صفحه 58 از 90 نخستنخست ... 84854555657585960616268 ... آخرینآخرین
نمایش نتایج: از شماره 571 تا 580 , از مجموع 900

موضوع: دیوان اشعار سعدی

  1. #571
    سرپرست
    شعار بلد نیستم
    تاریخ عضویت
    Feb 2010
    محل سکونت
    ایران زمین
    نوشته ها
    25,693
    تشکر تشکر کرده 
    20,666
    تشکر تشکر شده 
    10,290
    تشکر شده در
    4,519 پست
    حالت من : Motarez
    قدرت امتیاز دهی
    4892
    Array

    پیش فرض

    نبایستی هم اول مهر بستن

    چو در دل داشتی پیمان شکستن


    به ناز وصل پروردن یکی را

    خطا کردی به تیغ هجر خستن


    دگربار از پری رویان جماش

    نمی‌باید وفای عهد جستن


    اگر کنجی به دست آرم دگربار

    منم زین نوبت و تنها نشستن


    ولیکن صبر تنهایی محالست

    که نتوان در به روی دوست بستن


    همی‌گویم بگریم در غمت زار

    دگر گویم بخندی بر گرستن


    گر آزادم کنی ور بنده خوانی

    مرا زین قید ممکن نیست جستن


    گرم دشمن شوی ور دوست گیری

    نخواهم دستت از دامن گسستن


    قیاس آنست سعدی کز کمندش

    به جان دادن توانی بازرستن

    در دنیا هیچ بن بستی نیست.یا راهی خواهم یافت،یا راهی خواهم ساخت



  2. #572
    سرپرست
    شعار بلد نیستم
    تاریخ عضویت
    Feb 2010
    محل سکونت
    ایران زمین
    نوشته ها
    25,693
    تشکر تشکر کرده 
    20,666
    تشکر تشکر شده 
    10,290
    تشکر شده در
    4,519 پست
    حالت من : Motarez
    قدرت امتیاز دهی
    4892
    Array

    پیش فرض

    خلاف دوستی کردن به ترک دوستان گفتن

    نبایستی نمود این روی و دیگربار بنهفتن


    گدایی پادشاهی را به شوخی دوست می‌دارد

    نه بی او می‌توان بودن نه با او می‌توان گفتن


    هزارم درد می‌باشد که می‌گویم نهان دارم

    لبم با هم نمی‌آید چو غنچه روز بشکفتن


    ز دستم بر نمی‌خیزد که انصاف از تو بستانم

    روا داری گناه خویش وان گه بر من آشفتن


    که می‌گوید به بالای تو ماند سرو بستانی

    بیاور در چمن سروی که بتواند چنین رفتن


    چنانت دوست می‌دارم که وصلم دل نمی‌خواهد

    کمال دوستی باشد مراد از دوست نگرفتن


    مراد خسرو از شیرین کناری بود و آغوشی

    محبت کار فرهادست و کوه بیستون سفتن


    نصیحت گفتن آسانست سرگردان عاشق را

    ولیکن با که می‌گویی که نتواند پذیرفتن


    شکایت پیش از این حالت به نزدیکان و غمخواران

    ز دست خواب می‌کردم کنون از دست ناخفتن


    گر از شمشیر برگردی نه عالی همتی سعدی

    تو کز نیشی بیازردی نخواهی انگبین رفتن

    در دنیا هیچ بن بستی نیست.یا راهی خواهم یافت،یا راهی خواهم ساخت



  3. #573
    سرپرست
    شعار بلد نیستم
    تاریخ عضویت
    Feb 2010
    محل سکونت
    ایران زمین
    نوشته ها
    25,693
    تشکر تشکر کرده 
    20,666
    تشکر تشکر شده 
    10,290
    تشکر شده در
    4,519 پست
    حالت من : Motarez
    قدرت امتیاز دهی
    4892
    Array

    پیش فرض

    سهل باشد به ترک جان گفتن

    ترک جانان نمی‌توان گفتن


    هر چه زان تلختر بخواهی گفت

    شکرینست از آن دهان گفتن


    توبه کردیم پیش بالایت

    سخن سرو بوستان گفتن


    آن چنان وهم در تو حیرانست

    که نمی‌داندت نشان گفتن


    به کمندی درم که ممکن نیست

    رستگاری به الامان گفتن


    دفتری در تو وضع می‌کردم

    متردد شدم در آن گفتن


    که تو شیرینتری از آن شیرین

    که بشاید به داستان گفتن


    بلبلان نیک زهره می‌دارند

    با گل از دست باغبان گفتن


    من نمی‌یارم از جفای رقیب

    درد با یار مهربان گفتن


    وان که با یار هودجش نظرست

    نتواند به ساربان گفتن


    سخن سر به مهر دوست به دوست

    حیف باشد به ترجمان گفتن


    این حکایت که می‌کند سعدی

    بس بخواهند در جهان گفتن

    در دنیا هیچ بن بستی نیست.یا راهی خواهم یافت،یا راهی خواهم ساخت



  4. #574
    سرپرست
    شعار بلد نیستم
    تاریخ عضویت
    Feb 2010
    محل سکونت
    ایران زمین
    نوشته ها
    25,693
    تشکر تشکر کرده 
    20,666
    تشکر تشکر شده 
    10,290
    تشکر شده در
    4,519 پست
    حالت من : Motarez
    قدرت امتیاز دهی
    4892
    Array

    پیش فرض

    طوطی نگوید از تو دلاویزتر سخن

    با شهد می‌رود ز دهانت به در سخن


    گر من نگویمت که تو شیرین عالمی

    تو خویشتن دلیل بیاری به هر سخن


    واجب بود که بر سخنت آفرین کنند

    لیکن مجال گفت نباشد تو در سخن


    در هیچ بوستان چو تو سروی نیامدست

    بادام چشم و پسته دهان و شکرسخن


    هرگز شنیده‌ای ز بن سرو بوی مشک

    یا گوش کرده‌ای ز دهان قمر سخن


    انصاف نیست پیش تو گفتن حدیث خویش

    من عهد می‌کنم که نگویم دگر سخن


    چشمان دلبرت به نظر سحر می‌کنند

    من خود چگونه گویمت اندر نظر سخن


    ای باد اگر مجال سخن گفتنت بود

    در گوش آن ملول بگوی این قدر سخن


    وصفی چنان که لایق حسنت نمی‌رود

    آشفته حال را نبود معتبر سخن


    در می‌چکد ز منطق سعدی به جای شعر

    گر سیم داشتی بنوشتی به زر سخن


    دانندش اهل فضل که مسکین غریق بود

    هر گه که در سفینه ببینند ترسخن

    در دنیا هیچ بن بستی نیست.یا راهی خواهم یافت،یا راهی خواهم ساخت



  5. #575
    سرپرست
    شعار بلد نیستم
    تاریخ عضویت
    Feb 2010
    محل سکونت
    ایران زمین
    نوشته ها
    25,693
    تشکر تشکر کرده 
    20,666
    تشکر تشکر شده 
    10,290
    تشکر شده در
    4,519 پست
    حالت من : Motarez
    قدرت امتیاز دهی
    4892
    Array

    پیش فرض

    چه خوش بود دو دلارام دست در گردن

    به هم نشستن و حلوای آشتی خوردن


    به روزگار عزیزان که روزگار عزیز

    دریغ باشد بی دوستان به سر بردن


    اگر هزار جفا سروقامتی بکند

    چو خود بیاید عذرش بباید آوردن


    چه شکر گویمت ای باد مشک بوی وصال

    که بوستان امیدم بخواست پژمردن


    فراق روی تو هر روز نفس کشتن بود

    نظر به شخص تو امروز روح پروردن


    کسی که قیمت ایام وصل نشناسد

    ببایدش دو سه روزی مفارقت کردن


    اگر سری برود بی‌گناه در پایی

    به خرده‌ای ز بزرگان نشاید آزردن


    به تازیانه گرفتم که بی دلی بزنی

    کجا تواند رفتن کمند در گردن


    کمال شوق ندارند عاشقان صبور

    که احتمال ندارد بر آتش افسردن


    گر آدمی صفتی سعدیا به عشق بمیر

    که مذهب حیوانست همچنین مردن

    در دنیا هیچ بن بستی نیست.یا راهی خواهم یافت،یا راهی خواهم ساخت



  6. #576
    سرپرست
    شعار بلد نیستم
    تاریخ عضویت
    Feb 2010
    محل سکونت
    ایران زمین
    نوشته ها
    25,693
    تشکر تشکر کرده 
    20,666
    تشکر تشکر شده 
    10,290
    تشکر شده در
    4,519 پست
    حالت من : Motarez
    قدرت امتیاز دهی
    4892
    Array

    پیش فرض

    دست با سرو روان چون نرسد در گردن

    چاره‌ای نیست بجز دیدن و حسرت خوردن


    آدمی را که طلب هست و توانایی نیست

    صبر اگر هست و گر نیست بباید کردن


    بند بر پای توقف چه کند گر نکند

    شرط عشقست بلا دیدن و پای افشردن


    روی در خاک در دوست بباید مالید

    چون میسر نشود روی به روی آوردن


    نیم جانی چه بود تا ندهد دوست به دوست

    که به صد جان دل جانان نتوان آزردن


    سهل باشد سخن سخت که خوبان گویند

    جور شیرین دهنان تلخ نباشد بردن


    هیچ شک می‌نکنم کآهوی مشکین تتار

    شرم دارد ز تو مشکین خط آهوگردن


    روزی اندر سر کار تو کنم جان عزیز

    پیش بالای تو باری چو بباید مردن


    سعدیا دیده نگه داشتن از صورت خوب

    نه چنانست که دل دادن و جان پروردن

    در دنیا هیچ بن بستی نیست.یا راهی خواهم یافت،یا راهی خواهم ساخت



  7. #577
    سرپرست
    شعار بلد نیستم
    تاریخ عضویت
    Feb 2010
    محل سکونت
    ایران زمین
    نوشته ها
    25,693
    تشکر تشکر کرده 
    20,666
    تشکر تشکر شده 
    10,290
    تشکر شده در
    4,519 پست
    حالت من : Motarez
    قدرت امتیاز دهی
    4892
    Array

    پیش فرض

    میان باغ حرامست بی تو گردیدن

    که خار با تو مرا به که بی تو گل چیدن


    و گر به جام برم بی تو دست در مجلس

    حرام صرف بود بی تو باده نوشیدن


    خم دو زلف تو بر لاله حلقه در حلقه

    به سنگ خاره درآموخت عشق ورزیدن


    اگر جماعت چین صورت تو بت بینند

    شوند جمله پشیمان ز بت پرستیدن


    کساد نرخ شکر در جهان پدید آید

    دهان چو بازگشایی به وقت خندیدن


    به جای خشک بمانند سروهای چمن

    چو قامت تو ببینند در خرامیدن


    من گدای که باشم که دم زنم ز لبت

    سعادتم چه بود خاک پات بوسیدن


    به عشق مستی و رسواییم خوشست از آنک

    نکو نباشد با عشق زهد ورزیدن


    نشاط زاهد از انواع طاعتست و ورع

    صفای عارف از ابروی نیکوان دیدن


    عنایت تو چو با جان سعدیست چه باک

    چه غم خورد گه حشر از گناه سنجیدن

    در دنیا هیچ بن بستی نیست.یا راهی خواهم یافت،یا راهی خواهم ساخت



  8. #578
    سرپرست
    شعار بلد نیستم
    تاریخ عضویت
    Feb 2010
    محل سکونت
    ایران زمین
    نوشته ها
    25,693
    تشکر تشکر کرده 
    20,666
    تشکر تشکر شده 
    10,290
    تشکر شده در
    4,519 پست
    حالت من : Motarez
    قدرت امتیاز دهی
    4892
    Array

    پیش فرض

    تا کی ای جان اثر وصل تو نتوان دیدن

    که ندارد دل من طاقت هجران دیدن


    بر سر کوی تو گر خوی تو این خواهد بود

    دل نهادم به جفاهای فراوان دیدن


    عقل بی خویشتن از عشق تو دیدن تا چند

    خویشتن بی‌دل و دل بی سر و سامان دیدن


    تن به زیر قدمت خاک توان کرد ولیک

    گرد بر گوشه نعلین تو نتوان دیدن


    هر شبم زلف سیاه تو نمایند به خواب

    تا چه آید به من از خواب پریشان دیدن


    با وجود رخ و بالای تو کوته نظریست

    در گلستان شدن و سرو خرامان دیدن


    گر بر این چاه زنخدان تو ره بردی خضر

    بی نیاز آمدی از چشمه حیوان دیدن


    هر دل سوخته کاندر خم زلف تو فتاد

    گوی از آن به نتوان در خم چوگان دیدن


    آن چه از نرگس مخمور تو در چشم منست

    برنخیزد به گل و لاله و ریحان دیدن


    سعدیا حسرت بیهوده مخور دانی چیست

    چاره کار تو جان دادن و جانان دیدن

    در دنیا هیچ بن بستی نیست.یا راهی خواهم یافت،یا راهی خواهم ساخت



  9. #579
    سرپرست
    شعار بلد نیستم
    تاریخ عضویت
    Feb 2010
    محل سکونت
    ایران زمین
    نوشته ها
    25,693
    تشکر تشکر کرده 
    20,666
    تشکر تشکر شده 
    10,290
    تشکر شده در
    4,519 پست
    حالت من : Motarez
    قدرت امتیاز دهی
    4892
    Array

    پیش فرض

    آخر نگهی به سوی ما کن

    دردی به ارادتی دوا کن


    بسیار خلاف عهد کردی

    آخر به غلط یکی وفا کن


    ما را تو به خاطری همه روز

    یک روز تو نیز یاد ما کن


    این قاعده خلاف بگذار

    وین خوی معاندت رها کن


    برخیز و در سرای دربند

    بنشین و قبای بسته وا کن


    آن را که هلاک می‌پسندی

    روزی دو به خدمت آشنا کن


    چون انس گرفت و مهر پیوست

    بازش به فراق مبتلا کن


    سعدی چو حریف ناگزیرست

    تن درده و چشم در قضا کن


    شمشیر که می‌زند سپر باش

    دشنام که می‌دهد دعا کن


    زیبا نبود شکایت از دوست

    زیبا همه روز گو جفا کن

    در دنیا هیچ بن بستی نیست.یا راهی خواهم یافت،یا راهی خواهم ساخت



  10. #580
    سرپرست
    شعار بلد نیستم
    تاریخ عضویت
    Feb 2010
    محل سکونت
    ایران زمین
    نوشته ها
    25,693
    تشکر تشکر کرده 
    20,666
    تشکر تشکر شده 
    10,290
    تشکر شده در
    4,519 پست
    حالت من : Motarez
    قدرت امتیاز دهی
    4892
    Array

    پیش فرض

    گواهی امینست بر درد من

    سرشک روان بر رخ زرد من


    ببخشای بر ناله عندلیب

    الا ای گل نازپرورد من


    که گر هم بدین نوع باشد فراق

    به نزد تو باد آورد گرد من


    که دیدست هرگز چنین آتشی

    کز او می‌برآید دم سرد من


    فغان من از دست جور تو نیست

    که از طالع مادرآورد من


    من اندرخور بندگی نیستم

    وز اندازه بیرون تو درخورد من


    بداندیش نادان که مطرود باد

    ندانم چه می‌خواهد از طرد من


    و گر خود من آنم که اینم سزاست

    ببخش و مگیر ای جوانمرد من


    تو معذور داری به انعام خویش

    اگر زلتی آمد از کرد من


    تو دردی نداری که دردت مباد

    از آن رحمتت نیست بر درد من

    در دنیا هیچ بن بستی نیست.یا راهی خواهم یافت،یا راهی خواهم ساخت



صفحه 58 از 90 نخستنخست ... 84854555657585960616268 ... آخرینآخرین

علاقه مندی ها (بوک مارک ها)

علاقه مندی ها (بوک مارک ها)

مجوز های ارسال و ویرایش

  • شما نمیتوانید موضوع جدیدی ارسال کنید
  • شما امکان ارسال پاسخ را ندارید
  • شما نمیتوانید فایل پیوست در پست خود ضمیمه کنید
  • شما نمیتوانید پست های خود را ویرایش کنید
  •  

http://www.worldup.ir/