صفحه 4 از 90 نخستنخست 123456781454 ... آخرینآخرین
نمایش نتایج: از شماره 31 تا 40 , از مجموع 900

موضوع: دیوان اشعار سعدی

  1. #31
    سرپرست
    شعار بلد نیستم
    تاریخ عضویت
    Feb 2010
    محل سکونت
    ایران زمین
    نوشته ها
    25,693
    تشکر تشکر کرده 
    20,666
    تشکر تشکر شده 
    10,290
    تشکر شده در
    4,519 پست
    حالت من : Motarez
    قدرت امتیاز دهی
    4892
    Array

    پیش فرض

    لاابالی چه کند دفتر دانایی را

    طاقت وعظ نباشد سر سودایی را


    آب را قول تو با آتش اگر جمع کند

    نتواند که کند عشق و شکیبایی را


    دیده را فایده آنست که دلبر بیند

    ور نبیند چه بود فایده بینایی را


    عاشقان را چه غم از سرزنش دشمن و دوست

    یا غم دوست خورد یا غم رسوایی را


    همه دانند که من سبزه خط دارم دوست

    نه چو دیگر حیوان سبزه صحرایی را


    من همان روز دل و صبر به یغما دادم

    که مقید شدم آن دلبر یغمایی را


    سرو بگذار که قدی و قیامی دارد

    گو ببین آمدن و رفتن رعنایی را


    گر برانی نرود ور برود بازآید

    ناگزیرست مگس دکه حلوایی را


    بر حدیث من و حسن تو نیفزاید کس

    حد همینست سخندانی و زیبایی را


    سعدیا نوبتی امشب دهل صبح نکوفت

    یا مگر روز نباشد شب تنهایی را


    در دنیا هیچ بن بستی نیست.یا راهی خواهم یافت،یا راهی خواهم ساخت



  2. #32
    سرپرست
    شعار بلد نیستم
    تاریخ عضویت
    Feb 2010
    محل سکونت
    ایران زمین
    نوشته ها
    25,693
    تشکر تشکر کرده 
    20,666
    تشکر تشکر شده 
    10,290
    تشکر شده در
    4,519 پست
    حالت من : Motarez
    قدرت امتیاز دهی
    4892
    Array

    پیش فرض

    تفاوتی نکند قدر پادشایی را

    که التفات کند کمترین گدایی را


    به جان دوست که دشمن بدین رضا ندهد

    که در به روی ببندند آشنایی را


    مگر حلال نباشد که بندگان ملوک

    ز خیل خانه برانند بی‌نوایی را


    و گر تو جور کنی رای ما دگر نشود

    هزار شکر بگوییم هر جفایی را


    همه سلامت نفس آرزو کند مردم

    خلاف من که به جان می‌خرم بلایی را


    حدیث عشق نداند کسی که در همه عمر

    به سر نکوفته باشد در سرایی را


    خیال در همه عالم برفت و بازآمد

    که از حضور تو خوشتر ندید جایی را


    سری به صحبت بیچارگان فرود آور

    همین قدر که ببوسند خاک پایی را


    قبای خوشتر از این در بدن تواند بود

    بدن نیفتد از این خوبتر قبایی را


    اگر تو روی نپوشی بدین لطافت و حسن

    دگر نبینی در پارس پارسایی را


    منه به جان تو بار فراق بر دل ریش

    که پشه‌ای نبرد سنگ آسیایی را


    دگر به دست نیاید چو من وفاداری

    که ترک می‌ندهم عهد بی‌وفایی را


    دعای سعدی اگر بشنوی زیان نکنی

    که یحتمل که اجابت بود دعایی را


    در دنیا هیچ بن بستی نیست.یا راهی خواهم یافت،یا راهی خواهم ساخت



  3. #33
    سرپرست
    شعار بلد نیستم
    تاریخ عضویت
    Feb 2010
    محل سکونت
    ایران زمین
    نوشته ها
    25,693
    تشکر تشکر کرده 
    20,666
    تشکر تشکر شده 
    10,290
    تشکر شده در
    4,519 پست
    حالت من : Motarez
    قدرت امتیاز دهی
    4892
    Array

    پیش فرض

    من بدین خوبی و زیبایی ندیدم روی را

    وین دلاویزی و دلبندی نباشد موی را


    روی اگر پنهان کند سنگین دل سیمین بدن

    مشک غمازست نتواند نهفتن بوی را


    ای موافق صورت و معنی که تا چشم منست

    از تو زیباتر ندیدم روی و خوشتر خوی را


    گر به سر می‌گردم از بیچارگی عیبم مکن

    چون تو چوگان می‌زنی جرمی نباشد گوی را


    هر که را وقتی دمی بودست و دردی سوختست

    دوست دارد ناله مستان و هایاهوی را


    ما ملامت را به جان جوییم در بازار عشق

    کنج خلوت پارسایان سلامت جوی را


    بوستان را هیچ دیگر در نمی‌باید به حسن

    بلکه سروی چون تو می‌باید کنار جوی را


    ای گل خوش بوی اگر صد قرن بازآید بهار

    مثل من دیگر نبینی بلبل خوشگوی را


    سعدیا گر بوسه بر دستش نمی‌یاری نهاد

    چاره آن دانم که در پایش بمالی روی را


    در دنیا هیچ بن بستی نیست.یا راهی خواهم یافت،یا راهی خواهم ساخت



  4. #34
    سرپرست
    شعار بلد نیستم
    تاریخ عضویت
    Feb 2010
    محل سکونت
    ایران زمین
    نوشته ها
    25,693
    تشکر تشکر کرده 
    20,666
    تشکر تشکر شده 
    10,290
    تشکر شده در
    4,519 پست
    حالت من : Motarez
    قدرت امتیاز دهی
    4892
    Array

    پیش فرض

    رفتیم اگر ملول شدی از نشست ما

    فرمای خدمتی که برآید ز دست ما


    برخاستیم و نقش تو در نفس ما چنانک

    هر جا که هست بی تو نباشد نشست ما


    با چون خودی درافکن اگر پنجه می‌کنی

    ما خود شکسته‌ایم چه باشد شکست ما


    جرمی نکرده‌ام که عقوبت کند ولیک

    مردم به شرع می‌نکشد ترک مست ما


    شکر خدای بود که آن بت وفا نکرد

    باشد که توبه‌ای بکند بت پرست ما


    سعدی نگفتمت که به سرو بلند او

    مشکل توان رسید به بالای پست ما


    در دنیا هیچ بن بستی نیست.یا راهی خواهم یافت،یا راهی خواهم ساخت



  5. #35
    سرپرست
    شعار بلد نیستم
    تاریخ عضویت
    Feb 2010
    محل سکونت
    ایران زمین
    نوشته ها
    25,693
    تشکر تشکر کرده 
    20,666
    تشکر تشکر شده 
    10,290
    تشکر شده در
    4,519 پست
    حالت من : Motarez
    قدرت امتیاز دهی
    4892
    Array

    پیش فرض

    وقتی دل سودایی می‌رفت به بستان‌ها

    بی خویشتنم کردی بوی گل و ریحان‌ها


    گه نعره زدی بلبل گه جامه دریدی گل

    با یاد تو افتادم از یاد برفت آن‌ها


    ای مهر تو در دل‌ها وی مهر تو بر لب‌ها

    وی شور تو در سرها وی سر تو در جان‌ها


    تا عهد تو دربستم عهد همه بشکستم

    بعد از تو روا باشد نقض همه پیمان‌ها


    تا خار غم عشقت آویخته در دامن

    کوته نظری باشد رفتن به گلستان‌ها


    آن را که چنین دردی از پای دراندازد

    باید که فروشوید دست از همه درمان‌ها


    گر در طلبت رنجی ما را برسد شاید

    چون عشق حرم باشد سهلست بیابان‌ها


    هر تیر که در کیشست گر بر دل ریش آید

    ما نیز یکی باشیم از جمله قربان‌ها


    هر کو نظری دارد با یار کمان ابرو

    باید که سپر باشد پیش همه پیکان‌ها


    گویند مگو سعدی چندین سخن از عشقش

    می‌گویم و بعد از من گویند به دوران‌ها


    در دنیا هیچ بن بستی نیست.یا راهی خواهم یافت،یا راهی خواهم ساخت



  6. #36
    سرپرست
    شعار بلد نیستم
    تاریخ عضویت
    Feb 2010
    محل سکونت
    ایران زمین
    نوشته ها
    25,693
    تشکر تشکر کرده 
    20,666
    تشکر تشکر شده 
    10,290
    تشکر شده در
    4,519 پست
    حالت من : Motarez
    قدرت امتیاز دهی
    4892
    Array

    پیش فرض

    اگر تو برفکنی در میان شهر نقاب

    هزار مؤمن مخلص درافکنی به عقاب


    که را مجال نظر بر جمال میمونت

    بدین صفت که تو دل می‌بری ورای حجاب


    درون ما ز تو یک دم نمی‌شود خالی

    کنون که شهر گرفتی روا مدار خراب


    به موی تافته پای دلم فروبستی

    چو موی تافتی‌ای نیکبخت روی متاب


    تو را حکایت ما مختصر به گوش آید

    که حال تشنه نمی‌دانی ای گل سیراب


    اگر چراغ بمیرد صبا چه غم دارد

    و گر بریزد کتان چه غم خورد مهتاب


    دعات گفتم و دشنام اگر دهی سهلست

    که با شکردهنان خوش بود سؤال و جواب


    کجایی ای که تعنت کنی و طعنه زنی

    تو بر کناری و ما اوفتاده در غرقاب


    اسیر بند بلا را چه جای سرزنشست

    گرت معاونتی دست می‌دهد دریاب


    اگر چه صبر من از روی دوست ممکن نیست

    همی‌کنم به ضرورت چو صبر ماهی از آب


    تو باز دعوی پرهیز می‌کنی سعدی

    که دل به کس ندهم کل مدع کذاب

    در دنیا هیچ بن بستی نیست.یا راهی خواهم یافت،یا راهی خواهم ساخت



  7. #37
    سرپرست
    شعار بلد نیستم
    تاریخ عضویت
    Feb 2010
    محل سکونت
    ایران زمین
    نوشته ها
    25,693
    تشکر تشکر کرده 
    20,666
    تشکر تشکر شده 
    10,290
    تشکر شده در
    4,519 پست
    حالت من : Motarez
    قدرت امتیاز دهی
    4892
    Array

    پیش فرض

    ماه رویا روی خوب از من متاب

    بی خطا کشتن چه می‌بینی صواب


    دوش در خوابم در آغوش آمدی

    وین نپندارم که بینم جز به خواب


    از درون سوزناک و چشم تر

    نیمه‌ای در آتشم نیمی در آب


    هر که بازآید ز در پندارم اوست

    تشنه مسکین آب پندارد سراب


    ناوکش را جان درویشان هدف

    ناخنش را خون مسکینان خضاب


    او سخن می‌گوید و دل می‌برد

    و او نمک می‌ریزد و مردم کباب


    حیف باشد بر چنان تن پیرهن

    ظلم باشد بر چنان صورت نقاب


    خوی به دامان از بناگوشش بگیر

    تا بگیرد جامه‌ات بوی گلاب


    فتنه باشد شاهدی شمعی به دست

    سرگران از خواب و سرمست از شراب


    بامدادی تا به شب رویت مپوش

    تا بپوشانی جمال آفتاب


    سعدیا گر در برش خواهی چو چنگ

    گوشمالت خورد باید چون رباب


    در دنیا هیچ بن بستی نیست.یا راهی خواهم یافت،یا راهی خواهم ساخت



  8. #38
    سرپرست
    شعار بلد نیستم
    تاریخ عضویت
    Feb 2010
    محل سکونت
    ایران زمین
    نوشته ها
    25,693
    تشکر تشکر کرده 
    20,666
    تشکر تشکر شده 
    10,290
    تشکر شده در
    4,519 پست
    حالت من : Motarez
    قدرت امتیاز دهی
    4892
    Array

    پیش فرض

    سرمست درآمد از خرابات

    با عقل خراب در مناجات


    بر خاک فکنده خرقه زهد

    و آتش زده در لباس طامات


    دل برده شمع مجلس او

    پروانه به شادی و سعادات


    جان در ره او به عجز می‌گفت

    کای مالک عرصه کرامات


    از خون پیاده‌ای چه خیزد

    ای بر رخ تو هزار شه مات


    حقا و به جانت ار توان کرد

    با تو به هزار جان ملاقات


    گر چشم دلم به صبر بودی

    جز عشق ندیدمی مهمات


    تا باقی عمر بر چه آید

    بر باد شد آن چه رفت هیهات


    صافی چو بشد به دور سعدی

    زین پس من و دردی خرابات


    در دنیا هیچ بن بستی نیست.یا راهی خواهم یافت،یا راهی خواهم ساخت



  9. #39
    سرپرست
    شعار بلد نیستم
    تاریخ عضویت
    Feb 2010
    محل سکونت
    ایران زمین
    نوشته ها
    25,693
    تشکر تشکر کرده 
    20,666
    تشکر تشکر شده 
    10,290
    تشکر شده در
    4,519 پست
    حالت من : Motarez
    قدرت امتیاز دهی
    4892
    Array

    پیش فرض

    متناسبند و موزون حرکات دلفریبت

    متوجه است با ما سخنان بی حسیبت


    چو نمی‌توان صبوری ستمت کشم ضروری

    مگر آدمی نباشد که برنجد از عتیبت


    اگرم تو خصم باشی نروم ز پیش تیرت

    و گرم تو سیل باشی نگریزم از نشیبت


    به قیاس درنگنجی و به وصف درنیایی

    متحیرم در اوصاف جمال و روی و زیبت


    اگرم برآورد بخت به تخت پادشاهی

    نه چنان که بنده باشم همه عمر در رکیبت


    عجب از کسی در این شهر که پارسا بماند

    مگر او ندیده باشد رخ پارسافریبت


    تو برون خبر نداری که چه می‌رود ز عشقت

    به درآی اگر نه آتش بزنیم در حجیبت


    تو درخت خوب منظر همه میوه‌ای ولیکن

    چه کنم به دست کوته که نمی‌رسد به سیبت


    تو شبی در انتظاری ننشسته‌ای چه دانی

    که چه شب گذشت بر منتظران ناشکیبت


    تو خود ای شب جدایی چه شبی بدین درازی

    بگذر که جان سعدی بگداخت از نهیبت


    در دنیا هیچ بن بستی نیست.یا راهی خواهم یافت،یا راهی خواهم ساخت



  10. #40
    سرپرست
    شعار بلد نیستم
    تاریخ عضویت
    Feb 2010
    محل سکونت
    ایران زمین
    نوشته ها
    25,693
    تشکر تشکر کرده 
    20,666
    تشکر تشکر شده 
    10,290
    تشکر شده در
    4,519 پست
    حالت من : Motarez
    قدرت امتیاز دهی
    4892
    Array

    پیش فرض

    هر که خصم اندر او کمند انداخت

    به مراد ویش بباید ساخت


    هر که عاشق نبود مرد نشد

    نقره فایق نگشت تا نگداخت


    هیچ مصلح به کوی عشق نرفت

    که نه دنیا و آخرت درباخت


    آن چنانش به ذکر مشغولم

    که ندانم به خویشتن پرداخت


    همچنان شکر عشق می‌گویم

    که گرم دل بسوخت جان بنواخت


    سعدیا خوشتر از حدیث تو نیست

    تحفه روزگار اهل شناخت


    آفرین بر زبان شیرینت

    کاین همه شور در جهان انداخت


    در دنیا هیچ بن بستی نیست.یا راهی خواهم یافت،یا راهی خواهم ساخت



صفحه 4 از 90 نخستنخست 123456781454 ... آخرینآخرین

علاقه مندی ها (بوک مارک ها)

علاقه مندی ها (بوک مارک ها)

مجوز های ارسال و ویرایش

  • شما نمیتوانید موضوع جدیدی ارسال کنید
  • شما امکان ارسال پاسخ را ندارید
  • شما نمیتوانید فایل پیوست در پست خود ضمیمه کنید
  • شما نمیتوانید پست های خود را ویرایش کنید
  •  

http://www.worldup.ir/