم و شکیباییست

    که پرده از سر اسرار بر نمی‌گیرد


    وجود خسته من زیر بار جور فلک

    جفای یار به سربار بر نمی‌گیرد


    رواست گر نکند یار دعوی یاری

    چو بار غم ز دل یار بر نمی‌گیرد


    چه باشد ار به وفا دست گیردم یک بار

    گرم ز دست به یک بار بر نمی‌گیرد


    بسوخت سعدی در دوزخ فراق و هنوز

    طمع از وعده دیدار بر نمی‌گیرد

    در دنیا هیچ بن بستی نیست.یا راهی خواهم یافت،یا راهی خواهم ساخت



  4. #304
    سرپرست
    شعار بلد نیستم
    تاریخ عضویت
    Feb 2010
    محل سکونت
    ایران زمین
    نوشته ها
    25,693
    تشکر تشکر کرده 
    20,666
    تشکر تشکر شده 
    10,290
    تشکر شده در
    4,519 پست
    حالت من : Motarez
    قدرت امتیاز دهی
    4892
    Array

    پیش فرض

    کسی به عیب من از خویشتن نپردازد

    که هر که می‌نگرم با تو عشق می‌بازد


    فرشته‌ای تو بدین روشنی نه آدمیی

    نه آدمیست که بر تو نظر نیندازد


    نه آدمی که اگر آهنین بود شخصی

    در آفتاب جمالت چو موم بگدازد


    چنین پسر که تویی راحت روان پدر

    سزد که مادر گیتی به روی او نازد


    کمان چفته ابرو کشیده تا بن گوش

    چو لشکری که به دنبال صید می‌تازد


    کدام گل که به روی تو ماند اندر باغ

    کدام سرو که با قامتت سر افرازد


    درخت میوه مقصود از آن بلندترست

    که دست قدرت کوتاه ما بر او یازد


    مسلمش نبود عشق یار آتشروی

    مگر کسی که چو پروانه سوزد و سازد


    مده به دست فراقم پس از وصال چو چنگ

    که مطربش بزند بعد از آن که بنوازد


    خلاف عهد تو هرگز نیاید از سعدی

    دلی که از تو بپرداخت با که پردازد

    در دنیا هیچ بن بستی نیست.یا راهی خواهم یافت،یا راهی خواهم ساخت



  5. #305
    سرپرست
    شعار بلد نیستم
    تاریخ عضویت
    Feb 2010
    محل سکونت
    ایران زمین
    نوشته ها
    25,693
    تشکر تشکر کرده 
    20,666
    تشکر تشکر شده 
    10,290
    تشکر شده در
    4,519 پست
    حالت من : Motarez
    قدرت امتیاز دهی
    4892
    Array

    پیش فرض

    بگذشت و باز آتش در خرمن سکون زد

    دریای آتشینم در دیده موج خون زد


    خود کرده بود غارت عشقش حوالی دل

    بازم به یک شبیخون بر ملک اندرون زد


    دیدار دلفروزش در پایم ارغوان ریخت

    گفتار جان فزایش در گوشم ارغنون زد


    دیوانگان خود را می‌بست در سلاسل

    هر جا که عاقلی بود این جا دم از جنون زد


    یا رب دلی که در وی پروای خود نگنجد

    دست محبت آن جا خرگاه عشق چون زد


    غلغل فکند روحم در گلشن ملایک

    هر گه که سنگ آهی بر طاق آبگون زد


    سعدی ز خود برون شو گر مرد راه عشقی

    کان کس رسید در وی کز خود قدم برون زد

    در دنیا هیچ بن بستی نیست.یا راهی خواهم یافت،یا راهی خواهم ساخت



  6. #306
    سرپرست
    شعار بلد نیستم
    تاریخ عضویت
    Feb 2010
    محل سکونت
    ایران زمین
    نوشته ها
    25,693
    تشکر تشکر کرده 
    20,666
    تشکر تشکر شده 
    10,290
    تشکر شده در
    4,519 پست
    حالت من : Motarez
    قدرت امتیاز دهی
    4892
    Array

    پیش فرض

    هشیار کسی باید کز عشق بپرهیزد

    وین طبع که من دارم با عقل نیامیزد


    آن کس که دلی دارد آراسته معنی

    گر هر دو جهان باشد در پای یکی ریزد


    گر سیل عقاب آید شوریده نیندیشد

    ور تیر بلا بارد دیوانه نپرهیزد


    آخر نه منم تنها در بادیه سودا

    عشق لب شیرینت بس شور برانگیزد


    بی بخت چه فن سازم تا برخورم از وصلت

    بی‌مایه زبون باشد هر چند که بستیزد


    فضلست اگرم خوانی عدلست اگرم رانی

    قدر تو نداند آن کز زجر تو بگریزد


    تا دل به تو پیوستم راه همه دربستم

    جایی که تو بنشینی بس فتنه که برخیزد


    سعدی نظر از رویت کوته نکند هرگز

    ور روی بگردانی در دامنت آویزد

    در دنیا هیچ بن بستی نیست.یا راهی خواهم یافت،یا راهی خواهم ساخت



  7. #307
    سرپرست
    شعار بلد نیستم
    تاریخ عضویت
    Feb 2010
    محل سکونت
    ایران زمین
    نوشته ها
    25,693
    تشکر تشکر کرده 
    20,666
    تشکر تشکر شده 
    10,290
    تشکر شده در
    4,519 پست
    حالت من : Motarez
    قدرت امتیاز دهی
    4892
    Array

    پیش فرض

    به حدیث درنیایی که لبت شکر نریزد

    نچمی که شاخ طوبی به ستیزه برنریزد


    هوس تو هیچ طبعی نپزد که سر نبازد

    ز پی تو هیچ مرغی نپرد که پر نریزد


    دلم از غمت زمانی نتواند ار ننالد

    مژه یک دم آب حسرت نشکیبد ار نریزد


    که نه من ز دست خوبان نبرم به عاقبت جان

    تو مرا بکش که خونم ز تو خوبتر نریزد


    دررست لفظ سعدی ز فراز بحر معنی

    چه کند به دامنی در که به دوست برنریزد

    در دنیا هیچ بن بستی نیست.یا راهی خواهم یافت،یا راهی خواهم ساخت



  8. #308
    سرپرست
    شعار بلد نیستم
    تاریخ عضویت
    Feb 2010
    محل سکونت
    ایران زمین
    نوشته ها
    25,693
    تشکر تشکر کرده 
    20,666
    تشکر تشکر شده 
    10,290
    تشکر شده در
    4,519 پست
    حالت من : Motarez
    قدرت امتیاز دهی
    4892
    Array

    پیش فرض

    آه اگر دست دل من به تمنا نرسد

    یا دل از چنبر عشق تو به من وانرسد


    غم هجران به سویتتر از این قسمت کن

    کاین همه درد به جان من تنها نرسد


    سروبالای منا گر به چمن برگذری

    سرو بالای تو را سرو به بالا نرسد


    چون تویی را چو منی در نظر آید هیهات

    که قیامت رسد این رشته به هم یا نرسد


    ز آسمان بگذرم ار بر منت افتد نظری

    ذره تا مهر نبیند به ثریا نرسد


    بر سر خوان لبت دست چو من درویشی

    به گدایی رسد آخر چو به یغما نرسد


    ابر چشمانم اگر قطره چنین خواهد ریخت

    بوالعجب دارم اگر سیل به دریا نرسد


    هجر بپسندم اگر وصل میسر نشود

    خار بردارم اگر دست به خرما نرسد


    سعدیا کنگره وصل بلندست و هر آنک

    پای بر سر ننهد دست وی آن جا نرسد

    در دنیا هیچ بن بستی نیست.یا راهی خواهم یافت،یا راهی خواهم ساخت



  9. #309
    سرپرست
    شعار بلد نیستم
    تاریخ عضویت
    Feb 2010
    محل سکونت
    ایران زمین
    نوشته ها
    25,693
    تشکر تشکر کرده 
    20,666
    تشکر تشکر شده 
    10,290
    تشکر شده در
    4,519 پست
    حالت من : Motarez
    قدرت امتیاز دهی
    4892
    Array

    پیش فرض

    از این تعلق بیهوده تا به من چه رسد

    وزان که خون دلم ریخت تا به تن چه رسد


    به گرد پای سمندش نمی‌رسد مشتاق

    که دستبوس کند تا بدان دهن چه رسد


    همه خطای منست این که می‌رود بر من

    ز دست خویشتنم تا به خویشتن چه رسد


    بیا که گر به گریبان جان رسد دستم

    ز شوق پاره کنم تا به پیرهن چه رسد


    که دید رنگ بهاری به رنگ رخسارت

    که آب گل ببرد تا به یاسمن چه رسد


    رقیب کیست که در ماجرای خلوت ما

    فرشته ره نبرد تا به اهرمن چه رسد


    ز هر نبات که حسنی و منظری دارد

    به سرو قامت آن نازنین بدن چه رسد


    چو خسرو از لب شیرین نمی‌برد مقصود

    قیاس کن که به فرهاد کوهکن چه رسد


    زکات لعل لبت را بسی طلبکارند

    میان این همه خواهندگان به من چه رسد


    رسید ناله سعدی به هر که در آفاق

    و گر عبیر نسوزد به انجمن چه رسد

    در دنیا هیچ بن بستی نیست.یا راهی خواهم یافت،یا راهی خواهم ساخت



  10. #310
    سرپرست
    شعار بلد نیستم
    تاریخ عضویت
    Feb 2010
    محل سکونت
    ایران زمین
    نوشته ها
    25,693
    تشکر تشکر کرده 
    20,666
    تشکر تشکر شده 
    10,290
    تشکر شده در
    4,519 پست
    حالت من : Motarez
    قدرت امتیاز دهی
    4892
    Array

    پیش فرض

    کی برست این گل خندان و چنین زیبا شد

    آخر این غوره نوخاسته چون حلوا شد


    دیگر این مرغ کی از بیضه برآمد که چنین

    بلبل خوش سخن و طوطی شکرخا شد


    که درآموختش این لطف و بلاغت کان روز

    مردم از عقل به دربرد که او دانا شد


    شاخکی تازه برآورد صبا بر لب جوی

    چشم بر هم نزدی سرو سهی بالا شد


    عالم طفلی و جهل حیوانی بگذاشت

    آدمی طبع و ملک خوی و پری سیما شد


    عقل را گفتم از این پس به سلامت بنشین

    گفت خاموش که این فتنه دگر پیدا شد


    پر نشد چون صدف از لولو لالا دهنی

    که نه از حسرت او دیده ما دریا شد


    سعدیا غنچه سیراب نگنجد در پوست

    وقت خوش دید و بخندید و گلی رعنا شد

    در دنیا هیچ بن بستی نیست.یا راهی خواهم یافت،یا راهی خواهم ساخت



صفحه 31 از 90 نخستنخست ... 212728293031323334354181 ... آخرینآخرین

علاقه مندی ها (بوک مارک ها)

علاقه مندی ها (بوک مارک ها)

مجوز های ارسال و ویرایش

  • شما نمیتوانید موضوع جدیدی ارسال کنید
  • شما امکان ارسال پاسخ را ندارید
  • شما نمیتوانید فایل پیوست در پست خود ضمیمه کنید
  • شما نمیتوانید پست های خود را ویرایش کنید
  •  

http://www.worldup.ir/