خدایا!
اینکه میگی
از رگ گردن به من نزدیک تری و این حرفها
در سطح درک من نیست !!!
یه دقیقه بیا پایین بغلم کن...!
خدایا!
اینکه میگی
از رگ گردن به من نزدیک تری و این حرفها
در سطح درک من نیست !!!
یه دقیقه بیا پایین بغلم کن...!
خداوندا!
تو ميداني كه من دلواپس فرداي خود هستم مبادا گم كنم راه قشنگ آرزوها را
مبادا گم كنم اهداف زيبا را
مبادا جا بمانم از قطار موهبت هايت
دلم بين اميد و نا اميدي ميزند پر
ميكند فرياد: خداوندا مرا مگذار تنها،
لحظه اي حتي
...
خداوندا!
ای که نور بزرگ را پرورده ای
ای که جایگاه رفیع از آن توست
ای که دریای خروشان را به تلاطم برآوری
ای که آفتاب سوزان و سایه خشک را صاحبی
خدای مهربانم!دستهایم را به آسمان تو گره می زنم که زیر چتر مهربانی تو
زندگی زیباست
وشکرت می گویم
شکر برای مهربانی ات
و برای بزرگی ات
محبوبا!
مبادا بدون عينك فضل و رحمت،كتاب وجودم را بخواني!
مبادا سطل سيئاتم را بر سرم بكوبي!
من كتاب خوبي هاي ترا خط خطي كرده ام !
اما تو مبادا سطور سايه ي خويش را از دفتر زندگانيم محو كني!
آسمان محو زمین بود
و زمین محو گلی در باران
و چنان رقص کنان
می خرامید به زیر طوفان
همه جا ناله باد
همه جا ظلمت بود
و همه هستی گل
یک نفس از آه بود
ناگهان گریه یک ابر توانش را برد
همچو شمعی در باد
نای را از گل برد
با همه حسرت و آه
دلش از نور تبسم
و لب از خنده باران
پر بود
آخر او یک گل بود
گلی از باغ سپید
باغبان را می دید
با نگاهی زیبا
یک سبد از گل یاس
چتری از یک احساس
که میان طوفان
ابرها را میچید
باید آغاز کنیم
از همین امروزها
آسمان منتظر است
گوش کن می شنوی
باد را
پرواز را
شاید این بار کشید
عکس یک یاس سپید
رنگ ها را پاشید
روی یک بوم سفید
آبی را
قرمز را
با همه گفت زباران و بهار
خنده را معنا کرد
همچو کودک خواب را
بازی را
شاید امروز برای ما
قصه ها
غمگین است
قطره ها را بشمار
خاک را
دریا را
و ببین باز میان ظلمت
و بخوان باز میان طوفان
قصه باران را
خورشید را
![]()
نسیم مهر و محبت الهی وزیدن گرفته است
تا دوباره ابرهای غم و اندوه را از آسمان دلم دور کند
و چه زیبا نوشت آن که سرود
آسمان همیشه ابری نیست
آری آسمان جائی برای ابرها ندارد
آسمان جای خورشید است و بس
مگر نه این است که تا زمین بوده و زمان
خدای زمین و زمان نیز در کنارم بوده است
یادم هست کودکیم
آنگاه که درهر قدمم نشانی بود از تبسم و شادی
از آب
از باران
ردپائی از سوز و عطش
یادم هست زمین خوردن هایم
خنده هایم
گریه هایم
آنگاه که روی دستان خدا پرواز می کردم
و با فرشتگان ترانه خدای مهربان را میخواندم
خدایا
یادت هست
چه معصومانه تو را در آغوش میگرفتم
تا باشم
به رنگ صداقت و پاکی
به تبسمت بر لب آب
یادت هست
همیشه نمره نقاشیم صفر بود
آخر
تو را همیشه سفید می کشیدم
و معلم می گفت کو نقاشیت؟
میگفتم
آقا اجازه
مگر می شود آسمان را کشید؟
میخندید و باز هم همان نمره
سرم را بالا می کردم و تو میخندیدی
و من هنوز که هنوز است دفتر نقاشیم از خنده ات پر است
هنوز که هنوز هست سفید است
حال چه شده است مرا؟
غمگین و تنها
اشک و آه
حسرت
آه خدای من چقدر از تو دورشده ام
چقدر خود را فراموش کرده ام
و چقدر با تو غریبه شده ام
رسم ماندن را بلد نبودم که با تو بمانم
ولی خوب میدانم
تو رسم رفاقت را ازبری
عزیزترینم
من هوای کودکی در سر دارم
میخواهم دوباره کودکت باشم
خدایا دلم برای آغوشت تنگ است
مرا بغل میکنی؟
پروردگارا
مرا ابزار آرامش خویش قرار ده ....
بگذار در هر کجا که نفرت هست ، عشق درو کنم
و هر جا آسیب است عفو
هر جا شک است ایمان
هر جا نومیدی است امید
هرجا تاریکی است نور و هر جا غم است سرور
ای پروردگار عالم به من لطف کن تا بیشتر در پی تسکین بخشیدن باشم تا آرام شدن
همان طور که می فهمم ، فهمیده شوم
همانطور که دوست دارم ، دوست داشته شوم
زیرا در اثر دادن است که دریافت می کنم
در اثر بخشیدن است که بخشیده می شوم
و در مرگ خود است که در زندگی جاودان متولد می شوم ....
الها ! پادشاها ! بی*نیازا !
خداوندا ! كریما ! كارساز! !
به صدق سینه پاكان راهت
به شوق عاشقان بارگاهت
به شب نالیدن پا در كمندان
به آه سوزناك مستمندان
به حقّ صبر بی*پایان ایّوب
به آب چشم خون افشان یعقوب
به حقّ رهنوردان طریقت
به حقّ نیكمردان حقیقت
كه بر جان من مسكین ببخشای
در رحمت برین بیچاره بگشای
بر احوال تباهم رحمت آور
به آه صبحگاهم رحمت آور
دل ریش عبید از غم جدا كن
به فضل خویشتن كامش روا كن
خدایا
خوش به حال آنکه قلبش مال توست
حال و روزش هر نفس، احوال توست
خوش به حال آنکه چشمانش تویی
آرزوهایش همه آمال توست
.
علاقه مندی ها (بوک مارک ها)