صفحه 54 از 90 نخستنخست ... 44450515253545556575864 ... آخرینآخرین
نمایش نتایج: از شماره 531 تا 540 , از مجموع 900

موضوع: دیوان اشعار سعدی

  1. #531
    سرپرست
    شعار بلد نیستم
    تاریخ عضویت
    Feb 2010
    محل سکونت
    ایران زمین
    نوشته ها
    25,693
    تشکر تشکر کرده 
    20,666
    تشکر تشکر شده 
    10,290
    تشکر شده در
    4,519 پست
    حالت من : Motarez
    قدرت امتیاز دهی
    4892
    Array

    پیش فرض

    مرا تا نقره باشد می‌فشانم

    تو را تا بوسه باشد می‌ستانم


    و گر فردا به زندان می‌برندم

    به نقد این ساعت اندر بوستانم


    جهان بگذار تا بر من سر آید

    که کام دل تو بودی از جهانم


    چه دامن‌های گل باشد در این باغ

    اگر چیزی نگوید باغبانم


    نمی‌دانستم از بخت همایون

    که سیمرغی فتد در آشیانم


    تو عشق آموختی در شهر ما را

    بیا تا شرح آن هم بر تو خوانم


    سخن‌ها دارم از دست تو در دل

    ولیکن در حضورت بی زبانم


    بگویم تا بداند دشمن و دوست

    که من مستی و مستوری ندانم


    مگو سعدی مراد خویش برداشت

    اگر تو سنگ دل من مهربانم


    اگر تو سرو سیمین تن بر آنی

    که از پیشم برانی من بر آنم


    که تا باشم خیالت می‌پرستم

    و گر رفتم سلامت می‌رسانم

    در دنیا هیچ بن بستی نیست.یا راهی خواهم یافت،یا راهی خواهم ساخت



  2. #532
    سرپرست
    شعار بلد نیستم
    تاریخ عضویت
    Feb 2010
    محل سکونت
    ایران زمین
    نوشته ها
    25,693
    تشکر تشکر کرده 
    20,666
    تشکر تشکر شده 
    10,290
    تشکر شده در
    4,519 پست
    حالت من : Motarez
    قدرت امتیاز دهی
    4892
    Array

    پیش فرض

    ما همه چشمیم و تو نور ای صنم

    چشم بد از روی تو دور ای صنم


    روی مپوشان که بهشتی بود

    هر که ببیند چو تو حور ای صنم


    حور خطا گفتم اگر خواندمت

    ترک ادب رفت و قصور ای صنم


    تا به کرم خرده نگیری که من

    غایبم از ذوق حضور ای صنم


    روی تو بر پشت زمین خلق را

    موجب فتنه‌ست و فتور ای صنم


    این همه دلبندی و خوبی تو را

    موضع نازست و غرور ای صنم


    سروبنی خاسته چون قامتت

    تا ننشینیم صبور ای صنم


    این همه طوفان به سرم می‌رود

    از جگری همچو تنور ای صنم


    سعدی از این چشمه حیوان که خورد

    سیر نگردد به مرور ای صنم

    در دنیا هیچ بن بستی نیست.یا راهی خواهم یافت،یا راهی خواهم ساخت



  3. #533
    سرپرست
    شعار بلد نیستم
    تاریخ عضویت
    Feb 2010
    محل سکونت
    ایران زمین
    نوشته ها
    25,693
    تشکر تشکر کرده 
    20,666
    تشکر تشکر شده 
    10,290
    تشکر شده در
    4,519 پست
    حالت من : Motarez
    قدرت امتیاز دهی
    4892
    Array

    پیش فرض

    چون من به نفس خویشتن این کار می‌کنم

    بر فعل دیگران به چه انکار می‌کنم


    بلبل سماع بر گل بستان همی‌کند

    من بر گل شقایق رخسار می‌کنم


    هر جا که سروقامتی و موی دلبریست

    خود را بدان کمند گرفتار می‌کنم


    گر تیغ برکشند عزیزان به خون من

    من همچنان تأمل دیدار می‌کنم


    هیچم نماند در همه عالم به اتفاق

    الا سری که در قدم یار می‌کنم


    آن‌ها که خوانده‌ام همه از یاد من برفت

    الا حدیث دوست که تکرار می‌کنم


    چون دست قدرتم به تمنا نمی‌رسد

    صبر از مراد نفس به ناچار می‌کنم


    همسایه گو گواهی مستی و عاشقی

    بر من مده که خویشتن اقرار می‌کنم


    من بعد از این نه زهد فروشم نه معرفت

    کان در ضمیر نیست که اظهار می‌کنم


    جانست و از محبت جانان دریغ نیست

    اینم که دست می‌دهد ایثار می‌کنم


    زنار اگر ببندی سعدی هزار بار

    به زان که خرقه بر سر زنار می‌کنم

    در دنیا هیچ بن بستی نیست.یا راهی خواهم یافت،یا راهی خواهم ساخت



  4. #534
    سرپرست
    شعار بلد نیستم
    تاریخ عضویت
    Feb 2010
    محل سکونت
    ایران زمین
    نوشته ها
    25,693
    تشکر تشکر کرده 
    20,666
    تشکر تشکر شده 
    10,290
    تشکر شده در
    4,519 پست
    حالت من : Motarez
    قدرت امتیاز دهی
    4892
    Array

    پیش فرض

    آن کس که از او صبر محالست و سکونم

    بگذشت ده انگشت فروبرده به خونم


    پرسید که چونی ز غم و درد جدایی

    گفتم نه چنانم که توان گفت که چونم


    زان گه که مرا روی تو محراب نظر شد

    از دست زبان‌ها به تحمل چو ستونم


    مشنو که همه عمر جفا برده‌ام از کس

    جز بر سر کوی تو که دیوار زبونم


    بیمست چو شرح غم عشق تو نویسم

    کآتش به قلم در افتد از سوز درونم


    آنان که شمردند مرا عاقل و هشیار

    کو تا بنویسند گواهی به جنونم


    شمشیر برآور که مرادم سر سعدیست

    ور سر ننهم در قدمت عاشق دونم


    در دنیا هیچ بن بستی نیست.یا راهی خواهم یافت،یا راهی خواهم ساخت



  5. #535
    سرپرست
    شعار بلد نیستم
    تاریخ عضویت
    Feb 2010
    محل سکونت
    ایران زمین
    نوشته ها
    25,693
    تشکر تشکر کرده 
    20,666
    تشکر تشکر شده 
    10,290
    تشکر شده در
    4,519 پست
    حالت من : Motarez
    قدرت امتیاز دهی
    4892
    Array

    پیش فرض

    ز دستم بر نمی‌خیزد که یک دم بی تو بنشینم

    بجز رویت نمی‌خواهم که روی هیچ کس بینم


    من اول روز دانستم که با شیرین درافتادم

    که چون فرهاد باید شست دست از جان شیرینم


    تو را من دوست می‌دارم خلاف هر که در عالم

    اگر طعنه است در عقلم اگر رخنه است در دینم


    و گر شمشیر برگیری سپر پیشت بیندازم

    که بی شمشیر خود کشتی به ساعدهای سیمینم


    برآی ای صبح مشتاقان اگر نزدیک روز آمد

    که بگرفت این شب یلدا ملال از ماه و پروینم


    ز اول هستی آوردم قفای نیستی خوردم

    کنون امید بخشایش همی‌دارم که مسکینم


    دلی چون شمع می‌باید که بر جانم ببخشاید

    که جز وی کس نمی‌بینم که می‌سوزد به بالینم


    تو همچون گل ز خندیدن لبت با هم نمی‌آید

    روا داری که من بلبل چو بوتیمار بنشینم


    رقیب انگشت می‌خاید که سعدی چشم بر هم نه

    مترس ای باغبان از گل که می‌بینم نمی‌چینم

    در دنیا هیچ بن بستی نیست.یا راهی خواهم یافت،یا راهی خواهم ساخت



  6. #536
    سرپرست
    شعار بلد نیستم
    تاریخ عضویت
    Feb 2010
    محل سکونت
    ایران زمین
    نوشته ها
    25,693
    تشکر تشکر کرده 
    20,666
    تشکر تشکر شده 
    10,290
    تشکر شده در
    4,519 پست
    حالت من : Motarez
    قدرت امتیاز دهی
    4892
    Array

    پیش فرض

    من از تو صبر ندارم که بی تو بنشینم

    کسی دگر نتوانم که بر تو بگزینم


    بپرس حال من آخر چو بگذری روزی

    که چون همی‌گذرد روزگار مسکینم


    من اهل دوزخم ار بی تو زنده خواهم شد

    که در بهشت نیارد خدای غمگینم


    ندانمت که چه گویم تو هر دو چشم منی

    که بی وجود شریفت جهان نمی‌بینم


    چو روی دوست نبینی جهان ندیدن به

    شب فراق منه شمع پیش بالینم


    ضرورتست که عهد وفا به سر برمت

    و گر جفا به سر آید هزار چندینم


    نه هاونم که بنالم بکوفتی از یار

    چو دیگ بر سر آتش نشان که بنشینم


    بگرد بر سرم ای آسیای دور زمان

    به هر جفا که توانی که سنگ زیرینم


    چو بلبل آمدمت تا چو گل ثنا گویم

    چو لاله لال بکردی زبان تحسینم


    مرا پلنگ به سرپنجه‌ای نگار نکشت

    تو می‌کشی به سرپنجه نگارینم


    چو ناف آهو خونم بسوخت در دل تنگ

    برفت در همه آفاق بوی مشکینم


    هنر بیار و زبان آوری مکن سعدی

    چه حاجتست بگوید شکر که شیرینم

    در دنیا هیچ بن بستی نیست.یا راهی خواهم یافت،یا راهی خواهم ساخت



  7. #537
    سرپرست
    شعار بلد نیستم
    تاریخ عضویت
    Feb 2010
    محل سکونت
    ایران زمین
    نوشته ها
    25,693
    تشکر تشکر کرده 
    20,666
    تشکر تشکر شده 
    10,290
    تشکر شده در
    4,519 پست
    حالت من : Motarez
    قدرت امتیاز دهی
    4892
    Array

    پیش فرض

    منم یا رب در این دولت که روی یار می‌بینم

    فراز سرو سیمینش گلی بر بار می‌بینم


    مگر طوبی برآمد در سرابستان جان من

    که بر هر شعبه‌ای مرغی شکرگفتار می‌بینم


    مگر دنیا سر آمد کاین چنین آزاد در جنت

    می بی درد می‌نوشم گل بی خار می‌بینم


    عجب دارم ز بخت خویش و هر دم در گمان افتم

    که مستم یا به خوابم یا جمال یار می‌بینم


    زمین بوسیده‌ام بسیار و خدمت کرده تا اکنون

    لب معشوق می‌بوسم رخ دلدار می‌بینم


    چه طاعت کرده‌ام گویی که این پاداش می‌یابم

    چه فرمان برده‌ام گویی که این مقدار می‌بینم


    تویی یارا که خواب آلوده بر من تاختن کردی

    منم یا رب که بخت خود چنین بیدار می‌بینم


    چو خلوت با میان آمد نخواهم شمع کاشانه

    تمنای بهشتم نیست چون دیدار می‌بینم


    کدام آلاله می‌بویم که مغزم عنبرآگین شد

    چه ریحان دسته بندم چون جهان گلزار می‌بینم


    ز گردون نعره می‌آید که اینت بوالعجب کاری

    که سعدی را ز روی دوست برخوردار می‌بینم

    در دنیا هیچ بن بستی نیست.یا راهی خواهم یافت،یا راهی خواهم ساخت



  8. #538
    سرپرست
    شعار بلد نیستم
    تاریخ عضویت
    Feb 2010
    محل سکونت
    ایران زمین
    نوشته ها
    25,693
    تشکر تشکر کرده 
    20,666
    تشکر تشکر شده 
    10,290
    تشکر شده در
    4,519 پست
    حالت من : Motarez
    قدرت امتیاز دهی
    4892
    Array

    پیش فرض

    دلم تا عشقباز آمد در او جز غم نمی‌بینم

    دلی بی غم کجا جویم که در عالم نمی‌بینم


    دمی با همدمی خرم ز جانم بر نمی‌آید

    دمم با جان برآید چون که یک همدم نمی‌بینم


    مرا رازیست اندر دل به خون دیده پرورده

    ولیکن با که گویم راز چون محرم نمی‌بینم


    مدارا می‌کنم با درد چون درمان نمی‌یابم

    تحمل می‌کنم با زخم چون مرهم نمی‌بینم


    خوشا و خرما آن دل که هست از عشق بیگانه

    که من تا آشنا گشتم دل خرم نمی‌بینم


    نم چشم آبروی من ببرد از بس که می‌گریم

    چرا گریم کز آن حاصل برون از نم نمی‌بینم


    کنون دم درکش ای سعدی که کار از دست بیرون شد

    به امید دمی با دوست وان دم هم نمی‌بینم

    در دنیا هیچ بن بستی نیست.یا راهی خواهم یافت،یا راهی خواهم ساخت



  9. #539
    سرپرست
    شعار بلد نیستم
    تاریخ عضویت
    Feb 2010
    محل سکونت
    ایران زمین
    نوشته ها
    25,693
    تشکر تشکر کرده 
    20,666
    تشکر تشکر شده 
    10,290
    تشکر شده در
    4,519 پست
    حالت من : Motarez
    قدرت امتیاز دهی
    4892
    Array

    پیش فرض

    من از این جا به ملامت نروم

    که من این جا به امیدی گروم


    گر به عقلم سخنی می‌گویند

    بیم آنست که دیوانه شوم


    گوش دل رفته به آواز سماع

    نتوانم که نصیحت شنوم


    همه گو باد ببر خرمن عمر

    دو جهان بی تو نیرزد دو جوم


    دوستان عیب و ملامت مکنید

    کان چه خود کاشته باشم دروم


    من بیچاره گردن به کمند

    چه کنم گر به رکابش نروم


    سعدیا گفت به خوابم بینی

    بی‌وفا یارم اگر می‌غنوم

    در دنیا هیچ بن بستی نیست.یا راهی خواهم یافت،یا راهی خواهم ساخت



  10. #540
    سرپرست
    شعار بلد نیستم
    تاریخ عضویت
    Feb 2010
    محل سکونت
    ایران زمین
    نوشته ها
    25,693
    تشکر تشکر کرده 
    20,666
    تشکر تشکر شده 
    10,290
    تشکر شده در
    4,519 پست
    حالت من : Motarez
    قدرت امتیاز دهی
    4892
    Array

    پیش فرض

    نه از چینم حکایت کن نه از روم

    که من دل با یکی دارم در این بوم


    هر آن ساعت که با یاد من آید

    فراموشم شود موجود و معدوم


    ز دنیا بخش ما غم خوردن آمد

    نشاید خوردن الا رزق مقسوم


    رطب شیرین و دست از نخل کوتاه

    زلال اندر میان و تشنه محروم


    از آن شاهد که در اندیشه ماست

    ندانم زاهدی در شهر معصوم


    به روی او نماند هیچ منظور

    به بوی او نماند هیچ مشموم


    نه بی او عشق می‌خواهم نه با او

    که او در سلک من حیفست منظوم


    رفیقان چشم ظاهربین بدوزید

    که ما را در میان سریست مکتوم


    همه عالم گر این صورت ببینند

    کس این معنی نخواهد کرد مفهوم


    چنان سوزم که خامانم نبینند

    نداند تندرست احوال محموم


    مرا گر دل دهی ور جان ستانی

    عبادت لازمست و بنده ملزوم


    نشاید برد سعدی جان از این کار

    مسافر تشنه و جلاب مسموم

    در دنیا هیچ بن بستی نیست.یا راهی خواهم یافت،یا راهی خواهم ساخت



صفحه 54 از 90 نخستنخست ... 44450515253545556575864 ... آخرینآخرین

علاقه مندی ها (بوک مارک ها)

علاقه مندی ها (بوک مارک ها)

مجوز های ارسال و ویرایش

  • شما نمیتوانید موضوع جدیدی ارسال کنید
  • شما امکان ارسال پاسخ را ندارید
  • شما نمیتوانید فایل پیوست در پست خود ضمیمه کنید
  • شما نمیتوانید پست های خود را ویرایش کنید
  •  

http://www.worldup.ir/