صفحه 2 از 2 نخستنخست 12
نمایش نتایج: از شماره 11 تا 14 , از مجموع 14

موضوع: امام سجاد عليه السلام جمال نيايشگران

  1. #11
    afsanah82
    مهمان

    پیش فرض


    چه نگران كننده است اگر اين آيه از قرآن شامل حال تو باشد كه خداوند مى فرمايد:
    اءضاعوا الصلاة و اتبعوا الشهوات فسوف يلعون غيا(483)
    يعنى ؛ نماز را ضايع ساختند و شهوتها و تمايلات نفسانى را پيروى كردند، پس بزودى ((نتيجه و كيفر)) گمراهيهاى خود را خواهند ديد.
    ... شكر خداوند را كه ما را از فرو افتادن در مشكلات و موقعيت تو، ايمن داشت . ولاسلام .(484)
    فصل پنجم : جلوه هايى از درسهاى امام سجاد (عليه السلام )
    جلوه هايى از درسهاى امام سجاد - (عليه السلام )
    روشنترين دليل سيماى تابناك خورشيد، پرتو فروزانى است كه از آن جدا شده و روح و تن جويندگان را گرمى و توان مى بخشد. از اين رو درسها و معارفى كه از امام سجاد (عليه السلام ) در متون اسلامى و منابعى دينى بر جاى مانده و به ثبت رسيده ، خود بهترين گواه بر منزلت علمى و نيز جايگاه اخلاقى و فضايل معنوى آن حضرت است .
    چه شايسته است كه پس از ملاحظه توصيفها و تمجيدهاى ديگران و مطالعه زندگى اصحاب و شاگردان آن حضرت ، خود به كوثر حياتبخش ‍ معارف آن اسوه فضيلت و دانش ، دست فرو بريم و جان و انديشه را از آن سيراب سازيم .
    در اين رهگذر، نخست به ((رساله حقوق )) و سپس به ((صحيفه سجاديه )) نگاهى گذرا خواهيم داشت .
    رساله حقوق
    در اوج حاكميت استبداد، در روزگارى كه حكام اموى با تمام توان درصدد زدودن نور شرافت و آزادى از سرزمين وحى بودند و در خاموش ساختن مناديان حق و از ميان بردن سيره حياتبخش پيامبر كرم (صلى الله عليه و آله و سلم ) از هيچ تلاشى فروگذار نمى كردند، دوباره از خاندان وحى نداى حق برخاست ، در ميان رنجديدگان زمين دوباره قامتى درجاى ايستاد، هر چند آثار زنجيرهاى استبداد اموى هنوز بر اندامش حك بود، اما زبانش ‍ هرگز و هيچ گاه از حق و دفاع از حقوق انسانها باز نايستاد!
    رساله حقوق امام سجاد (عليه السلام ) در عصر حاكميت جهل و جور، پيامى است فراتر از زمان خويش ، بلكه فراتر از همه اعصار تمدن بشرى !
    امروز كه بشر، مدعى دستيابى به عالى ترين شكل تمدن و فرهنگ ارزشى است و دم از حقوق بشر و حتى حمايت از حيوانات و يا حفظ محيط زيست مى زند، علاوه بر پوشالى بودن بسيارى از شعارهايى كه مطرح مى كند در بعد قانون شناسى و قانونگذارى نيز ضعفهايى دارد كه اگر با رساله حقوق امام سجاد (عليه السلام ) مقايسه شود و عنصر زمان و ظرفيت و نيازها نيز ملاحظه گردد، اوجهاى آن رساله و كاستيهاى دست نوشته هاى بشر متمدن اين عصر آشكار خواهد شد!
    هر چند پذيرش اين نكته - در نگاه نخست - براى دلباختگان فرهنگهاى مادى و دور ماندگان از مكتب وحى و رسالت مشكل خواهد نمود، اما تاءمل و واقع بينى ، آنان را به تواضع در برابر حق واخواهد داشت .
    قبل از پرداختن به متن اين رساله ، تحقيقى درباره اسناد و رجال آن ، شايسته مى نمايد.
    رساله حقوق در منابع روايى
    پيشين ترين منابع حديثى كه رساله حقوق امام سجاد (عليه السلام ) را به طور كامل ثبت كرده اند عبارتند از:
    1 - تحف العقول ، تاءليف حسن بن على بن حسين بن شعبه حرانى ، متوفاى 381 قمرى . در كتاب پنجاه حق از حقوق ثبت شده اما سند رساله ياد نشده است .
    2 - خصال ، تاءليف ابوجعفر محمدبن على بن حسين بابويه قمى ، متوفاى 382 هجرى .
    3 - من لايحضره الفقيه ، تاءليف شيخ صدوق ((ابو جعفر محمد بن على ...)) كه از كتب چهارگانه معتبر شيعه مى باشد.
    شيخ صدوق (رحمة الله عليه ) در دو اثر اخير ((خصال و من لا يحضر الفقيه )) علاوه بر حقوق پنجگانه ، حقى را تحت عنوان ((حق حج )) ياد كرده و در مجموع پنجاه و يك حق را متذكر شده است . هر چند در مقدمه خصال ، آنجا كه فهرست حقوق ذكر گرديده از ((حج )) يادى به ميان نيامده است .
    در حديث ((من لا يحضر)) سلسله سند نقل نشده و حديث مرسل است .
    ميان حديث ((من لا يحضر)) با روايت تحف العقول و نيز روايت خصال تفاوتهايى ديده مى شد، در حالى كه ساير نقلها از آغاز به تفصيل يكايك حقوق پرداخته اند.
    ثانيا در سند خصال ، نامى از اسماعيل بن فضل به ميان نيامده است .
    ثالثا در ((من لا يحضر)) تصريح نشده است كه حقوق مذكور، رساله اى است از امام سجاد (عليه السلام ) ولى در خصال به اين نكته تصريح شده است و عبارت چنين است :
    الحقوق الخمسون التى كتب بها على بن الحسين سيدالعابدين (عليه السلام ) الى بعض اصحابه ...
    متن رساله حقوق
    حقوق الهى ، پايه همه حقوق فردى و اجتماعى
    امام سجاد (عليه السلام ) در نامه به يكى از اصحاب خويش درباره حقوق چنين نوشت :
    خدايت مورد رحم و محبت قرار دهد!
    آگاه باش ! كه خداوند بر تو حقوقى دارد. درباره هر حركت و سكون و هر جايگاهى كه در آن قدم نهى و براى هر عضوى از اعضاى تحت فرمان تو و هر ابراز و امكاناتى كه آنها را به استخدام در مى آورى .
    برخى از اين حقوق ، مهمتر و گرانتر از ساير حقوق به شمار مى آيند.
    بزرگترين حقوق ، حقوق مربوط به خداوند است ((حق معرفت و عبادت خدا و اطاعت از او...)) اين حقوق ((كه ترسيم كننده رابطه خلق با خالق و وظيفه انسان در برابر خداست )) زيربنا و پايه ساير حقوق فردى و اجتماعى به حساب حساب مى آيد.(485) (زيرا اگر حقوق الهى ناديده گرفته شود و انسان موجودى غير مسوول و بى هدف و فاقد تكليف به شمار آيد، در آن صورت پايبندى وى به ساير حقوق فردى و اجتماعى ، لغو و بيهوده مى نمايد و هيچ قانون و تكليفى ضمانت اجرا ندارد).
    فراگيرى و گستردگى دامنه حقوق
    خداوند در پى حقوق ويژه خود بر خلق ، حقوقى را براى تمامى اعضاى بدن از فرق تا قدم قرار داده است . چشم ، گوش ، زبان ، دست ، پا، شكم و شرمگاه ؛ اينها اعضاى هفتگانه اى هستند كه افعال آدمى به وسيله آنها صورت مى گيرد.
    علاوه بر اعضا كه وسيله صدور افعال مى باشند، خود افعال نيز بر انسان حقوقى دارند.
    خداوند براى نماز، روزه ، انفاق و پرداخت حقوق مالى ، هديه و ساير افعال ، بر عهده تو حقوق و قوانينى نهاده است .
    در مرحله سوم نوبت به حقوق اجتماعى مى رسد؛ حقوقى كه در رابطه انسان با جمع بر او واجب مى گردد. نخست حقوق پيشوايان تو و سپس ‍ حقوق رعايا و كسانى كه تحت سرپرستى تو قرار داند و پس از آن حقوق خويشاوندان ، قرار دارد.(486)
    فهرست حقوق اجتماعى
    هر يك از حقوق اجتماعى كه بر شمرديم ، خود خاستگاه حقوق متعددى است .
    حق پيشوايان در سه بخش بايد ملاحظه شود. 1 - حق سياستگذاران و سياستمداران و اداره كنندگان نظام اجتماعى . 2 - حق معلمان و سرپرستان علمى و فرهنگى . 3 - حق مولا بر بنده . البته هر مربى و اداره كننده اى خود امام و پيشوايى به شمار مى آيد و حقوقى دارد.
    حقوق رعايا و نيروهاى تحت سرپرستى انسان نيز سه است . 1 - حق رعايا و افراد جامعه كه به قانون فرمانروا و حاكم گردن مى نهند. 2 - حق نيروهاى تحت تعليم و شاگردان ، زيرا كسى كه چيزى را نمى داند و در مقام دانشجويى بر آمده ، رعيت فرد عالم به حساب مى آيد. 3 - حق كسانى كه تو اختياردار آنانى مانند زنان و يا كسانى كه مملوك تواند.
    و امام حق خويشاوندان بسيار است و هر چه خويشاوندى نزديكتر باشد، حقوق نيز بيشتر و جديتر خواهد بود. ضروريتر از همه حق مادر، سپس حق پدر و پس از آن حق فرزند و در مرحله بعد حق برادر و در مراتب بعد هر كدام كه نزديكتر و نزديكترند.(487)
    از حقوق خويشاوندان كه بگذريم ، حقوق اجتماعى در گستره اى ديگر مطرح است از آن جمله : حقوق مربوط به : مولا و سرپرستى كه تو را از قيد بردگى آزاد ساخته است ، مولا و سرپرستى كه اكنون از الطاف او بهره ورى ، كسى كه به تو احسان كرده ، آن كه با نداى اذانش تو را به سوى نماز فرا خوانده ، امام جماعت تو، همنشين ، همسايه ، رفيق ، شريك ، اموال ، بدهكار، طلبكار، معاشر، كسى كه عليه تو ادعا دارد، كسى كه تو عليه او ادعا دارى ، مشورت كننده با تو، كسى كه با او مشورت مى كنى ، نصيحت خواه ، نصيحت گو، آنان كه از تو بزرگترند، كسانى كه از تو كوچكترند، كسى كه دست نياز به سوى تو دراز كرده ، آن كس كه به او اظهار نياز مى كنى ، كسى كه با سخن يا رفتار به تو بدى روا داشته و كسى كه دانسته يا ندانسته درباره تو به خشونت رفتار كرده است .
    سپس حقوق همه همكيشانت و نيز آنان كه كافرند ولى در ذمه اسلام در آمده اند و حاكميت سياسى اسلام را پذيرفته اند.
    و سرانجام حقوقى كه بر اساس حالات مختلف و مناسبتهاى گوناگون ، به روابط اجتماعى تعلق مى گيرد.
    خوشا به حال كسى كه خدايش يارى دهد و در پايبندى به اين حقوق استوار و موفق باشد.(488)
    امام سجاد (عليه السلام ) هر چند در اين فهرست ، به حقوق بسيار متنوع و گوناگونى اشاره كرده ، اما در پايان اين حقيقت را آشكار ساخته است كه حقوق اجتماعى و فردى به آنچه گفته شد، منحصر نمى باشد، بلكه اصولا برخى از حقوق داراى جنبه متغيرى هستند كه در شرايط و زمان و مكان مختلف و مناسبات گوناگون تغيير مى كنند و يا مطرح مى شوند.
    بى شك ، گشودن اين زاويه ، بر اتقان ، اعتبار و واقع بينى اين رساله افزوده است و وسعت بينش و واقعگرايى نويسنده آن را آشكار مى سازد.
    امام سجاد (عليه السلام ) پس از بر شمردن فهرست حقوق الهى ، فردى و اجتماعى انسان ، به توضيح و تشريح هر يك از آنها پرداخته است .
    1 - حقوق الهى بر انسان
    حق برتر خداوند برانسان اين است كه او را عبادت كند كمترين شركى به او نورزد. اگر انسان ، خداى خويش را خالصانه پرستش كند، خداوند نيز امور دنيا و آخرت او را كفايت خواهد كرد و آنچه محبوب و مطلوب آدمى است برايش حفظ و تدارك مى كند.(489)
    2 - حق انسان بر خويش
    حق نفسه آدمى بر او اين است كه آن را در اطاعت خداوند به كار گيرد. ((سرمايه وجود را هدر ندهد و صرف بيهوده گيها و گمراهيها نكند.)) و حق زبان ، گوش ، چشم و دست و... را ادا كند ((آنها را در مسير باطل و پوچ به كار نيندازند)) و در راستاى استفاده صحيح از اين امكانات ، خداوند يارى بجويد.(490)
    3 - حق زبان و قوانين گفتار
    حق زبان اين است كه از گرفتار شدن به گفتار زشت مصون ماند و عادت بر خوبيها و سخنان نيك پيدا كند.
    زبان بايد كنترل و محبوس شود، جز آنجا كه نيازى ارزشى باشد و در راستاى منافع دين و دنيا قرار گيرد. آن را از سخنان بيهوده و كم نتيجه و زيان آور، بايد دور داشت . آنچه مشخص مى كند كه كجا بايد سكوت كرد و كجا بايد سخن گفت و زبان را به كار گرفت ، عقل است . جمال انسان عاقل در شيوه گفتار او متجلى است - نيرويى نيست مگر متكى به خداوند بزرگ -
    جمله اخير امام سجاد (عليه السلام ) يعنى ؛ لا قوة الا بالله العلى العظيم ظاهرا حكايت از دشوارى امر و ناتوانى انسان در مسير حفظ كامل زبان و تنظيم گفتار دارد. و هشدارى است به اين كه براى موفقيت در اين راه بايد از حمايت الهى ، بهره گرفت و با استمداد از درگاه او به پيروزى رسيد.(491)
    4 - حق قواى شنوايى
    حق قواى شنوايى اين است كه آن را از شنيدن سخنان آلوده و شنيدنيهاى مضر دور نگاه دارى . گوش كانالى است به سوى قلب - مركز ادراك ، تصميم گيرى و تاءثير پذيرى - انسان ، اين كانال را جز بر روى سخنان ارزشى و خيرآفرين مگشاى ؛ سخنانى كه يا نتيجه مثبتى براى قلبت به ارمغان آورند و يا اخلاق كريمانه اى را به تو تعليم دهند.
    ابزار شنوايى ، كانال و در ورودى قلب آدمى است و از اين طريق انواع معانى و مفاهيم به قلب مى رسد، خير باشد يا شر! ((و لا قوة الا بالله )).(492)
    5 - حق قواى بينايى
    حق چشم اين است آن را به حرام ندوزى و جز در مسير عبرت آموزى و بينش يابى و دانش اندوزى به كارش نگيرى . همانا چشم گذرگاه عبرتها و درس آموزيهاست .(493)
    6 - حق پا، به كارگيرى آن در مسير عزت و دين
    حق پا اين است كه آن را در مسير حرام به كارنگيرى و به راهى نكشانى كه صاحبش را به ذلت افكند. پا چونان استرى است راهوار كه مى بايست تو را در راه دين و پيروزى در ميدان ارزشها پيش برد و لا قوة الا بالله .(494)
    7 - حق دست ، باز داشتن آن از تجاوز و ناحق
    حق دست اين است كه آن را به حرام دراز نكنى تا به كيفر الهى مبتلا نگردى و در دنيا از سوى مردم ملامت نشوى .
    دست از واجبات برمدار و با دور داشتن آن از حرام ، حرمتش را نگه دار.
    كارآيى آن را محدود به واجبات مساز بلكه در ميدان ارزشهاى غير واجب - مستحبات - نيز به كارش گير!
    استفاده خردمندانه و شرافتمندانه از اين عضو مهم بدن - دست - پاداشهاى اخروى را به دنبال خواهد داشت .(495)
    8 - ممنوعيت زياده روى در خوراك
    حق شكم اين است كه آن را ظرف كمترين غذاى حرام قرار ندهى و نيازش ‍ را از راه حلال و به اندازه بر آورده سازى ، كار تقويت را به سستى و تن پرورى و ناجوانمردى و بيعارى نكشانى .
    شكم بايد به هنگام تشنگى و گرسنگى تحت كنترل باشد. سيرى زياد، مايه كسالت ، كندكارى و بازماندن از ارزشها و كرامتهاست .
    زياده روى در نوشيدن آب ، مايه كند فهمى و كودنى مى شود.(496)
    9 - كنترل قواى شهوى با ياد مرگ
    حق اندام جنسى اين است كه آن را از مبتلا شدن به حرام نگاه دارى . و اين مهم را از طريق كنترل نگاه عملى سازى ، زيرا چشم بستن از مناظر شهوت انگيز، از مهمترين عوامل مصونيت انسان به شمار مى آيد.
    ياد مرگ و تهديد نفس به كيفرهاى الهى و بيم دادن خويش از مخالفت خدا نيز از ديگر عوامل امنيت فكرى و عملى انسان از آفات شهوت است .
    پاكدامن ماندن نياز به كمك از سوى خدا دارد لا حول و لا قوة الا بالله (497)
    حقوق در قلمرو كردار
    10 - حق نماز و قوانين مربوط به آن
    حق نماز اين است كه بدانى نماز حركت به درگاه الهى است . با نماز در پيشگاه خدا مى ايستى .
    اگر اين حقيقت را به هنگام نماز متوجه باشى ، شايسته است كه چونان بنده اى ذليل ، چشم دوخته به لطف و رحمت حق ، بيمناك از كجى اعمال خويش و كيفر پروردگار، اميدوار به غفران او و با تضرع و زارى در برابر خدا بايستى و نمازگزارى .
    چونان كسى كه با آرامش و سرافكندگى و تواضع و كرنش به آستان بلندش ‍ سرمى سايد و در اعماق وجود با او مناجات دارد و آزادى خويش را از بند گناهانش مى طلبد. ولا قوة الا بالله (498)
    11 - روزه ، با دارنده از آتش و عصيان
    حق روزه اين است كه بدانى حجابى است ايمنى بخش ، پوشش است كه آدمى را از آفات زبان و گوش و چشم و اندام جنسى و شكم مصونيت مى دهد و از آتش ايمن مى دارد.
    در حديث چنين آمده است : ((روزه سپرى در برابر آتش است .))
    اگر اعضاى خويش را در پس اين سپر و حجاب ، از مبتلا شدن به عصيان نگاه دارى ، اميد است كه وجودت از عذاب الهى در امان ماند و اگر با وجود اين حجاب ، اعضاى خويش را از گناه بازندارى و با داشتن روزه ، چشمت نگاه شهوت انگيز كند و قوايت به راه نادرست صرف شود، چه بسا اين حريم بشكافد و از آن شكاف بيرون افتاده ، به آتش مبتلا شوى .(499)
    12 - انفاق ، ذخيره سازى امكانات نزد خداوند
    حق انفاق و صدقه اين است كه بدانى نزد پروردگارت ذخيره مى شود. انفاق امانتى است كه نياز به گواه ندارد. اگر به اين حقيقت رسيده باشى ، اين نكته را نيز درك خواهى كرد كه انفاق در نهان ، مطمئنتر از انفاق در عيان است ، سزاست كه انفاقها همواره سرى ميان تو و خدايت باشد. چه اين كه تظاهر به انفاق و نماياندن آن به خلق ، مثل اين است كه ايشان را مطمئنتر از خدا به حساب آورده اى و ميل دارى آنان نيز گواه شاهد باشند!
    پس از اين نكته كه ياد شد، بايد مراقب اين جهت باشى كه در انفاقها و بذل و بخششهايت بر كسى منت نگذارى ، زيرا نفاق براى منافع خود توست و با منت نهادن و آزرده ساختن روح افراد، به همان ميزان انفاق و پس انداز تو معيوب مى شود.
    منت نهادن بر ديگران به خاطر انفاقى كه كرده اى معنايش اين است كه آن انفاق را براى خود نيندوخته اى وگرنه چه دليلى دارد كه كسى براى ذخاير و اندوخته هاى خود بر ديگران منت نهد!(500)
    13 - قربانى ، ايثار خالصانه و بى تكلف
    حق قربانى اين است كه با نيت خالص ((و بدون خودنمايى )) صورت گيرد. صرفا رضا و رحمت حق مورد نظر باشد و جلب توجه ديگران هدفت نباشد.
    قربانى خالصانه ، دور از ريا و خودنمايى است . و كارى كه براى خودنمايى نباشد خالى از تكلف و همراه با سهولت و آسانى است ، زيرا خداوند براى بندگانش سهولت و آسانى قرار داده است .
    زندگى ساده و متواضعانه بسيار راحت تر از زندگى پر تكلف و خان منشانه است . زيرا تواضع و ساده زيستى با روح و فطرت آدمى سازگارتر است . و لا قوة الا بالله (501)
    حقوق پيشوايان و مديران
    14 - حق رهبران سياسى و مديران جامعه
    حق رهبر سياسى اين است كه بدانى خداوند تو را وسيله آزمايش او قرار داده است .
    تسلطى كه حاكم و رهبر سياسى بر تو دارد، مايه ابتلا و آزمايش ‍ اوست .
    بايد خيرخواهانه ، نصيحتش كنى و از در لجاجت و ستيز با او وارد نشوى و او و خود را به هلاكت نيفكنى .
    آن گونه رفتار كند كه از ناحيه حكومت و قوانين حكومتى زيانى به تو نرسد و دينت در امان بماند.
    به گونه اى رفتار نكن كه تو خود شريك كارهايى باشى كه حكومت عليه تو اعمال مى كند.(502)
    (در تبيين اين بخش از رساله حقوق بايد توجه به شرايط سياسى امام سجاد (عليه السلام ) و نيز موقعيت شيعه داشت ، زيرا امام سجاد (عليه السلام ) اين رهنمودها را به شيعيان خود داده است . و چون عصر آن حضرت از دورانهاى تاريك دينى و سياسى به شمار مى آيد، امام (عليه السلام ) پيروان خويش را به نوعى تقيه فرا خوانده است ، هر چند رهنمود آن حضرت داراى جنبه هاى عامى نيز هست زيرا اصولا اگر هميشه بنا به جنگ و معارضه با حكومتها و حاكمان و نظامهاى سياسى باشد، هرگز در جامعه ثبات سياسى شكل نخواهد گرفت و عدم ثبات سياسى بسيارى از امور اجتماعى را نيز متزلزل وناپايدار كرده و جامعه را مواجه با ركود اقتصادى و فرهنگى مى كند.
    بنابراين ، اصل برمدار و نصيحت ارشاد است ، مگر آن جا كه حتى نصيحت و ارشاد نيز نه دنياى مردم امنيت و رفاه يابد و نه دين مردم باقى بماند. در چنين صورتى است كه تكليف فرق كرده و براى حفظ اسلام و صيانت جامعه اسلامى ، جهاد عليه حاكم جائر ضرورت مى يابد.
    15 - حق استادان و پيشوايان علمى
    حق معلمان و سرپرستان علمى اين است كه آنان را بزرگ بدارى ، مجلس و حضورش را محترم شمارى و با دقت سخنانش را بشنوى .
    استاد را به بيان مطالبى يارى دهى كه به كار تو مى آيد و به آن نيازمندى .
    فكر را فارغ و ذهن را مهيا سازى .
    با چشمپوشى از لذتها كاستن از تمايلات درونى ، قلب خويش را پاك و چشم خود را جلا دهى !
    خويش را پيك استاد در رساندن آن معارف به ديگران بدانى و در ايفاى رسالت علمى خود مرتكب خيانت نشوى و لا حول ولا قوة الا بالله .(503)
    16 - حق سرپرستان مالك
    حق مولا و مالك ، چون حق حاكم است با اين تفاوت كه اين مالك است و آن مالك نيست . از اين رو اطاعت مولا در هر امر كوچك و بزرگ واجب است مگر آن جا كه تو را از حق خدا بازدارد و ميان تو و خدا و حقوق خلق حايل شود كه در اين صورت اداى حق خدا و خلق بر تو لازم است . ولاقوة الا بالله .(504 )
    حقوق رعيت و عناصر تحت سرپرستى
    17 - حقوق مردم در نظام سياسى
    حقوق مردم كه تحت مديريت و حكومت تو به سر مى برند اين است كه بدانى تو در پرتو برخى ويژگيها و توانمنديها بر آنان سرورى و فرمانروايى يافته اى ، پس سزاوار است كه از موقعيت فرمانپذيرى آنان سوء استفاده نكرده ، بر ايشان رحم آورى و آنان را مورد حمايت و شكيبايى قرار دهى .
    قدرت خويش را با لطف و رحمت به بندگان خدا بياميزى و از اين طريق خداوند را سپاسگزارى . زيرا دوام نعمتها در پرتو شكر است . (و پايدارى حكومت و فرمانروايى در سايه راءفت و رحمت و دلسوزى براى خلق ).. ولاقوة الابالله .(505)
    18 - حقوق دانشجويان و متعلمان
    حق آنان كه از تو علم مى آموزند، اين است كه بدانى خداوند آنچه از دانش ‍ و حكمت در اختيار تو قرار داده براى خدمتگزارى آنهاست . ((يعنى ؛ علم بايد در خدمت خلق خدا باشد.))
    پس اگر در ايفاى اين نقش وفادار بودى و گنجينه دار امين و مهربانى به شمار آمدى و حق خدا را درباره بندگانش به نيكى به جاى آوردى ، راه رشد و تكامل در پيش خواهى داشت و گرنه خائن به خدا و ظالم به خلق خواهى بود و در اين صورت سزاست كه خداوند دانش تو را برگيرد.(506 )
    19 - حقوق متقابل زن و مرد در نظام همسرى
    حق زنى كه به وسيله ازدواج در دايره سرپرستى مرد قرار مى گيرد، اين است كه مرد به فلسفه همسرى و ارزش وجودى وى توجه داشته باشد و بداند كه خداوند، زن را مايه آرامش ، آسايش انس و پاسدارى از زندگى و نظام خانواده قرار داده است . ((و نبايد از او انتظارى مغادير با اين امور داشت .))
    اصولا زن و مرد آن گاه كه به همسرى در مى آيند، هر كدامشان بايد نعمت وجود ديگرى را به درگاه خدا شكر گزارند و همسر خويش را موهبتى الهى بدانند كه خداوند به او عطا كرده است . آن گاه با چنين بينش و نگرشى ، ضرورى است كه هر كدام از آنان نعمت خدا را به شايستگى ارج نهاده ، براى هم انيس و همراهى مهربان و رحيم باشند.
    در اين ميان هر چند وظايف مرد در ميدان مديريت نظام خانواده و تنظيم آن فزونتر است و جنبه مديريت وى - در امور مباح - تقويت شده است ولى اين تقدم و اولويت هرگز نبايد مورد سوء استفاده قرار گيرد و وسيله بى مهرى به حقوق زن باشد، زيرا زن به هر حال حق رحمت ، انس ، آرامش و كامجويى دارد و مرد موظف است كه اين حقوق را براى او تاءمين كند و نبايد نحوه مديريت و برنامه ريزى او مايه از ميان رفتن حقوق ياد شده زن گردد.(507)
    20 - حقوق مملوكان برمالكان
    حق مملوكان بر مالكان اين است كه مالك بداند انسان زيردست او، همانند او مخلوق وبنده خداست .
    مملوك با وارد شدن در ملك مولاى خويش به منزله گوشت و خون مولا مى شود ((يعنى همان گونه كه انسان از اعضاى وجود خود، هم كار مى كشد و هم نسبت به آنها راءفت و دلسوزى دارد، نسبت به مملوكان و خدمتكاران خويش نيز اين چنين است .))
    مالك بايد بداند كه آفريدگار خدمتگزار و مملوك خويش نيست ؛ تنها مالك اوست . ((بنابراين مالك بر مملوك خدايى ندارد و در قلمرو قوانين الهى مى تواند از او كار بكشد و انتظار داشته باشد)).
    مالك و ارباب ، نه گوش و چشم خدمتكارش را آفريده و نه واقعا روزى رسان اوست . آفريننده و روزى رسان ، تنها خداست و اوست كه مملوك را تحت فرمان مالك به امانت سپرده است .
    از اين رو مالك بايد رفتارى خدا پسندانه داشته باشد، هر چه خود مى خورد به مملوك خويش هم بدهد و هر چه مى پوشد به مملوك خويش هم بپوشاند، كار بيش از طاقت بر عهده اش ننهد و اگر نسبت به او نفرت و بيزارى پيدا كرد، او را بفروشد و مورد آزار و شكنجه قرار ندهد. ولا قوة الا بالله .(508)
    حقوق خويشاوندان
    21 - حقوق مادران
    حق مادر اين است كه بدانى او تو را به گونه اى نگهدارى كرده ، رشد داده و پروريده است كه نظير و مانند ندارد. از شيره وجودش به تو خورانده است ، و اين كارى است كه جز مادر، كسى در حق ديگرى انجام نداده و نمى دهد.
    مادر با تمام وجودش از تو حمايت و مراقبت كرده و تمامى سختيهاى دوران باردارى را بر خويش هموار ساخته است تا تو گام بر زمين نهاده اى .
    مادر، دلخوش بود كه تو را سير كند، هر چند خود گرسنه بماند؛ تو را بپوشاند، هر چند خود تن پوش نداشته باشد؛ تو را سيراب كند، هر چند خود تشنه بماند؛ بر سرت سايه افكند، هرچند خود طعم آفتاب را بچشد؛ خود سختى كشد و تو را به ناز پرورد؛ بيدار ماند و تو را به خواب نوش ‍ كند.
    آرى مادر! تنش ظرف وجود تو، دامنش ، آرامشگاه تو و جانش ، سپر بلاى تو است .
    سرد و گرم جهان را به خاطر تو به جان خريد و تو بايد در خور چنين فداكارى و محبتى ، شكرگزار و حق شناس وى باشى ! و البته اين حق شناسى را - با چنين وسعت و ژرفايى ! - جز با توفيق و كمك خداوند نتوانى !(509)
    22 - حقوق پدر
    حق پدر اين است كه بدانى او اصل توست و تو شاخه وجود اويى . اگر او وجود نداشت تو نيز گام به عالم وجود نمى گذاشتى . پس هرگاه ارزشى در زندگى و وجود خود يافتى ، بدان كه آن نعمت را از پدر دارى . پس بدين پايه و در خور شاءن او، قدردان و سپاسگزارش باش و لا قوة الا بالله (510)
    23 - حق فرزندان و مسؤ وليت سرپرستى آنان
    حق فرزند اين است كه توجه كنى او جزئى از وجود توست . فرزند با هر خير و شرى كه داشته باشد، منتسب به پدر است .
    تو نسبت به ادب ، خداشناسى ، رفتار عبادى و دينى او مسؤ ول هستى و در قبال آن پاداش و يا كيفر خواهى داشت .
    پس فرزندت را چنان پرورشى ده كه در دنيا مايه افتخار و زينت تو باشد و در آخرت ، نزد خداوند معذور باشى . و لا حول و لا قوة الا بالله (511)
    24 - حقوق برادران
    حق برادر اين است كه او را دست كار آمد و كارگشاى خويش بدانى . و وى را پشتوانه اى امن و مايه عزت و اعتماد به شمار آورى . و بدانى كه او نيروى تو در برابر مشكلات و ناهنجاريهاست . پس او را در راستاى گناه و معصيت حق و وسيله ظلم به حقوق الهى قرار نده .
    او را در اصلاح امور خويش رها مكن و در برابر دشمنان تنها مگذار، ميان او و شياطين مانع شو، از نصيحت كردن او دريغ ننما و در مسير خدا همواره به او توجه داشته باش ، اگر فرمانبر خدا و بنده مطيع حق بود - مطيع فرمانش ‍ باش - ولى اگر اهل گناه معصيت بود، فرمان و خواست خدا را بر خواست او مقدم دار.(512)
    25 - حق مولى و آزاد كننده عبد
    بنده اى كه به وسيله مولايش آزاد شده بايد سپاسگزار لطف مولايش باشد؛ چه اين كه مولا را از ذلت بندگى رهانيده و به او عزت آزادى بحشيده است ،... بهره ورى از امور حلال دنيا را بر او ممكن ساخته و تمامى وقت و امكاناتش را در اختيار او نهاده تا به هر اندازه خواست به عبادت خداوند بپردازد...
    مولايى كه بنده را آزاد مى سازد، نزديكرين كس به آن آزاد شده - پس از خويشاوندان رحمى او - است . اگر مولا نيازى به كمك و هميارى پيدا كرد، سزاوارترين كس به يارى دادن او، همان آزاد شده اوست .(513)
    26 - حق بنده آزاد شده ، برمولا خويش
    مولايى كه بنده اش را آزاد مى كند، بايد بداند كه خداوند او را حامى و پناه آن بنده بى پناه قرار داده است ، در حقيقت او - بنده آزاد شده - وسيله اى است ميان خدا و مولا ((يعنى با لطف و رحمت نسبت به بنده اش مى تواند جلب رضاى خدا كند و رحمت الهى را نصيب خويش سازد)) تا آنجا كه مى سزد همان برده ناتوان كه در جامعه بظاهر قدر و هويتى ندارد، مولاى خويش را از آتش دوزخ برهاند و حفظ كند. و اين پاداش اخروى مولا در قبال لطف و محبت به اوست . و اما پاداش دنيوى اين است كه اگر بنده آزاد شده وارثى نداشته باشد، مولايى كه به او نعمت آزادى بخشيده ، ميراث بر او خواهد بود تا در برابر مالى باشد كه براى او صرف كرده است .
    اگر مولا پس از آزاد سازى بنده خويش ، حقوق بعدى او را ادا نكند چه بسا ميراث آن عبد، بر مولا گوارا ((حلال )) نباشد. و لا قوة الا بالله (514)
    ((در روزگار ما، هر چند مساءله بردگى به صورت گذشته مطرح نيست و اصولا تدابير رهايى بخش اسلامى ، سبب گرديده است تا در ممالك اسلامى قبل از ساير جوامع مساءله بردگى و برده دارى از ميان برود، اما ثبت اين حقوق كه امام سجاد (عليه السلام ) براى حقوق متقابل ((مولا)) و ((بنده آزاد شده او)) مطرح كرده ، از آن جهت ثمر بخش است كه اين رهنمودها خود گواه تدابير عميق رهبران دينى در گشودن زنجيرهاى بردگى و پس از آن حمايت اجتماعى از ايشان است .
    برده اى كه آزاد مى شود، عنصرى است بى پيوند با جامعه ، غريب و بى پناه و نيازمند حمايت و مساعدت . از اين رو امام سجاد (عليه السلام ) بر اساس ‍ مبانى دينى ، مولا را موظف مى داند كه پس از آزاد ساختن بنده خويش ، او را رها و بى پناه نگذارد بلكه براى آزاد زيستن او را يارى دهد.
    اكنون دانسته مى شود كه چقدر فاصله است ميان ذهنيت برده دارى در جوامع غير اسلامى با آنچه در جوامع اسلامى بوده است ! چقدر فرق است ميان جوامع غربى و اروپايى و جوامع صدر اسلام و رفتار آنان با بردگان . چه اين كه در جوامع غربى انسانهاى آزاد را به جرم پوست سياهشان به اسارت كشيده و به ممالك خود آورده و به عنوان برده مورد بدترين سوء استفاده ها قرار مى دادند و اكنون كه بظاهر آن گونه برده دارى را كنار گذشته اند به غارت منابع اقتصادى و ملى و فرهنگى ملتهاى جهان سوم پرداخته اند و در پوشش حمايت از حقوق بشر، آزاديخواهان جهان را به تروريست بودن محكوم مى كنند و در برابر چشم جهانيان ، خود به هر سرزمين و ملتى كه بخواهند زور مى گويند، فرمان مى رانند، لشكركشى مى كنند و حكومتهاى مردمى را عزل و حكام وابسته به خويش را بر سر ملتهاى مسلمان مسلط مى دارند!
    چه قدر تفاوت است ميان تزويرگرانى كه امروز در صحنه جهانى دم از دموكراسى و حقوق بشر مى زنند و هدفى جز حمايت از منافع سلطه گرانه خويش ندارند، با رهبران مسؤ ول و صادقى چون امام سجاد (عليه السلام ) كه اگر در رساله حقوقش سخن از حمايت محرومان و بردگان به ميان آورده ، خود در طول زندگيش صدها اسير را آزاد ساخته و نه تنها به بردگان - كه انسانند و بنده خدايند - بلكه به حيوانات نيز كمترين ظلم و آزارى وارد نساخته است .)
    27 - حق احسان كنندگان به انسان
    حق آن كس كه به تو نيكى و احسان كرده ، اين است كه از او تشكر كنى و مراتب امتنان و قدرشناسى خود را به او بنمايى ، لطفش را به زبان آرى ، او را در محافل به نيكى يادكنى و در اعماق وجودت برايش خالصانه دعا كنى تا از اين طريق در نهان و عيان قدرشناسى كرده باشى . اگر توانستى بايد لطفش ‍ را جبران كنى وگرنه مترصد فرصتى مناسب باشى .(515)
    28 - حق مؤ ذنان و مناديان نماز
    مؤ ذن ، خداى را به ياد تو مى آورد و به عبادت حق فرا مى خواند و بهترين بارى دهنده تو در راستاى عبادتى است كه خداوند بر تو واجب ساخته است .
    سپاس از مؤ ذنان در حقيقت سپاس از احسانگران است .
    آن گاه كه تو در خانه آرميده اى چه بسا او را متهم كنى ((چرا كه در سحرگاه تو را از بستر گرم به محراب فرا مى خواند و اين ناسازگار با طبع آسايش ‍ طلب آدمى است و نفس را خوش نمى آيد)) اما او در كار خويش از سوى خدا هرگز متهم نيست ((شيوه اش مورد رضاى خداست )).
    منادى اذان ، نعمتى است از خدا بر تو، پس با نعمت خدا بر خوردى نيك داشته باش و شاكر باش .(516)
    29 - حق معنوى امام جماعت
    آن كسى كه در نماز جماعت به امامت مى ايستد، سفيرى ميان تو و خداست . نماينده تو به درگاه پروردگار است ، از جانب تو سخن مى گويد، برايت دعا مى كند و از جانب ، تو واجبات و مستحبات نماز را به جا مى آورد، اگر نقصى در كار او باشد، مقصر اوست و نه تو در حالى در كاستيهاى عمل او شريك نيستى .
    تو به امام جماعت احسان خاصى نكرده اى اما او خود و نمازش را سپر تو ساخته و اين لطف ، شايان قدردانى است . ((و لا قوة الا بالله ))(517 )
    30 - حقوق همنشينان
    حق همنشين اين است كه با او نرمش و ملايمت اخلاقى داشته باشى ، در گفتگوى با او از مرز انصاف نگذرى ، با بى مهرى نگاه از او برنگيرى و در خور فهم او با وى سخن بگويى .
    اگر تو بر او وارد شده اى ، حق حركت و اقدام به ترك مجلس با توست ولى اگر تو ابتدا خواستن از وى ، حركت كنى و مجلس را ترك گويى . ((ولا قوة بالله )).(518)
    چنان كه در اين رهنمود تاءمل شود، امام (عليه السلام ) به ريزترين نكات اخلاقى و لطيفترين مسايل روابط اجتماعى اشاره كرده است . نكاتى كه اگر مورد توجه قرار گيرد، جامعه اسلامى در اوج اخلاق و آداب صحيح اجتماعى قرار مى گيرد و بى نياز از رهاوردهاى ناهنجار روانشناسان و دانشمندان علوم تربيتى غرب و شرق خواهد بود.
    31 - حق همسايگان
    حق همسايه اين است كه در غياب وى ((آبرو و امكانات )) او را نگاهبان باشى در حضورش ، احترام وى را نگاه دارى . هماره ياريش دهى ، درصدد عيبجويى او و كنجكاو لغزشهايش نباشى . اگر اتفاقا عيبى از او مشاهده كردى ، آن عيب را در سينه ات نهان دارى ، آن گونه كه سرنيزه ها نتوانند دژ سينه ات را فتح كنند و به آن سر دست يابند!
    اگر همسايه ات با كسى راز مى گويد، سعى نكن تا از رازش مطلع شوى .
    در سختيها، تنهايش مگذار، در نعمت بر او رشك مبر، از خطايش درگذر! به بدگويانش مجال و زمينه بدگويى مده ، اگر دغلكارى از سر تزوير با او طرح دوستى ريخت و مشاور و نصيحت گوى او شد، ماهيت آن دغلكار را بر او آشكار ساز!
    با همسايه ات خوش رفتار باش . و لا حول قوة الا بالله .(519)
    32 - حق همراهان و همسفران
    حق همراه و همسفر اين است كه تو در نيكى و محبت از او برتر و فزونتر باشى و اگر فزوتر نيستى دست كم با او برابر باشى آن گونه كه تو را اكرام و احترام مى كند تو نيز او را حرمت نهى و اكرام كنى .
    اجازه نده در جوانمردى بر تو پيشى گيرد! و اگر پيشى گرفت ، درصدد جبران باش !
    در مسير دوستى كوتاهى نكن . خيرخواه و پاسدار عزت و آبرويش ‍ باش !
    در راه اطاعت خدا ياريش كن و در ترك گناه معاونش باش !
    براى او لطف و رحمت باش و نه مايه عذاب و رنج ! و لا قوه الا بالله .(520)
    33 - حق شريك
    حق شريك اين است كه در نبودن او كارهايش را سامان دهى و در حضورش ‍ با وى به مساوات و برابرى رفتار كنى ، تنها بر اساس راءى خويش و بدون مشورت با وى تصميم نگيرى ، مستبدانه عمل ننمايى از داراييش نگهدارى كنى و در هر موضوع كوچك و بزرگى به او خيانت نورزى . اين حديث به ما رسيده است كه : دست حمايت خداوند بر سر دو شريك است تا آن زمان كه به هم خيانت نورزند. و لا قوه الا بالله .(521)
    34 - حق داراييها و امكانات مادى
    حق مال اين است كه آن را از حرام به كف نيازى ، در حرام به كار نگيرى ، از صرف آن در امور بايسته و ارزشى دريغ ننمايى و در مسايل غير ضرورى آن را به هدر ندهى .
    داراييها و امكاناتى كه از آن خداست و موهبت او به توست در مسير خدا و وسيله اى براى تقرب به او قرار ده . آنها را براى كسانى به ارث نگذار كه چه بسا تو را ستايش هم نكنند و براى تو جانشين شايسته اى نباشند.
    با ارث دادن اموال فراوان به وارثان ناشايست ، در حقيقت تو آنها را در حيف و ميل امكاناتت يارى داده اى .
    بر فرض كه وارثان تو شايسته باشند و مالت را در راه خدا صرف كنند، باز اين آنهايند كه منافع معنويش را مى برند و اين تو هستى كه بايد حسرت و پشيمانى و كيفر و مؤ اخذه به دست آوردن آن اموال را داشته باشى و تحمل كنى . ((و لا قوه الا بالله )).(522)
    35 - حقوق طلبكاران


  2. #12
    afsanah82
    مهمان

    پیش فرض


    حق طلبكار اين است كه اگر مال و طلب او را در اختيار دارى و مى توانى طلبش را ادا كنى ، او را سرگردان و معطل نگذارى ، زيرا رسول خدا (صلى الله عليه و آله و سلم ) فرمود: ((مسامحه كارى بدهكار نسبت به پرداخت حق طلبكار ظلم است .))
    و اما اگر حق طلبكار را اكنون در اختيار ندارى ، سعى كن كه با زبان خوش ، رضايت او را به دست آورى و مهلت گيرى و با لطف بازش گردانى ، نه اين كه هم مالش را به او ندهى و هم با او به درشتى و خشونت رفتار كنى ! زيرا اين كار فرومايگى است . ((و لا قوه الا بالله .))(523)
    36 - حق معاشران
    حق معاشر اين است كه از در نيرنگ و تقلب و دروغ با او وارد نشوى ، اغفالش نكنى و چون دشمن بيرحم او را نكوبى . اگر به تو اعتماد كرد توانت را در مسير رعايت حال او به كارگيرى زيرا فريب دادن شخصى كه به تو اعتماد كرده چونان ربا و رباخوارى است . ((و لا قوه الا بالله )).(524)
    37 - حق مدعيان و شاكيان
    حق مدعى اين است كه اگر ادعايش بحق است و دلايلش صحيح و منطقى است او را رد نكنى ، بلكه خويش را در كنار او و همصداى او، عليه خويش ‍ به شمار آورى ! بى آن كه نيازى به شاهد باشد، تو خود هم گواه باشى و هم داور.
    اين حق خدا بر توست .!
    و چنانچه ادعاى او باطل و نارواست ، نرمش و تهديد را درهم آميزى و او را به دينش سوگند دهى و با ياد خدا، سرسختى او را درهم فرو ريزى . سخنان بيهوده و جنجال را به ميدان نياورى ، زيرا اين گونه سخنان نه خشم طرف مقابل را مى كاهد و نه تو را به مقصود مى رساند بلكه ناظران تو را متهم واقعى مى پندارند. سخن ناهنجار شراره بديها را مى افروزد و سخن نيك آتش شر را خاموش مى كند. ((و لا قوه الا بالله )).(525)
    38 - حق كسانى كه مورد ادعا و شكايتند
    حق كسانى كه عليه آنان شكايت و ادعا دارى اين است كه حق خويش و ادعاى خود را عليه او بنرمى طرح كنى زيرا ادعا هماره براى شخص مقابل ، ناراحت كننده است (و نرمش در گفتار قدرى از اين ناراحتى خواهد كاست ).
    با ملايمت و آرامى و بيان روشن و لطيف استدلال كن ، به جاى دليل و برهان به جار و جنجال روى نياور! زيرا قيل و قال ، حرف حسابت را هم پايمال مى كند. و مشكلاتى جبران ناپذير به وجود مى آورد ((و لا قوه الا بالله )).(526)
    39 - حق مشورت كنندگان و راءى خواهان
    حق كسى كه با تو مشورت مى كند و نظر تو را درباره مساءله اى جويا مى شود اين است كه اگر نظر درست و بايسته اى دارى در نصيحت و راهنمايى او بكوشى و راهى را به او بنمايى كه اگر خودت جاى او بودى همان راه را برمى گزيدى .
    در كار نصحيت ، بايد به شيوه اى رفتار كنى كه وحشت را از او بزدايى و او را در اقدام به عمل يارى دهى !
    و چنانچه در مساءله مورد پرستش ، نظر قاطع و ديد روشنى ندارى و كسى را مى شناسى كه صاحب نظر و مورد اعتماد است ، مشورت خواه را به آن شخص راهنمايى كنى تا از او نظر خواهى كند. تو با اين روش مى توانى به او خدمتى شايان داشته باشى . ((ولا قوة الا بالله .))(527)
    40 - حق مشاوران و رايزنان
    حق كسى كه مورد مشورت تو قرار مى گيرد اين است كه وقتى نظر خويش را ابراز كرد و موافق ميل تو نظر نداد، او را متهم نكنى ! نظرها مختلف است و تو در انتخاب و پذيرش نظر او مجبور نيستى . بنابراين اگر او را شايسته مشورت دانسته اى ، متهمش نكن ! بلكه در برابر اظهار نظر وى ، از او تشكر و قدردانى كن .
    و در صورتى كه نظر او با نظر تو موافق بود، از خدا سپاسگزارى كنى و از او - مشاور - تشكر نمايى و هماره در فكر تلافى لطف او باشى . ((ولا قوة الا بالله )).(528)
    41 - حق نصيحت طلبان
    كسى كه از تو نصحيت مى خواهد حقش اين است كه بينش و نظر درست خود را به او عرضه دارى و سخن در حد فهم و درك او گويى ، زيرا هر انديشه اى ، گنجايش و تحملى خاص دارد. روش به تو در نصيحت و راهنمايى ديگران بايد آميخته با رحمت و ملاطفت باشد! ((و لا قوة ابالله )).(529 )
    42 - حق خيرخواهان نصيحت گويان
    كسى كه از سير خيرخواهى به نصحيت تو مى پردازد، حقش اين است كه در برابر او نرم باشى و سرسختى نشان ندهى ، دلت را براى درك نصيحتش ‍ آماده كنى و خوب گوش فرا دهى . اگر سخنانش درست بود، خداى را سپاس گويى و راهنماييش را بپذيرى و قدردانى كنى ، و اگر مطالبش را درست نيافتى ، متهمش نكنى زيرا نهايت اين است كه او در تشخيص به خطا رفته است و با تو غرضى ندارد!
    بلى ! اگر ((نصيحت گو)) از آغاز براى تو شناخته شده و مورد اتهام باشد، در اين صورت مجالى براى پذيرش راءى او نيست . ((و لا قوة الا بالله .(530)))
    43 - حقوق بزرگسالان
    حق كسانى كه از تو بزرگسالترند اين است كه آنان را حرمت نهى . و اگر كسى از ايشان در ميدان دين و معنويت ، داراى سبقت و فضيلت است ، بدين خاطر نيز او را ارجمند بدارى !
    از در مخالفت و خصومت با او رويارو نشوى . در راه رفتن بر او سبقت نگيرى ، كم خردش نپندارى ، اگر رفتار ناهنجارى از او ديده شد، شكيبا باشى و به دليل پيشينه ديندارى و كهنسالى وى ، احترام او را نگاه دارى ، زيرا حق سن و سال چون حق اسلام و ديندارى است . ((ولا قوة الا بالله )).(531)
    44 - حق خردسالان و كوچكتران
    خردسالان را بايد مورد رحمت قرار دهى و در تربيت و تعليمشان بكوشى ، از لغزشهايشان چشم پوشى و بر خطاهاى آنان پرده تغافل افكنى ، با ايشان سازگار باشى و ياريشان دهى .
    پوشش خطاهاى كودكانه خردسالان ، زمينه اصلاح رفتار آنان است ((و انگشت نهادن بر نقاط ضعف ايشان وجب تجرى و بى باكى و تحقير مى شود.))
    بايد با كودك مدارا كرد و با او درنيفتاد. اين روش براى رشد و هدايت وى مناسبتر است .(532)
    45 - حق نيازمندان و وامخوهان
    حق آنان كه نزد تو اظهار نياز مى كنند و از تو طلب يارى دارند اين است كه در رفع گرفتارى و حاجتش تلاش كنى و براى گشايش دشواريهايش دعا نمايى .
    اگر در صداقت و راستگوييش ترديد دارى و به او بدبين هستى ، نخست در اين نكته بينديش كه بى اعتمادى تو به معلول چيست ؟ آيا وساوس شيطانى سبب اين ترديد شده است تا تو را از خدمت به او و ثواب الهى محروم كند و نگذارد به پرودگار تقرب جويى ! يا ترديد تو علتى معقول و منطقى دارد؟
    به هر حال اگر تصميم ندارى نيازش را برآورده سازى ، آبرويش را نريز و با زبان خويش او را رد كن . هر چند اگر بتوانى بر ترديدها وسوسه هاى درونى غلبه پيدا كنى و حاجتش را برآورى ، نشان عزم راسخ توست .(533)
    46 - حق نياز برآوران مسؤ ولان
    حق كسى كه نياز خويش را نزد او اظهار مى دارى تا او نيازت را برآورد، اين است كه اگر خواسته ات را برآورد و چيزى به تو عطا كرد، با تشكر و سپاس ‍ از او بپذيرى و مراتب فضل او را قدردانى كنى و اگر عذرى آورد و گفت نمى تواند در خواست تو را برآورده سازد، عذر او را بپذيرى و به او بدگمان نشوى و عذر او را بهانه جويى نپندارى . ((و بر فرض كه او بى جهت مالش را دريغ كرده باشد)) مال خود اوست و كسى را بر مالش توبيخ نمى كنند، هر چند در اين صورت او ظالم به شمار آيد. همانا انسان بسيار ستمگر و سياهكار و ناسپاس است .(534)
    47 - حق شاد كنندگان و مسرت آفرينان
    كسى كه وسيله خشنودى تو را فراهم آورده و خداوند از طريق او تو را مسرور گردانيده است ، حقش اين است كه اگر انگيزه اصلى او، شادمان ساختن تو بوده است ، نخست خداى را شكرگويى و سپس از خود آن شخص قدردانى نمايى و در فكر جبران لطف او باشى .
    و اگر منظور او مسرور ساختن تو نبوده است ((كار را به انگيزه و هدف ديگرى انجام داده ولى در نهايت به نفع تو هم تمام شده است )) باز هم خداى را سپاس گو و بدان كه اراده الهى در رسيدن اين شادى به تو نقش ‍ داشته است . و به هر حال آن شخص را نيز دوست بدار و خيرخواهش باش ‍ زيرا وسيله لطف الهى در حق تو قرار گرفته ، هر چند نيت آن نداشته است . ((ولا قوة الا بالله )).(535)
    48 - حق بدى كنندگان و جفا كاران
    كسى كه واسطه شر شده و به وسيله او امرى ناگوار به تو رسيده است ، حقش اين است كه اگر به عمد بوده ، از او بگذرى تا با عفو تو، ريشه بدى و بدخواهى كنده شود و هم نشان ادب و اخلاق والاى تو باشد. خداوند مى فرمايد: ((آنان كه پس از ستم ديدن در صدد انتقام برآيند مورد تعرض ‍ قرار نمى گيرند و... البته آن كس كه از انتقام چشم بپوشد و صبر كند نشان اراده محكم اوست .)) و نيز خداوند مى فرمايد: ((اگر انتقام مى گيريد به قدر ستمى كه ديده ايد انتقام بگيريد و اگر صبر كنيد البته بهتر است .))
    اما اگر عمدى در كار نبوده است و آن شخص ندانسته و ناخواسته به تو جفا كرده است ، نبايد در فكر انتقام باشى و نبايد خطا را با عمد مكافات دهى بلكه با شيوه اى شايسته او را از كردارش بازگردان . ((و لا قوة الا بالله )).(536)
    49 - حقوق همكيشان
    حق آنان همكيش تواند اين است كه مايه رحمت آنان باشى ، با بد رفتارانشان مدارا كنى و به صلاح دعوتشان نمايى و از نيك رفتارشان تشكر كنى ... پس به همه همكيشان خويش دعا كن ، همه را يارى ده ، موقعيت ارزشى هر يك را رعايت كن ، كهنسالان را به جاى پدر، كودكان را به جاى فرزند و ميانسالان را به جاى برادر خود به شمار آور، هر كس نزد تو آمد با وى لطف و مهربانى كن و حقوق برادرى را در حقش مراعات كن . ((ولا قوة الا بالله )).(537)
    50 - حق اهل ذمه ((كافرانى كه در پناه حكومت اسلامى اند))
    حق ذميان و يهود و نصارى و مجوس كه در جامعه اسلامى و يا در پناه حكومت اسلامى زندگى مى كنند و حاكميت سياسى اسلام را پذيرفته اند، اين است كه آنچه خداوند از ايشان پذيرفته ، تو هم بپذيرى ، عهد و پيمان خدا را در حقشان رعايت كنى ، تنها چيزى را از آنان طلب كنى كه در قرار داد و پيمان با ايشان قيد شده و خود پذيرفته اند، خدا پسندانه با آنها رفتار كنى و به احترام خدا و رسول آنها را نيازارى . زيرا از پيامبر (صلى الله عليه و آله و سلم ) روايت شده است : ((هر كس به كافرى كه در پناه اسلام قرار گرفته ، ستم روا دارد، با من دشمنى ورزيده است و من دشمن اويم )). پس تقواى الهى را درباره كافران ذمى رعايت كن ((و لا حول قوة الا بالله )).(538)
    استمداد از خداوند در ايفاى حقوق
    در پايان رساله حقوق پس از ترسيم حقوق الهى و اجتماعى و فردى مؤ منان ، چنين آمده است :
    ((اين حقوق پنجاه گانه بر سراسر زندگى انسان سايه افكنده است و آدمى به هر حال از مجموعه اين قوانين و حقوق نمى تواند به دور بماند. عمل بر طبق اين حقوق ضرورى است و بايد در ايفاى اين وظايف خطير از خداوند استعانت و يارى جست .
    هيچ نيرو و توانى نيست مگر متكى به خداى يگانه .
    سپاس همه جانبه ، مخصوص خداوند، پرودگار جهانيان است .(539)
    صحيفه سجاديه
    در كنار روايات متعددى كه از امام سجاد (عليه السلام ) در كتابهاى حديثى ياد شده است ، آثار مستقلى نيز در زمينه معارف اسلامى به آن حضرت نسبت داده اند، مانند تدوين نسخه هاى متعددى از قرآن كريم ، كه هم اكنون برخى از آنها در موزه ها نگهدارى مى شود.(540)
    اما در ميان اين آثار، آنچه از همه مهمتر و متقن تر به شمار مى آيد، صحيفه كامله سجاديه است كه برخى آن را دومين كتاب تدوين يافته در جهان اسلام دانسته اند.(541)
    اهل دانش اذعان دارند كه صحيفه سجاديه از نظر جايگاه ارزشى ، پس از قرآن و نهج البلاغه قرار دارد و در شمار ارزنده ترين منابع معرفتى جاى گرفته است .
    محتواى معرفتى ، توحيدى ، اخلاقى و حتى حكمتهاى سازنده و نصايح و رهنمودهاى اجتماعى نهفته در لابلاى مضامين اين كتاب ، خود گوياترين گواه بر ارزش آن است . آنچه از صحيفه اكنون در اختيار ماست ، مشتمل بر پنجاه و چهارباب است كه هر باب در بردارنده نيايشى ويژه مى باشد.
    در برخى از احاديث ، تعداد دعاهاى صحيفه هفتاد و پنج دعا دانسته شده است .(542) اين مجموعه به صورت كامل ، اكنون در دسترس نيست و آنچه بيشتر آشناست ، نسخه ((بهاء الشرف )) مى باشد كه تنها پنجاه و چهار نيايش را در بردارد.
    مستدركات صحيفه
    از آنجا كه تمامى ادعيه و نيايشهاى امام سجاد (عليه السلام ) در صحيفه كامله نيامده است . برخى از عالمان درصدد برآمدند تا آن ادعيه را به عنوان مستدركات صحيفه ثبت كنند از آن جمله :
    محدث بزرگ ، محمدبن حسن حر عاملى (رحمة الله عليه ) ((متولد 1104 هجرى )) نويسنده كتاب ارجمند ((وسايل الشيعه )) صحيفه اى در تكميل صحيفه سجاديه تاءليف كرده و نام آن را ((اخت الصحيفه )) نهاده است .
    برخى نقل كرده اند كه شيخ محمدبن على حرفوشى نيز كه چهل سال قبل از صاحب وسائل بدرود حيات گفته است ، مستدركاتى بر صحيفه سجاديه داشته است .(543)
    مرحوم شيخ آقا بزرگ تهرانى در كتاب ((الذريعه ))(544) و نيز مرحوم سيد محمد مشكوة در مقدمه صحيفه سجاديه ، كسان ديگرى را با مستدركاتى ديگر ياد كرده اند كه براى اطلاع فزونتر مى توان به اين دو منبع مراجعه كرد.
    شرحهاى نگاشته شده بر صحيفه
    از جمله دلايل اهميت جايگاه صحيفه در ميان انديشمدان اسلامى اين است كه بر آن شروح و حواشى متعددى نگاشته اند. كثرت اين شروح گواه اهتمام آنان به مضامين و محتواى صحيفه و ارزش گذارى آنان به سند آن مى باشد.
    صاحب الذريعة متجاوز از شصت كتاب را ياد كرده كه در اين باره تاءليف شده است .(545)
    برخى آن شرحها چنين است :
    1 - شرح : از ابوجعفر محمدبن منصور بن احمدبن ادريس حلى ((متوفاى 589 هجرى ))؛
    2 - شرح : از ابوالعباس احمدبن يوسف بن حسن بن رافع بن حسين سووان شيبانى موصلى ((متوفاى 680 هجرى ))؛
    3 - شرح : از ابن فتاح ((مفتاح )) زيدى ((متوفاى 877 هجرى ))؛
    4 - شرح : از تقى الدين ابراهيم بن على بن حسن بن محمدبن صالح بن اسماعيل كفعمى ، صاحب مصباح ((متوفاى 905 هجرى ))؛
    5 - شرح : از نورالدين ابى الحسن على بن عبدالعالى كركى (متوفاى 940 هجرى )؛
    6 - شرح : از عزالدين حسين بن عبدالصمد حارثى عاملى والد شيخ بهائى ((متوفاى 984 هجرى ))؛
    7 - شرح از سيد حسين بن حسن بن ابى جعفر محمد موسى كركى ((متوفاى 1001 هجرى ))؛
    8 - شرح : از حاشيه شيخ بهايى معروف به ((حديقة الهلاليه )) ((متوفاى 1030 هجرى ))؛
    9 - شرح : از ابوجعفر محمدبن جمال الدين ابى منصور حسن بن شهيد ثانى ((متوفاى 1030))؛
    10 - شرح : از از مير محمدباقر حسينى استرآبادى معروف به محقق داماد ((متوفاى 1040 هجرى ))؛
    11 - شرح : از حاشيه فخرالدين محمد على طريحى ، صاحب البحرين ((متوفاى 1085 هجرى ))؛
    12 - شرح : از محمدبن شاه مرتضى معروف به مولى محسن فيض كاشانى ((متوفاى 1091 هجرى ))؛
    13 - شرح : از ((فرائد الطريفه )) از علامه محمد باقر مجلسى ((متوفاى 1111 هجرى ))؛
    14 - شرح : از نعمة الله بن عبدالله موسوى تسترى معروف به سيد نعمت الله جزايرى ((متوفاى 1112 هجرى ))؛
    15 - شرح از رياض السالكين از علامه سيدعلى خان حسينى مدنى ((متوفاى 1118 هجرى ))؛
    16 - شرح : از آقا حسين بن حق سليمانى جيلانى ((متوفاى 1129 هجرى ))؛
    17 - شرح : از علامه ميرزا عبدالله افندى ، صاحب كتاب ((رياض ‍ العلماء)) ((متوفاى 1130 هجرى ))؛
    18 - شرح : از سيد محسن شامى ((متوفاى 1251 هجرى ))؛
    19 - شرح : از سيد محمد عباس تسترى هندى ((متوفاى 1306 هجرى ))؛
    20 - شرح : از علامه ميرزا محمد على چاردهى جيلانى مشهدى ، ((متوفاى 1334 هجرى ))؛(546)
    سند و رجال صحيفه كامله سجاديه
    شهرت و حضور صحيفه كامله سجاديه در محافل علمى شيعه به پايه اى است كه برخى دعاهاى ثبت شده در صحيفه را متواتر دانسته و آن را بى نياز از بررسى سندى شمرده اند.
    به طور مسلم نسخه هاى مختلف صحيفه ، در تعداد دعاها و نيز تقديم و تاءخير آنها با يكديگر تفاوتهايى دارند، اما در مجموع ، اين كتاب و انتساب آن به امام سجاد (عليه السلام ) مجال تشكيك ندارد.
    در مقدمه صحيفه آمده است :
    ((اهميت دادن اهل بيت و شيعيان به صحيفه موجب شد تا آن را با اسانيد بسيارى نقل كنند و اجازات فراوانى در نقل آن بدهند)).(547)
    علامه فقيد شيخ آقا بزرگ تهرانى مى نويسد:
    ((سند صحيفه سجاديه در هر طبقه و عصرى سرانجام به امام باقر (عليه السلام ) و زيد شهيد منتهى مى شود كه آن دو بزرگوار آن را از على بن الحسين (عليه السلام ) نقل كرده اند.))
    سپس مى نويسد: ((اين صحيفه از متواترات نزد اصحاب است .))(548)
    محقق بزرگ سيد محمد باقر، مشهور به داماد، در شرح خويش بر صحيفه سجاديه مى نويسد:
    ((اساتيد شيوخ حديث در نقل صحيفه كامله سجاديه متواتر است و از طرق مختلف آن را نقل كرده اند.))(549)
    محدث بزرگوار ميرزا حسين نورى (رحمة الله عليه ) مى گويد:
    اسانيد تمام نسخه هاى صحيفه - با تفاوتهايى كه در اصل نسخه ها وجود دارد - همگى به ((متوكل بن عمير)) يا ((متوكل بن هارون )) باز مى گردد و صحيفه را بزرگان طايفه روايت كرده و تلقى به قبول كرده اند و كسى در مقام انكار برنيامده است .(550)
    البته صحيفه اى كه اكنون موجود است از نظر سند به ((نجم الدين بهاء الشرف ، ابوالحسن محمدبن حسن بن احمدبن على بن عمربن يحيى علوى حسينى )) مى رسد كه از علماى قرن ششم بوده است .
    ((نجم الدين بهاء الشرف )) اسناد صحيفه را تا ((على بن الحسين (عليه السلام ))) يكايك ياد كرده است .
    حديث صحيفه
    در مقدمه صحيفه سجاديه حديثى ثبت شده است كه از چگونگى دست يابى ((متوكل بن هارون )) به كتاب صحيفه سخن مى گويد. آن حديث چنين است :
    ((متوكل بن هارون )) مى گويد پس از شهادت زيدبن على بن الحسين فرزندش يحيى را ملاقات كردم .
    يحيى بن زيد عازم خراسان بود.(551)
    او از خانواده و خويشاوندان خود و پسر عموهايش احوال پرسيد. بويژه از حال امام صادق (عليه السلام ) سوال كرد.
    به او گفتم آن حضرت در سلامتند و براى شهادت مظلومانه پدرت سوگوارند.
    يحيى گفت : آرى عمويم محمد بن على (عليه السلام ) - باقر العلوم - قبل از خروج پدرم عليه بنى اميه ، به او يادآور شد كه خروج و قيام او منتهى به شهادت خواهد شد. ولى پدرم - زيدبن على - به هر حال از مدينه خارج شد و سرانجام آنچه امام باقر (عليه السلام ) براى او پيش بينى كرده بود، رخ داد.
    در اين هنگام يحيى رو به جانب من كرد و پرسيد:
    آيا از پسر عمويم - جعفر بن محمد (عليه السلام ) - درباره سرنوشت من چيزى شنيده اى ؟
    من در پاسخ گفتم : بلى مطالبى شنيده ام ولى دوست ندارم با بازگو كردن آنها خاطر تو را پريشان سازم ؟
    يحيى گفت : آيا مرا از مرگ مى ترسانى !
    ناگزير، حقيقت را به او گفتم و يادآور شدم كه امام صادق (عليه السلام ) سرنوشتى چونان سرنوشت زيدبن على (عليه السلام ) برايش پيش بينى كرده است و او نيز به دار آويخته خواهد شد!
    رنگ يحيى با شنيدن اين مطلب تغيير يافت و گفت : يمحوالله ما يشاء و يثبت و عنده ام الكتاب .(552)
    يعنى ؛ خداوند آنچه را اراده كند محو مى كند ((سرنوشت را مى تواند تغيير دهد)) و آنچه را بخواند تثبيت مى نمايد و نزد خداست ((ام الكتاب )).
    سپس يحيى ادامه داد و گفت :
    اى توكل ! اين تقدير الهى است كه براى ما علم و شمشير قرار داده ولى پسر عموهاى ما - امام باقر و امام صادق (عليه السلام ) را تنها به وسيله علم تاءييد كرده است !
    متوكل مى گويد:
    من به يحيى گفتم : براستى چرا گرايش مردم به امام صادق (عليه السلام ) بيش از گرايش به تو و پدرت زيد است ؟
    يحيى گفت : زيرا آنها - امام باقر و امام صادق (عليه السلام ) مردم را به زندگى مى خوانند و ما مردم را به مرگ و شهادت دعوت مى كنيم !
    گفتم : آيا آنها داناترند يا شما؟آ
    يحيى مدت سر به زير افكند ((گويى به اهميت سؤ ال متوكل مى انديشيد، چون ((علم برتر)) مى توانست درستى روش اما صادق (عليه السلام ) را اثبات كند، زيرا حركت و قيامى ارزشمندتر است كه متكى به علم و آگاهى بيشتر باشد. يحيى كه تا اين لحظه سعى داشت بر حقانيت روش خود و پدرش اصرار ورزد، با اين حال چشم از سخن حق نپوشيد و واقعيت را گفت )).
    يحيى پس از لختى اظهار داشت : ماخاندان ، هر كداممان بهره اى از علم داريم با اين فرق كه آنچه ما مى دانيم امام باقر و امام صادق (عليه السلام ) ميدانند ولى آنچه آنها مى دانند ما نمى دانيم . ((يعنى دايره علم و دانش ائمه (عليه السلام ) از ساير افراد گسترده است .))
    يحيى در ادامه اين گفتگو پرسيد:
    آيا از امام صادق (عليه السلام ) مطالبى يادداشت كرده اى و فرا گرفته اى ؟
    بخشى از آموخته هايم را براى او بازگو كردم ، از آن جمله دعايى بود كه امام صادق (عليه السلام ) آن را بر من املا كرده بود. و گويا آن حضرت از پدر بزرگوارش امام باقر (عليه السلام ) دريافت داشته بود و آن را از دعاهاى صحيفه كامله مى دانست .
    يحيى نگاهى به دعا انداخت و آن را مطالعه كرد و گفت :
    آيا اجازه مى دهى نسخه اى از اين دعا را بنويسم ؟
    گفتم : اى پسر رسول خدا (صلى الله عليه و آله و سلم ) آيا از من اجازه مى گيريد در حالى كه از خود شما خاندان و متعلق به شماست !
    يحيى گفت : اينك به تو صحيفه اى را خواهم داد كه پدرم زيد از پدرش ‍ على بن الحسين (عليه السلام ) دريافت كرده است ...
    من با اين خبر پيشانى يحيى را بوسيدم و گفتم ، محبت شما بر ما واجب است ...
    يحيى بسته اى را باز كرد، صحيفه اى را بيرون آورد، بر مهر آن بوسه زد و گريست ! صفحه را گشود و به چشمان خويش كشيد. آن گاه گفت :
    اگر نبود كه پسر عمويم - امام صادق (عليه السلام ) از شهادت من خبر داده است ، اين صحيفه را به تو نمى دادم ، ولى اكنون به تو مى دهم تا در حفظ و نگهدارى آن بگوشى ، بيم دارم كه اين صحيفه به دست بنى اميه بيفتد و آن را از اهلش دريغ دارند...
    متوكل بن هارون مى گويد: صحيفه همراه من بود تا خدمت امام صادق (عليه السلام ) رسيدم ، صحيفه را به آن حضرت نشان دادم و ايشان بسيار مسرور شد و فرمود:
    ((سوگند به خداوند! اين خط عمويم زيد و دعاى جدم على بن الحسين (عليه السلام ) است )).
    آن گاه امام صادق (عليه السلام ) به پسرش اسماعيل رو كرد و فرمود: آن صحيفه اى را كه به تو سپرده ام بياور!
    اسماعيل صحيفه اى را آورد، امام آن را بوسيد و به چشمانش كشيد و فرمود: اين صحيفه به خط پدرم - امام باقر (عليه السلام ) و املاى جدم على بن الحسين زين العابدين (عليه السلام ) است .
    متوكل مى گويد: از امام صادق (عليه السلام ) در خواست كردم كه دو صحيفه را با هم مقابله كنم .
    امام اجازه فرمود و من دو صحيفه را مقابله كردم و هيچ تفاوتى ميان آن دو نديدم ..
    گستره معارف در صحيفه سجاديه
    چنان كه در گذشته ياد كرديم ، صحيفه سجاديه هر چند سراسر دعا و نيايش ‍ است و تمام مطالب آن به عنوان راز و نياز انسان با پروردگار خويش ارائه شده است ، ولى تاءمل و تحقيق در گستره مفاهيم و معارفى كه امام سجاد (عليه السلام ) در نيايشهاى خود جاى داده است بروشنى مى نماياند كه دعاهاى صحيفه فراتر از مناجاتهاى فردى و راز و نيازهايى است كه يك انسان در خلوت تنهايى خود و در بحران مشكلات زندگى ، با خداى خويش دارد.
    مناجاتهاى صحيفه ، در حقيقت نجواى علم و اخلاق و عقيده و سياست است با روح موحدان و مناجاتيانى كه در محراب عبادت و ميدان جهاد و صحنه مبارزه با شيطانهاى درونى و بيرونى حضور دارند.
    امام سجاد (عليه السلام ) از محراب نيايش ، مكتبى سرشار از آموزش و پرورش پديد آورده و بايسته ترين خصلتها و ارزنده ترين انديشه ها را با لطافت و عطر مناجات درهم آميخته و شيفتگان جمال حق را تا جايگاه شناخت حقايق اوج داده است .
    دعاهاى صحيفه با ذخاير معرفتيش ، نمودى كامل و ارزنده از ((هنر تبليغ و هدايتگرى )) است .
    هنر تبليغ و هدايتگرى
    تبليغ و رساندن پيام وحى به ژرفاى جان انسانها و هدايت آنان به سوى ارزشهاى الهى و جاودان ، از آشكارترين وظايف هر امام و پيشواى الهى است .
    امام سجاد (عليه السلام ) همان مسئووليتى را دارا بود كه اميرالمؤ منين ، على بن ابى طالب (عليه السلام ) بر عهده داشت و حسن بن على (عليه السلام ) و حسين بن على (عليه السلام ) آن را بر عهده داشتند و ايفا كردند.
    رسالتها و وظايف امامان (عليه السلام ) در اصل و بنيان با هم برابر است ولى شرايط و مقتضيات زمان و نيازهاى مردم هر عصر متفاوت است .
    تفاوت شرايط و مقتضيات نمى تواند اصول را جابجا كند و آنها را از ارزش و اعتبار ساقط نمايد، ولى مى بايد شيوه ها و روشها را تغيير دهد. به عنوان مثال على بن ابى طالب (عليه السلام ) وظيفه داشت تا با ظلم و انحراف مبارزه كند و خلافت بحق خويش را به مردم بشناساند و رهبرى امت اسلامى را به سوى نظام عقيدتى ، سياسى و اخلاقى اسلام ناب بر عهده گيرد و همين رسالتها را حسن بن على و حسين بن على (عليه السلام ) نيز بر عهده داشتند. در حالى كه واقعيت اسناد و مدارك تاريخ مى نماياند كه هر يك از اين امامان روش ويژه اى را در ايفاى رسالت و مسووليت يگانه خود اتخاذ كردند. اين در حالى است كه عقيده و پيام و هدف آنها كمترين تمايزى با يكديگر نداشته است .
    تفاوت و تمايزى كه در زندگى ائمه مشهود مى باشد، مربوط به روشها و برنامه هايى است كه مى بايست با توجه به شرايط و امكانات و مقتضيات عصر اتخاذ شود و نه مربوط به تفاوت مبانى و باورها.
    اين نكته مهم در مدارك روايى و منابع دينى مورد تاءييد تصريح قرار گرفته است و هم با مطالعه تاريخ و سيره و سخنان ائمه (عليه السلام ) بروشنى استفاده مى شود. ما در اين فصل از كتاب ، درصدد هستيم تا حقيقت ياد شده را در زندگى و شخصيت امام سجاد (عليه السلام ) تحقيق كرده و بنمايانيم كه بر خلاف برخى پندارهاى سست و سطحى ، امام سجاد (عليه السلام ) تنها پيشواى اهل عبادت و محراب نبوده است بلكه در ميدان سياست داراى همان اصول علوى و حسينى بوده و در صحنه علم و اخلاق حضورى انكارناپذير داشته است ولى اين همه را به متقاضيان شرايط و امكانات عصر خويش در لابلاى دعاها و مناجاتها به پيروان و شيعيان خود رسانده است .
    نسلها و زمانها نه هميشه از خطابه هاى آتشين و خطبه هاى اديبانه و حكيمانه استقبال مى كند و نه در هر شرايطى آمادگى روحى براى ستيز و نبرد را دارند بلكه از پس هر بحران و ابتلائى بزرگ و طولانى ، ملتها درونگرا مى شوند و به التيام دردها مى انديشند. در چنين شرايطى فراخوانى مردم به صحنه هاى جدى نبرد، چه بسا با شكست مواجه شود ولى از سوى ديگر نمى توان آنها را به خود وانهاد تا براى تسكين آلام خويش به انزوا و افيون و راههاى ويرانگر كشيده شوند.
    پيشواى هشيار و حكيم سعى مى كند حتى از چنين شرايطى به نفع هدايت و ارشاد مردم و زنده نگاهداشتن ارزشها در جان نسلها استفاده كند.
    تاريخ نشان مى دهد كه شيعيان در عصر امامت امام سجاد (عليه السلام ) با جراحتهاى سنگينى كه از روزگار غصب خلافت و جنگ صفين و نهروان و جمل و روزگار احساس مى كردند، مجالى براى نبردى دوباره با دستگاه اموى نداشتند.
    فشارهاى روزافزون دستگاه خلافت و نافرجامى قيامهاى توابين ، بذر ياءس و نااميدى را در روحها پراكنده ساخته بود.
    در چنين شرايطى ، امام سجاد (عليه السلام ) نه اجازه داشت كه به طور رسمى و علنى مانند امام باقر و امام صادق (عليه السلام ) به تعليم و آموزش ‍ پيروان خود بپردازد و نه امكان آن را داشت تا مانند على بن ابى طالب (عليه السلام ) قوايى را عليه دستگاه اموى گرد آورد.
    اين دو مشكل در ميدان فرهنگ و سياست و جامعه مى توانست براى مدتى طولانى انديشه و معارف شيعى را مورد غفلت قرار دهد تا آن را به بن بست رسيده ، معرفى كند!
    هنر رهبرى در هدايت و تبليغ جامعه ، اقتضا مى كرد تا رهبرى على رغم همه دشواريها، ارتباطش را با امت حفظ كند پيامش را به آنان برساند و اصول را در ذهن ايشان زنده نگاه دارد.
    صحيفه سجاديه و نيايشهاى سراسر رمز و راز آن با محتواى عقيدتى ، اخلاقى و سياسى خود، نمودى روشن از اين گونه رهبرى و هنر هدايتگرى است .
    اكنون به بيان گوشه اى از معارف نهفته در صحيفه سجاديه مى پردازيم تا ابعاد علمى ، اخلاقى و سياسى و اجتماعى آن را به گونه اى ملموس ترسيم كنيم .
    باورهاى اصولى ، در صحيفه سجاديه
    صحيفه سجاديه در لابلاى مطالب فراوان خود، اصول عقايد و باورهاى بنيادين شيعه را كه برگرفته شده از اسلام ناب محمدى (صلى الله عليه و آله و سلم ) منبع زلال قرآنى است ، مطرح ساخته است .
    ما بدون اين كه درصدد كاوشى همه جانبه باشيم به بخشى از آن حقايق اشاره خواهيم داشت :
    توحيد و شناخت خداوند
    با توجه به ارتباط جدايى ناپذير دعا نيايش با شناخت معبود، فرازهاى صحيفه سجاديه از غنى ترين منابع معرفت خداوند و صفات جمال و جلال او به شمار مى آيد.
    فراوانى مطالب در اين زمينه به قدرى است كه حتى يادآورى فهرست گونه آنها در مجال اين نوشته نمى گنجد. از اين رو بدون اينكه ادعاى استقصا داشته باشيم به بخشى از آن معارف گسترده اشاره مى كنيم .
    خداوند، خود معرف خويش
    و الحمدلله على ما عرّفنا من نفسه ، و الهمنا من شكره ، و فتح لنا من ابواب العلم بربوبيته و دلنا عليه من الاخلاص له فى توحيده .(553)
    ((سپاس ويژه خداوند، بدان خاطر كه ((به وسيله وحى و برانگيختن رسولان )) خويش را به ما معرفى كرد و شكرگزارى در برابر نعمتهايش را به ما الهام نمود و درهايى از علم به مقام پرودگاريش را بر روى ماگشود و ما را به اخلاص در توحيد راهمايى كرد.))
    خداوند، يگانه و بى همتا
    اللهم انى اشهدك وكفى بك شهيدا، و اشهد سماءك و ارضك و من اسكنتهما من ملائكتك و سائر خلقك فى يومى هذا و ساعتى هذه و ليلتى هذه ، انى اشهد انك انت الله الذى لا اله الا انت .(554)
    ((خداوندا! تو را گواه مى گيرم و گواهى تو خود كافى است . و آسمان و زمين و ساكنان آن دو - فرشتگان و ساير مخلوقات - را نيز در اين روز و ساعت و در اين شامگاه به گواهى مى طلبم كه من به يگانگى تو شهادت مى دهم و تو آن خدايى هستى كه جز تو معبودى نيست .))
    خداوند، بى ضد و بى شريك
    اللهم ... انى لااجعل لك ضدا و لا ادعوا معك ندا(555)
    ((خداوندا!... من براى تو ضد ((وجود و نيرويى كه بتواند مستقل از تو و در قبال تو عرض اندام نمايد)) قرار نمى دهم و هيچ چيز و هيچ كسى را در پرستش ، شريك تو نمى خوانم )).
    ويژگى اين دعاها و نيايشها اين است كه ((بايدها)) را به صورت اخبار درآورده و با زبان خير و شيوه اقرار، انسان را به تفكر وامى دارد و نهاد او را به پايبندى و تعهد در قبال آنچه اقرار مى كند، فرا مى خواند و اين همان رسالاتى است كه از شيوه كار آمد نيايش بر مى آيد.
    انت الذى لم يعنك على خلقك شريك و لم يوازرك فى امرك وزير ولم يكن لك مشاهد و لانظير.(556)
    ((خداوندا! تو آنى كه كار آفرينش و رسيدگى به خلق ، شريكى ندارى كه تو را يارى دهد و در انجام و تدبير امور، وزيرى ندارى كه تو را كمك نمايد و براى تو ناظر و نظيرى نيست .))
    انت الذى لاضد معك فيعاندك ، و لاعدل لك فيكاثرك ، و لاند لك فيعارضك .(557)
    ((خداوندا! تو آنى كه نيروى معارضى در كنارت نيست تا به عناد و ستيز با تو برخيزد و كسى همگون و همانندت نيست تا بر تو فزونى جويد و شريك ندارى تا به مقابله و معارضه تو اقدام كند)).
    اهميت اعتقاد به توحيد
    اللهم ... و انى و ان لم اقدم ما قدموه من الصالحات فقد قدمت توحيدك و نفى الاضداد و الاشباه عنك .(558)
    ((خداوندا!... هر چند من مانند تلاشگران در ميدان طاعت و عبادت ، اعمال نيك و صالحى را براى جهان آخرت پيش فرستاده ام ((هر چند تهيدست و فرومايه ام اما يك اندوخته گرانبها دارم و آن اين است كه )) اعتقاد به توحيد دارم و اين باور مقدس را توشه خويش ساخته ام و هرگونه ضد و شريك و شبيه را از تو نفى كرده ام )).
    امام سجاد (عليه السلام ) با اين بيان به انسان تعلم مى دهد كه اعتقاد به توحيد از چنان اهميتى برخوردار است كه انسان مى تواند همه كاستيها و نارساييهاى خود را در پرتو اهميت و كمال آن جبران كند و انتظار داشته باشد كه خداوند به خاطر اين اندوخته ، او را بپذيرد.
    صفات خداوند
    از آنجا كه ذات يكتاى خداوند فراتر از آن است كه در محدوده ذهن آدميان بگنجد و برتر از آن است كه در قلمرو حس درآيد، شناخت صفات آن حقيقت نامحسوس ، و بر شمردن آن صفات ، راهى است هموار، براى نزديك شدن به حريم معرفت او و مناجات و راز و نياز با حضرت يگانه اش .
    صحيفه سجاديه به دليل اين كه بنيانش بر نيايش وگفتگوى با خدا نهاده شده است ، به گونه طبيعى ياد و نام و صفات خدا، بيش از هر ياد و سخن ديگرى در آن نمايان است . ولى امتياز آشكارى كه صحيفه سجاديه و ساير ادعيه ائمه (عليهم السلام ) با دعاها و نيايشهاى ديگران دارد اين است كه - علاوه بر محتواى پيامدها - در بعد اسما و صفات الهى از غنا و فراگيرى ويژه اى برخوردار است .
    مناجاتيان ، معمولا با بينش و گرايش ويژه فكرى ، علمى ، سياسى و اجتماعى خود تنها خدا را با صفاتى مى خوانند كه خويش را بدانها محتاجتر مى بينند.
    آنان كه اشتياق به بهشت و نعمتهاى اخروى در وجودشان شعله ورتر است به رحمت و فضل و وسعت و امتنان الهى بيشتر تمسك مى جويند و آنان كه از لهيب سوزان جحيم و رنجاى قبر و قيامت بيشتر بيمناكند، خدا را با اوصاف غفور و تواب و وهاب و... مى خوانند. ولى دعاهاى صحيفه و ساير ادعيه رسيده از معصومين (عليه السلام ) همان گونه كه در محتواى علمى و معرفتى غنى و فراگير است در توجه به ابعاد صفات و جلوهاى حق نيز ممتاز مى باشد.
    بديهى است كه امام (عليه السلام ) با ياد كردن هر صفت از صفات الهى ، هدف خاصى را دنبال كرده و پيام ويژه اى را به شاگردان و پيروانش ابلاغ نموده است ولى اين نوشته ، گنجايش آن بررسى تفصيلى را ندارد. از اين رو به بيان اجمالى و فهرست گونه بخشى از آن صفات مى پردازيم .
    بخشى از صفات الهى كه امام سجاد (عليه السلام ) خداوند را بدانها ياد كرده ، از اين قرار است :
    ((الاول ، الاخر، الحميد، الجواد، الكريم ، العزيز، القدير، العظيم ، القديم ، القريب ، المجيب ، السميع ، العليم ، الغفور، الرئوف ، المنان ، المعيد، التواب ، الواحد، الاحد، الصمد، الوهاب ، الشاكر، المحسن ، المجل ، المالك ، العفو، المحب ، الضامن ، الخالق ، المصور، المقدر، الواسع ، الحافظ، الحليم ، الشديد، المحمود، الناصر، الولى ، الرزاق ، الوارث ، الفرد، الكبير، العلى ، الرحمن ، الرحيم ، البصير، الخبير، الدائم ، الناظر الحنان ، المجيد، الكافى )).
    در كنار اين صفات ، صفتهاى تركيبى بسيار گسترده اى در مضامين صحيفه ، وجود دارد كه احصاى همه آنها به طور مى انجامد، از آن جمله :

  3. #13
    afsanah82
    مهمان

    پیش فرض



    ((القائم بالقسط، العدل فى الحكم ، ذوالفضل العظيم ، ذوالعرش العظيم ، مالك الملك ، المنان بالجسيم ، الغافر للعظيم ، المتفضل بالاحسان ، المتطول بالامتنان ، الوهاب الكريم ، ذوالجلال و الاكرام ، اءرحم من كل رحيم ، ذو رحمة واسعة ، خير المنعمين ، ذوالبهاء و المجد، خير الغافرين ، فارج الهم ، كاشف الغم ، اءعدل العادلين ، اكرم المسئولين ، خير الرازقين ، خير المجيرين و...)).
    عدل الهى
    يكى از ويژگيها و امتيازات شيعه بر بعضى از گروهها و ديگر مذاهب اسلامى ، اعتقاد عميق به عدل الهى است . امام سجاد (عليه السلام ) اين عقيده را از زواياى مختلف و در كاربردهاى گوناگونش مورد توجه قرار داده است . از آن جمله :
    انى اشهد انك انت الله الذى لا اله الا انت ، قائم بالقسط، عدل فى الحكم ، رؤ ف بالعباد.(559)
    ((خداوندا! من گواهى مى دهم كه جز تو خداوندگار و معبودى نيست ، تويى به پا دارنده قسط و حكم كننده به عدل و داراى راءفت و رحمت بر بندگان .))
    از آن جا كه بيان برخى مجازاتها براى گناهان ، ممكن است اين سؤ ال را در ذهن شنونده پديد آورد كه آيا براستى ميان گناه و مجازات آن ، رعايت عدل و انصاف شده است ، امام سجاد (عليه السلام ) بارها و بارها در دعاها به اين پرسش ، پاسخ داده و فرمود است :
    ((... ان سنتك الافضال ، و عادتك الاحسان ، و سبيلك العفو، فكل البرية معترفة بانك غير ظالم لمن عاقبت ، و شاهدة بانك متفضل على من عافيت ، و كل مقر على نفسه بالتقصير عما استوجبت .(560)
    ((خداوندا! سنت و روش هميشگى تو، بذل و بخشش است و برنامه مداوم تو احسان و شيوه ات عفو و گذشت مى باشد، بر اين اساس همه آفريدگان ، به راه نداشتن ظلم در عقوبتها و نظام كيفريت اعتراف دارند و گواهى مى دهند كه هر كس از بند درد و رنج و عقوبت رهد از لطف و عنايت تو بهره جسته است ، و همگان به كوتاهى و تفصير خويش در پيشگاهت اقرار دارند.))
    لطف و رحمت الهى
    روح دعا و نيايش ، التجا به لطف و رحمت خداست . از اين رو در صحيفه سجاديه ، ياد رحمت گسترده خدا، بيشترين درس و زمزمه اى است كه روح را مى نوازد و جان را اميد مى بخشد.
    امام سجاد (عليه السلام ) در فرازى از نيايش خود به خداوند عرضه مى دارد:
    يا من لاتفنى خزائن رحمته ، صل على محمد و آله و اجعل لنا نصيبا من رحمتك .(561)
    ((اى خداوندى كه گنجينه ها و خزانه رحمت خويش فنا نمى پذيرد، بر محمد و خاندان او درود فرست و از بيكران رحمت خويش مرا بهره مند ساز!)).
    در دعايى ديگر امام چنين بيان داشته است :
    انت الذى تسعى رحمته امام غضبه .(562)
    ((خداوندا! تو آنى كه لطف و رحمتت در پيشاپيش غضبت حركت مى كند.
    انت الذى اتسع الخلائق كلهم فى وسعه .(563)
    ((تو آنى كه تمامى آفريده ها، در گسترده لطف و قدرتش جاى دارند و قرار گرفته اند.))
    علم و قدرت الهى
    يا الله الذى لايخفى عليه شى ء فى الارض و لا فى السماء، و كيف يخفى عليك يا الهى ما انت خلقته ، و كيف لا تحصى ما انت صنعته ؟ او كيف يغيب عنك ما انت تدبره ...(564)
    ((خداوندا! اى آن كه چيزى در زمين و آسمان بر او مخفى نيست ، خداوندا! چگونه ممكن است چيزى بر تو مخفى باشد با اين كه تو خود آن را آفريده اى ! چگونه ممكن است تحت نظارت و كنترل و شمارش نداشته باشى موجودى را كه خود آن را ساخته اى ! چگونه ممكن است از تو نهان باشد آنچه خود برايش برنامه ريزى كرده اى و تحت تدبير قرار داده اى )).
    در اين فرازها، امام سجاد (عليه السلام ) علاوه بر مطرح ساختن گستره علم خدا، دلايل عقلى سيطره علم خدا بر زواياى مسايل خلق را به گونه اى غير مستقيم بيان داشته است .
    امام سجاديه (عليه السلام ) در بيان قدرت الهى مى فرمايد:
    ... قدرته التى لاتعجز عن شيى ء و ان عظم ، و لا يفوتها شى ء و ان لطف .(565)
    ((... قدرتى كه با وجود آن ، از هيج كارى - هر چند بزرگ و گران باشد - عاجز نيست و هيچ چيزى - هر چند ريز و ناپيدا باشد - از او مخفى نمانده و از دايره قدرت و احاطه اش فوت نخواهد شد.))
    امام سجاد (عليه السلام ) در عبارتى ديگر يادآور شده است كه اگر طبيعت و مظاهر آن ، تحت فرمان بشر قرار دارد و ما مى توانيم به گونه اى دلخواه از عناصر زمين و طبيعت در جهت منافع خود بهره گيرى كنيم ، اين خود به اراده و قدرت خداست و اين اوست كه نظام جهان را به گونه اى پى ريزى كرده كه در خدمت انسان و مقهور او باشد.
    ... كل خليقته منقادة لنا بقدرته ...(566)
    ((تمامى آفريده هاى خدا، به قدرت او، رام و فرمانبرار مايند.))
    عزت و بى نيازى خداوند
    اللهم يا ذالملك المتاءبد بالخلود، و السلطان الممتنع بغير جنود و لا عوان ، العز الباقى على مر الدهور و خواكى الاعوام و مواضى الازمان و الايام .(567)
    ((بارالها! اى فرمانرواى جاودان كه فرمانرواييت ابدى است ، اى دارنده سلطه بر هستى كه بدون لشكر و پشتيبان ، نيرومند و توانايى ، اى عزتمندى كه عزتت در طول روزگاران و گذشت ايام ، همچنان باقى است .))
    امام سجاد (عليه السلام ) درباره بى نيازى و غناى خداوند از خلق ، بيانى اين چنين دارد:
    تمدحت بالغناء عن خلقك و انت اهل الغنى عنهم و نسبتهم الى الفقروهم اهل الفقر اليك .(568)
    ((خداوندا! تو خويش را به بى نيازى از آفريده هايت ستوده اى و براستى تو شايسته بى نيازى هستى ، و از سوى ديگر آفريده هايت را به فقر و نياز نسبت داده اى و براستى آنها به تو نيازمند و وابسته اند.))
    ناتوانى انسان از وصيف كامل خداوند
    هر چند نيايشهاى صحيفه ، آميخته با ياد و وصف خداست ولى امام سجاد (عليه السلام ) در موارد متعددى به اين حقيقت تصريح كرده است كه نيروى تخيل و فهم آدميان هرگز قادر نيست كه صفات الهى را آن گونه كه شايسته ذات اوست ، توصيف تصوير نمايد.
    امام سجاد (عليه السلام ) در اين باره فرموده است :
    انت الذى قصرت الاوهام عن ذاتيّتك ، و عجزت الافهام عن كيفيّتك ، و لم تدرك الابصار موضع اينيتك ، انت الذى لاتحد فتكون محدودا، و لم تمثل فتكون موجودا...(569)
    ((خداوندا! تو آنى كه وهمها و انديشه ها از راهيابى به كنه ذذاتت درمانده اند و فهمها از شناخت كيفيت و چگونگى تو ناتوانند. ديدگان حسى بشر قادر به مشاهده جايگاهت نيستند (چه اين كه جسم نيستى و نياز به مكان ندارى ).
    خداوندا! تو آنى كه ذات نامحدودت در تعبيرها و مفاهيم محدود بشرى نمى گنجد و در قالب جسم در نمى آيى تا وجود حسى پيدا كنى و محسوس ‍ شوى .))
    اما در ادامه اين نيايش ، تعبيرى بسيار موجز و اديبانه دارد و مى فرمايد:
    سبحانك ، لا تحس و لا تحس و لا تمس .(570)
    ((خداوندا! تو از هر عيب و كاستى منزهى . نه در محدوده حس مى گنجى و نه در مظاهر نظام ماده و با ابزار مادى مى توان تو را جست و لمس ‍ كرد.))
    به بيان امام سجاد (عليه السلام ) خداوند نه تنها با حس و ابزار حسى قابللل دستيابى نيست ، بلكه با ابزار عقلى و ادراكى نيز نمى توان به توصيف كامل و ترسيم همه جانبه جمال و كمال او پرداخت .
    اللهم يا من لايصفه نعت الواصفين .(571)
    ((بار خدايا، اى آن كه توصيفها و تمجيدهاى توصيفگران ، قادر نيست تا ويژگيهاى تو را آن گونه كه بايد و شايد، ترسيم كند.))
    الذى قصرت عن رؤ يته ابصار الناظرين ، و عجزت عن نعته اوهام الواصفين .(572)
    ((خداوندى كه چشم نظاره گران از ديدنش ناتوان است و نيروى خيال توصيفگران از بيان اوصاف بايسته او عاجز مى باشد.))
    ضلت فيك الصفات و تفسخت دونك النعوت ، و حارت فى كبريائك لطائف الاوهام .(573)
    ((واژه ها در توصيف تو نايابند و به هنگام ترسيم ارزشهايت ، از ناتوانى به گمراهى مى روند و تار و پود الفاظ در زير بار ستايش تو از هم مى گسلد. و انديشه هاى نيرومند كه از پيچيده ترين و باريكترين گذرگاههاى معرفت مى گذرند در وادى كبريايى تو سرگردان مى مانند.))
    تداوم خط رسالت در طول تاريخ
    فى كل دهر و زمان ارسلت فيه رسولا، و اقمت لاهله دليلا من لدن آدم الى محمد (صلى الله عليه و آله و سلم ) من ائمة الهدى و قادة اهل التقى على جميعهم السلام .(574)
    ((خداوندا! در هر عصر و زمانى رسولى را فرستادى و براى هر نسل دليلى را بر پا داشتى ، از روزگار آدم تا عصر پيامبر خاتم محمد (صلى الله عليه و آله و سلم ) كه درود تو بر او و خاندانش ؛ خاندانى كه پيشوايان هدايت و پيشروان اهل تقوايند، بر تمامى آنها درود.))
    پيامبر اسلام ، خاتم پيامبران
    اللهم صل على محمد خاتم النبيين و سيد المرسلين .(575)
    ((خداوندا! بر محمد كه پايان بخش سلسله پيامبران و سرآمد نسل رسولان است ، درود فرست !))
    اصحاب راستين پيامبر (صلى الله عليه و آله و سلم )
    اللهم و اصحاب محمد خاصة الذين احسنوا الصحابة ، و الذين ابلوا البلاء الحسن فى نصره و كانفوه ...(576)
    ((خداوندا! (پاداش نيك عطا كن به ) اصحاب محمد (صلى الله عليه و آله و سلم ) بويژه آنان كه همراهى با پيامبر را هماره نيكو داشتند و آنان كه در يارى آن حضرت آزمونى شايسته دادند، كمك رساندند، به جمع يارانش شتافتند و با سرعت ، دعوتش را لبيك گفته ، دلايل رسالتش را پذيرا شدند. در اظهار دين اعتلاى اسلام ، از زن و فرزند گسستند و در راه تثبيت رسالت پيامبر با پدران و فرزندان رودررو شدند و جنگيدند و در پرتو وجود آن حضرت به پيروزى رسيدند)).
    قرآن ، دليل حقانيت پيامبر (صلى الله عليه و آله و سلم )
    اللهم و كما نصبت به محمدا علما للدلالة عليك ... فصل على محمد و آله ، و اجعل القرآن وسيلة لنا الى اءشرف منازل الكرامة .(577)
    ((خداوندا! همان گونه كه به وسيله قرآن و جلوه هاى اعجازى آن ، محمد (صلى الله عليه و آله و سلم ) را براى رهنمايى و هدايت خلق به سوى خودت ، منصوب داشتى ... بر او و خاندانش درود فرست و قرآن را وسيله راهيابى ما به شرافتمندترين مراتب كرامت قرار ده !))
    قرآن ، فراتر از همه كتابهاى آسمانى
    اللهم انك ... جعلته مهمنا على كل كتاب انزلته ، و فضلته على كل حديث قصصته .(578)
    ((خداوندا! اين تواى كه قرآن را در بردارنده همه حقايق اصولى كتابهاى آسمانى پيشين و گواه و امانتدار آنها قرار دادى و بر ساير سخنانى كه براى آدميان گفته ايد، برترى بخشيدى .))
    قرآن ، روشنگر ظلمتها
    و جعلته نورا نهتدى من ظلم الظلالة و الجهالة باتباعه .
    ((خداوندا! قرآن را نورى قرار دادى كه ما در پرتو پيروى از آن ، از ظلم گمراهى و جهالت برهيم و ره به هدايت بريم .))
    قرآن شفابخش حقجويان
    و جعلته ... شفاء لمن انصت بفهم التصديق الى استماعه .
    ((خداوندا! قرآن را مايه شفا قرار دادى براى كسى كه براى پذيرش حق بدان گوش فرا دهد.))
    قرآن ، ملاك تشخيص حق
    و جعلته .. ميزان قسط لايحيف عن الحق لسانه .(579)
    ((خداوندا! قرآن را ترازوى قسط و ملاك سنجش عدل و درستى قرار دادى ، ترازويى كه شاهينش از حق و درستى درنمى گذرد.))
    حقايق قرآن ، نيازمند مفسرى الهى
    اللهم انك انزلته على نبيك محمد - (صلى الله عليه و آله و سلم ) - مجملا، و الهمته علم عجائبه مكملا.(580)
    ((خداوندا! قرآن را بر پيامبرت - محمد (صلى الله عليه و آله و سلم ) - به گونه مجمل فرو فرستادى و آگاهى به شگفتيهاى نهفته در قرآن را به صورت كامل ، به پيامبرت الهام كردى .))
    امامان (عليه السلام )، وارثان علم پيامبر (صلى الله عليه و آله و سلم )
    و ورثتنا علمه مفسرا، و فضلتنا على من جهل علمه ...(581)
    ((خداوندا! ما (خاندان پيامبر (صلى الله عليه و آله و سلم )) را وارثان علم قرآن همراه با تفسير آن قرار دادى و در پرتو اين دانش ما را بر كسانى كه از چنين دانشى محرومند، برترى بخشيدى .))
    امامان ، گنيجه داران معارف قرآن
    اللهم فكما جعلت قلوبنا له حملة ، و عرفتنا برحمتك شرفه و فضله ، فصل على محمد الخطيب به ، و على آله الخُزان له .(582)
    ((بارالها! آن گونه كه قبلهاى ما را حامل علوم قرآن قرار دادى و فضل و شرافت قرآن را به لطف خويش به ما لطف خويش به ما شناساندى ، بر محمد (صلى الله عليه و آله و سلم ) كه هماره زبانش به قرآن گويا بود، درود فرست ، و همچنين بر خاندان محمد (صلى الله عليه و آله و سلم ) كه گنجينه داران قرآن علوم قرآنند.))
    خاندان پيامبران (صلى الله عليه و آله و سلم )، رهبران خلق به سوى خدا
    اللهم ... و انهجت باله سبل الرضا اليك .(583)
    ((خداوند! به وسيله خاندان پيامبر (صلى الله عليه و آله و سلم ) راههاى رضا و خشنودى را كه به سوى تو منتهى مى شود، آشكار ساختى ((و بندگانت با پيروى از خط آنان مى توانند رضا و خشنودى تو را به دست آورند)).
    خاندان پيامبر (صلى الله عليه و آله و سلم )، برگزيدگان خدا
    رب - صل على اءطائب اهل بيته الذين اخترتهم لامرك و جعلتهم خزنة علمك ، و حفظة دينك ، و خلفاءك فى ارضك .(584)
    ((پروردگارا! بر پاكيزه گان از خاندان پيامبر (صلى الله عليه و آله و سلم ) (ائمه معصومين (عليه السلام )) درود فرست ؛ آنان كه براى امر دين انتخابشان كرده اى و ايشان را خزانه داران علمت و حافظان دينت و جانشينان خويش در زمين قرار داده اى .))
    خاندان پيامبر (صلى الله عليه و آله و سلم )، پاكيزگان از گناه
    و طهرتهم من الرجس و الدنس تطهيرا بارادتك .(585)
    ((پروردگارا! تو خاندان پيامبرت را به اراده خويش از هر پليدى و ناپاكى ، منزه ساختى .))
    فلسفه تداوم امامت
    اللهم انك ايدت دينك فى كل اوان بامام اقمته علما لعبادك ، و منارا فى بلادك .(586)
    ((خداوندا! تو اى كه براستى در هر فصلى از روزگاران ، دين خويش را به وسيله امام و پيشوايى كه خود او را براى مردمان نصب كرده اى ، يارى كرده و آن امام را در جغرافياى زمين مايه روشنى و روشنگرى قرار داده اى .))
    از اين فراز دعاى امام سجاد (عليه السلام ) فلسفه ضرورت تداوم امامت و رهبرى دينى استفاده مى شود، زيرا به فرموده آن امام هر روزگارى نيازمند پيشوا و امامتى الهى است . و آن رهبران بايد منتسب به خداوند و تاءييد شده از سوى او باشند تا بتوانند با نور هدايت خويش خلق را به سوى ارزشهاى دينى دعوت كنند و به آنان تجمع بخشند.
    فلسفه لزوم اطاعت از امام (عليه السلام )
    بعد ان وصلت حبله بحبلك و الذريعة الى رضوانك و افترضت طاعته ، و حذرت معصيته ...(587)
    ((خداوندا! (امامان معصومين (عليه السلام ) را براى هدايت مردم گماردى ) پس از اين كه ريسمان آنان را به ريسمان خويش پيوند زدى (و رابطه الهى ميان ايشان و خودت برقرار كردى تا آنان از حد انسانهاى معمولى فراتر آيند و شايستگى رهبرى و هدايتگرى را پيدا كنند) و اين چنين ، امامان (عليه السلام ) را وسيله راهيابى به خوشنودى خود و بهشتى قرار دادى و اطاعت از ايشان را واجب ساختى و خلق را از مخالفت با ايشان بر حذر داشتى .))
    عارفان به مقام ائمه معصومين (عليه السلام )
    اللهم صل على اءوليائهم المعترفين بمقامهم ، المتبعين منهجهم ، المقتفين آثارهم ، المستمسكين بعروتهم ، المتمسكين بولايتهم ...(588)
    ((خداوندا! بر دوستان خاندان پيامبر (صلى الله عليه و آله و سلم ) درود فرست ؛ آنان كه به جايگاه و منزلت امامان (عليه السلام ) اعتراف دارند، راه ايشان را پيروى مى كنند، آثار و نشانه هاى معصومين را پى مى گيرند، به ريسمان (محبت و معارف ) آنان چنگ مى زنند، به ولايتشان تمسك مى جويند، به پيشوايى و امامتشان اقتدا مى كنند، در برابر فرمان ايشان تسليمند، در راه طاعتشان تلاشگرند، و در انتظار روز پيروزى و حاكميت آنان ((ظهور صاحب الزمان (عليه السلام ))) به سر مى برند، چشم به سوى ايشان دوخته اند.
    بر اينان درود فرست ؛ درودهايى پايدار، پاكيزه و بالنده در هر بامداد و شبانگاه .))
    در اين عبارتهاى نيايشى ، امام سجاد (عليه السلام ) مغز ولايت و مفهوم شيعه بودن و آرمان مقدس حاكميت معصومان را به نسلها با زبان نيايش ‍ تعليم داده و تلقين كرده است و ميان محبت و عمل و آرمان پيوندى ژرف پديد آورده است .
    ارجمندى شيعه ، در نگاه امام (عليه السلام )
    و سلم عليهم و على ارواحهم ، و اجمع على التقوى امرهم ، و اصلح لهم شوونهم ، و تب عليهم ، انك التواب الرحيم ، و خير الغافرين ، و اجعلنامعهم فى دارالسلام برحمتك يا ارحم الراحمين .(589)
    ((خداوند! بر دوستان اهل بيت (عليه السلام ) و بر روح آنان سلام فرست ، كارهايشان را بر محور تقوا و پرهيزكارى سامان بخش و شؤ ون مختلف زندگى آنان را اصلاح كن و بر آنان ((لغزشهايشان ره )) ببخشاى ، زيرا تو بسيار توبه پذير و رحمت آفرينى و بهترين بخشاينده اى .
    خداوندا! ما را در دارالسلام همراه با دوستان اهل بيت قرار ده ! اى مهربانترين مهرابانان !))
    آرمانهاى متعالى ، در مكتب انتظار
    اللهم فاوزع لوليك شكر ما انعمت به عليه ... و آته من لدنك سلطانا نصيرا، و افتح له فتحا يسيرا، و اعنه بركنك الاعز، واشدد ازره ...
    ((خداوندا! به ولى خويش ((آن امامى كه در هر زمان حضور دارد و زمان خالى از وجود او نيست )) روح شكر در برابر نعمتهايت را الهام كن ... و از جانب خويش به او نيرو و توانى چشمگير عنايت كن . درهاى مشكلات را به آسانى برايش بگشا و با اركان شكست ناپذير خويش او را يارى ده و توانش را فزونى بخش ..))
    و اقم به كتابك و حدودك و شرائعك و سنن رسولك .
    ((خداوندا! به وسيله ولى خويش ((امام عصر (عليه السلام ))) احكام و قوانين و معاوفت قرآنت را برپا دار و شريعتها و سنتهاى رسولت را پايدارى بخش .))
    و احى به ما اماته الظالمون من معالم دينك .
    ((خداوندا! آن ارزشهاى دينى و نشانه هاى بارزى را كه ظالمان ميرانده اند، به وسيله ولى خويش ((امام عصر (عليه السلام ))) زنده گردان !)).
    واجل به صداء الجور عن طريقتك .
    ((خداوندا! زنگار ستم را، آن زنگار نشسته بر سيماى تابناك شريعت الهى را به وسيله امام عصر (عليه السلام ) از چهره شريعت بزداى !))
    و ابن به الضراء من سبيلك .
    ((سختيها و دشواريهاى راه خويش را به وسيله او بر طرف گردان !))
    و ازل به الناكبين عن صراطك
    ((عدول كنندگان از طريق ايمان و دين و شريعت را به وسيله امام عصر (عليه السلام ) از ميان بردار!))
    و امحق به بغاة قصدك عوجا.(590)
    ((آنان را كه بدخواه دينند و براى راه راست ، كجى و ناهموارى آرزو مى كنند، به وسيله امام عصر (عليه السلام ) نابودگردان !))
    اگر توجه شود كه امام سجاد (عليه السلام ) در چه شرايطى اين دعاها و درسهاى زمزمه گونه را به گوش پيروان خود مى رسانده است ، بروشنى اين نتيجه آشكار خواهد شد كه امام سجاد (عليه السلام ) با وجود اين كه به طور علنى به تجهيز قواى رزمى عليه حاكميتهاى جائر زمانش نپرداخته است ولى در تعاليم خود بنيان انديشه ظلم ستيزى و اعتقاد به حاكميت دين و ضرورت رهبرى پيشواى الهى و اهداف و برنامه هاى حكومت اسلامى را پى ريخته و از سوى ديگر ماهيت دين ستيز و فسادگر و ستم پيشه حاكمان زمان خويش را اعلام داشته است . و اينها چيزهايى نبود كه شيعيان و هوادارانش از نيايشهاى آن حضرت استشمام نكنند و درس ‍ نگيرند.
    هواداران امام (عليه السلام ) شرايط آن حضرت را درك مى كردند و راز و رمز سخنان او را بآسانى درمى يافتند.
    امام سجاد (عليه السلام ) با اين جملات ، آرمان انتظار را در جهت دين خواهى و ديندارى و ظلم ستيزى و عدل گسترى ، هدايت مى كرد به باورهاى شيعه جهتى بايسته مى بخشيد. چنان كه امروز ما نيازمند آنيم كه روح ولايت و انتظار را از فرو افتادن در وادى رخوت و تكليف گريزى و بى تفاوتى دور ساخته و به وادى واقعيتهاى زنده زندگى دينى و اجتماعى سوق دهيم .
    مناسبات امام و امت
    در سخنان پيشوايان دين بويژه اميرالمؤ منين مناسبات امام و امت تحت عنوان حقوق متقابل امام و امت ، يا وظايف امام در برابر امت و مسؤ ليت رعيت در قبال امام مطرح شده است .
    دعاهاى صحيفه نيز از اين حقيقت با بيان مخصوص خود - كه همان شيوه ابراز حقايق در قالب نيايش است - ياد كرده و امام سجاد (عليه السلام ) در اين باره چنين فرموده است :
    ... والن جانبه لاوليائك ، وابسط يده على اعدائك ، وهب لنا راءفته و رحمته و تعطفه و تحننه ، و اجعلنا له سامعين مطيعين ، و فى رضاه ساعين و الى نصرته و المدافعة عنه مكنفين و اليك رسولك صلواتك اللهم عليه و آله بذلك متقربين .(591)
    ((خداوندا! به امام عصر و پيشوايى كه براى امت در هر روزگار قرار داده اى ، صبر و بردبارى و نرمخويى در برابر دوستانت عنايت كن ، دستانش را عليه دشمنانت بگشاى ، راءفت و رحمت و عطوفت و شفقتش را به ما روزى گردان و ما را نيز شنوا و فرمانبردار او قرار ده ، تا در جلب رضاى او تلاش ‍ كنيم و در يارى وى و دفاع از او همت گماريم ، و از اين رهگذر به رسول تو - پيامبر اكرم (صلى الله عليه و آله و سلم ) - تقرب جوييم .))
    در اين بخش از دعاى صحيفه به گونه ضمنى ارزشهاى رهبرى در مديريت نيروى انسانى و جامعه اسلامى يادآورى شده و نرمخويى و دشمنى ستيزى و راءفت به رعيت مورد تصريح قرار گرفته است .
    از سوى ديگر وظايف رعيت در برابر امام عدل و مصلح خيرخواه نيز برشمرده شده است : 1 - لزوم حرف شنوى و اطاعت از او - در برنامه هاى اجتماعى و حكومتى همانند برنامه هاى دينى ، 2 - لزوم جلب رضايت و خشنودى امام ، 3 - لزوم يارى امام و دفاع از حريم وى ، 4 - اطاعت و حمايت از امام ، خود داراى پاداش و ارزش دينى و مايه تقرب به خداست .
    نبايد از نظر دور داشت كه منظور امام سجاد (عليه السلام ) از امام ، پيشواى عدل الهى است و نه هر كسى كه به جبر و ستم و بدون داشتن صلاحيت علمى و ايمانى بر مردم سرورى كند و حكم راند! زيرا قبل و به اين دعا مشخصات امام عدل و رهبرى الهى را بيان داشته و مجال هر گونه شبهه را از بين برده است . چنان كه در برخى از دعاهاى ديگر با صراحت هر چه تمامتر از هر گونه ظلم و سيهكارى ستم پيشگان بيزارى جسته و فرموده است :
    و لا تجعلنى للظالمين ظهيرا، و لالهم على محو كتابك يدا و نصيرا.(592)
    ((خداوندا! مرا يار و پشتيبان ستمكاران قرار مده و وسيله قدرت و پيروزى ظالمان در مسير از ميان بردن قرآن ، مگردان !))
    امام سجاد (عليه السلام ) در اين عبارت ، يارى ظالمان را زمينه از ميان رفتن قرآن معرفى كرده و روح ديندارى و قرآن پذيرى را مباين با مددرسانى به ظالمانى شناسانده است .
    پيامبران و امامان (عليه السلام )، حجت خدا بر خلق
    ((رب صل على اطائب اهل بيته الذين اخترتهم لامرك و جعلتهم ... حفظة دينك و خلفاءك فى ارضك و حججك على عبادك .(593)
    ((پروردگارا! بر پاكيزگان از خاندان پيامبر (صلى الله عليه و آله و سلم ) - معصومين (عليه السلام ) - درود فرست ؛ آن شخصيتهاى منزهى كه ايشان را براى امر رهبرى دينى و هدايت امت و تعليم شريعت برگزيدى و آنان را پاسداران دين و جانشينان خود در زمين و حجت بر بندگانت قرار دادى .))
    اتمام حجت خدا بر انسانها، زمينه مسئوليت آنان
    بعثت رسولان و رهبرى امامان ، اتمام حجت الهى بر بندگان است تا پس از اين اتمام حجت ، انسانها كمترين بهانه اى در مسير انجام وظايف خود نداشته باشند و مسئوليتهاى انسانى و الهى خود را بروشنى بشناسند و بدانها وفادار باشند.
    امام سجاد (عليه السلام ) پس از ياد كرد نعمتهاى الهى و اعطاى معرفت به انسان از سوى خدا و پس از بيان اين كه انسانها در پرتو همين معرفتها و شناختها به مقام انسانى راه يافته و شايستگى امر و نهى و مسئوليت پذيرى را يافته اند، مى فرمايد:
    لم يدع لاحد منا حجة و لا عذرا.(594)
    ((خداوند براى هيچ يك از ما انسانها حجت و دليلى را فروگذار نكرده و عذرى را باقى نگذاشته است .))
    فقد ظاهرت الحجج ، و ابليت الاعذار، و قد تقدمت بالوعيد، و تلطفت فى الترغيب ، و ضربت و الامثال ، و اطلت الامهال .(595)
    ((خداوندا! حجتها و دلايل خود را پياپى آشكار ساخته اى و با بيان دلايل آشكار و جدا ساختن درستيها از نادرستيها، هر گونه اى عذر را به سستى كشانده اى ، چه اين كه داده اى و با شيوه اى آميخته با لطف و لطافت ، آدميان را در مسير ارزشها تشويق نموده اى و براى تفهيم به بندگانت مثالها و نمونه ها آورده اى و از پس آن همه روشنگرى به آنان مهلت داده اى .))
    قيامت ، روز پاسخگويى به مسؤ وليتها
    و اذا انقضت ايام حياتنا، و تصرمت مدد اعمارنا، و استحضرتنا دعوتك التى لابد منا و من اجابتها، فصل على محمد و آله ، و اجعل ختام ماتحصى علينا كتبة اعمالنا توبة مقبولة ... و لاتكشف عنا سترا سترته على رؤ وس ‍ الاشهاد، يوم تبلو اءخبار عبادك .(596)
    ((آن گاه كه روزگار زندگيمان به پايان رسيد و عمرمان سپرى شد و دعوت تو ((خداندا!)) ما را فرا خواند، آن دعوتى كه به ناگزير بايد بدان پاسخ گفت ، - پس عملمان ثبت مى كنند، توبه اى راستين قرار ده ! و آن روز كه گزارش كار بندگانت را در ميزان محاسبه ، مورد بررسى قرار مى دهى ، پرده از اعمال ناشايست ما برندار و رسوايمان مساز.))
    بر پايى قيامت ، لازمه عدل الهى
    ثم ضرب له فى الحيوة اجلا موقوتا... حتى اذا بلغ اقصى اثره و استوعب حساب عمره ، قبضه الى ماندبه اليه من موفرو ثوابه ، او محذور عقابه ، ليجزى الذين اساؤ ابما عملوا و يجزى الذين احسنوا بالحسنى ، عدلامنه ...(597)
    ((خداوند در زندگى دنيا، براى فرزند آدم مدت معينى را قرار داد... تا آن هنگام كه به پايان زندگيش رسيد و روزهاى عمرش سپرى شد، جانش را دريافت كند او را به پاداشهاى سرشار و يا كيفرهاى هول انگيز كه قبلا يادآورى كرده است ، فرا خواند.
    اين كيفر و پاداش براى اين است كه بدكاران جزاى عمل خوش را بچشند و نيكان پاداش نيكيهاى خود را دريافت دارند. و اينها همه ناشى از عدل الهى است .))
    نظام كيفر و پاداش الهى ، بدون ظلم
    فكل البرية معترفة بانك غير ظالم لمن عاقبت ، و شاهدة بانك متفظل على من عافيت و كل مقر على نفسه بالتقصير عما استوحبت .(598)
    ((خداوندا! تمامى آفريده هايت اعتراف دارند كه تو در كيفر خطاكاران ، كمترين ستم روا نمى دارى ، و همگان شاهدند كه لطف و عنايت تو به بندگان از روى تفضل و بخشش است ، و همگى در پيشگاهت اقرار مى كنند كه نتوانسته اند حقت را ادا كنند و آن گونه كه سزاوارى انجام نمايند.))
    امام سجاد (عليه السلام ) اين سخنان را بى مقدمه و بدون برهان نياورده است ، بلكه قبل از اين فرازها، مطالبى دارد كه الطاف بى حساب الهى را در حق بندگان و سنت خدا بر عفو خطاكاران را يادآور شده ، به گونه اى كه انسان مؤ من انديشمند خود به اعتراف در پيشگاه حق مى نشيند و ساحت خداوند را از ظلم و ستم منزه مى داند.))
    فلسفه عدل الهى در نظام جزابخشى
    امام سجاد (عليه السلام ) در بيانى ديگر از نيايشهاى صحيفه ، نخست حاكميت بى چون و چراى خدا بر پهنه حيات و اراده بى معارض او را در مورد خلق يادآور شده ، سپس به خداوند عرضه مى دارد:
    و قد علمت انه ليس فى حكمك ظلم ، و لا فى نعمتك عجلة ، و انما يعجل من يخاف الفوت ، و انما يحتاج الى الظلم الضعيف و قد تعاليت - يا الهى - عن ذلك علوا كبيرا.(599)
    (((خداوندا! هر چند اراده تو، يگانه اراده نافذ در هستى است و هيچ قدرتى ، ياراى معارضه و رويارويى با قدرت تو را ندارد، اما اين اراده و قدرت بدون معارض تو، هرگز به استبداد و جباريت نزديك نمى شود) من بيقين مى دانم كه در حكم و داورى و تقدير تو، ستم راه ندارد، چنان كه در مجازات بدكاران ، شتاب نمى كنى ، زيرا كسى بايد شتاب كند كه بيم از دست رفتن فرصت و قدرت خود را داشته باشد و كسى به ظلم كشيده مى شود و به ستم رو مى آورد كه ضعيف و ناتوان باشد ((نتواند عدل را به كار گيرد و يا منافع خود را در رعايت عدل نبيند)) در حالى كه تو - اى خداوند - از ضعف و ناتوانى و نگرانى و ستم مبرا هستى و جايگاهت فراتر از اين نسبتهاست .))
    امام سجاد (عليه السلام ) علاوه بر اين كه با زبان ويژه نيايش ، فلسفه مبرا بودن خدا از ظلم و ستم را بيان داشته ، به نكته اى فراتر نيز اشاره كرده است و آن اين كه مهلت خداوند به خط كاران و تعجيل نورزيدن خدا در انتقام از بدكاران خودگواه عدل الهى بلكه فضل الهى است . چه اين كه اگر خداوند خطاكاران را بسرعت مجازات مى كرد، مناقاتى با عدل او نداشت ولى لطف او سبب شده است تا به گناهكاران مهلتى دهد تا شايد به توبه روآورند و از عقاب برهند.
    مهلت الهى به مسؤ وليت گريزان
    رزقك مبسوط لمن عصاك ، و حلمك معترض لمن ناواك ، عادتك الاحسان الى المسيئين ، و سنتك الابقاء على المعتدين حتى لقد غرتهم اناتك عن الرجوع ، و صدهم امهالك عن النزوع .(600)
    (((خداوندا!) روزيها و نعمتهاى دنيوى تو حتى در اختيار معصيت كاران گسترده است و حلم و بردبارى تو حتى دشمنانت رانيز در بر گرفته است . روش تو احسان ((به همگان حتى )) خطاكاران است و سنت تو باقى گذاشتن نعمتها در دسترس كسانى است كه از لطف احكام و قوانين تو تجاوز كرده اند! ((اما افسوس كه آنان به جاى قدردانى از لطف تو و اظهار ندامت از خطاهاى خويش به ناسپاسى روى آورده )) تا آنجا كه گرفتار غرور شده و تمايلى به توبه نشان نمى دهند! و مهلتهايى كه به ايشان داده اى مايه عبرت و بازنگرى آنان در وضع خويش نمى شود!
    فلسفه مهلت خداوند به اهل عصيان
    و انما تانيت بهم ليفيئوا الى امرك ، و امهلتهم ثقة بدوام ملكك ...(601)
    ((خداوندا، اگر به اهل عصيان مهلت داده اى و آنان را بسرعت مجازات نكرده اى به سبب اين است كه آنان به فرمان تو بازگردند و سر در خط اطاعت تو نهند. و البته مهلتى كه به ايشان مى دهى از آن جهت است كه مى دانى اقتدار و فرمانروايى تو هميشگى است (و فرصت مجازات گنهكاران را از دست نخواهى داد).))
    كارآيى شفاعت ، در قيامت
    از جمله مسائل عقيدتى كه در ضمن معارف گسترده صحيفه مورد توجه قرار گرفته ، مساءله شفاعت و كارآيى آن در صحنه قيامت است .
    اصل شفاعت به دو گونه قابل تصوير است :
    1 - شفاعت به معناى برخوردار شدن انسان از حمايت غير خدا براى پيشگيرى از تحقق اراده خدا و دور ساختن عقاب الهى از خود! شفاعت به اين معنا، هم در قرآن مورد انكار قرار گرفته است و هم در روايات و بيان امام سجاد (عليه السلام ).
    يومئذ لا تنفع الشفاعة الامن اذن له الرحمن (602)
    يعنى : در آن روز ((روز قيامت )) هيچ شفاعت و وساطتى سود نمى بخشد مگر شفاعت كسى كه خداوند رحمان به او اجازه داده باشد تا ميان خلق و خدا واسطه شود.
    امام سجاد (عليه السلام ) نيز در اين باره چنين بيان داشته است :
    و بيدك ، يا الهى ، جميع ذلك السبب ، و اليك المفر و المهرب ... اللهم انك ان صرفت عنى وجهك الكريم اومنعتنى فضلك الجسيم ... لم اجد السبيل الى شى ء من املى غيرك ... لاامر لى مع امرك ، ماض فى حكمك ...(603)
    ((خداوندا! تمامى عوامل و اسباب كار آمد و مؤ ثر به دست توست (و به اراده تو مى تواند تاثير كند)). تنها پناهگاه و ايمنى بخش تويى !
    خداوند! اگر تو لطف و كرامت خويش را از من دريغ كنى و فضل خود را از من بازدارى ديگر راهى به سوى آرزوهايم نخواهم يافت ، جز راه تو... ! با وجود فرمان و حكم تو، در جهت منافع من فرمانى نيست ، حكم تو درباره من گذرا و نافذ است .))
    2 - شفاعت به معناى برخوردار شدن انسان از حمايت اولياى الهى به اذن و اجازه خداوند نه در قبال خواست و اراده او.
    شفاعت به اين معنا هم در قرآن مورد انكار قرار نگرفته در روايات و تعاليم معصومين امرى تحقق پذير معرفى شده است . امام سجاد (عليه السلام ) نيز در موارد متعددى به مساءله شفاعت پيامبر (عليه السلام ) و شفاعت ائمه (عليه السلام ) و شفاعت اهل نجات و سعادت براى از پادرافتادگان وادى طاعت ، اشاعه كرده است .
    شفاعت پيامبران براى امتها
    اللهم اجعل نبينا صلواتك عليه و على آله يوم القيامة .. امكنهم (امكن النبيين ) منك شفاعة .(604)
    ((خداوندا! پيامبر ما را - كه درود تو بر او و خاندانش باد - در روز قيامت ، بيش از ساير پيامبران ، حق شفاعت عنايت كن .))
    امام سجاد (عليه السلام ) با اين بيان ، اصل وجود شفاعت را براى انبيا مسلم شمرده و از اين رو براى پيامبر اكرم (صلى الله عليه و آله و سلم ) كه برترين انبياست ، امكان شفاعت بيشترى را آرزو كرده است .
    شفاعت اهل بيت (عليه السلام ) براى پيروان
    اللهم ... فانى لم آتك ثقة منى ... لا شفاعة مخلوق رجوته الا بشفاعة محمد و اءهل بيته عليه و عليهم سلامك .(605)
    ((خداوندا! من من اميد شفاعت جستن از مخلوق ، رو به درگاهت نياورده ام مگر به اميد شفاعت محمد و اهل بيت او - درود تو بر پيامبر و خاندانش ‍ -.))
    شفاعت صالحان ، براى وابستگان خويش
    اللهم و ان سبقت مغفرتك لهما فشفعهمافى ، و ان سبقت مغفرتك لى فشفعنى فيهما حتى نجتمع براءفتك فى دار كرامتك .(606)
    ((خداوندا! اگر بخشايش و غفران تو - قبل از من - شامل پدر و مادرم شد، پس آنها را شفيع من قرار ده ! و اگر من قبل از ايشان مورد غفران تو قرار گرفتم مرا درباره آنها شفيع گران ، تا در پرتو لطف تو و در خانه كرمت - بهشت جاويدان - گرد هم و در كنار هم باشيم .))
    از اين نيايش استفاده مى شود كه هرگاه فردى مورد غفران الهى قرار گيرد و به بهشت راه يابد، مى تواند به اذن الهى براى وابستگان خود شفاعت كند.
    شفاعت اعمال مؤ منان ، براى آنان
    اللهم صل على محمد و آله ... صلاة تشفع لنا يوم القيامة ...(607)
    ((خداوندا! بر محمد و خاندان او دورد فرست ؛ درودى كه بتواند در روز قيامت شفيع ما گردد...))
    درود بر پيامبر (صلى الله عليه و آله و سلم ) و خاندان او، يكى از اعمال شايسته مؤ منان است و امام سجاد (عليه السلام ) در اين عبارتها به اصحاب و پيروان خود آموخته است كه اين عمل نيك خود مى تواند شفيع انسان در روز قيامت قرار گيرد.
    سيماى انسان و فضايل انسانى در صحيفه سجاديه
    مراحل پيدايش و تكامل انسان
    نيايشهاى صحيفه سجاديه ، هر چند در نگاه نخست راز و نياز خلق با خالق را مى نماياند، اما اين مجموعه معرفتى همچنان كه پيامدار معارف اصولى و بيانگر عقايد ناب اسلامى است ، از پرداختن به انسان و ارزشهاى انسانى دور نمانده ، بلكه درنمودن فضايل اخلاقى ، گنجينه اى است گرانبها و پرگوهر.
    امام سجاد (عليه السلام ) مراحل پيدايش و تكامل انسان را چنين بيان داشته است :
    اللهم و انت حدرتنى ماء مهينا من صلب متضائق العظام ... حتى اذا احتجت الى رزقك و لم استغن عن غياث فضلك ، جعلت لى قوتا... ولو تكلنى يا رب فى تلك الحالات الى حولى ، او تضطرنى الى قوتى لكن الحول عنى معتزلا...(608)

  4. #14
    afsanah82
    مهمان

    پیش فرض


    ((خداوندا! من قطره اى ناچيز بودم كه تو مرا از تنگناى استخوانهاى صلب ، به صورت مايه اى بى مقدار، در فضاى كوچك رحم مادر فرو افكندى ؛ فضايى پوشيده شده در حجابها و پوششها متعدد. از آن پس دگرگونيهاى پياپى در من پديد آوردى تا آن جا كه شكلى كامل و انسانى به خود گرفتم و اندامى بايسته و مناسب يافتم . چنان كه اين مراحل را در قرآن خويش بيان داشته اى : نخست نطفه ، سپس علقه ((خون بسته ))، پس از آن به صورت پاره گوشت و در مرحله بعد تبديل شدن به استخوان و نيز پوشيده شدن استخوانها به وسيله گوشت و پس آن گاه راه يافتن به مرحله جديد زندگى و برخوردار شدن از جان انسانى .
    در اين هنگام تن من نيازمند تغذيه و روزى تو گشت و تو در آن فضاى نهان از آنچه مادرم مى نوشيد و تغذيه مى كرد، مرا بهره مند ساختى ((و از آنچه او مى خورد، غذايى پديد آوردى كه متناسب با نيازهاى من باشد)).
    در آن ظلمتكده ناپيدا و در آن تنگناى بى آشنا، اگر مرا به خويش وانهاده بودى ، كارى از من بر نمى آمد و چاره و توانى در اختيار نداشتم ! اما فضل و لطف تو مرا تنها نگذاشت و از غذايى شايسته و متناسب مرا بهره مند ساختى .))
    نيروى انسانى متكى به خدا
    اللهم و انك من الضعف خلقتنا، و على الوهن بنيتنا، و من ماء مهين ابتداءتنا فلا حول لنا الا بقوتك ، و لا قوة لنا الا بعونك .(609)
    ((خداوندا! بناى نخستين وجود ما را، مايه اى ضعيف و ماده اى سست و ناتوان قرار دادى ، و آبى بى مقدار را آغاز پيدايش ما ساختى ((و اين شگفتى كار آفرينش تو است كه از كمترينان ، موجودى با كرامت و نيرومند مى آفرينى )). بنابراين ، ما با چنين بنيادى نمى توانستيم از خويش توانى داشته باشيم و اين است كه نيرويى نداريم جز به قوت تو وقوتى نداريم مگر در پرتو يارى و حمايتهاى تو.))
    فلسفه آفرينش انسان
    از جمله پرسشهاى مهم انسان درباره پيدايش خوش اين است كه هدف خداوند از آفرينش انسان چه بوده است ؟
    پاسخهايى كه به اين سؤ ال داده شده ، هر كدام جهتى را بيان مى دارد و چه بسا هر كدام مساءله را از زاويه اى مطرح كرده باشند و نه از همه ابعاد و زواياى آن .
    امام سجاد (عليه السلام ) نيز به فلسفه آفرينش از اين جهت اشاره كرده است كه هدف خداوند از آفرينش انسان ، نفعى نيست كه به خدا بازگردد، زيرا ذات بى نياز او، نمى تواند محتاج به مخلوقات باشد كه خود آفريده است .
    استوهبك - يا الهى - نفسى التى لم تخلقها لتمتنع بها من سوء، اءولتطرق بها الى نفع ، و لكن انشاتها اثباتا لقدرتك على مثلها، و احتجاجا به على شكلها.(610)
    ((بار خدايا! از تو تمنا مى كنم كه نفسم را به من ارزانى دارى ؛ آن نفسى كه نيافريديش تا زيانى را از تو دور گرداند، يا سودى را به تو برساند! بلكه آن را پديد آوردى تا گواهى باشد بر قدرت آفرينشگرى تو و نمودى باشد از آفرينش چيزهايى كه توان آفريدن آن ها را دارا هستى .))
    انسان ، هماره در معرض آزمون الهى
    امام سجاد (عليه السلام ) پس از بر شمردن نعمتهاى گوناگون خداوند در آفرينش شب و روز آسايشها و منافعى كه در آنها براى آدميان قرار داده است مى فرمايد:
    بكل ذلك يصلح شاءنهم و يبلوا اءخبارهم ، و ينظر كيف هم فى اوقات طاعته ، و منازل فروضه ، و مواقع احكامه ، ليجزى الذين اساوا بماعملوا، و يجزى الذين احسنوا الحسنى .(611)
    ((خداوند به وسيله همه اينها ((امكانات و مزاياى زندگى دنيا، رفاهى ، لذتها و تلاشها))از يك سو به زندگى انسانها سامان بخشيده و نيازهايشان را بر آورده ساخته و از سوى ديگر ايشان را مورد آزمون قرار داده است تا عملكرد آنان را به هنگام طاعت و عبادت محك زند و موضعگيرى آنها را در قبال احكام شريعت آشكار سازد و در نتيجه اين آزمون ، بدكاران را كيفر دهد و نيك روشان را پاداشى نيك عطا كند.))
    قابليتهاى دوگانه انسان
    چهره اى كه امام سجاد (عليه السلام ) از انسان مى نماياند، گاه چهره اى الهى و ملكوتى است كه در شمار اولياى الهى قرار دارد و گاه چهره اى شيطانى است كه در جبهه دشمنان خدا جاى دارد. و اين چهره دوگانه ، حكايت از قابليتها و گرايشهاى دوگانه انسان دارد.
    امام سجاد (عليه السلام ) در نمودن چهره متعالى و قابليت متكامل انسان مى فرمايد:
    الحمدالله ... حمدا نسعد بها فى السعداء من اوليائه .(612)
    ((حمد خداى را، حمدى كه به وسيله آن در زمره نيكبختان و دوستان خدا قرار گيريم .))
    اللهم صل على محمد و آله ، و اجعلنا... من خاصتك الخاصين لديك .(613)
    ((خداوندا! بر محمد و خاندانش درود فرست و ما را از خاصترين خاصان درگاهت قرار ده .))
    انسان در اين فرازها، موجودى است قابل تعالى تا حد قرار گرفتن در مجموعه خاصان خدا. ولى همين انسان مى تواند با انتخاب نادرست خود، در شمار دشمنان خدا قرار گيرد.
    و اشغله ((اى شيطان )) عنا ببعض اعدائك .(614)
    ((خداوندا! شيطان را از ما بازدار و به سوى دشمنانت روانه كن و وى را با دشمنانت مشغول و سرگرم ساز!))
    و البس قلبى الوحشة من شرار خلقك .(615)
    ((خداوندا! قلبم را با بندگان شرورت بيگانه ساز و مرا از ايشان گريزان گردان (تا مبادا به آنان نزديك شده ، در شمار آنان قرار گيرم !)).
    انسان ، بى حمايت خدا، متمايل به باطل
    امام سجاد (عليه السلام ) نخست يادآور مى شود كه آدمى در صحنه زندگى هميشه با دوراهيهايى مواجه مى شود كه يك راه در بردارنده خشنودى خداوند و ديگرى موجب ناخشنودى اوست .
    امام به ما تعليم داده است كه در چنين مواردى از خدا بخواهيد كه شما را در انتخاب راه صحيح يارى دهد، زيرا اگر در چنين ميدانهايى ، خداوند شما را تنها گذارد، نفس اماره و خواهشهاى نفسانى ، شما را به سوى باطل خواهند كشيد.
    امام سجاد (عليه السلام ) به ما آموخته است كه به پروردگار خويش عرض ‍ كنيم :
    و لا تخل فى ذلك بين نفوسنا و اختيارها، فانها مختارة للباطل الا ما وفقت ، امارة بالسودء الا ما رحمت .(616)
    ((خداوندا! ما را با خواهشهاى درونى مان تنها مگذار و رها مكن ! زيرا نفس ‍ ما راه باطل را بر مى گزيند، مگر آن نفسى كه ((به وسيله تو در راه مبارزه با گرايشهاى منفى نفس )) موفق شده باشد! نفس ما با سرعت به سوى بديها پيش مى تازد، مگر آن نفسى كه در پرتو رحمت و عنايت تو به صلاح گراييده باشد.))
    سرشت انسان ، متمايل به صلاح
    از آنچه در سطرهاى پيشين ياد شد، ممكن است كه اين گمان پديد آيد كه فطرت و سرشت انسان متمايل به بدى و پستى است ! ولى از فرازهاى ديگر صحيفه سجاديه استفاده مى شود كه نهاد آدمى ، سرشته شده بر صلاح و متمايل به ارزشهاست و تمايل به باطل امرى است عارضى كه در نتيجه وساوس شيطانى و عوامل بيرونى بر نفس تحميل مى شود و منحرف مى گردد.
    امام سجاد (عليه السلام ) در اين باره چنين مى فرمايد:
    لو لا انه ((اى شيطان )) صورلهم الباطل فى مثال الحق ما ضل عن طريقك ضال .(617)
    ((اگر شيطان (عوامل بيرونى انحراف و عناصر مرموز تزويرگر) نبود و باطل را در قالب حق جلوه نمى داد، هيچ انسانى از راه خدا و راه شريعت و راه حق گمراه نمى شد))
    معرفت ، عاليترين موهبت الهى به انسان
    در ميان نعمتهايى كه خداوند به فرزندان آدم ، عطا كرده است ، امام سجاد (عليه السلام ) از نعمت ((معرفت )) و ((حقشناسى )) به عنوان مهمترين نعمت ياد كرده است ؛ معرفتى كه خداوند در وجود انسان به صورت سرشت قرار داده تا در برابر منعم و صاحب نعمت خويش شاكر و سپاسگزار باشد و معرفتى كه به وسيله فرستادن انبياء و تعاليم وحى از بيرون به انسان عطا كرده تا صاحب نعمت خود - خداى جهان - را بشناسد و حق بندگى را در برابر وى انجام دهد.
    امام سجاد (عليه السلام ) در اين زمينه مى فرمايد:
    و الحمدلله الذى لوحبس عن عباده معرفة حمده على ما ابلاهم من مننه المتتابعة ... لتصرفوا فى مننه فلم يحمدوه ، و توسعوا فى رزقه فلم يشكروه .(618)
    ((سپاس خداى را كه اگر ((شناخت )) را از انسان دريغ مى داشت (و فطرت حقشناسى را در نهاد آدميان قرار نمى داد و پيامبران را براى تذكر و هدايت و تعليم آنان نمى فرستادند) آنها على رغم بهره ورى از گستره نعمتها و روزيهاى خداوند، به شكر سپاس او روى نمى آوردند!))
    حقشناسى ، ملاك انسانيت
    امام سجاد (عليه السلام ) عنصر معرفت را در نهاد آدميان ، تا بدان اصيل و مهم شمرده است كه آن را مرز جدايى انسانها از حيوانات معرفى كرده است .
    معرفتى كه امام سجاد (عليه السلام ) آن را ملاك واقعى انسانى شمرده ، شناختهاى تجربى و علوم طبيعى نيست ، چه اين شناختها در برخى حيوانات نيز گاه به گونه اى دقيقتر و به صورت غريزى وجود دارد.
    معرفتى كه امام (عليه السلام ) آن را ملاك ارزش انسانى دانسته ، معرفت خالق و پروردگار و نعمت آفرين است ؛ كه به سپاسگزارى انسان در برابر مبداء فيض منتهى گردد.
    ولو كانوا كذلك لخرجوا من حدود الانسانية الى حد البهيمية فاكانوا كما وصف فى محكم كتابه : ان هم الا كالانعام بل هم اضل سبيلا.(619)
    ((اگر آدميان اين چنين مى بودند (از نعمتهاى خدا بهره مى برند و حق بندگى به جا نمى آورند) از مرز انسانيت خارج شده و قدم در قلمرو زندگى چارپايان مى نهادند و مصداق اين آيه از قرآن مى شدند كه خداوند فرموده است : آنان نيستند مگر مانند چارپايان ، بلكه موجوداتى گمراه تر از چارپايان !))
    صفات ارزشى انسان
    صحيفه سجاديه و معارف آن ، گنجينه عظيمى از اخلاق و فضايل انسانى است ، علاوه بر دعاى ((مكارم الاخلاق )) در ساير دعاهاى آن نيز ارزشهاى اخلاقى در پوشش دعا و نيايش مطرح گشته است .
    برخى از صفاتى كه در دعاى ((مكارم الاخلاق )) به آنها اشاره شده است ، چنين است : ايمان ، ارزش خواهى ، عزت بدون تكبر، عبادت بدون عجب ، سخاوت به دوران از منت ، بزرگى بدون فخرفروشى و همراه با تواضع ، صفات نيك اجتماعى ، ظلم ستيزى ، بسط عدالت ، صفات متقين ، همگامى با جامعه ايماى ، دوستى دوستان خدا دشمنى دشمنان خدا، اقتصاد و ميانه روى ، آبرو خواهى ، حسن عمل در هر حال و...
    اين در حالى است كه كمتر مى توان ديگر دعاهاى صحيفه را از ياد و نام صفات ارزنده اخلاقى ، تهى يافت .
    به عنوان نمونه به مواردى اشاره خواهيم داشت :
    خودسازى و صلاح جويى
    انديشه خودسازى و روحيه صلاح جويى ، نخستين شرط حركت انسان به سوى كرامتهاى اخلاقى و خصايل انسانى است و امام سجاد (عليه السلام ) اين انديشه و روحيه را در دعاهاى خويش به مؤ منان منتقل ساخته است ، از آن جمله :
    اللهم صل على محمد و آله ، و حلنى بحيلة الصالحين ، و البسنى زينة المتقين ، فى بسط العدل ، و كظم الغيظ، و اطفاء النائرة ، و ضم اهل الفرقة و اصلاح ذات البين ، و افشاء العارفة ، و ستر العائبة ...(620)
    ((خداوندا! بر محمد (صلى الله عليه و آله و سلم ) و خاندانش درود فرست و مرا به زيور صالحان بياراى و با زينت تقواپيشگان مزين ساز! زيور و زينتى كه در جهت گسترش عدل ، فرو خوردن خشم ، خاموش ساختن آتش ‍ دشمنى و بدخواهى ، ايجاد پيوند و محبت ميان تفرقه گرايان ، اصلاح ميان مردم ، آشكار ساختن و تجسم بخشيدن به ارزشها، پيشگيرى از ظهور عيبها و علنى شدن زشتيها و.. مى باشد.))
    و اجعلنى من اهل السداد و من ادلة الرشاد، و من صالحى العباد.
    ((خداوندا! مرا از درستكاران و راهنمايان راه رشد و كمال و از بندگان صالح قرار ده .))
    و ادم بالقرآن صلاح ظاهرنا... و جنبنابه الضرائب المذمومة و همدانى الاخلاق ..(621)
    ((خداوندا! به وسيله قرآن (و درسها و پيامهاى سازنده آن ) ظاهر ما را به صلاح و پاكى و درستى هماره آراسته بدار و به وسيله قرآن (و پيامهاى هدايتگر و هشدار دهنده آن ) ما را از اخلاق نكوهيده و پست دور گردان )).
    نيت و انديشه نيك
    ... و انته بنيتى الى احسن النيات ... اللهم وفر بلطفك نيتى ...(622)
    ((خداوندا! نيت و انديشه هاى درونى مرا به نيك ترين نيتها و آرمانها منتهى گردان . خداوندا! انديشه ها و اهداف درونى مرا به لطف خويش پر بار گردان )).
    و اعنى على صالح النية (623)
    ((پروردگارا! مرا در راه دستيابى به نيت صالح و نهاد نيك ، يارى ده )).
    عزت و شرافت
    و صن وجهى باليسار، و لا تبتذل جاهى بالاقتار.(624)
    ((بارالها! عزت و آبرويم را با توانگرى حفظ نما و ارج و منزلت اجتماعى مرا با تنگدستى فرو مريز.))
    امام سجاد (عليه السلام ) كه در اين دعا، از خداوند مى خواهد تا با بى نيازى از امكانات ديگران و تنگدست نبودن در اداره زندگى ، آبرو و عزتش در جامعه محفوظ بماند، از سوى ديگر در دعايى ديگر يادآور شده است كه نبايد ملاك شرافت و عزت را درباره ديگران ، ثروت و توانگرى دانست و نبايد تنگدستان را به سبب تنگدستى و فقرشان خوار شمرد.
    ... و اعصمنى من ان اظن بذى عدم خساسة ، اواظن بصاحب ثروة فضلا، فان الشريف من شرفته طاعتك ، و العزيز و من اعزته عبادتك ، فصل على محمد و آله ... و ايدنا بعز لايفقد...(625)
    ((خداوندا! مرا نگاه دار تا اين كه انسانهاى فقير و تهيدست را به سبب فقرشان پست و بى ارزش نشمارم و نيز ثروتمندان را به خاطر ثروتشان با فضيلت و ارجمند به حساب نياورم ، زيرا شريف واقعى كسى است كه در پرتو طاعت تو به شرافت رسيده باشد و عزيز واقعى اوست كه در نتيجه عبادت و بندگى تو به عزت دست يافته باشد، پس بر محمد (صلى الله عليه و آله و سلم ) و خاندانش درود فرست و به من عزتى عطا كن جاودان و هميشگى ...))
    تواضع در اوج عزت
    و اعزنى و لا تبتلنى بالكبر.. ولا ترفعنى فى الناس درجة الا حططتنى عندنفسى مثلها، و لاتحدث لى عزا ظاهرا الا احدثت لى ذلة باطنة عند نفسى بقدرها...(626)
    ((بارالها! به من عزت و بزرگى عطا كن ولى مرا به كبر و خودبينى مبتلا مساز... در ميان جامعه ، به من برتر و رفعتى مده مگر اين كه به همان مقدار مرا نزد خودم پايين بياورى ! عزت و شوكت ظاهرى به من عنايت نكن مگر اين كه در درون من ، به همان اندازه مرا خوار و كوچك بنمايى !))
    محبت و مودت اجتماعى
    و انزع الغل من صدرى للمؤ منين ...(627)
    ((پروردگارا! كينه و بدخواهى نسبت به مؤ منان را از سينه ام ريشه كن ساز.))
    و اجعل لنا فى صدور المؤ منين ودا، و لا تجعل الحيوة علينا نكدا.(628)
    ((خداوندا! در سينه مومنان ، محبت و مودت ما را قرار ده و زندگى ما را تلخ و آشفته مگردان .))
    امام سجاد (عليه السلام ) در اوج تمجيد از مودت اجتماعى و ترغيب مؤ منان به دوستى و گذشت ، مرزهاى دوستى را نيز مشخص ساخته و بيان داشته است :
    ووفقنا... لان .. نراجع من هاجرنا، و ان ننصف من ظلمنا، و ان نسالم من عادانا، حاشى من عودى فيك و لك ، فانه العدو الذى لا نواليه ، و الحزب الذى لانصافيه .(629)
    ((معبودا! ما را توفيق ده تا با آنان كه از ما بريده اند، دوباره پيوند مودت برقرار كنيم و با آنان كه به ما ستمى روا داشته اند از راه انصاف وارد شويم و با ستيزه جويانى كه عزم دشمنى ما دارند از در مسالمت و صلح در آييم ، جز دشمنانى هستند كه به خاطر تو و در راه تو مورد ستيز قرار گرفته اند، زيرا اينان ، دشمننانى هستند كه هرگز مورد محبت و دوستى ما قرار نمى گيرند و حزبى هستند كه كدورتهايمان با ايشان پايان نمى پذيرد.))
    رعايت حقوق اجتماعى و التزام به آنها
    اللهم اعوذبك ... ان نروم ما ليس لنا بحق ... و نعوذبك ان ننطوى على غش ‍ احد.(630)
    ((خداوندا! به تو پناه مى برم ... از اين كه به آنچه حق ما نيست روآورديم و آنچه را حق ما نيست بطلبيم ... و پناه مى بريم به تو از اين كه به انگيزه خيانت و بى مروتى با كسى غش زنيم و تزوير نماييم .))
    حمايت و دستگيرى از محرومان
    ووفقنا فى يومنا هذا و ليلتنا هذه ، و فى جميع ايامنا... لمعاونة الضعيف و ادراك اللهيف .(631)
    ((پروردگارا! ما را در لحظه لحظه زندگيمان ، توفيق عطا كن تا يار ضعيفان و فريادرس ستمديدگان باشيم .))
    پرهيز از آزار ديگران
    و امنعنى عن اذى كل مؤ من مؤ منة و مسلم و مسلمة .(632)
    ((بارالها! مرا از آزار هر زن و مرد مومن و هر زن و مرد مسلمانى بازدار.))
    پرهيز از آفات زبان و گفتار
    اللهم اجعل .. ما اجرى ((الشيطان )) على لسانى من لفظة فحش او هجر او شتم عرض او شهادة باطل او اغتياب مؤ من غائب او سب حاضر و ما اشبه ذلك ، نطقا بالحمدلك ... (633)
    ((خداوندا! آنچه شيطان بر زبانم جارى مى سازم ، كه عبارت است از ناسزاگويى و دشنام ، سخنان بيهوده ، بدزبانيهايى كه آبروى ديگران را مى ريزد، گواهى به باطل ، غيبت مؤ من در پسشت سر وى و بدزبانى در پيش ‍ روى او و... خداوندا! تو اين زشتيها و آفات گفتار را از من دور ساز و زبانم را در مسير حمد و ستايش خود گويا كن .))
    پرهيز از نفاق و دورويى
    اللهم ! واعصمنابه ((بالقرآن )) من ... دواعى النفاق ...(634)
    ((خداوندا! ما را به وسيله قرآن از انگيزه هاى منافقانه و گرايش به نفاق ، مصون بدار.))
    امام سجاد (عليه السلام ) در عبارتى ديگر نفاق را چنين معنا و ترسيم كرده است : كم من باغ بغانى بمكائده ، و نصب لى شرك مصائده ... انتظارا لانتهاز الفرصة لفريسته ، و هو يظهرلى بشاشة الملق ، و ينظرنى على شدة الحنق .(635)
    ((چه بسيار كسانى كه با مكر و خدعه به من ستم كردند و دامهاى شكارشان را در پيش پايم گستردند و در انتظار فرصت مناسب نشستند. در حالى كه به ظاهر با من خوشرويى مى كردند، در اعماق دل مرا به خشم مى نگريستند...))
    جهاد اكبر و پرهيز از شهوات
    اللهم انى اعوذبك من ... متابعة الهوى ، و مخالفة الهدى ...(636)
    ((خداوندا! به تو پناه مى برم از پيروى هواى نفس و مخالفت با راه هدايت .))
    و اعذنى و ذريتى من الشيطان الرجيم .. ان هممنا بفاحشة شجعنا عليها، و ان هممنا بعمل صالح ثبطناعنه ، يتعرض لنا بالشهوات ، و ينصب لنا بالشبهات .(637)
    ((پروردگارا! من و نسلم را از تزويرها و دسيسه هاى شيطان ، پناه بده ، چه اين كه هرگاه ما به كار زشتى رو آورديم ، شيطان ما را تشجيع و دليرى مى دهد تا بى باكانه آن را مرتكب شويم و هر گاه رو به كارهاى نيك آورديم ما را از آن باز مى دارد، شيطان در حقانيت دين و بشارتها و تهديدهاى انبيا به شك مى اندازد.))
    امام سجاد (عليه السلام ) در ادامه اين سخنان ، يكى از عوامل مقابله با شيطان و دسيسه هاى شيطانى را نيايش و التجا به درگاه خدا مى داند و بيان مى دارد:
    اللهم فاقهر سلطانه عنا بسلطانك حتى تحبسه عنا بكثرة الدعاء لك فنصبح من كيده فى المعصومين بك .(638)
    ((خداوندا! سلطه شيطان را با نيروى خودت از ما بازدار و توان شيطان را مقهور ساز تا آنجا كه به وسيله دعا و نيايش ما به درگاه تو، شيطان قادر به تسلط بر ما نگردد و در نتيجه از دامهاى شيطان برهيم و در زمره ايمنى يافتگان از گناه و معصيت قرار گيريم .))
    مواضع سياسى - اجتماعى امام سجاد (عليه السلام ) در صحيفيه سجاديه
    دعاهاى صحيفه كه از جهتى راز و نياز با خداست ، در بعدى ديگر راز و رمزى ميان امام و شيعيان اوست .
    محتواى نيايشهاى صحيفه ، علاوه بر عقايد اصولى و مسائل اخلاقى ، به شكلى ظريف ترسيم گر بينش سياسى امام و موقعيت و شرايطى است كه حضرتش در آن بسر مى برده است .
    عمده ترين موضوع مورد ادعاى شيعه ، از آغاز، مساءله امامت و فضيلت اهل بيت پيامبر (صلى الله عليه و آله و سلم ) و صلاحيت آنان براى خلافت بوده است و همين موضوع مهمترين مساءله مورد انكار قدرتها و حكومتهايى بود كه پس از پيامبر (صلى الله عليه و آله و سلم ) تكيه بر مسند حكومت زدند و جز مدتى اندك - دوران خلافت على (عليه السلام ) - ائمه را از حق مسلمشان كه رهبرى امت در بعد حيات دينى و سياسى و اجتماعى بود، منع كردند!
    امام سجاد (عليه السلام ) همانند پدرش حسين بن على (عليه السلام ) و جدش على بن ابى طالب (عليه السلام ) از مقام امامت و جايگاه ائمه در نظام رهبرى امت دفاع كرد، اما نه با خطبه هاى آتشينى چون شقشقيه و نه با نهضت خونينى چون نهضت عاشورا، بلكه با نيايشهايى كه چون نسيم سحرى جان شب زنده داران عصر تاريك اموى را به بيدارى و مقاومت فرا مى خواند و اسرار تشيع را با آنان زمزمه مى كرد!
    درودهاى مكرر بر خاندان پيامبر (صلى الله عليه و آله و سلم )
    تاءكيدى بر حقانيت بينش عقيدتى و سياسى شيعه
    پيامى كه در همه و يا بيشتر دعاهاى صحيفه ، حضور دارد و از چشم و ذهن هيچ خواننده اى مخفى نمى ماند، صلوات و درود بر پيامبر و خاندان اوست .
    تكرار اين درودها قبل از مطرح ساختن هر آرزو و استدعا از درگاه خدا، تحليلها و تفسيرهاى متعددى را مى تواند به دنبال داشته باشد.
    ما بدون اين كه ساير تحليلها را انكار كنيم بر اين باوريم كه تكرار صلواتها و اصرار امام بر مطرح ساختن نام خاندان پيامبر (صلى الله عليه و آله و سلم )، آن هم قبل از هر درخواست و حاجت خواهى از درگاه خدا، در بردارنده پيامى اعتقادى - سياسى است .
    درستى اين اعتقاد آن گاه آشكارتر خواهد گشت كه عصر تحريك حاكميت امويان و اقدامهاى ضد علوى آنان در جهت محو تشيع مورد توجه قرار گيرد.
    در عصرى كه راويان وابسته به دربار و مغرض ، كرامتهايى دروغين براى حاكمان ناصالح مى تراشند و در خاموش ساختن نام و ياد خاندان پيامبر (صلى الله عليه و آله و سلم ) و على (عليه السلام ) تلاشى پيگير دارند، مطرح ساختن نام ائمه به عنوان اذكار مقدسى كه در استجابت دعاها نقش ‍ دارد و موجب جلب رحمت و غفران و فضل الهى مى شود، حركتى صرفا عبادى نيست بلكه عبادتى است سراسر سياست و مناجاتى است سراسر پيام و قيام .
    افسوس كه بسيارى از اهل مناجات ، سر نهفته اين درودها را آن گونه كه بايد نيافتند و دعا و صلوات را مايه انزوا و سكوت قرار دادند، غافل از اين كه درود بر خاندان پيامبر (صلى الله عليه و آله و سلم ) در عصرى كه امام مى زيست ، كوبنده ترين شعار عليه حاكميت غاصبان خلافت بود؛ شعارى كه موضع سياسى و بينش اعتقادى را در خود نهفته داشت .
    تصريح امام به جايگاه سياسى ائمه (عليه السلام )
    رب صل على اطائب اهل بيته الذين اخترتهم لامرك و جعلتهم ... حفظة دينك و خلفاءك فى ارضك و حججك على عبادك (639)
    ((پروردگارا! برپاكيزگان از خاندان پيامبر درود فرست ؛ آنان را كه براى امر دين و هدايت مؤ منان برگزيدى و ايشان را حافظ دين و جانشينان خويش در زمين و حجت بر بندگانت قرار دادى .))
    امام سجاد (عليه السلام ) در اين عبارت به چند نكته اساسى تصريح كرده است :
    1 - الهى بودن منصب و مقام ائمه معصومين (عليه السلام ).
    2 - ويژگى ائمه و معصومين در ميان خاندان پيامبر و اين كه همه همسران و خويشاوندان پيامبر (صلى الله عليه و آله و سلم ) از مرتبه طهارت و عصمت برخوردار نبوده اند.
    3 - معصومين (عليه السلام ) از خاندان پيامبران (صلى الله عليه و آله و سلم )، پس از آن حضرت پاسدار دين و ارزشهاى معنوى هستند.
    4 - معصومين (عليه السلام ) علاوه بر رهبرى معنوى ، در نظام اجتماعى نيز برخوردار از مقام خلافت الهى هستند و تا زمانى كه آنان در ميان امت هستند، رهبرى دين و دنياى مردم ، حق ديگران نيست .
    افشاگرى امام عليه غاصبان خلافت
    اللهم ان هذا المقام ((اءى الخلافة )) لخلفائك و اءصفيائك و مواضع امنائك فى الدرجة الرفيعة التى اختصصتهم بها قد ابتزوها... حتى عاد صفوتكم و خلفائك مغلوبين ، مقهورين ، مبتزين ، يرون حكمك مبدلا، و كتابك منبوذا، و فرائضك محرقة عن جهات اشراعك و سنن نبيك متروكة .(640)
    ((خداوندا! اين مقام (مقام خلافت و رهبرى و سياسى امت ) از آن جانشينان و برگزيدگان توست و در خور شخصيتهاى امينى است كه در جايگاه عالى ويژه خود قرار دارند، ولى اين مقام امامت ، مغلوب و مقهور شدند. حكم تو تغيير داده شد و كتاب تو پشت سر قرار گرفت و واجبات تو از شيوه اصليش منحرف شد و روشهاى پيامبر (صلى الله عليه و آله و سلم ) ترك گرديد!))
    ترويج امام (عليه السلام ) از آرمان حاكميت ائمه (عليه السلام )
    اللهم .. و عجل الفرج و الروح و النصرة و التمكين و التاءييدلهم .(641)
    ((بارالها! در فرا رسيدن فرج و گشايش دشواريها و نيز پيروزى و سر فرود آوردن مردم براى ائمه (عليه السلام ) و قرار گرفتن امكانات در اختيار ايشان ، تعجيل نما!))
    امام سجاد (عليه السلام ) در روزگار استبداد اموى و حرمان شيعه ، به شيعيان خود با اين پيامها مى آموزد كه روح انتظار و اميد و آرمانخواهى را در خود زنده نگاه دارند و از درگاه خداوند اميد فرا رسيدن حاكميت حق و حكومت الهى را داشته باشند.
    تاءكيد امام (عليه السلام ) بر پاسدارى از حريم دين و مقابله با باطل
    اللهم صل على محمد و آله ، و وفقنا... للامر بالمعروف ، و النهى عن المنكر و حياطة الاسلام ، و انتقاص الباطل و اذلاله و نصرة الحق و ان عز.(642)
    ((معبودا! بر محمد و خاندان او درود فرست و به ما توفيق عطا كن براى امر به معروف و نهى از منكر و پاسدارى از اسلام و نكوهش و تضعيف باطل و ذليل ساختن آن و يارى در شرايطى كه حق مورد هجوم است .))
    حمايت از مظلوم و مقابله با ظالم
    امام سجاد (عليه السلام ) به گواهى تاريخ نه لحظه اى در كنار ظالمان و حاكمان مستبد قرار گرفت نه از ايشان حمايت كرد نه حتى از حمايت مظلومان دريغ نمود ولى براى بيدار ساختن خفتگانى كه با مشاهده بى عدالتيها و جباريتها چشم بر هم مى نهادند و خود را به غفلت مى زند، با زبان دعا، به نكوهش ياوران ظلم و عناصر بى تفاوت در برابر بى عدالتيها پرداخته ، چنين بيان مى داشت :
    اللهم انى اعتذر اليك من مظلوم ظلم بحضرتى فلم انصره ،.. و من حق ذى حق لزمنى لمؤ من فلم اوفره .(643)
    ((خداوندا! من از اين مظلومى برابر چشمان من مورد ستم قرار گرفته باشد و او را يارى نكرده باشم ، از درگاه تو پوزش مى طلبم ... و از هر حقى كه از ناحيه مومنى بر عهده من بوده است و من آن را به جا نياورده ام ، عذر مى جويم .))
    امام (عليه السلام ) در نيايشى ديگر به خداوند چنين عرضه مى دارد:
    و ذبنى عن التماس ما عند الفاسقين ، و لا تجعلنى للظالمين ظهيرا، و لا لهم على محو كتابك يدا و لانصيرا.(644)
    ((خداوندا! مرا از روى آوردن به فاسقان و اظهار نياز نزد آنان ، دور گردان و مرا ياور و پشتيبان ظالمان قرار مده و وسيله عملى ساختن اهداف خائنانه ستمكاران در محو قرآن ، مگردان .))
    اهتمام امام به حفظ كيان سرزمينهاى اسلامى
    امام سجاد (عليه السلام ) هر چند خلافت را در دست ناصحان مى بيند و حق رهبرى دينى و اجتماعى ائمه را مورد هجوم حكام مى داند اما از آنجا كه در بينش امام ، مساءله اسلام و گسترش انديشه توحيدى و باورهاى اسلامى در راس اهداف سياسى مكتب امامت قرار دارد و اصولا مساءله ولايت در جهت تاءمين صحيح همين اهداف مطرح شده است ، امام (عليه السلام ) موضوع ((حاكمان جبار و ناصالح )) را از ((اصل پاسدارى از كيان اسلام و سرزمينهاى اسلامى )) جدا ساخته و به دليل تضادى كه با دستگاه سياسى حاكم دارد، خود را از ساير واقعيتهاى اجتماعى كنار نمى كشد و در برابر تحولات جارى جهان اسلام بى تفاوت نمى ماند، بلكه با صراحت هر چه تمامتر موضع خود را بيان مى دارد و در قبال عواملى كه مرزهاى سرزمين هاى اسلامى را تهديد مى كند، موضع مى گيرد و مسلمانان را براى پاسداراى از مرزها تهييج مى نمايد.
    دعاهاى امام براى مرزداران ، در حقيقت اعلاميه اى است براى بسيج مسلمانان به سوى مرزهاى براى مقابل با دشمنان خارجى اسلام و پايدارى از دستاوردهاى سياسى - نظامى مسلمانان .
    اين بسيج در شرايطى صورت مى گيرد كه امام ، كمترين اعتماد و دلبستگى به دستگاه سياسى و دولتمردان عصرش ندارد، بلكه در ستيز كامل با آنان است .
    تشويق مسلمانان از سوى امام براى روى آورى به جهاد و پاسدارى از مرزها، هر چند در ظاهر به تحكيم پايه هاى سياسى حكومت دولتمردان عصر كمك مى كند، اما امام با بينش سياسى ژرف خود و دلبستگى عميقى كه به اسلام دارد، دريافته است كه در آن شرايط، حفظ كيان اسلام در اولويت نخست قرار دارد و با تداوم كيان جامعه اسلامى است كه مى توان به تعيين نوع حكومت و اصلاح حاكمان پرداخت .
    سخنان امام در اين زمينه سراسر روح و رهنمود و تهييج است .
    حماسه اى كه در قامت نيايش ، محراب را با قيام كفرستيزان و سجده و ركوع مناجاتيان پيوند داده است .
    امام در بخشى از اين نيايش بيان داشته است :
    اللهم صل على محمد و آله ، و حصن ثغور المسلمين بعزتك ، و ايد حماتها بقوتك ، و اسبغ عطاياهم من جدتك ، اللهم صل على محمد و آله ، و كثر عدتهم ، و اشحذاسلحتهم و احرس حوزتهم ، وامنع حومتهم ، و اكف جمعهم و دبر اءمرهم ...(645)
    ((خداوندا! بر محمد (صلى الله عليه و آله و سلم ) و خاندانش درود فرست و به نيروى شكست ناپذيرت مرزهاى سرزمين مسلمان را استوار و نفوذناپذير گردان ، با توانگريت ، حاميان قلمرو سرزمينهاى اسلامى را توانايى بخش و عطايا و حمايتهاى مادى آنان را فراوان گردان !
    معبودا! بر محمد (صلى الله عليه و آله و سلم ) و خاندانش درود فرست و شمار مدافعان سرزمين اسلامى را فزونى بخش ، سلاحهايشان را برنده تر و كارسازتر كن و از قلرو پايگاهشان حفاظت نما و به دژها و سنگرهايشان استحكام و پايدارى ده ! دلهايشان را الفت عطا كن و كارهايشان را تدبير نما و سامان بخش ...))
    ترغيب و تشويق به جهاد
    اللهم و ايما غاز غزاهم من اهل ملتك ، او مجاهد جاهدهم من اتباع سنتك ليكون دينك الاعلى و حزبك الاقوى و حظك الاوفى فلقه اليسر، و هيى له الامر...(646)
    ((خداوندا! هر رزمنده مسلمانى كه به ستيز با مشركان و مهاجمان به قلمرو اسلام ، همت گمارد و يا هر جهادگرى كه در راستاى پيروى از دين به جهاد برخيزد تا اين كه دين تو برترى يابد و حزب تو تقويت شود و دستاوردها و منافع اسلام و امت اسلامى كاملتر شود، خداوندا! مشكلات را از پيش ‍ پايش بردار و راهش را هموار ساز و كارهايش را سامان بخش و پيروزى را برايش تضمين كرده ، يارانى شايسته براى او تدارك كن ...))
    بزرگداشت روحيه جهاد و نبرد با دشمنان اسلام
    اللهم و ايما مسلم اهمه امر الاسلام ، و احزنه تحرب اهل الشرك عليهم فنوى غزوى ، اوهم بجهاد فقعد به ضعف ، او ابطات به فاقة ، اواخره عنه حادث ... اوجب له ثواب المجاهدين ، و اجعله فى نظام الشهداء و الصالحين .(647)
    ((معبود! هر مسلمانى كه نگران و دلمشغول كار اسلام و سرنوشت مسلمان است و از اين كه قواى شرك عليه مسلمانان بسيج شده اند، محزون و دل غمين مى باشد و تصميم به نبرد گرفته و يا عزم جهاد داده است ، اما برايش ‍ مشكلى ، كمبودى و يا حادثه اى ناخواسته رخ داده و نتوانسته است به نبرد مهاجمان و بدخوهان برود، خداوندا! ثواب جهادگران را به او عطا كن و وى را در صف شهيدان و صالحان قرار ده .))
    ارزش شهادت و مقام شهيدان
    الحمدالله ... حمدا نسعد به فى السعداء من اءوليائه ، و نصيربه فى نظم الشهداء بسيوف اعدائه .(648)
    ((حمد و ستايش به درگاه خداى يگانه ... حمدى كه در پرتو آن به مرتبه دوستان سعادتمند خدا نايل شويم و در صف شهيدانى كه با شمشير دشمنان خدا به شهادت رسيده اند، قرار گيريم .))
    امام سجاد (عليه السلام ) در دعا براى جنگاوران مسلمان و جهادگران راه خدا به درگاه حق عرضه مى دارد:
    فاذا صاف عدوك و عدوه فقلّلهم فى عينه ... فان ختمت له بالسعادة ، و قضيت له بالشهادة فبعد ان يجتاح عدوك بالقتل ، و بعد ان يجهدبهم الاسر، و بعد ان تاءمن اطراف المسلمين ، و بعد ان يولى عدوك مدبرين .(649)
    ((خداوندا، آن گاه كه رزمنده مسلمان به انگيزه دفاع از قلمرو و اسلام به مصاف با دشمنانت - كه دشمنان او نيز هستند - مى رود، شمار نيروهاى دشمن را در نظر او كم گردان (تا بيم از دشمن پيدا نكند)... پس اگر فرجام سعادتمندى را براى رزمنده مسلمان در نظر گرفته اى و شهادت را برايش ‍ رقم زده اى ، دستيابى وى به اين سعادت و شهادت پس از آن باشد كه دشمن تو را كشته و گروه بازمانده شان را اسير كرده و به نواحى سرزمين اسلامى بخشيده و دشمنان اسلام گريخته باشند.))
    اهداف والالى جهاد
    امام سجاد (عليه السلام ) در نگاه جامع و همه جانبه خود به مساءله جهاد و نبرد با مهاجمان به قلمرو انديشه ها و سرزمينهاى اسلامى ، از ترسيم اهداف و انگيزه هاى ارزشى جهاد فارغ نمانده است ، بلكه با بيان ويژه نيايش به اين مهم نيز پرداخته است .
    اللهم و قو بذلك محال اهل السلام ، و حصن به ديارهم ، و ثمر به اموالهم ، و فرغهم عن محاربتهم لعبادتك ، و عن منابذتهم للخلوة بك حتى لا يعبد فى بقاع الارض غيرك ، و لاتعفر لاحد منهم جبهة دونك .(650)
    ((بارالها! به وسيله توانمندى جنگاوران مسلمان و ضعف و اضمحلال مهاجمان كافر، پايگاهها و سرزمينهاى اسلامى را قوت بخش ، دژهاى ديارشان را مستحكم گردان ، اموالشان را بالنده و پرثمر ساز و خاطرشان را از جنگ با دشمنان آسوده نما و براى عبادت و خلوت و راز و نياز با خودت به ايشان فراغت و آرامش عنايت كن تا آنجا كه در جاى جاى زمين جز تو مورد پرستش قرار نگيرد و كسى جز به درگاه خداوندگارى تو پپشانى برخاك نسايد.))
    سخنى در پايان
    ما در اين بخش تلاش كرديم تا گوشه اى از معارف و مطالب گسترده صحيفه را بنمايانيم ولى براستى در انتخاب نمونه هايى از ميان صدها درس و پيام ارزنده كه در صحيفه مطرح شده است ، همواره احساس حسرت داشتيم و آنچه آورديم نه به معناى گزينش برترينها، بلكه تنها به منظور نماياندن جلوه اى است از تابش هماره صحيفه ، جلوه اى كه صاحبان بصيرت را كافى است تا با تاءملى فزونتر و بازنگرى در مضامين عالى صحيفه ، كرانهاى ديگرى از معارف الهى و اخلاق و منش اسلامى را بازيابند و بازشناسند.

صفحه 2 از 2 نخستنخست 12

برچسب ها برای این تاپیک

علاقه مندی ها (بوک مارک ها)

علاقه مندی ها (بوک مارک ها)

مجوز های ارسال و ویرایش

  • شما نمیتوانید موضوع جدیدی ارسال کنید
  • شما امکان ارسال پاسخ را ندارید
  • شما نمیتوانید فایل پیوست در پست خود ضمیمه کنید
  • شما نمیتوانید پست های خود را ویرایش کنید
  •  

http://www.worldup.ir/