صفحه 15 از 90 نخستنخست ... 51112131415161718192565 ... آخرینآخرین
نمایش نتایج: از شماره 141 تا 150 , از مجموع 900

موضوع: دیوان اشعار سعدی

  1. #141
    سرپرست
    شعار بلد نیستم
    تاریخ عضویت
    Feb 2010
    محل سکونت
    ایران زمین
    نوشته ها
    25,693
    تشکر تشکر کرده 
    20,666
    تشکر تشکر شده 
    10,290
    تشکر شده در
    4,519 پست
    حالت من : Motarez
    قدرت امتیاز دهی
    4892
    Array

    پیش فرض

    مرا تو غایت مقصودی از جهان ای دوست

    هزار جان عزیزت فدای جان ای دوست


    چنان به دام تو الفت گرفت مرغ دلم

    که یاد می‌نکند عهد آشیان ای دوست


    گرم تو در نگشایی کجا توانم رفت

    به راستان که بمیرم بر آستان ای دوست


    دلی شکسته و جانی نهاده بر کف دست

    بگو بیار که گویم بگیر هان ای دوست


    تنم بپوسد و خاکم به باد ریزه شود

    هنوز مهر تو باشد در استخوان ای دوست


    جفا مکن که بزرگان به خرده‌ای ز رهی

    چنین سبک ننشینند و سرگران ای دوست


    به لطف اگر بخوری خون من روا باشد

    به قهرم از نظر خویشتن مران ای دوست


    مناسب لب لعلت حدیث بایستی

    جواب تلخ بدیعست از آن دهان ای دوست


    مرا رضای تو باید نه زندگانی خویش

    اگر مراد تو قتلست وارهان ای دوست


    که گفت سعدی از آسیب عشق بگریزد

    به دوستی که غلط می‌برد گمان ای دوست


    که گر به جان رسد از دست دشمنانم کار

    ز دوستی نکنم توبه همچنان ای دوست

    در دنیا هیچ بن بستی نیست.یا راهی خواهم یافت،یا راهی خواهم ساخت



  2. #142
    سرپرست
    شعار بلد نیستم
    تاریخ عضویت
    Feb 2010
    محل سکونت
    ایران زمین
    نوشته ها
    25,693
    تشکر تشکر کرده 
    20,666
    تشکر تشکر شده 
    10,290
    تشکر شده در
    4,519 پست
    حالت من : Motarez
    قدرت امتیاز دهی
    4892
    Array

    پیش فرض

    آب حیات منست خاک سر کوی دوست

    گر دو جهان خرمیست ما و غم روی دوست


    ولوله در شهر نیست جز شکن زلف یار

    فتنه در آفاق نیست جز خم ابروی دوست


    داروی مشتاق چیست زهر ز دست نگار

    مرهم عشاق چیست زخم ز بازوی دوست


    دوست به هندوی خود گر بپذیرد مرا

    گوش من و تا به حشر حلقه هندوی دوست


    گر متفرق شود خاک من اندر جهان

    باد نیارد ربود گرد من از کوی دوست


    گر شب هجران مرا تاختن آرد اجل

    روز قیامت زنم خیمه به پهلوی دوست


    هر غزلم نامه‌ایست صورت حالی در او

    نامه نوشتن چه سود چون نرسد سوی دوست


    لاف مزن سعدیا شعر تو خود سحرگیر

    سحر نخواهد خرید غمزه جادوی دوست

    در دنیا هیچ بن بستی نیست.یا راهی خواهم یافت،یا راهی خواهم ساخت



  3. #143
    سرپرست
    شعار بلد نیستم
    تاریخ عضویت
    Feb 2010
    محل سکونت
    ایران زمین
    نوشته ها
    25,693
    تشکر تشکر کرده 
    20,666
    تشکر تشکر شده 
    10,290
    تشکر شده در
    4,519 پست
    حالت من : Motarez
    قدرت امتیاز دهی
    4892
    Array

    پیش فرض

    شادی به روزگار گدایان کوی دوست

    بر خاک ره نشسته به امید روی دوست


    گفتم به گوشه‌ای بنشینم ولی دلم

    ننشیند از کشیدن خاطر به سوی دوست


    صبرم ز روی دوست میسر نمی‌شود

    دانی طریق چیست تحمل ز خوی دوست


    ناچار هر که دل به غم روی دوست داد

    کارش به هم برآمده باشد چو موی دوست


    خاطر به باغ می‌رودم روز نوبهار

    تا با درخت گل بنشینم به بوی دوست


    فردا که خاک مرده به حشر آدمی کنند

    ای باد خاک من مطلب جز به کوی دوست


    سعدی چراغ می‌نکند در شب فراق

    ترسد که دیده باز کند جز به روی دوست

    در دنیا هیچ بن بستی نیست.یا راهی خواهم یافت،یا راهی خواهم ساخت



  4. #144
    سرپرست
    شعار بلد نیستم
    تاریخ عضویت
    Feb 2010
    محل سکونت
    ایران زمین
    نوشته ها
    25,693
    تشکر تشکر کرده 
    20,666
    تشکر تشکر شده 
    10,290
    تشکر شده در
    4,519 پست
    حالت من : Motarez
    قدرت امتیاز دهی
    4892
    Array

    پیش فرض

    صبحدم خاکی به صحرا برد باد از کوی دوست

    بوستان در عنبر سارا گرفت از بوی دوست


    دوست گر با ما بسازد دولتی باشد عظیم

    ور نسازد می‌بباید ساختن با خوی دوست


    گر قبولم می‌کند مملوک خود می‌پرورد

    ور براند پنجه نتوان کرد با بازوی دوست


    هر که را خاطر به روی دوست رغبت می‌کند

    بس پریشانی بباید بردنش چون موی دوست


    دیگران را عید اگر فرداست ما را این دمست

    روزه داران ماه نو بینند و ما ابروی دوست


    هر کسی بی خویشتن جولان عشقی می‌کند

    تا به چوگان که در خواهد فتادن گوی دوست


    دشمنم را بد نمی‌خواهم که آن بدبخت را

    این عقوبت بس که بیند دوست همزانوی دوست


    هر کسی را دل به صحرایی و باغی می‌رود

    هر کس از سویی به دررفتند و عاشق سوی دوست


    کاش باری باغ و بستان را که تحسین می‌کنند

    بلبلی بودی چو سعدی یا گلی چون روی دوست

    در دنیا هیچ بن بستی نیست.یا راهی خواهم یافت،یا راهی خواهم ساخت



  5. #145
    سرپرست
    شعار بلد نیستم
    تاریخ عضویت
    Feb 2010
    محل سکونت
    ایران زمین
    نوشته ها
    25,693
    تشکر تشکر کرده 
    20,666
    تشکر تشکر شده 
    10,290
    تشکر شده در
    4,519 پست
    حالت من : Motarez
    قدرت امتیاز دهی
    4892
    Array

    پیش فرض

    مرا خود با تو چیزی در میان هست

    و گر نه روی زیبا در جهان هست


    وجودی دارم از مهرت گدازان

    وجودم رفت و مهرت همچنان هست


    مبر ظن کز سرم سودای عشقت

    رود تا بر زمینم استخوان هست


    اگر پیشم نشینی دل نشانی

    و گر غایب شوی در دل نشان هست


    به گفتن راست ناید شرح حسنت

    ولیکن گفت خواهم تا زبان هست


    ندانم قامتست آن یا قیامت

    که می‌گوید چنین سرو روان هست


    توان گفتن به مه مانی ولی ماه

    نپندارم چنین شیرین دهان هست


    بجز پیشت نخواهم سر نهادن

    اگر بالین نباشد آستان هست


    برو سعدی که کوی وصل جانان

    نه بازاریست کان جا قدر جان هست

    در دنیا هیچ بن بستی نیست.یا راهی خواهم یافت،یا راهی خواهم ساخت



  6. #146
    سرپرست
    شعار بلد نیستم
    تاریخ عضویت
    Feb 2010
    محل سکونت
    ایران زمین
    نوشته ها
    25,693
    تشکر تشکر کرده 
    20,666
    تشکر تشکر شده 
    10,290
    تشکر شده در
    4,519 پست
    حالت من : Motarez
    قدرت امتیاز دهی
    4892
    Array

    پیش فرض

    بیا بیا که مرا با تو ماجرایی هست

    بگوی اگر گنهی رفت و گر خطایی هست


    روا بود که چنین بی‌حساب دل ببری

    مکن که مظلمه خلق را جزایی هست


    توانگران را عیبی نباشد ار وقتی

    نظر کنند که در کوی ما گدایی هست


    به کام دشمن و بیگانه رفت چندین روز

    ز دوستان نشنیدم که آشنایی هست


    کسی نماند که بر درد من نبخشاید

    کسی نگفت که بیرون از این دوایی هست


    هزار نوبت اگر خاطرم بشورانی

    از این طرف که منم همچنان صفایی هست


    به دود آتش ماخولیا دماغ بسوخت

    هنوز جهل مصور که کیمیایی هست


    به کام دل نرسیدیم و جان به حلق رسید

    و گر به کام رسد همچنان رجایی هست


    به جان دوست که در اعتقاد سعدی نیست

    که در جهان بجز از کوی دوست جایی هست

    در دنیا هیچ بن بستی نیست.یا راهی خواهم یافت،یا راهی خواهم ساخت



  7. #147
    سرپرست
    شعار بلد نیستم
    تاریخ عضویت
    Feb 2010
    محل سکونت
    ایران زمین
    نوشته ها
    25,693
    تشکر تشکر کرده 
    20,666
    تشکر تشکر شده 
    10,290
    تشکر شده در
    4,519 پست
    حالت من : Motarez
    قدرت امتیاز دهی
    4892
    Array

    پیش فرض

    هر چه در روی تو گویند به زیبایی هست

    وان چه در چشم تو از شوخی و رعنایی هست


    سروها دیدم در باغ و تأمل کردم

    قامتی نیست که چون تو به دلارایی هست


    ای که مانند تو بلبل به سخندانی نیست

    نتوان گفت که طوطی به شکرخایی هست


    نه تو را از من مسکین نه گل خندان را

    خبر از مشغله بلبل سودایی هست


    راست گفتی که فرج یابی اگر صبر کنی

    صبر نیکست کسی را که توانایی هست


    هرگز از دوست شنیدی که کسی بشکیبد

    دوستی نیست در آن دل که شکیبایی هست


    خبر از عشق نبودست و نباشد همه عمر

    هر که او را خبر از شنعت و رسوایی هست


    آن نه تنهاست که با یاد تو انسی دارد

    تا نگویی که مرا طاقت تنهایی هست


    همه را دیده به رویت نگرانست ولیک

    همه کس را نتوان گفت که بینایی هست


    گفته بودی همه زرقند و فریبند و فسوس

    سعدی آن نیست ولیکن چو تو فرمایی هست

    در دنیا هیچ بن بستی نیست.یا راهی خواهم یافت،یا راهی خواهم ساخت



  8. #148
    سرپرست
    شعار بلد نیستم
    تاریخ عضویت
    Feb 2010
    محل سکونت
    ایران زمین
    نوشته ها
    25,693
    تشکر تشکر کرده 
    20,666
    تشکر تشکر شده 
    10,290
    تشکر شده در
    4,519 پست
    حالت من : Motarez
    قدرت امتیاز دهی
    4892
    Array

    پیش فرض

    مشنو ای دوست که غیر از تو مرا یاری هست

    یا شب و روز بجز فکر توام کاری هست


    به کمند سر زلفت نه من افتادم و بس

    که به هر حلقه موییت گرفتاری هست


    گر بگویم که مرا با تو سر و کاری نیست

    در و دیوار گواهی بدهد کاری هست


    هر که عیبم کند از عشق و ملامت گوید

    تا ندیدست تو را بر منش انکاری هست


    صبر بر جور رقیبت چه کنم گر نکنم

    همه دانند که در صحبت گل خاری هست


    نه من خام طمع عشق تو می‌ورزم و بس

    که چو من سوخته در خیل تو بسیاری هست


    باد خاکی ز مقام تو بیاورد و ببرد

    آب هر طیب که در کلبه عطاری هست


    من چه در پای تو ریزم که پسند تو بود

    جان و سر را نتوان گفت که مقداری هست


    من از این دلق مرقع به درآیم روزی

    تا همه خلق بدانند که زناری هست


    همه را هست همین داغ محبت که مراست

    که نه مستم من و در دور تو هشیاری هست


    عشق سعدی نه حدیثیست که پنهان ماند

    داستانیست که بر هر سر بازاری هست

    در دنیا هیچ بن بستی نیست.یا راهی خواهم یافت،یا راهی خواهم ساخت



  9. #149
    سرپرست
    شعار بلد نیستم
    تاریخ عضویت
    Feb 2010
    محل سکونت
    ایران زمین
    نوشته ها
    25,693
    تشکر تشکر کرده 
    20,666
    تشکر تشکر شده 
    10,290
    تشکر شده در
    4,519 پست
    حالت من : Motarez
    قدرت امتیاز دهی
    4892
    Array

    پیش فرض

    زهی رفیق که با چون تو سروبالاییست

    که از خدای بر او نعمتی و آلاییست


    هر آن که با تو دمی یافتست در همه عمر

    نیافتست اگرش بعد از آن تمناییست


    هر آن که رای تو معلوم کرد و دیگربار

    برای خود نفسی می‌زند نه بس راییست


    نه عاشقست که هر ساعتش نظر به کسی

    نه عارفست که هر روز خاطرش جاییست


    مرا و یاد تو بگذار و کنج تنهایی

    که هر که با تو به خلوت بود نه تنهاییست


    به اختیار شکیبایی از تو نتوان بود

    به اضطرار توان بود اگر شکیباییست


    نظر به روی تو هر بامداد نوروزیست

    شب فراق تو هر شب که هست یلداییست


    خلاص بخش خدایا همه اسیران را

    مگر کسی که اسیر کمند زیباییست


    حکیم بین که برآورد سر به شیدایی

    حکیم را که دل از دست رفت شیداییست


    ولیک عذر توان گفت پای سعدی را

    در این لجم چو فروشد نه اولین پاییست

    در دنیا هیچ بن بستی نیست.یا راهی خواهم یافت،یا راهی خواهم ساخت



  10. #150
    سرپرست
    شعار بلد نیستم
    تاریخ عضویت
    Feb 2010
    محل سکونت
    ایران زمین
    نوشته ها
    25,693
    تشکر تشکر کرده 
    20,666
    تشکر تشکر شده 
    10,290
    تشکر شده در
    4,519 پست
    حالت من : Motarez
    قدرت امتیاز دهی
    4892
    Array

    پیش فرض

    مرا از آن چه که بیرون شهر صحراییست

    قرین دوست به هر جا که هست خوش جاییست


    کسی که روی تو دیدست از او عجب دارم

    که باز در همه عمرش سر تماشاییست


    امید وصل مدار و خیال دوست مبند

    گرت به خویشتن از ذکر دوست پرواییست


    چو بر ولایت دل دست یافت لشکر عشق

    به دست باش که هر بامداد یغماییست


    به بوی زلف تو با باد عیش‌ها دارم

    اگر چه عیب کنندم که بادپیماییست


    فراغ صحبت دیوانگان کجا باشد

    تو را که هر خم مویی کمند داناییست


    ز دست عشق تو هر جا که می‌روم دستی

    نهاده بر سر و خاری شکسته در پاییست


    هزار سرو به معنی به قامتت نرسد

    و گر چه سرو به صورت بلندبالاییست


    تو را که گفت که حلوا دهم به دست رقیب

    به دست خویشتنم زهر ده که حلواییست


    نه خاص در سر من عشق در جهان آمد

    که هر سری که تو بینی رهین سوداییاست


    تو را ملامت سعدی حلال کی باشد

    که بر کناری و او در میان دریاییست

    در دنیا هیچ بن بستی نیست.یا راهی خواهم یافت،یا راهی خواهم ساخت



صفحه 15 از 90 نخستنخست ... 51112131415161718192565 ... آخرینآخرین

علاقه مندی ها (بوک مارک ها)

علاقه مندی ها (بوک مارک ها)

مجوز های ارسال و ویرایش

  • شما نمیتوانید موضوع جدیدی ارسال کنید
  • شما امکان ارسال پاسخ را ندارید
  • شما نمیتوانید فایل پیوست در پست خود ضمیمه کنید
  • شما نمیتوانید پست های خود را ویرایش کنید
  •  

http://www.worldup.ir/