خدایـــا دلمـــ گرفتهــ ـ ،
میان این همهـــ آرزوهــ ـا ،
دلتنگــ ـ ترین بنده اتــ ـ را دریابــ ـ . . .!!
خدایـــا دلمـــ گرفتهــ ـ ،
میان این همهـــ آرزوهــ ـا ،
دلتنگــ ـ ترین بنده اتــ ـ را دریابــ ـ . . .!!
خدايا !
ايستاده ام زير آسمان تو تا باريدن دلم راشاهد باشم,
دو دل بودم که بيايم يا نه ؟
يک دلم را گذاشتم پايين پايين ،
اما چشم به راه
آن يکي دلم را که مهرش کرده ام براي حريم كبريايي تو
گرفته ام به دستم و آمده ام به نزدت؛
اي هستي من !
حال ايستاده ام اينجا زير آسمان تو
مي دانم حتي اگر به آهستگي بال زدن سنجاقک ها سلام کنم ,مي شنوي؛
وهمين برايم کافي است ؛
حال بگذار آغاز کنم گريستن را .......
وبگويم آن پايين , وقتي يک قدم از تو فاصله مي گيرم ,
چقدر زود گلدان احساسم پژمرده مي شود وبرگ هايش مي ريزد .
بگذار اعتراف کنم به آن روزهايي که فراموش کردم خالق تمام زيباييها تويي.
بگذار اعتراف کنم به روز هايي که از قبله ي هميشه سبز تو فاصله مي گرفتم
و بگذار اعتراف کنم به روزهايي که خواب غفلت نمي گذاشت که با تو بگويم ؛
اي معشوق جان ...اي مهربان ترين مهربانان !
صداي دلم را بشنو،
بشنو که به تو محتاجم ودل به حريم رؤياييت سپرده ام ،
به درگاهت آمده ام تا فقر و درماندگي ام را نزدت بگذارم،
و قلبم را قرباني عشق پاکت سازم قبل از آنكه هر عشقي جز تو در دلم خانه كند...
قبل از آنکه به طاعتم اميدوار باشم به آمرزش تو دل بسته ام ،
چرا که مي دانم مهرباني و آمرزشت, از تمام گناهانم بيشتر است .
خدايا!
دست تمنا و قلب چاک خورده ام را به نزدت آورده ام که فقط بگويم
خدايا!
من به تو محتاجم .....
خسته ام! از همه خسته ام! از خودم خسته ام . لحظه های تنهایی
و دلتنگی را نمی توانم به كسی بگویم.
خدایا کمکم کن چرا نمی توانم درد دلمو به کسی بگویم
خدایا مرا ببخش اگرصدایت نمیزنم! فراموشت نکرده ام...
خدایا مرا ببخش اگرچیزی از تو نمی خواهم! همه چیز را از تو گرفته ام...خدایا مرا ببخش اگرطنابم را گسسته ام! پوسیده بود محکمترش را می خواهم...خدایا مرا ببخش اگر بهسوی دیگری میروم! در این سو رهیافتگان کمترند...
خدایا مرا ببخش اگرآتش عشقت را با اشک هایم بیرون می رانم!دارم شعله ور می شوم...
خدایا مرا ببخش اگرخود پرستم! در وجودم تو را یافته ام...
خدایا مرا ببخش اگر بهدنیا دل بسته ام! در شوره زارش رد تو را می جویم...
خدایا مرا ببخش اگر درعشقت کفر می گویم! قلبم گنجایش این همه رحمت را ندارد...
خدایا مرا ببخش اگرچشمانم را بسته ام! میخواهم امشب خواب تو را ببینم...
خدایا، آن دم که تو را ندا میکنم، صدایم را بشنو و چون تو را میخوانم، پاسخم ده و چون با تو راز میگویم، مرا دریاب که به سوی تو گریختهام و
پیش روی تو ایستادهام.
پریشان و گریان و امیدوار، چشم امید به سوی تو دوختهام،
به سوی تو که از درونم آگاهی و از راز دلم با خبری. خدایا،
اگر من لایق رحمت تو نیستم، ولی تو سزاوار لطف و کَرَم بیپایانی
پس مرا از لطف و کَرَمت بینصیب مساز، ای مهربانترین
تو بگشا گوش دل... پروردگارت با تو میگوید
ترا در بیکران دنیای تنهایان
رهایت من نخواهم کرد
رها کن غیر من را آشتی کن با خدای خود
تو غیر از من چه میجویی؟
تو با هر کس به غیر از من چه میگویی؟
تو راه بندگی طی کن عزیز من، خدایی خوب میدانم
تو دعوت کن مرا با خود به اشکی، یا خدایی میهمانم کن
که من چشمان اشک آلوده ات را دوست میدارم
طلب کن خالق خود را، بجو ما را تو خواهی یافت
که عاشق میشوی بر ما و عاشق میشوم بر تو که
وصل عاشق و معشوق هم، آهسته میگویم، خدایی عالمی دارد
تویی زیباتر از خورشید زیبایم، تویی والاترین مهمان دنیایم
که دنیا بی تو چیزی چون تورا کم داشت
وقتی تو را من آفریدم بر خودم احسنت میگفتم
مگر آیا کسی هم با خدایش قهر میگردد؟
هزاران توبه ات را گرچه بشکستی؛ ببینم من تورا از درگهم راندم؟
که میترساندت از من؟ رها کن آن خدای دور؟!
آن نامهربان معبود. آن مخلوق خود را
این منم پروردگار مهربانت.خالقت. اینک صدایم کن مرا. با قطره ی اشکی
به پیش آور دو دست خالی خود را. با زبان بسته ات کاری ندارم
لیک غوغای دل بشکسته ات را من شنیدم
غریب این زمین خاکی ام. آیا عزیزم حاجتی داری؟
بگو جز من کس دیگر نمیفهمد. به نجوایی صدایم کن. بدان آغوش من باز است
قسم بر عاشقان پاک با ایمان
قسم بر اسبهای خسته در میدان
تو را در بهترین اوقات آوردم
قسم بر عصر روشن، تکیه کن بر من
قسم بر روز، هنگامی که عالم را بگیرد نور
قسم بر اختران روشن اما دور، رهایت من نخواهم کرد
برای درک آغوشم، شروع کن، یک قدم با تو
تمام گامهای مانده اش با من
تو بگشا گوش دل پروردگارت با تو میگوید
ترا در بیکران دنیای تنهایان. رهایت من نخواهم کرد
خدایا ، کمک کن دیرتر برنجم ، زودتر ببخشم ، کمتر قضاوت کنم و بیشتر فرصت دهم
خدایا! ای پناه بی کسان از مهربانیت در حیرتم! به من کمک کن تا مهربانیت را درک کنم به من کمک کن تا فلسفه زندگی را درک کنم خداوندا اندکی ازآن گرمای بیکرانت به من عطا کن تا وجوده سردم از گرمای عشقت حیات دوباره یابد خدایا عشقت تو را طلب میکنم از درگاهت عشقت را به من عطا کن
خدایا!
دلهای سیاه ه بندگانت را روشنی بخش که همه غرق نیازیم
دل ازاری را به چه مانند کنم تا بی خاطره ایی بگذریم
یکبار ه دیگر خاطرهء تلخ ه بندگانت خاطرم را ازرد
قلب شکسته ام گواه این باور است
امشب اسمان دلم گرفته و بارش دل ازردگیها دید زمان را از من گرفته
خدایا!
به بندگانت بگو انسانیت در انسانها
و
آدمیت در آدمها بسیار گرانقدر است
پروردگارا!
به من بیاموز در این فرصت حیاتم
آهی نکشم برای کسانی که دلم را شکستند
علاقه مندی ها (بوک مارک ها)