صفحه 47 از 90 نخستنخست ... 3743444546474849505157 ... آخرینآخرین
نمایش نتایج: از شماره 461 تا 470 , از مجموع 900

موضوع: دیوان اشعار سعدی

  1. #461
    سرپرست
    شعار بلد نیستم
    تاریخ عضویت
    Feb 2010
    محل سکونت
    ایران زمین
    نوشته ها
    25,693
    تشکر تشکر کرده 
    20,666
    تشکر تشکر شده 
    10,290
    تشکر شده در
    4,519 پست
    حالت من : Motarez
    قدرت امتیاز دهی
    4892
    Array

    پیش فرض

    مرا رسد که برآرم هزار ناله چو بلبل

    که احتمال ندارم ز دوستان ورقی گل


    خبر برید به بلبل که عهد می‌شکند گل

    تو نیز اگر بتوانی ببند بار تحول


    اما اخالص ودی الم اراعک جهدی

    فکیف تنقض عهدی و فیم تهجرنی قل


    اگر چه مالک رقی و پادشاه به حقی

    همت حلال نباشد ز خون بنده تغافل


    من المبلغ عنی الی معذب قلبی

    اذا جرحت فؤادی بسیف لحظک فاقتل


    تو آن کمند نداری که من خلاص بیابم

    اسیر ماندم و درمان تحملست و تذلل


    لا وضحن بسری و لو تهتک ستری

    اذا لا حبه ترضی دع اللوائم تعذل


    وفا و عهد مودت میان اهل ارادت

    نه چون بقای شکوفست و عشقبازی بلبل


    تمیل بین یدینا و لا تمیل الینا

    لقد شددت علینا الام تعقد فاحلل


    مرا که چشم ارادت به روی و موی تو باشد

    دلیل صدق نباشد نظر به لاله و سنبل


    فتات شعرک مسک ان اتخذت عبیرا

    و حشو ثوبک ورد و طیب فیک قرنفل


    تو خود تأمل سعدی نمی‌کنی که ببینی

    که هیچ بار ندیدت که سیر شد ز تأمل

    در دنیا هیچ بن بستی نیست.یا راهی خواهم یافت،یا راهی خواهم ساخت



  2. #462
    سرپرست
    شعار بلد نیستم
    تاریخ عضویت
    Feb 2010
    محل سکونت
    ایران زمین
    نوشته ها
    25,693
    تشکر تشکر کرده 
    20,666
    تشکر تشکر شده 
    10,290
    تشکر شده در
    4,519 پست
    حالت من : Motarez
    قدرت امتیاز دهی
    4892
    Array

    پیش فرض

    جزای آن که نگفتیم شکر روز وصال

    شب فراق نخفتیم لاجرم ز خیال


    بدار یک نفس ای قاید این زمام جمال

    که دیده سیر نمی‌گردد از نظر به جمال


    دگر به گوش فراموش عهد سنگین دل

    پیام ما که رساند مگر نسیم شمال


    به تیغ هندی دشمن قتال می‌نکند

    چنان که دوست به شمشیر غمزه قتال


    جماعتی که نظر را حرام می‌گویند

    نظر حرام بکردند و خون خلق حلال


    غزال اگر به کمند اوفتد عجب نبود

    عجب فتادن مردست در کمند غزال


    تو بر کنار فراتی ندانی این معنی

    به راه بادیه دانند قدر آب زلال


    اگر مراد نصیحت کنان ما اینست

    که ترک دوست بگویم تصوریست محال


    به خاک پای تو داند که تا سرم نرود

    ز سر به درنرود همچنان امید وصال


    حدیث عشق چه حاجت که بر زبان آری

    به آب دیده خونین نبشته صورت حال


    سخن دراز کشیدیم و همچنان باقیست

    که ذکر دوست نیارد به هیچ گونه ملال


    به ناله کار میسر نمی‌شود سعدی

    ولیک ناله بیچارگان خوشست بنال

    در دنیا هیچ بن بستی نیست.یا راهی خواهم یافت،یا راهی خواهم ساخت



  3. #463
    سرپرست
    شعار بلد نیستم
    تاریخ عضویت
    Feb 2010
    محل سکونت
    ایران زمین
    نوشته ها
    25,693
    تشکر تشکر کرده 
    20,666
    تشکر تشکر شده 
    10,290
    تشکر شده در
    4,519 پست
    حالت من : Motarez
    قدرت امتیاز دهی
    4892
    Array

    پیش فرض

    چشم خدا بر تو ای بدیع شمایل

    یار من و شمع جمع و شاه قبایل


    جلوه کنان می‌روی و باز می‌آیی

    سرو ندیدم بدین صفت متمایل


    هر صفتی را دلیل معرفتی هست

    روی تو بر قدرت خدای دلایل


    قصه لیلی مخوان و غصه مجنون

    عهد تو منسوخ کرد ذکر اوایل


    نام تو می‌رفت و عارفان بشنیدند

    هر دو به رقص آمدند سامع و قایل


    پرده چه باشد میان عاشق و معشوق

    سد سکندر نه مانعست و نه حائل


    گو همه شهرم نگه کنند و ببینند

    دست در آغوش یار کرده حمایل


    دور به آخر رسید و عمر به پایان

    شوق تو ساکن نگشت و مهر تو زایل


    گر تو برانی کسم شفیع نباشد

    ره به تو دانم دگر به هیچ وسایل


    با که نگفتم حکایت غم عشقت

    این همه گفتیم و حل نگشت مسائل


    سعدی از این پس نه عاقلست نه هشیار

    عشق بچربید بر فنون فضایل

    در دنیا هیچ بن بستی نیست.یا راهی خواهم یافت،یا راهی خواهم ساخت



  4. #464
    سرپرست
    شعار بلد نیستم
    تاریخ عضویت
    Feb 2010
    محل سکونت
    ایران زمین
    نوشته ها
    25,693
    تشکر تشکر کرده 
    20,666
    تشکر تشکر شده 
    10,290
    تشکر شده در
    4,519 پست
    حالت من : Motarez
    قدرت امتیاز دهی
    4892
    Array

    پیش فرض

    بی‌دل گمان مبر که نصیحت کند قبول

    من گوش استماع ندارم لمن یقول


    تا عقل داشتم نگرفتم طریق عشق

    جایی دلم برفت که حیران شود عقول


    آخر نه دل به دل رود انصاف من بده

    چونست من به وصل تو مشتاق و تو ملول


    یک دم نمی‌رود که نه در خاطری ولیک

    بسیار فرق باشد از اندیشه تا وصول


    روزی سرت ببوسم و در پایت اوفتم

    پروانه را چه حاجت پروانه دخول


    گنجشک بین که صحبت شاهینش آرزوست

    بیچاره در هلاک تن خویشتن عجول


    نفسی تزول عاقبه الامر فی الهوی

    یا منیتی و ذکرک فی النفس لایزول


    ما را بجز تو در همه عالم عزیز نیست

    گر رد کنی بضاعت مزجاه ور قبول


    ای پیک نامه بر که خبر می‌بری به دوست

    یالیت اگر به جای تو من بودمی رسول


    دوران دهر و تجربتم سر سپید کرد

    وز سر به در نمی‌رودم همچنان فضول


    سعدی چو پای بند شدی بار غم ببر

    عیار دست بسته نباشد مگر حمول

    در دنیا هیچ بن بستی نیست.یا راهی خواهم یافت،یا راهی خواهم ساخت



  5. #465
    سرپرست
    شعار بلد نیستم
    تاریخ عضویت
    Feb 2010
    محل سکونت
    ایران زمین
    نوشته ها
    25,693
    تشکر تشکر کرده 
    20,666
    تشکر تشکر شده 
    10,290
    تشکر شده در
    4,519 پست
    حالت من : Motarez
    قدرت امتیاز دهی
    4892
    Array

    پیش فرض

    من ایستاده‌ام اینک به خدمتت مشغول

    مرا از آن چه که خدمت قبول یا نه قبول


    نه دست با تو درآویختن نه پای گریز

    نه احتمال فراق و نه اختیار وصول


    کمند عشق نه بس بود زلف مفتولت

    که روی نیز بکردی ز دوستان مفتول


    من آنم ار تو نه آنی که بودی اندر عهد

    به دوستی که نکردم ز دوستیت عدول


    ملامتت نکنم گر چه بی‌وفا یاری

    هزار جان عزیزت فدای طبع ملول


    مرا گناه خودست ار ملامت تو برم

    که عشق بار گران بود و من ظلوم جهول


    گر آن چه بر سر من می‌رود ز دست فراق

    علی التمام فروخوانم الحدیث یطول


    ز دست گریه کتابت نمی‌توانم کرد

    که می‌نویسم و در حال می‌شود مغسول


    من از کجا و نصیحت کنان بیهده گوی

    حکیم را نرسد کدخدایی بهلول


    طریق عشق به گفتن نمی‌توان آموخت

    مگر کسی که بود در طبیعتش مجبول


    اسیر بند غمت را به لطف خویش بخوان

    که گر به قهر برانی کجا شود مغلول


    نه زور بازوی سعدی که دست قوت شیر

    سپر بیفکند از تیغ غمزه مسلول

    در دنیا هیچ بن بستی نیست.یا راهی خواهم یافت،یا راهی خواهم ساخت



  6. #466
    سرپرست
    شعار بلد نیستم
    تاریخ عضویت
    Feb 2010
    محل سکونت
    ایران زمین
    نوشته ها
    25,693
    تشکر تشکر کرده 
    20,666
    تشکر تشکر شده 
    10,290
    تشکر شده در
    4,519 پست
    حالت من : Motarez
    قدرت امتیاز دهی
    4892
    Array

    پیش فرض

    نشسته بودم و خاطر به خویشتن مشغول

    در سرای به هم کرده از خروج و دخول


    شب دراز دو چشمم بر آستان امید

    که بامداد در حجره می‌زند مأمول


    خمار در سر و دستش به خون هشیاران

    خضیب و نرگس مستش به جادویی مکحول


    بیار ساقی و همسایه گو دو چشم ببند

    که من دو گوش بیاکندم از حدیث عذول


    چنان تصور معشوق در خیال منست

    که دیگرم متصور نمی‌شود معقول


    حدیث عقل در ایام پادشاهی عشق

    چنان شدست که فرمان عامل معزول


    شکایت از تو ندارم که شکر باید کرد

    گرفته خانه درویش پادشه به نزول


    بر آن سماط که منظور میزبان باشد

    شکم پرست کند التفات بر مأکول


    به دوستی که ز دست تو ضربت شمشیر

    چنان موافق طبع آیدم که ضرب اصول


    مرا به عاشقی و دوست را به معشوقی

    چه نسبتست بگویید قاتل و مقتول


    مرا به گوش تو باید حکایت از لب خویش

    دریغ باشد پیغام ما به دست رسول


    درون خاطر سعدی مجال غیر تو نیست

    چو خوش بود به تو از هر که در جهان مشغول

    در دنیا هیچ بن بستی نیست.یا راهی خواهم یافت،یا راهی خواهم ساخت



  7. #467
    سرپرست
    شعار بلد نیستم
    تاریخ عضویت
    Feb 2010
    محل سکونت
    ایران زمین
    نوشته ها
    25,693
    تشکر تشکر کرده 
    20,666
    تشکر تشکر شده 
    10,290
    تشکر شده در
    4,519 پست
    حالت من : Motarez
    قدرت امتیاز دهی
    4892
    Array

    پیش فرض

    جانان هزاران آفرین بر جانت از سر تا قدم

    صانع خدایی کاین وجود آورد بیرون از عدم


    خورشید بر سرو روان دیگر ندیدم در جهان

    وصفت نگنجد در بیان نامت نیاید در قلم


    گفتم چو طاووسی مگر عضوی ز عضوی خوبتر

    می‌بینمت چون نیشکر شیرینی از سر تا قدم


    چندان که می‌بینم جفا امید می‌دارم وفا

    چشمانت می‌گویند لا ابروت می‌گوید نعم


    آخر نگاهی بازکن وان گه عتاب آغاز کن

    چندان که خواهی ناز کن چون پادشاهان بر خدم


    چون دل ببردی دین مبر هوش از من مسکین مبر

    با مهربانان کین مبر لاتقتلوا صید الحرم


    خارست و گل در بوستان هرچ او کند نیکوست آن

    سهلست پیش دوستان از دوستان بردن ستم


    او رفت و جان می‌پرورد این جامه بر خود می‌درد

    سلطان که خوابش می‌برد از پاسبانانش چه غم


    می‌زد به شمشیر جفا می‌رفت و می‌گفت از قفا

    سعدی بنالیدی ز ما مردان ننالند از الم

    در دنیا هیچ بن بستی نیست.یا راهی خواهم یافت،یا راهی خواهم ساخت



  8. #468
    سرپرست
    شعار بلد نیستم
    تاریخ عضویت
    Feb 2010
    محل سکونت
    ایران زمین
    نوشته ها
    25,693
    تشکر تشکر کرده 
    20,666
    تشکر تشکر شده 
    10,290
    تشکر شده در
    4,519 پست
    حالت من : Motarez
    قدرت امتیاز دهی
    4892
    Array

    پیش فرض

    رفیق مهربان و یار همدم

    همه کس دوست می‌دارند و من هم


    نظر با نیکوان رسمیست معهود

    نه این بدعت من آوردم به عالم


    تو گر دعوی کنی پرهیزگاری

    مصدق دارمت والله اعلم


    و گر گویی که میل خاطرم نیست

    من این دعوی نمی‌دارم مسلم


    حدیث عشق اگر گویی گناهست

    گناه اول ز حوا بود و آدم


    گرفتار کمند ماه رویان

    نه از مدحش خبر باشد نه از ذم


    چو دست مهربان بر سینه ریش

    به گیتی در ندارم هیچ مرهم


    بگردان ساقیا جام لبالب

    بیاموز از فلک دور دمادم


    اگر دانی که دنیا غم نیرزد

    به روی دوستان خوش باش و خرم


    غنیمت دان اگر دانی که هر روز

    ز عمر مانده روزی می‌شود کم


    منه دل بر سرای عمر سعدی

    که بنیادش نه بنیادیست محکم


    برو شادی کن ای یار دل افروز

    چو خاکت می‌خورد چندین مخور غم

    در دنیا هیچ بن بستی نیست.یا راهی خواهم یافت،یا راهی خواهم ساخت



  9. #469
    سرپرست
    شعار بلد نیستم
    تاریخ عضویت
    Feb 2010
    محل سکونت
    ایران زمین
    نوشته ها
    25,693
    تشکر تشکر کرده 
    20,666
    تشکر تشکر شده 
    10,290
    تشکر شده در
    4,519 پست
    حالت من : Motarez
    قدرت امتیاز دهی
    4892
    Array

    پیش فرض

    انتبه قبل السحر یا ذالمنام

    نوبت عشرت بزن پیش آر جام


    تا سوار عقل بردارد دمی

    طبع شورانگیز را دست از لگام


    دوری از بط در قدح کن پیش از آنک

    در خروش آید خروس صبح بام


    مرغ جانم را به مشکین سلسله

    طوق بر گردن نهادی چون حمام


    ز آهنین چنگال شاهین غمت

    رخنه رخنه است اندرون من چو دام


    ساعتی چون گل به صحرا درگذر

    یک زمان چون سرو در بستان خرام


    تا شود بر گل نکورویی وبال

    تا شود بر سرو رعنایی حرام


    طوطیان جان سعدی را به لطف

    شکری ده از لب یاقوت فام


    ناله بلبل به مستی خوشترست

    ساتکینی ساتکینی ای غلام

    در دنیا هیچ بن بستی نیست.یا راهی خواهم یافت،یا راهی خواهم ساخت



  10. #470
    سرپرست
    شعار بلد نیستم
    تاریخ عضویت
    Feb 2010
    محل سکونت
    ایران زمین
    نوشته ها
    25,693
    تشکر تشکر کرده 
    20,666
    تشکر تشکر شده 
    10,290
    تشکر شده در
    4,519 پست
    حالت من : Motarez
    قدرت امتیاز دهی
    4892
    Array

    پیش فرض

    چو بلبل سحری برگرفت نوبت بام

    ز توبه خانه تنهایی آمدم بر بام


    نگاه می‌کنم از پیش رایت خورشید

    که می‌برد به افق پرچم سپاه ظلام


    بیاض روز برآمد چو از دواج سیاه

    برهنه بازنشیند یکی سپیداندام


    دلم به عشق گرفتار و جان به مهر گرو

    درآمد از درم آن دلفریب جان آرام


    سرم هنوز چنان مست بوی آن نفسست

    که بوی عنبر و گل ره نمی‌برد به مشام


    دگر من از شب تاریک هیچ غم نخورم

    که هر شبی را روزی مقدرست انجام


    تمام فهم نکردم که ارغوان و گلست

    در آستینش یا دست و ساعد گلفام


    در آبگینه اش آبی که گر قیاس کنی

    ندانی آب کدامست و آبگینه کدام


    بیار ساقی دریای مشرق و مغرب

    که دیر مست شود هر که می‌خورد به دوام


    من آن نیم که حلال از حرام نشناسم

    شراب با تو حلالست و آب بی تو حرام


    به هیچ شهر نباشد چنین شکر که تویی

    که طوطیان چو سعدی درآوری به کلام


    رها نمی‌کند این نظم چون زره درهم

    که خصم تیغ تعنت برآورد ز نیام

    در دنیا هیچ بن بستی نیست.یا راهی خواهم یافت،یا راهی خواهم ساخت



صفحه 47 از 90 نخستنخست ... 3743444546474849505157 ... آخرینآخرین

علاقه مندی ها (بوک مارک ها)

علاقه مندی ها (بوک مارک ها)

مجوز های ارسال و ویرایش

  • شما نمیتوانید موضوع جدیدی ارسال کنید
  • شما امکان ارسال پاسخ را ندارید
  • شما نمیتوانید فایل پیوست در پست خود ضمیمه کنید
  • شما نمیتوانید پست های خود را ویرایش کنید
  •  

http://www.worldup.ir/