صفحه 10 از 90 نخستنخست ... 678910111213142060 ... آخرینآخرین
نمایش نتایج: از شماره 91 تا 100 , از مجموع 900

موضوع: دیوان اشعار سعدی

  1. #91
    سرپرست
    شعار بلد نیستم
    تاریخ عضویت
    Feb 2010
    محل سکونت
    ایران زمین
    نوشته ها
    25,693
    تشکر تشکر کرده 
    20,666
    تشکر تشکر شده 
    10,290
    تشکر شده در
    4,519 پست
    حالت من : Motarez
    قدرت امتیاز دهی
    4892
    Array

    پیش فرض

    مگر نسیم سحر بوی زلف یار منست

    که راحت دل رنجور بی‌قرار منست


    به خواب درنرود چشم بخت من همه عمر

    گرش به خواب ببینم که در کنار منست


    اگر معاینه بینم که قصد جان دارد

    به جان مضایقه با دوستان نه کار منست


    حقیقت آن که نه درخورد اوست جان عزیز

    ولیک درخور امکان و اقتدار منست


    نه اختیار منست این معاملت لیکن

    رضای دوست مقدم بر اختیار منست


    اگر هزار غمست از جفای او بر دل

    هنوز بنده اویم که غمگسار منست


    درون خلوت ما غیر در نمی‌گنجد

    برو که هر که نه یار منست بار منست


    به لاله زار و گلستان نمی‌رود دل من

    که یاد دوست گلستان و لاله زار منست


    ستمگرا دل سعدی بسوخت در طلبت

    دلت نسوخت که مسکین امیدوار منست


    و گر مراد تو اینست بی مرادی من

    تفاوتی نکند چون مراد یار منست


    در دنیا هیچ بن بستی نیست.یا راهی خواهم یافت،یا راهی خواهم ساخت



  2. #92
    سرپرست
    شعار بلد نیستم
    تاریخ عضویت
    Feb 2010
    محل سکونت
    ایران زمین
    نوشته ها
    25,693
    تشکر تشکر کرده 
    20,666
    تشکر تشکر شده 
    10,290
    تشکر شده در
    4,519 پست
    حالت من : Motarez
    قدرت امتیاز دهی
    4892
    Array

    پیش فرض

    ز من مپرس که در دست او دلت چونست

    ازو بپرس که انگشت‌هاش در خونست


    و گر حدیث کنم تندرست را چه خبر

    که اندرون جراحت رسیدگان چونست


    به حسن طلعت لیلی نگاه می‌نکند

    فتاده در پی بیچاره‌ای که مجنونست


    خیال روی کسی در سرست هر کس را

    مرا خیال کسی کز خیال بیرونست


    خجسته روز کسی کز درش تو بازآیی

    که بامداد به روی تو فال میمونست


    چنین شمایل موزون و قد خوش که تو راست

    به ترک عشق تو گفتن نه طبع موزونست


    اگر کسی به ملامت ز عشق برگردد

    مرا به هر چه تو گویی ارادت افزونست


    نه پادشاه منادی ز دست می مخورید

    بیا که چشم و دهان تو مست و میگونست


    کنار سعدی از آن روز کز تو دور افتاد

    از آب دیده تو گویی کنار جیحونست


    در دنیا هیچ بن بستی نیست.یا راهی خواهم یافت،یا راهی خواهم ساخت



  3. #93
    سرپرست
    شعار بلد نیستم
    تاریخ عضویت
    Feb 2010
    محل سکونت
    ایران زمین
    نوشته ها
    25,693
    تشکر تشکر کرده 
    20,666
    تشکر تشکر شده 
    10,290
    تشکر شده در
    4,519 پست
    حالت من : Motarez
    قدرت امتیاز دهی
    4892
    Array

    پیش فرض

    امشب سبکتر می‌زنند این طبل بی‌هنگام را

    یا وقت بیداری غلط بودست مرغ بام را


    یک لحظه بود این یا شبی کز عمر ما تاراج شد

    ما همچنان لب بر لبی نابرگرفته کام را


    هم تازه رویم هم خجل هم شادمان هم تنگ دل

    کز عهده بیرون آمدن نتوانم این انعام را


    گر پای بر فرقم نهی تشریف قربت می‌دهی

    جز سر نمی‌دانم نهادن عذر این اقدام را


    چون بخت نیک انجام را با ما به کلی صلح شد

    بگذار تا جان می‌دهد بدگوی بدفرجام را


    سعدی علم شد در جهان صوفی و عامی گو بدان

    ما بت پرستی می‌کنیم آن گه چنین اصنام را


    در دنیا هیچ بن بستی نیست.یا راهی خواهم یافت،یا راهی خواهم ساخت



  4. #94
    سرپرست
    شعار بلد نیستم
    تاریخ عضویت
    Feb 2010
    محل سکونت
    ایران زمین
    نوشته ها
    25,693
    تشکر تشکر کرده 
    20,666
    تشکر تشکر شده 
    10,290
    تشکر شده در
    4,519 پست
    حالت من : Motarez
    قدرت امتیاز دهی
    4892
    Array

    پیش فرض

    با همه مهر و با منش کینست

    چه کنم حظ بخت من اینست

    شاید ای نفس تا دگر نکنی

    پنجه با ساعدی که سیمینست


    ننهد پای تا نبیند جای

    هر که را چشم مصلحت بینست


    مثل زیرکان و چنبر عشق

    طفل نادان و مار رنگینست


    دردمند فراق سر ننهد

    مگر آن شب که گور بالینست


    گریه گو بر هلاک من مکنید

    که نه این نوبت نخستینست


    لازمست احتمال چندین جور

    که محبت هزار چندینست


    گر هزارم جواب تلخ دهی

    اعتقاد من آن که شیرینست


    مرد اگر شیر در کمند آرد

    چون کمندش گرفت مسکینست


    سعدیا تن به نیستی درده

    چاره با سخت بازوان اینست


    در دنیا هیچ بن بستی نیست.یا راهی خواهم یافت،یا راهی خواهم ساخت



  5. #95
    سرپرست
    شعار بلد نیستم
    تاریخ عضویت
    Feb 2010
    محل سکونت
    ایران زمین
    نوشته ها
    25,693
    تشکر تشکر کرده 
    20,666
    تشکر تشکر شده 
    10,290
    تشکر شده در
    4,519 پست
    حالت من : Motarez
    قدرت امتیاز دهی
    4892
    Array

    پیش فرض

    بخت جوان دارد آن که با تو قرینست

    پیر نگردد که در بهشت برینست

    دیگر از آن جانبم نماز نباشد

    گر تو اشارت کنی که قبله چنینست


    آینه‌ای پیش آفتاب نهادست

    بر در آن خیمه یا شعاع جبینست


    گر همه عالم ز لوح فکر بشویند

    عشق نخواهد شدن که نقش نگینست


    گوشه گرفتم ز خلق و فایده‌ای نیست

    گوشه چشمت بلای گوشه نشینست


    تا نه تصور کنی که بی تو صبوریم

    گر نفسی می‌زنیم بازپسینست


    حسن تو هر جا که طبل عشق فروکوفت

    بانگ برآمد که غارت دل و دینست


    سیم و زرم گو مباش و دنیی و اسباب

    روی تو بینم که ملک روی زمینست


    عاشق صادق به زخم دوست نمیرد

    زهر مذابم بده که ماء معینست


    سعدی از این پس که راه پیش تو دانست

    گر ره دیگر رود ضلال مبینست

    در دنیا هیچ بن بستی نیست.یا راهی خواهم یافت،یا راهی خواهم ساخت



  6. #96
    سرپرست
    شعار بلد نیستم
    تاریخ عضویت
    Feb 2010
    محل سکونت
    ایران زمین
    نوشته ها
    25,693
    تشکر تشکر کرده 
    20,666
    تشکر تشکر شده 
    10,290
    تشکر شده در
    4,519 پست
    حالت من : Motarez
    قدرت امتیاز دهی
    4892
    Array

    پیش فرض

    گر کسی سرو شنیدست که رفتست این است

    یا صنوبر که بناگوش و برش سیمین است

    نه بلند است به صورت که تو معلوم کنی

    که بلند از نظر مردم کوته‏بین است


    خواب در عهد تو در چشم من آید هیهات

    عاشقی کار سری نیست که بر بالین است


    همه آرام گرفتند و شب از نیمه گذشت

    وان چه در خواب نشد چشم من و پروین است


    خود گرفتم که نظر بر رخ خوبان کفرست

    من از این بازنگردم که مرا این دین است


    وقت آنست که مردم ره صحرا گیرند

    خاصه اکنون که بهار آمد و فروردین است


    چمن امروز بهشتست و تو در می‌بایی

    تا خلایق همه گویند که حورالعین است


    هر چه گفتیم در اوصاف کمالیت او

    همچنان هیچ نگفتیم که صد چندین است


    آن چه سرپنجه سیمین تو با سعدی کرد

    با کبوتر نکند پنجه که با شاهین است


    من دگر شعر نخواهم که نویسم که مگس

    زحمتم می‌دهد از بس که سخن شیرین است


    در دنیا هیچ بن بستی نیست.یا راهی خواهم یافت،یا راهی خواهم ساخت



  7. #97
    سرپرست
    شعار بلد نیستم
    تاریخ عضویت
    Feb 2010
    محل سکونت
    ایران زمین
    نوشته ها
    25,693
    تشکر تشکر کرده 
    20,666
    تشکر تشکر شده 
    10,290
    تشکر شده در
    4,519 پست
    حالت من : Motarez
    قدرت امتیاز دهی
    4892
    Array

    پیش فرض

    با خردمندی و خوبی پارسا و نیک خوست

    صورتی هرگز ندیدم کاین همه معنی در اوست

    گر خیال یاری اندیشند باری چون تو یار

    یا هوای دوستی ورزند باری چون تو دوست


    خاک پایش بوسه خواهم داد آبم گو ببر

    آبروی مهربانان پیش معشوق آب جوست


    شاهدش دیدار و گفتن فتنه اش ابرو و چشم

    نادرش بالا و رفتن دلپذیرش طبع و خوست


    تا به خود بازآیم آن گه وصف دیدارش کنم

    از که می‌پرسی در این میدان که سرگردان چو گوست


    عیب پیراهن دریدن می‌کنندم دوستان

    بی‌وفا یارم که پیراهن همی‌درم نه پوست


    خاک سبزآرنگ و باد گلفشان و آب خوش

    ابر مرواریدباران و هوای مشک بوست


    تیرباران بر سر و صوفی گرفتار نظر

    مدعی در گفت و گوی و عاشق اندر جست و جوست


    هر که را کنج اختیار آمد تو دست از وی بدار

    کان چنان شوریده سر پایش به گنجی در فروست


    چشم اگر با دوست داری گوش با دشمن مکن

    عاشقی و نیک نامی سعدیا سنگ و سبوست

    در دنیا هیچ بن بستی نیست.یا راهی خواهم یافت،یا راهی خواهم ساخت



  8. #98
    سرپرست
    شعار بلد نیستم
    تاریخ عضویت
    Feb 2010
    محل سکونت
    ایران زمین
    نوشته ها
    25,693
    تشکر تشکر کرده 
    20,666
    تشکر تشکر شده 
    10,290
    تشکر شده در
    4,519 پست
    حالت من : Motarez
    قدرت امتیاز دهی
    4892
    Array

    پیش فرض

    بتا هلاک شود دوست در محبت دوست

    که زندگانی او در هلاک بودن اوست

    مرا جفا و وفای تو پیش یک سانست

    که هر چه دوست پسندد به جای دوست نکوست


    مرا و عشق تو گیتی به یک شکم زادست

    دو روح در بدنی چون دو مغز در یک پوست


    هر آن چه بر سر آزادگان رود زیباست

    علی الخصوص که از دست یار زیبا خوست


    دلم ز دست به دربرد سروبالایی

    خلاف عادت آن سروها که بر لب جوست


    به خواب دوش چنان دیدمی که زلفینش

    گرفته بودم و دستم هنوز غالیه بوست


    چو گوی در همه عالم به جان بگردیدم

    ز دست عشقش و چوگان هنوز در پی گوست


    جماعتی به همین آب چشم بیرونی

    نظر کنند و ندانند کآتشم در توست


    ز دوست هر که تو بینی مراد خود خواهد

    مراد خاطر سعدی مراد خاطر اوست


    در دنیا هیچ بن بستی نیست.یا راهی خواهم یافت،یا راهی خواهم ساخت



  9. #99
    سرپرست
    شعار بلد نیستم
    تاریخ عضویت
    Feb 2010
    محل سکونت
    ایران زمین
    نوشته ها
    25,693
    تشکر تشکر کرده 
    20,666
    تشکر تشکر شده 
    10,290
    تشکر شده در
    4,519 پست
    حالت من : Motarez
    قدرت امتیاز دهی
    4892
    Array

    پیش فرض

    سرمست درآمد از درم دوست

    لب خنده زنان چو غنچه در پوست

    چون دیدمش آن رخ نگارین

    در خود به غلط شدم که این اوست


    رضوان در خلد باز کردند

    کز عطر مشام روح خوش بوست


    پیش قدمش به سر دویدم

    در پای فتادمش که ای دوست


    یک باره به ترک ما بگفتی

    زنهار نگویی این نه نیکوست


    بر من که دلم چو شمع یکتاست

    پیراهن غم چو شمع ده توست


    چشمش به کرشمه گفت با من

    در نرگس مست من چه آهوست


    گفتم همه نیکوییست لیکن

    اینست که بی‌وفا و بدخوست


    بشنو نفسی دعای سعدی

    گر چه همه عالمت دعاگوست

    در دنیا هیچ بن بستی نیست.یا راهی خواهم یافت،یا راهی خواهم ساخت



  10. #100
    سرپرست
    شعار بلد نیستم
    تاریخ عضویت
    Feb 2010
    محل سکونت
    ایران زمین
    نوشته ها
    25,693
    تشکر تشکر کرده 
    20,666
    تشکر تشکر شده 
    10,290
    تشکر شده در
    4,519 پست
    حالت من : Motarez
    قدرت امتیاز دهی
    4892
    Array

    پیش فرض

    سفر دراز نباشد به پای طالب دوست

    که زنده ابدست آدمی که کشته اوست

    شراب خورده معنی چو در سماع آید

    چه جای جامه که بر خویشتن بدرد پوست


    هر آن که با رخ منظور ما نظر دارد

    به ترک خویش بگوید که خصم عربده جوست


    حقیر تا نشماری تو آب چشم فقیر

    که قطره قطره باران چون با هم آمد جوست


    نمی‌رود که کمندش همی‌برد مشتاق

    چه جای پند نصیحت کنان بیهده گوست


    چو در میانه خاک اوفتاده‌ای بینی

    از آن بپرس که چوگان از او مپرس که گوست


    چرا و چون نرسد بندگان مخلص را

    رواست گر همه بد می‌کنی بکن که نکوست


    کدام سرو سهی راست با وجود تو قدر

    کدام غالیه را پیش خاک پای تو بوست


    بسی بگفت خداوند عقل و نشنیدم

    که دل به غمزه خوبان مده که سنگ و سبوست


    هزار دشمن اگر بر سرند سعدی را

    به دوستی که نگوید بجز حکایت دوست


    به آب دیده خونین نبشته قصه عشق

    نظر به صفحه اول مکن که تو بر توست


    در دنیا هیچ بن بستی نیست.یا راهی خواهم یافت،یا راهی خواهم ساخت



صفحه 10 از 90 نخستنخست ... 678910111213142060 ... آخرینآخرین

علاقه مندی ها (بوک مارک ها)

علاقه مندی ها (بوک مارک ها)

مجوز های ارسال و ویرایش

  • شما نمیتوانید موضوع جدیدی ارسال کنید
  • شما امکان ارسال پاسخ را ندارید
  • شما نمیتوانید فایل پیوست در پست خود ضمیمه کنید
  • شما نمیتوانید پست های خود را ویرایش کنید
  •  

http://www.worldup.ir/