صفحه 18 از 90 نخستنخست ... 81415161718192021222868 ... آخرینآخرین
نمایش نتایج: از شماره 171 تا 180 , از مجموع 900

موضوع: دیوان اشعار سعدی

  1. #171
    سرپرست
    شعار بلد نیستم
    تاریخ عضویت
    Feb 2010
    محل سکونت
    ایران زمین
    نوشته ها
    25,693
    تشکر تشکر کرده 
    20,666
    تشکر تشکر شده 
    10,290
    تشکر شده در
    4,519 پست
    حالت من : Motarez
    قدرت امتیاز دهی
    4892
    Array

    پیش فرض

    آن را که میسر نشود صبر و قناعت

    باید که ببندد کمر خدمت و طاعت


    چون دوست گرفتی چه غم از دشمن خون خوار

    گو بوق ملامت بزن و کوس شناعت


    گر خود همه بیداد کند هیچ مگویید

    تعذیب دلارام به از ذل شفاعت


    از هر چه تو گویی به قناعت بشکیبم

    امکان شکیب از تو محالست و قناعت


    گر نسخه روی تو به بازار برآرند

    نقاش ببندد در دکان صناعت


    جان بر کف دست آمده تا روی تو بیند

    خود شرم نمی‌آیدش از ننگ بضاعت


    دریاب دمی صحبت یاری که دگربار

    چون رفت نیاید به کمند آن دم و ساعت


    انصاف نباشد که من خسته رنجور

    پروانه او باشم و او شمع جماعت


    لیکن چه توان کرد که قوت نتوان کرد

    با گردش ایام به بازوی شجاعت


    دل در هوست خون شد و جان در طلبت سوخت

    با این همه سعدی خجل از ننگ بضاعت

    در دنیا هیچ بن بستی نیست.یا راهی خواهم یافت،یا راهی خواهم ساخت



  2. #172
    سرپرست
    شعار بلد نیستم
    تاریخ عضویت
    Feb 2010
    محل سکونت
    ایران زمین
    نوشته ها
    25,693
    تشکر تشکر کرده 
    20,666
    تشکر تشکر شده 
    10,290
    تشکر شده در
    4,519 پست
    حالت من : Motarez
    قدرت امتیاز دهی
    4892
    Array

    پیش فرض

    کیست آن لعبت خندان که پری وار برفت

    که قرار از دل دیوانه به یک بار برفت


    باد بوی گل رویش به گلستان آورد

    آب گلزار بشد رونق عطار برفت


    صورت یوسف نادیده صفت می‌کردیم

    چون بدیدیم زبان سخن از کار برفت


    بعد از این عیب و ملامت نکنم مستان را

    که مرا در حق این طایفه انکار برفت


    در سرم بود که هرگز ندهم دل به خیال

    به سرت کز سر من آن همه پندار برفت


    آخر این مور میان بسته افتان خیزان

    چه خطا داشت که سرکوفته چون مار برفت


    به خرابات چه حاجت که یکی مست شود

    که به دیدار تو عقل از سر هشیار برفت


    به نماز آمده محراب دو ابروی تو دید

    دلش از دست ببردند و به زنار برفت


    پیش تو مردن از آن به که پس از من گویند

    نه به صدق آمده بود این که به آزار برفت


    تو نه مرد گل بستان امیدی سعدی

    که به پهلو نتوانی به سر خار برفت

    در دنیا هیچ بن بستی نیست.یا راهی خواهم یافت،یا راهی خواهم ساخت



  3. #173
    سرپرست
    شعار بلد نیستم
    تاریخ عضویت
    Feb 2010
    محل سکونت
    ایران زمین
    نوشته ها
    25,693
    تشکر تشکر کرده 
    20,666
    تشکر تشکر شده 
    10,290
    تشکر شده در
    4,519 پست
    حالت من : Motarez
    قدرت امتیاز دهی
    4892
    Array

    پیش فرض

    عشق در دل ماند و یار از دست رفت

    دوستان دستی که کار از دست رفت


    ای عجب گر من رسم در کام دل

    کی رسم چون روزگار از دست رفت


    بخت و رای و زور و زر بودم دریغ

    کاندر این غم هر چهار از دست رفت


    عشق و سودا و هوس در سر بماند

    صبر و آرام و قرار از دست رفت


    گر من از پای اندرآیم گو درآی

    بهتر از من صد هزار از دست رفت


    بیم جان کاین بار خونم می‌خورد

    ور نه این دل چند بار از دست رفت


    مرکب سودا جهانیدن چه سود

    چون زمام اختیار از دست رفت


    سعدیا با یار عشق آسان بود

    عشق باز اکنون که یار از دست رفت

    در دنیا هیچ بن بستی نیست.یا راهی خواهم یافت،یا راهی خواهم ساخت



  4. #174
    سرپرست
    شعار بلد نیستم
    تاریخ عضویت
    Feb 2010
    محل سکونت
    ایران زمین
    نوشته ها
    25,693
    تشکر تشکر کرده 
    20,666
    تشکر تشکر شده 
    10,290
    تشکر شده در
    4,519 پست
    حالت من : Motarez
    قدرت امتیاز دهی
    4892
    Array

    پیش فرض

    دلم از دست غمت دامن صحرا بگرفت

    غمت از سر ننهم گر دلت از ما بگرفت


    خال مشکین تو از بنده چرا در خط شد

    مگر از دود دلم روی تو سودا بگرفت


    دوش چون مشعله شوق تو بگرفت وجود

    سایه‌ای در دلم انداخت که صد جا بگرفت


    به دم سرد سحرگاهی من بازنشست

    هر چراغی که زمین از دل صهبا بگرفت


    الغیاث از من دل سوخته ای سنگین دل

    در تو نگرفت که خون در دل خارا بگرفت


    دل شوریده ما عالم اندیشه ماست

    عالم از شوق تو در تاب که غوغا بگرفت


    بربود انده تو صبرم و نیکو بربود

    بگرفت انده تو جانم و زیبا بگرفت


    دل سعدی همه ز ایام بلا پرهیزد

    سر زلف تو ندانم به چه یارا بگرفت

    در دنیا هیچ بن بستی نیست.یا راهی خواهم یافت،یا راهی خواهم ساخت



  5. #175
    سرپرست
    شعار بلد نیستم
    تاریخ عضویت
    Feb 2010
    محل سکونت
    ایران زمین
    نوشته ها
    25,693
    تشکر تشکر کرده 
    20,666
    تشکر تشکر شده 
    10,290
    تشکر شده در
    4,519 پست
    حالت من : Motarez
    قدرت امتیاز دهی
    4892
    Array

    پیش فرض

    چشمت چو تیغ غمزه خون خوار برگرفت

    با عقل و هوش خلق به پیکار برگرفت


    عاشق ز سوز درد تو فریاد درنهاد

    مؤمن ز دست عشق تو زنار برگرفت


    عشقت بنای عقل به کلی خراب کرد

    جورت در امید به یک بار برگرفت


    شوری ز وصف روی تو در خانگه فتاد

    صوفی طریق خانه خمار برگرفت


    با هر که مشورت کنم از جور آن صنم

    گوید ببایدت دل از این کار برگرفت


    دل برتوانم از سر و جان برگرفت و چشم

    نتوانم از مشاهده یار برگرفت


    سعدی به خفیه خون جگر خورد بارها

    این بار پرده از سر اسرار برگرفت

    در دنیا هیچ بن بستی نیست.یا راهی خواهم یافت،یا راهی خواهم ساخت



  6. #176
    سرپرست
    شعار بلد نیستم
    تاریخ عضویت
    Feb 2010
    محل سکونت
    ایران زمین
    نوشته ها
    25,693
    تشکر تشکر کرده 
    20,666
    تشکر تشکر شده 
    10,290
    تشکر شده در
    4,519 پست
    حالت من : Motarez
    قدرت امتیاز دهی
    4892
    Array

    پیش فرض

    هر که دلارام دید از دلش آرام رفت

    چشم ندارد خلاص هر که در این دام رفت


    یاد تو می‌رفت و ما عاشق و بی‌دل بدیم

    پرده برانداختی کار به اتمام رفت


    ماه نتابد به روز چیست که در خانه تافت

    سرو نروید به بام کیست که بر بام رفت


    مشعله‌ای برفروخت پرتو خورشید عشق

    خرمن خاصان بسوخت خانگه عام رفت


    عارف مجموع را در پس دیوار صبر

    طاقت صبرش نبود ننگ شد و نام رفت


    گر به همه عمر خویش با تو برآرم دمی

    حاصل عمر آن دمست باقی ایام رفت


    هر که هوایی نپخت یا به فراقی نسوخت

    آخر عمر از جهان چون برود خام رفت


    ما قدم از سر کنیم در طلب دوستان

    راه به جایی نبرد هر که به اقدام رفت


    همت سعدی به عشق میل نکردی ولی

    می چو فروشد به کام عقل به ناکام رفت

    در دنیا هیچ بن بستی نیست.یا راهی خواهم یافت،یا راهی خواهم ساخت



  7. #177
    سرپرست
    شعار بلد نیستم
    تاریخ عضویت
    Feb 2010
    محل سکونت
    ایران زمین
    نوشته ها
    25,693
    تشکر تشکر کرده 
    20,666
    تشکر تشکر شده 
    10,290
    تشکر شده در
    4,519 پست
    حالت من : Motarez
    قدرت امتیاز دهی
    4892
    Array

    پیش فرض

    ای کسوت زیبایی بر قامت چالاکت

    زیبا نتواند دید الا نظر پاکت


    گر منزلتی دارم بر خاک درت میرم

    باشد که گذر باشد یک روز بر آن خاکت


    دانم که سرم روزی در پای تو خواهد شد

    هم در تو گریزندم دست من و فتراکت


    ای چشم خرد حیران در منظر مطبوعت

    وی دست نظر کوتاه از دامن ادراکت


    گفتم که نیاویزم با مار سر زلفت

    بیچاره فروماندم پیش لب ضحاکت


    مه روی بپوشاند خورشید خجل ماند

    گر پرتو روی افتد بر طارم افلاکت


    گر جمله ببخشایی فضلست بر اصحابت

    ور جمله بسوزانی حکمست بر املاکت


    خون همه کس ریزی از کس نبود بیمت

    جرم همه کس بخشی از کس نبود باکت


    چندان که جفا خواهی می‌کن که نمی‌گردد

    غم گرد دل سعدی با یاد طربناکت

    در دنیا هیچ بن بستی نیست.یا راهی خواهم یافت،یا راهی خواهم ساخت



  8. #178
    سرپرست
    شعار بلد نیستم
    تاریخ عضویت
    Feb 2010
    محل سکونت
    ایران زمین
    نوشته ها
    25,693
    تشکر تشکر کرده 
    20,666
    تشکر تشکر شده 
    10,290
    تشکر شده در
    4,519 پست
    حالت من : Motarez
    قدرت امتیاز دهی
    4892
    Array

    پیش فرض

    این که تو داری قیامتست نه قامت

    وین نه تبسم که معجزست و کرامت


    هر که تماشای روی چون قمرت کرد

    سینه سپر کرد پیش تیر ملامت


    هر شب و روزی که بی تو می‌رود از عمر

    بر نفسی می‌رود هزار ندامت


    عمر نبود آن چه غافل از تو نشستم

    باقی عمر ایستاده‌ام به غرامت


    سرو خرامان چو قد معتدلت نیست

    آن همه وصفش که می‌کنند به قامت


    چشم مسافر که بر جمال تو افتاد

    عزم رحیلش بدل شود به اقامت


    اهل فریقین در تو خیره بمانند

    گر بروی در حسابگاه قیامت


    این همه سختی و نامرادی سعدی

    چون تو پسندی سعادتست و سلامت

    در دنیا هیچ بن بستی نیست.یا راهی خواهم یافت،یا راهی خواهم ساخت



  9. #179
    سرپرست
    شعار بلد نیستم
    تاریخ عضویت
    Feb 2010
    محل سکونت
    ایران زمین
    نوشته ها
    25,693
    تشکر تشکر کرده 
    20,666
    تشکر تشکر شده 
    10,290
    تشکر شده در
    4,519 پست
    حالت من : Motarez
    قدرت امتیاز دهی
    4892
    Array

    پیش فرض

    ای که رحمت می‌نیاید بر منت

    آفرین بر جان و رحمت بر تنت


    قامتت گویم که دلبندست و خوب

    یا سخن یا آمدن یا رفتنت


    شرمش از روی تو باید آفتاب

    کاندرآید بامداد از روزنت


    حسن اندامت نمی‌گویم به شرح

    خود حکایت می‌کند پیراهنت


    ای که سر تا پایت از گل خرمنست

    رحمتی کن بر گدای خرمنت


    ماه رویا مهربانی پیشه کن

    سیرتی چون صورت مستحسنت


    ای جمال کعبه رویی باز کن

    تا طوافی می‌کنم پیرامنت


    دست گیر این پنج روزم در حیات

    تا نگیرم در قیامت دامنت


    عزم دارم کز دلت بیرون کنم

    و اندرون جان بسازم مسکنت


    درد دل با سنگ دل گفتن چه سود

    باد سردی می‌دمم در آهنت


    گفتم از جورت بریزم خون خویش

    گفت خون خویشتن در گردنت


    گفتم آتش درزنم آفاق را

    گفت سعدی درنگیرد با منت

    در دنیا هیچ بن بستی نیست.یا راهی خواهم یافت،یا راهی خواهم ساخت



  10. #180
    سرپرست
    شعار بلد نیستم
    تاریخ عضویت
    Feb 2010
    محل سکونت
    ایران زمین
    نوشته ها
    25,693
    تشکر تشکر کرده 
    20,666
    تشکر تشکر شده 
    10,290
    تشکر شده در
    4,519 پست
    حالت من : Motarez
    قدرت امتیاز دهی
    4892
    Array

    پیش فرض

    آفرین خدای بر جانت

    که چه شیرین لبست و دندانت


    هر که را گم شدست یوسف دل

    گو ببین در چه زنخدانت


    فتنه در پارس بر نمی‌خیزد

    مگر از چشم‌های فتانت


    سرو اگر نیز آمدی و شدی

    نرسیدی بگرد جولانت


    شب تو روز دیگران باشد

    کآفتابست در شبستانت


    تا کی ای بوستان روحانی

    گله از دست بوستانبانت


    بلبلانیم یک نفس بگذار

    تا بنالیم در گلستانت


    گر هزارم جفا و جور کنی

    دوست دارم هزار چندانت


    آزمودیم زور بازوی صبر

    و آبگینست پیش سندانت


    تو وفا گر کنی و گر نکنی

    ما به آخر بریم پیمانت


    مژده از من ستان به شادی وصل

    گر بمیرم به درد هجرانت


    سعدیا زنده عارفی باشی

    گر برآید در این طلب جانت

    در دنیا هیچ بن بستی نیست.یا راهی خواهم یافت،یا راهی خواهم ساخت



صفحه 18 از 90 نخستنخست ... 81415161718192021222868 ... آخرینآخرین

علاقه مندی ها (بوک مارک ها)

علاقه مندی ها (بوک مارک ها)

مجوز های ارسال و ویرایش

  • شما نمیتوانید موضوع جدیدی ارسال کنید
  • شما امکان ارسال پاسخ را ندارید
  • شما نمیتوانید فایل پیوست در پست خود ضمیمه کنید
  • شما نمیتوانید پست های خود را ویرایش کنید
  •  

http://www.worldup.ir/