صفحه 56 از 90 نخستنخست ... 64652535455565758596066 ... آخرینآخرین
نمایش نتایج: از شماره 551 تا 560 , از مجموع 900

موضوع: دیوان اشعار سعدی

  1. #551
    سرپرست
    شعار بلد نیستم
    تاریخ عضویت
    Feb 2010
    محل سکونت
    ایران زمین
    نوشته ها
    25,693
    تشکر تشکر کرده 
    20,666
    تشکر تشکر شده 
    10,290
    تشکر شده در
    4,519 پست
    حالت من : Motarez
    قدرت امتیاز دهی
    4892
    Array

    پیش فرض

    ما گدایان خیل سلطانیم

    شهربند هوای جانانیم


    بنده را نام خویشتن نبود

    هر چه ما را لقب دهند آنیم


    گر برانند و گر ببخشایند

    ره به جای دگر نمی‌دانیم


    چون دلارام می‌زند شمشیر

    سر ببازیم و رخ نگردانیم


    دوستان در هوای صحبت یار

    زر فشانند و ما سر افشانیم


    مر خداوند عقل و دانش را

    عیب ما گو مکن که نادانیم


    هر گلی نو که در جهان آید

    ما به عشقش هزاردستانیم


    تنگ چشمان نظر به میوه کنند

    ما تماشاکنان بستانیم


    تو به سیمای شخص می‌نگری

    ما در آثار صنع حیرانیم


    هر چه گفتیم جز حکایت دوست

    در همه عمر از آن پشیمانیم


    سعدیا بی وجود صحبت یار

    همه عالم به هیچ نستانیم


    ترک جان عزیز بتوان گفت

    ترک یار عزیز نتوانیم

    در دنیا هیچ بن بستی نیست.یا راهی خواهم یافت،یا راهی خواهم ساخت



  2. #552
    سرپرست
    شعار بلد نیستم
    تاریخ عضویت
    Feb 2010
    محل سکونت
    ایران زمین
    نوشته ها
    25,693
    تشکر تشکر کرده 
    20,666
    تشکر تشکر شده 
    10,290
    تشکر شده در
    4,519 پست
    حالت من : Motarez
    قدرت امتیاز دهی
    4892
    Array

    پیش فرض

    کاش کان دلبر عیار که من کشته اویم

    بار دیگر بگذشتی که کند زنده به بویم


    ترک من گفت و به ترکش نتوانم که بگویم

    چه کنم نیست دلی چون دل او ز آهن و رویم


    تا قدم باشدم اندر قدمش افتم و خیزم

    تا نفس ماندم اندر عقبش پرسم و پویم


    دشمن خویشتنم هر نفس از دوستی او

    تا چه دید از من مسکین که ملولست ز خویم


    لب او بر لب من این چه خیالست و تمنا

    مگر آن گه که کند کوزه گر از خاک سبویم


    همه بر من چه زنی زخم فراق ای مه خوبان

    نه منم تنها کاندر خم چوگان تو گویم


    هر کجا صاحب حسنیست ثنا گفتم و وصفش

    تو چنان صاحب حسنی که ندانم که چه گویم


    دوش می‌گفت که سعدی غم ما هیچ ندارد

    می‌نداند که گرم سر برود دست نشویم

    در دنیا هیچ بن بستی نیست.یا راهی خواهم یافت،یا راهی خواهم ساخت



  3. #553
    سرپرست
    شعار بلد نیستم
    تاریخ عضویت
    Feb 2010
    محل سکونت
    ایران زمین
    نوشته ها
    25,693
    تشکر تشکر کرده 
    20,666
    تشکر تشکر شده 
    10,290
    تشکر شده در
    4,519 پست
    حالت من : Motarez
    قدرت امتیاز دهی
    4892
    Array

    پیش فرض

    عهد کردیم که بی دوست به صحرا نرویم

    بی تماشاگه رویش به تماشا نرویم


    بوستان خانه عیشست و چمن کوی نشاط

    تا مهیا نبود عیش مهنا نرویم


    دیگران با همه کس دست در آغوش کنند

    ما که بر سفره خاصیم به یغما نرویم


    نتوان رفت مگر در نظر یار عزیز

    ور تحمل نکند زحمت ما تا نرویم


    گر به خواری ز در خویش براند ما را

    به امیدش بنشینیم و به درها نرویم


    گر به شمشیر احبا تن ما پاره کنند

    به تظلم به در خانه اعدا نرویم


    پای گو بر سر و بر دیده ما نه چو بساط

    که اگر نقش بساطت برود ما نرویم


    به درشتی و جفا روی مگردان از ما

    که به کشتن برویم از نظرت یا نرویم


    سعدیا شرط وفاداری لیلی آنست

    که اگر مجنون گویند به سودا نرویم

    در دنیا هیچ بن بستی نیست.یا راهی خواهم یافت،یا راهی خواهم ساخت



  4. #554
    سرپرست
    شعار بلد نیستم
    تاریخ عضویت
    Feb 2010
    محل سکونت
    ایران زمین
    نوشته ها
    25,693
    تشکر تشکر کرده 
    20,666
    تشکر تشکر شده 
    10,290
    تشکر شده در
    4,519 پست
    حالت من : Motarez
    قدرت امتیاز دهی
    4892
    Array

    پیش فرض

    گر غصه روزگار گویم

    بس قصه بی شمار گویم


    یک عمر هزارسال باید

    تا من یکی از هزار گویم


    چشمم به زبان حال گوید

    نی آن که به اختیار گویم


    بر من دل انجمن بسوزد

    گر درد فراق یار گویم


    مرغان چمن فغان برآرند

    گر فرقت نوبهار گویم


    یاران صبوحیم کجایند

    تا درد دل خمار گویم


    کس نیست که دل سوی من آرد

    تا غصه روزگار گویم


    درد دل بی‌قرار سعدی

    هم با دل بی‌قرار گویم

    در دنیا هیچ بن بستی نیست.یا راهی خواهم یافت،یا راهی خواهم ساخت



  5. #555
    سرپرست
    شعار بلد نیستم
    تاریخ عضویت
    Feb 2010
    محل سکونت
    ایران زمین
    نوشته ها
    25,693
    تشکر تشکر کرده 
    20,666
    تشکر تشکر شده 
    10,290
    تشکر شده در
    4,519 پست
    حالت من : Motarez
    قدرت امتیاز دهی
    4892
    Array

    پیش فرض

    بکن چندان که خواهی جور بر من

    که دستت بر نمی‌دارم ز دامن


    چنان مرغ دلم را صید کردی

    که بازش دل نمی‌خواهد نشیمن


    اگر دانی که در زنجیر زلفت

    گرفتارست در پایش میفکن


    به حسن قامتت سروی در آفاق

    نپندارم که باشد غالب الظن


    الا ای باغبان این سرو بنشان

    و گر صاحب دلی آن سرو برکن


    جهان روشن به ماه و آفتابست

    جهان ما به دیدار تو روشن


    تو بی زیور محلایی و بی رخت

    مزکایی و بی زینت مزین


    شبی خواهم که مهمان من آیی

    به کام دوستان و رغم دشمن


    گروهی عام را کز دل خبر نیست

    عجب دارند از آه سینه من


    چو آتش در سرای افتاده باشد

    عجب داری که دود آید ز روزن


    تو را خود هر که بیند دوست دارد

    گناهی نیست بر سعدی معین

    در دنیا هیچ بن بستی نیست.یا راهی خواهم یافت،یا راهی خواهم ساخت



  6. #556
    سرپرست
    شعار بلد نیستم
    تاریخ عضویت
    Feb 2010
    محل سکونت
    ایران زمین
    نوشته ها
    25,693
    تشکر تشکر کرده 
    20,666
    تشکر تشکر شده 
    10,290
    تشکر شده در
    4,519 پست
    حالت من : Motarez
    قدرت امتیاز دهی
    4892
    Array

    پیش فرض

    یا رب آن رویست یا برگ سمن

    یا رب آن قدست یا سرو چمن


    بر سمن کس دید جعد مشکبار

    در چمن کس دید سرو سیمتن


    عقل چون پروانه گردید و نیافت

    چون تو شمعی در هزاران انجمن


    سخت مشتاقیم پیمانی بکن

    سخت مجروحیم پیکانی بکن


    وه کدامت زین همه شیرینترست

    خنده یا رفتار یا لب یا سخن


    گر سر ما خواهی اینک جان و سر

    ور سر ما داری اینک مال و تن


    گر نوازی ور کشی فرمان تو راست

    بنده‌ایم اینک سر و تیغ و کفن


    صعقه می‌خواهی حجابی درگذار

    فتنه می‌جویی نقابی برفکن


    من کیم کان جا که کوی عشق توست

    در نمی‌گنجد حدیث ما و من


    ای ز وصلت خانه‌ها دارالشفا

    وی ز هجرت بیت‌ها بیت الحزن


    وقت آن آمد که خاک مرده را

    باد ریزد آب حیوان در دهن


    پاره گرداند زلیخای صبا

    صبحدم بر یوسف گل پیرهن


    نطفه شبنم در ارحام زمین

    شاهد گل گشت و طفل یاسمن


    فیح ریحانست یا بوی بهشت

    خاک شیرازست یا باد ختن


    برگذر تا خیره گردد سروبن

    درنگر تا تیره گردد نسترن


    بارگاه زاهدان درهم نورد

    کارگاه صوفیان درهم شکن


    شاهدان چستند ساقی گو بیار

    عاشقان مستند مطرب گو بزن


    سغبه خلقم چو صوفی در کنش

    شهره شهرم چو غازی بر رسن


    تربیت را حله گو در ما مپوش

    عافیت را پرده گو بر ما متن


    چرخ با صد چشم چون روی تو دید

    صد زبان می‌خواست تا گوید حسن


    ناسزا خواهم شنید از خاص و عام

    سرزنش خواهم کشید از مرد و زن


    سعدیا گر عاشقی پایی بکوب

    عاشقا گر مفلسی دستی بزن

    در دنیا هیچ بن بستی نیست.یا راهی خواهم یافت،یا راهی خواهم ساخت



  7. #557
    سرپرست
    شعار بلد نیستم
    تاریخ عضویت
    Feb 2010
    محل سکونت
    ایران زمین
    نوشته ها
    25,693
    تشکر تشکر کرده 
    20,666
    تشکر تشکر شده 
    10,290
    تشکر شده در
    4,519 پست
    حالت من : Motarez
    قدرت امتیاز دهی
    4892
    Array

    پیش فرض

    در وصف نیاید که چه شیرین دهنست آن

    اینست که دور از لب و دندان منست آن


    عارض نتوان گفت که دور قمرست این

    بالا نتوان خواند که سرو چمنست آن


    در سرو رسیدست ولیکن به حقیقت

    از سرو گذشتست که سیمین بدنست آن


    هرگز نبود جسم بدین حسن و لطافت

    گویی همه روحست که در پیرهنست آن


    خالست بر آن صفحه سیمین بناگوش

    یا نقطه‌ای از غالیه بر یاسمنست آن


    فی الجمله قیامت تویی امروز در آفاق

    در چشم تو پیداست که باب فتنست آن


    گفتم که دل از چنبر زلفت برهانم

    ترسم نرهانم که شکن بر شکنست آن


    هر کس که به جان آرزوی وصل تو دارد

    دشوار برآید که محقر ثمنست آن


    مردی که ز شمشیر جفا روی بتابد

    در کوی وفا مرد مخوانش که زنست آن


    گر خسته دلی نعره زند بر سر کویی

    عیبش نتوان گفت که بی خویشتنست آن


    نزدیک من آنست که هر جرم و خطایی

    کز صاحب وجه حسن آید حسنست آن


    سعدی سر سودای تو دارد نه سر خویش

    هر جامه که عیار بپوشد کفنست آن

    در دنیا هیچ بن بستی نیست.یا راهی خواهم یافت،یا راهی خواهم ساخت



  8. #558
    سرپرست
    شعار بلد نیستم
    تاریخ عضویت
    Feb 2010
    محل سکونت
    ایران زمین
    نوشته ها
    25,693
    تشکر تشکر کرده 
    20,666
    تشکر تشکر شده 
    10,290
    تشکر شده در
    4,519 پست
    حالت من : Motarez
    قدرت امتیاز دهی
    4892
    Array

    پیش فرض

    ای کودک خوبروی حیران

    در وصف شمایلت سخندان


    صبر از همه چیز و هر که عالم

    کردیم و صبوری از تو نتوان


    دیدی که وفا به سر نبردی

    ای سخت کمان سست پیمان


    پایان فراق ناپدیدار

    و امید نمی‌رسد به پایان


    هرگز نشنیده‌ام که کردست

    سرو آن چه تو می‌کنی به جولان


    باور که کند که آدمی را

    خورشید برآید از گریبان


    بیمار فراق به نگردد

    تا بو نکند به زنخدان


    وین گوی سعادتست و دولت

    تا با که درافکنی به میدان


    ترسم که به عاقبت بماند

    در چشم سکندر آب حیوان


    دل بود و به دست دلبر افتاد

    جانست و فدای روی جانان


    عاقل نکند شکایت از درد

    مادام که هست امید درمان


    بی مار به سر نمی‌رود گنج

    بی خار نمی‌دمد گلستان


    گر در نظرت بسوخت سعدی

    مه را چه غم از هلاک کتان


    پروانه بکشت خویشتن را

    بر شمع چه لازمست تاوان

    در دنیا هیچ بن بستی نیست.یا راهی خواهم یافت،یا راهی خواهم ساخت



  9. #559
    سرپرست
    شعار بلد نیستم
    تاریخ عضویت
    Feb 2010
    محل سکونت
    ایران زمین
    نوشته ها
    25,693
    تشکر تشکر کرده 
    20,666
    تشکر تشکر شده 
    10,290
    تشکر شده در
    4,519 پست
    حالت من : Motarez
    قدرت امتیاز دهی
    4892
    Array

    پیش فرض

    برخیز که می‌رود زمستان

    بگشای در سرای بستان


    نارنج و بنفشه بر طبق نه

    منقل بگذار در شبستان


    وین پرده بگوی تا به یک بار

    زحمت ببرد ز پیش ایوان


    برخیز که باد صبح نوروز

    در باغچه می‌کند گل افشان


    خاموشی بلبلان مشتاق

    در موسم گل ندارد امکان


    آواز دهل نهان نماند

    در زیر گلیم و عشق پنهان


    بوی گل بامداد نوروز

    و آواز خوش هزاردستان


    بس جامه فروختست و دستار

    بس خانه که سوختست و دکان


    ما را سر دوست بر کنارست

    آنک سر دشمنان و سندان


    چشمی که به دوست برکند دوست

    بر هم ننهد ز تیرباران


    سعدی چو به میوه می‌رسد دست

    سهلست جفای بوستانبان

    در دنیا هیچ بن بستی نیست.یا راهی خواهم یافت،یا راهی خواهم ساخت



  10. #560
    سرپرست
    شعار بلد نیستم
    تاریخ عضویت
    Feb 2010
    محل سکونت
    ایران زمین
    نوشته ها
    25,693
    تشکر تشکر کرده 
    20,666
    تشکر تشکر شده 
    10,290
    تشکر شده در
    4,519 پست
    حالت من : Motarez
    قدرت امتیاز دهی
    4892
    Array

    پیش فرض

    خوشا و خرما وقت حبیبان

    به بوی صبح و بانگ عندلیبان


    خوش آن ساعت نشیند دوست با دوست

    که ساکن گردد آشوب رقیبان


    دو تن در جامه‌ای چون پسته در پوست

    برآورده دو سر از یک گریبان


    سزای دشمنان این بس که بینند

    حبیبان روی در روی حبیبان


    نصیب از عمر دنیا نقد وقتست

    مباش ای هوشمند از بی نصیبان


    چو دانی کز تو چوپانی نیاید

    رها کن گوسفندان را به ذئبان


    من این رندان و مستان دوست دارم

    خلاف پارسایان و خطیبان


    بهل تا در حق من هر چه خواهند

    بگویند آشنایان و غریبان


    لب شیرین لبان را خصلتی هست

    که غارت می‌کند هوش لبیبان


    نشستم با جوانمردان اوباش

    بشستم هر چه خواندم بر ادیبان


    که می‌داند دوای درد سعدی

    که رنجورند از این علت طبیبان

    در دنیا هیچ بن بستی نیست.یا راهی خواهم یافت،یا راهی خواهم ساخت



صفحه 56 از 90 نخستنخست ... 64652535455565758596066 ... آخرینآخرین

علاقه مندی ها (بوک مارک ها)

علاقه مندی ها (بوک مارک ها)

مجوز های ارسال و ویرایش

  • شما نمیتوانید موضوع جدیدی ارسال کنید
  • شما امکان ارسال پاسخ را ندارید
  • شما نمیتوانید فایل پیوست در پست خود ضمیمه کنید
  • شما نمیتوانید پست های خود را ویرایش کنید
  •  

http://www.worldup.ir/