صفحه 7 از 90 نخستنخست ... 345678910111757 ... آخرینآخرین
نمایش نتایج: از شماره 61 تا 70 , از مجموع 900

موضوع: دیوان اشعار سعدی

  1. #61
    سرپرست
    شعار بلد نیستم
    تاریخ عضویت
    Feb 2010
    محل سکونت
    ایران زمین
    نوشته ها
    25,693
    تشکر تشکر کرده 
    20,666
    تشکر تشکر شده 
    10,290
    تشکر شده در
    4,519 پست
    حالت من : Motarez
    قدرت امتیاز دهی
    4892
    Array

    پیش فرض

    آن نه زلفست و بناگوش که روزست و شب‌ست

    وان نه بالای صنوبر که درخت رطب‌ست


    نه دهانیست که در وهم سخندان آید

    مگر اندر سخن آیی و بداند که لب‌ست


    آتش روی تو زین گونه که در خلق گرفت

    عجب از سوختگی نیست که خامی عجب‌ست


    آدمی نیست که عاشق نشود وقت بهار

    هر گیاهی که به نوروز نجنبد حطب‌ست


    جنبش سرو تو پنداری کز باد صباست

    نه که از ناله مرغان چمن در طرب‌ست


    هر کسی را به تو این میل نباشد که مرا

    کفتابی تو و کوتاه نظر مرغ شب‌ست


    خواهم اندر طلبت عمر به پایان آورد

    گر چه راهم نه به اندازه پای طلب‌ست


    هر قضایی سببی دارد و من در غم دوست

    اجلم می‌کشد و درد فراقش سبب‌ست


    سخن خویش به بیگانه نمی‌یارم گفت

    گله از دوست به دشمن نه طریق ادب‌ست


    لیکن این حال محالست که پنهان ماند

    تو زره می‌دری و پرده سعدی قصب‌ست


    در دنیا هیچ بن بستی نیست.یا راهی خواهم یافت،یا راهی خواهم ساخت



  2. #62
    سرپرست
    شعار بلد نیستم
    تاریخ عضویت
    Feb 2010
    محل سکونت
    ایران زمین
    نوشته ها
    25,693
    تشکر تشکر کرده 
    20,666
    تشکر تشکر شده 
    10,290
    تشکر شده در
    4,519 پست
    حالت من : Motarez
    قدرت امتیاز دهی
    4892
    Array

    پیش فرض

    آن ماه دوهفته در نقابست

    یا حوری دست در خضابست


    وان وسمه بر ابروان دلبند
    یا قوس قزح بر آفتابست

    سیلاب ز سر گذشت یارا

    ز اندازه به درمبر جفا را


    بازآی که از غم تو ما را
    چشمی و هزار چشمه آبست

    تندی و جفا و زشتخویی

    هر چند که می‌کنی نکویی


    فرمان برمت به هر چه گویی
    جان بر لب و چشم بر خطابست

    ای روی تو از بهشت بابی

    دل بر نمک لبت کبابی


    گفتم بزنم بر آتش آبی
    وین آتش دل نه جای آبست

    صبر از تو کسی نیاورد تاب

    چشمم ز غمت نمی‌برد خواب


    شک نیست که بر ممر سیلاب
    چندان که بنا کنی خرابست

    ای شهره شهر و فتنه خیل

    فی منظرک النهار و اللیل


    هر کو نکند به صورتت میل
    در صورت آدمی دوابست

    ای داروی دلپذیر دردم

    اقرار به بندگیت کردم


    دانی که من از تو برنگردم
    چندان که خطا کنی صوابست

    گر چه تو امیر و ما اسیریم

    گر چه تو بزرگ و ما حقیریم


    گر چه تو غنی و ما فقیریم
    دلداری دوستان ثوابست

    ای سرو روان و گلبن نو

    مه پیکر آفتاب پرتو


    بستان و بده بگوی و بشنو
    شب‌های چنین نه وقت خوابست

    امشب شب خلوتست تا روز

    ای طالع سعد و بخت فیروز


    شمعی به میان ما برافروز
    یا شمع مکن که ماهتابست

    ساقی قدحی قلندری وار

    درده به معاشران هشیار


    دیوانه به حال خویش بگذار
    کاین مستی ما نه از شرابست

    بادست غرور زندگانی

    برقست لوامع جوانی


    دریاب دمی که می‌توانی
    بشتاب که عمر در شتابست

    این گرسنه گرگ بی ترحم

    خود سیر نمی‌شود ز مردم


    ابنای زمان مثال گندم
    وین دور فلک چو آسیابست

    سعدی تو نه مرد وصل اویی

    تا لاف زنی و قرب جویی


    ای تشنه به خیره چند پویی
    کاین ره که تو می‌روی سرابست


    در دنیا هیچ بن بستی نیست.یا راهی خواهم یافت،یا راهی خواهم ساخت



  3. #63
    سرپرست
    شعار بلد نیستم
    تاریخ عضویت
    Feb 2010
    محل سکونت
    ایران زمین
    نوشته ها
    25,693
    تشکر تشکر کرده 
    20,666
    تشکر تشکر شده 
    10,290
    تشکر شده در
    4,519 پست
    حالت من : Motarez
    قدرت امتیاز دهی
    4892
    Array

    پیش فرض

    دیدار تو حل مشکلاتست

    صبر از تو خلاف ممکناتست


    دیباچه صورت بدیعت

    عنوان کمال حسن ذاتست


    لب‌های تو خضر اگر بدیدی

    گفتی لب چشمه حیاتست


    بر کوزه آب نه دهانت

    بردار که کوزه نباتست


    ترسم تو به سحر غمزه یک روز

    دعوی بکنی که معجزاتست


    زهر از قبل تو نوشدارو

    فحش از دهن تو طیباتست


    چون روی تو صورتی ندیدم

    در شهر که مبطل صلاتست


    عهد تو و توبه من از عشق

    می‌بینم و هر دو بی‌ثباتست


    آخر نگهی به سوی ما کن

    کاین دولت حسن را زکاتست


    چون تشنه بسوخت در بیابان

    چه فایده گر جهان فراتست


    سعدی غم نیستی ندارد

    جان دادن عاشقان نجاتست


    در دنیا هیچ بن بستی نیست.یا راهی خواهم یافت،یا راهی خواهم ساخت



  4. #64
    سرپرست
    شعار بلد نیستم
    تاریخ عضویت
    Feb 2010
    محل سکونت
    ایران زمین
    نوشته ها
    25,693
    تشکر تشکر کرده 
    20,666
    تشکر تشکر شده 
    10,290
    تشکر شده در
    4,519 پست
    حالت من : Motarez
    قدرت امتیاز دهی
    4892
    Array

    پیش فرض

    سرو چمن پیش اعتدال تو پستست

    روی تو بازار آفتاب شکستست


    شمع فلک با هزار مشعل انجم

    پیش وجودت چراغ باز نشستست


    توبه کند مردم از گناه به شعبان

    در رمضان نیز چشم‌های تو مستست


    این همه زورآوری و مردی و شیری

    مرد ندانم که از کمند تو جستست


    این یکی از دوستان به تیغ تو کشتست

    وان دگر از عاشقان به تیر تو خستست


    دیده به دل می‌برد حکایت مجنون

    دیده ندارد که دل به مهر نبستست


    دست طلب داشتن ز دامن معشوق

    پیش کسی گو کش اختیار به دستست


    با چو تو روحانیی تعلق خاطر

    هر که ندارد دواب نفس پرستست


    منکر سعدی که ذوق عشق ندارد

    نیشکرش در دهان تلخ کبستست


    در دنیا هیچ بن بستی نیست.یا راهی خواهم یافت،یا راهی خواهم ساخت



  5. #65
    سرپرست
    شعار بلد نیستم
    تاریخ عضویت
    Feb 2010
    محل سکونت
    ایران زمین
    نوشته ها
    25,693
    تشکر تشکر کرده 
    20,666
    تشکر تشکر شده 
    10,290
    تشکر شده در
    4,519 پست
    حالت من : Motarez
    قدرت امتیاز دهی
    4892
    Array

    پیش فرض

    مجنون عشق را دگر امروز حالتست

    کاسلام دین لیلی و دیگر ضلالتست


    فرهاد را از آن چه که شیرینترش کند

    این را شکیب نیست گر آن را ملالتست


    عذرا که نانوشته بخواند حدیث عشق

    داند که آب دیده وامق رسالتست


    مطرب همین طریق غزل گو نگاه دار

    کاین ره که برگرفت به جایی دلالتست


    ای مدعی که می‌گذری بر کنار آب

    ما را که غرقه‌ایم ندانی چه حالتست


    زین در کجا رویم که ما را به خاک او

    و او را به خون ما که بریزد حوالتست


    گر سر قدم نمی‌کنمش پیش اهل دل

    سر بر نمی‌کنم که مقام خجالتست


    جز یاد دوست هر چه کنی عمر ضایعست

    جز سر عشق هر چه بگویی بطالتست


    ما را دگر معامله با هیچ کس نماند

    بیعی که بی حضور تو کردم اقالتست


    از هر جفات بوی وفایی همی‌دهد

    در هر تعنتیت هزار استمالتست


    سعدی بشوی لوح دل از نقش غیر او

    علمی که ره به حق ننماید جهالتست


    در دنیا هیچ بن بستی نیست.یا راهی خواهم یافت،یا راهی خواهم ساخت



  6. #66
    سرپرست
    شعار بلد نیستم
    تاریخ عضویت
    Feb 2010
    محل سکونت
    ایران زمین
    نوشته ها
    25,693
    تشکر تشکر کرده 
    20,666
    تشکر تشکر شده 
    10,290
    تشکر شده در
    4,519 پست
    حالت من : Motarez
    قدرت امتیاز دهی
    4892
    Array

    پیش فرض

    ای کاب زندگانی من در دهان توست

    تیر هلاک ظاهر من در کمان توست


    گر برقعی فرونگذاری بدین جمال

    در شهر هر که کشته شود در ضمان توست


    تشبیه روی تو نکنم من به آفتاب

    کاین مدح آفتاب نه تعظیم شأن توست


    گر یک نظر به گوشه چشم ارادتی

    با ما کنی و گر نکنی حکم از آن توست


    هر روز خلق را سر یاری و صاحبیست

    ما را همین سرست که بر آستان توست


    بسیار دیده‌ایم درختان میوه دار

    زین به ندیده‌ایم که در بوستان توست


    گر دست دوستان نرسد باغ را چه جرم

    منعی که می‌رود گنه از باغبان توست


    بسیار در دل آمد از اندیشه‌ها و رفت

    نقشی که آن نمی‌رود از دل نشان توست


    با من هزار نوبت اگر دشمنی کنی

    ای دوست همچنان دل من مهربان توست


    سعدی به قدر خویش تمنای وصل کن

    سیمرغ ما چه لایق زاغ آشیان توست


    در دنیا هیچ بن بستی نیست.یا راهی خواهم یافت،یا راهی خواهم ساخت



  7. #67
    سرپرست
    شعار بلد نیستم
    تاریخ عضویت
    Feb 2010
    محل سکونت
    ایران زمین
    نوشته ها
    25,693
    تشکر تشکر کرده 
    20,666
    تشکر تشکر شده 
    10,290
    تشکر شده در
    4,519 پست
    حالت من : Motarez
    قدرت امتیاز دهی
    4892
    Array

    پیش فرض

    هر صبحدم نسیم گل از بوستان توست

    الحان بلبل از نفس دوستان توست


    چون خضر دید آن لب جان بخش دلفریب

    گفتا که آب چشمه حیوان دهان توست


    یوسف به بندگیت کمر بسته بر میان

    بودش یقین که ملک ملاحت از آن توست


    هر شاهدی که در نظر آمد به دلبری

    در دل نیافت راه که آن جا مکان توست


    هرگز نشان ز چشمه کوثر شنیده‌ای

    کو را نشانی از دهن بی‌نشان توست


    از رشک آفتاب جمالت بر آسمان

    هر ماه ماه دیدم چون ابروان توست


    این باد روح پرور از انفاس صبحدم

    گویی مگر ز طره عنبرفشان توست


    صد پیرهن قبا کنم از خرمی اگر

    بینم که دست من چو کمر در میان توست


    گفتند میهمانی عشاق می‌کنی

    سعدی به بوسه‌ای ز لبت میهمان توست


    در دنیا هیچ بن بستی نیست.یا راهی خواهم یافت،یا راهی خواهم ساخت



  8. #68
    سرپرست
    شعار بلد نیستم
    تاریخ عضویت
    Feb 2010
    محل سکونت
    ایران زمین
    نوشته ها
    25,693
    تشکر تشکر کرده 
    20,666
    تشکر تشکر شده 
    10,290
    تشکر شده در
    4,519 پست
    حالت من : Motarez
    قدرت امتیاز دهی
    4892
    Array

    پیش فرض

    اتفاقم به سر کوی کسی افتادست

    که در آن کوی چو من کشته بسی افتادست


    خبر ما برسانید به مرغان چمن

    که هم آواز شما در قفسی افتادست


    به دلارام بگو ای نفس باد سحر

    کار ما همچو سحر با نفسی افتادست


    بند بر پای تحمل چه کند گر نکند

    انگبینست که در وی مگسی افتادست


    هیچ کس عیب هوس باختن ما نکند

    مگر آن کس که به دام هوسی افتادست


    سعدیا حال پراکنده گوی آن داند

    که همه عمر به چوگان کسی افتادست


    در دنیا هیچ بن بستی نیست.یا راهی خواهم یافت،یا راهی خواهم ساخت



  9. #69
    سرپرست
    شعار بلد نیستم
    تاریخ عضویت
    Feb 2010
    محل سکونت
    ایران زمین
    نوشته ها
    25,693
    تشکر تشکر کرده 
    20,666
    تشکر تشکر شده 
    10,290
    تشکر شده در
    4,519 پست
    حالت من : Motarez
    قدرت امتیاز دهی
    4892
    Array

    پیش فرض

    این تویی یا سرو بستانی به رفتار آمدست

    یا ملک در صورت مردم به گفتار آمدست


    آن پری کز خلق پنهان بود چندین روزگار

    باز می‌بینم که در عالم پدیدار آمدست


    عود می‌سوزند یا گل می‌دمد در بوستان

    دوستان یا کاروان مشک تاتار آمدست


    تا مرا با نقش رویش آشنایی اوفتاد

    هر چه می‌بینم به چشمم نقش دیوار آمدست


    ساربانا یک نظر در روی آن زیبا نگار

    گر به جانی می‌دهد اینک خریدار آمدست


    من دگر در خانه ننشینم اسیر و دردمند

    خاصه این ساعت که گفتی گل به بازار آمدست


    گر تو انکار نظر در آفرینش می‌کنی

    من همی‌گویم که چشم از بهر این کار آمدست


    وه که گر من بازبینم روی یار خویش را

    مرده‌ای بینی که با دنیا دگربار آمدست


    آن چه بر من می‌رود دربندت ای آرام جان

    با کسی گویم که در بندی گرفتار آمدست


    نی که می‌نالد همی در مجلس آزادگان

    زان همی‌نالد که بر وی زخم بسیار آمدست


    تا نپنداری که بعد از چشم خواب آلود تو

    تا برفتی خوابم اندر چشم بیدار آمدست


    سعدیا گر همتی داری منال از جور یار

    تا جهان بودست جور یار بر یار آمدست


    در دنیا هیچ بن بستی نیست.یا راهی خواهم یافت،یا راهی خواهم ساخت



  10. #70
    سرپرست
    شعار بلد نیستم
    تاریخ عضویت
    Feb 2010
    محل سکونت
    ایران زمین
    نوشته ها
    25,693
    تشکر تشکر کرده 
    20,666
    تشکر تشکر شده 
    10,290
    تشکر شده در
    4,519 پست
    حالت من : Motarez
    قدرت امتیاز دهی
    4892
    Array

    پیش فرض

    شب فراق که داند که تا سحر چندست

    مگر کسی که به زندان عشق دربندست


    گرفتم از غم دل راه بوستان گیرم

    کدام سرو به بالای دوست مانندست


    پیام من که رساند به یار مهرگسل

    که برشکستی و ما را هنوز پیوندست


    قسم به جان تو گفتن طریق عزت نیست

    به خاک پای تو وان هم عظیم سوگندست


    که با شکستن پیمان و برگرفتن دل

    هنوز دیده به دیدارت آرزومندست


    بیا که بر سر کویت بساط چهره ماست

    به جای خاک که در زیر پایت افکنده‌ست


    خیال روی تو بیخ امید بنشاندست

    بلای عشق تو بنیاد صبر برکندست


    عجب در آن که تو مجموع و گر قیاس کنی

    به زیر هر خم مویت دلی پراکندست


    اگر برهنه نباشی که شخص بنمایی

    گمان برند که پیراهنت گل آکندست


    ز دست رفته نه تنها منم در این سودا

    چه دست‌ها که ز دست تو بر خداوندست


    فراق یار که پیش تو کاه برگی نیست

    بیا و بر دل من بین که کوه الوندست


    ز ضعف طاقت آهم نماند و ترسم خلق

    گمان برند که سعدی ز دوست خرسندست


    در دنیا هیچ بن بستی نیست.یا راهی خواهم یافت،یا راهی خواهم ساخت



صفحه 7 از 90 نخستنخست ... 345678910111757 ... آخرینآخرین

علاقه مندی ها (بوک مارک ها)

علاقه مندی ها (بوک مارک ها)

مجوز های ارسال و ویرایش

  • شما نمیتوانید موضوع جدیدی ارسال کنید
  • شما امکان ارسال پاسخ را ندارید
  • شما نمیتوانید فایل پیوست در پست خود ضمیمه کنید
  • شما نمیتوانید پست های خود را ویرایش کنید
  •  

http://www.worldup.ir/