صفحه 4 از 9 نخستنخست 12345678 ... آخرینآخرین
نمایش نتایج: از شماره 31 تا 40 , از مجموع 82

موضوع: باران ...

  1. #31
    مدير باز نشسته
    تاریخ عضویت
    May 2010
    محل سکونت
    هرجاكه دل درآنجا خوش است
    نوشته ها
    6,578
    تشکر تشکر کرده 
    3,716
    تشکر تشکر شده 
    6,742
    تشکر شده در
    2,981 پست
    حالت من : Khoshhal
    قدرت امتیاز دهی
    3163
    Array

    پیش فرض

    كاش بارانی ببارد قلبها را تر كند
    بگذرد از هفت بند ما صدا را تر كند


    قطره قطره رقص گیرد روی چتر لحظه ها
    رشته رشته مویرگهای هوا را تر كند

    بشكند در هم طلسم كهنه ی این باغ را
    شاخه های خشك بی بار دعا را تر كند


    مثل طوفان بزرگ نوح در صبحی شگفت
    سرزمین سینه ها تا نا كجا را تر كند

    چترها تان را ببندید ای به ساحل مانده ها

    شاید این باران كه می بارد شما را تر كند

  2. #32
    مدير باز نشسته
    تاریخ عضویت
    May 2010
    محل سکونت
    هرجاكه دل درآنجا خوش است
    نوشته ها
    6,578
    تشکر تشکر کرده 
    3,716
    تشکر تشکر شده 
    6,742
    تشکر شده در
    2,981 پست
    حالت من : Khoshhal
    قدرت امتیاز دهی
    3163
    Array

    پیش فرض

    باز ای باران ببار
    بر تمام لحظه های بی بهار
    بر تمام لحظه های خشک خشک
    بر تمام لحظه های بی قرار

    باز ای باران ببار
    بر تمام پیکرم موی سرم
    بر تمام شعر های دفترم
    بر تمام واژه های انتظار

    باز ای باران ببار
    بر تمام صفحه های زندگیم
    بر طلوع اولین دلدادگیم
    بر تمام خاطرات تلخ و تار

    باز ای باران ببار
    غصه های صبح فردا را بشوی
    تشنگی ها خستگی ها را بشوی
    باز ای باران ببار
    ...
    فریبا شش بلوکی

  3. #33
    مدير باز نشسته
    تاریخ عضویت
    May 2010
    محل سکونت
    هرجاكه دل درآنجا خوش است
    نوشته ها
    6,578
    تشکر تشکر کرده 
    3,716
    تشکر تشکر شده 
    6,742
    تشکر شده در
    2,981 پست
    حالت من : Khoshhal
    قدرت امتیاز دهی
    3163
    Array

    پیش فرض

    باران كه مي‌بارد

    غروب‌ها

    شاعرانه‌ترين لحظه‌هاي يك شاعر

    در دورها

    اعدام مي‌شود

    جايي كنار زاغه‌هاي اطراف شهر

    اعدام، در ملاء عام

    بي‌جان شاعر، جا مي‌ماند كه

    از كجا آمده اين‌جا اين‌همه جان جوان

    جوانه زده در پاييزي

    كه هر غروب‌اش ناله‌اي دارد

    حكايتي: « جا مانده پيكر بي‌جان رفيقي

    زير باران غروب پاييزي

    كه ديگر هيچ‌وقت

    هيچ‌وقت زيبا نيست.»



    باران كه مي‌بارد ببين:

    به‌ياد بياور زمان چه‌زود مي‌گذرد

    و جلادان چه‌زود پير مي‌شوند و مي‌پوسند!

    در اين غروب كه ديگر شاعرانه نيست اما

    جان جوان ما همان‌طور جوان مي‌ماند، مانده

    جوانه زده و پيكر چاك‌ چاك‌اش ريشه‌دوانده



    اين پاييز مي‌گذرد و باز بهار

    جوانه‌هايي تازه به‌بار مي‌آورد، آورده



    غروب‌هاي دلمرده‌ي پاييز، ديگر گريه نمي‌كنيم...

    بر مزار شاعر

    اميدوار

    ايستاده

    و مسرور

    باران كه مي‌بارد، اين‌بار

    چترهامان را مي‌بنديم

    با ياد شاعرانه‌ترين لحظه‌هاي يك شاعر

    كه هر غروب باراني پاييزي

    جا مي‌ماند از شعرهاي او

    در غروبي كه شاعر نيست اما

    شاعرانه مانده‌است هنوز

    در شعرهاي او



    « از بزرگي نام و حضور آدمي و خواست آزادي»

    چترها را مي‌بنديم

    تا جلاد بترسد از شعر باران‌هاي غروب پاييزي

    ـ باكي نيست ـ

    يار تنهايي بانوي شاعر، يادگار رنج پيروزي

    همراه هر قطره، هزار بوسه بر خاك كنيم

    فرياد كنيم سرود جاودانمان را:

    هر شب ستاره‌اي به زمين مي‌كشند

    و باز، اين آسمان شب‌زده غرق ستاره‌هاست.

  4. #34
    مدير باز نشسته
    تاریخ عضویت
    May 2010
    محل سکونت
    هرجاكه دل درآنجا خوش است
    نوشته ها
    6,578
    تشکر تشکر کرده 
    3,716
    تشکر تشکر شده 
    6,742
    تشکر شده در
    2,981 پست
    حالت من : Khoshhal
    قدرت امتیاز دهی
    3163
    Array

    پیش فرض

    قطره های باران
    روی هر پنجره و کوه و درخت
    می بارند به شوق
    تو به گستر دگی بارانی
    و همیشه بر دلم
    می باری
    می باری

  5. #35
    مدير باز نشسته
    تاریخ عضویت
    May 2010
    محل سکونت
    هرجاكه دل درآنجا خوش است
    نوشته ها
    6,578
    تشکر تشکر کرده 
    3,716
    تشکر تشکر شده 
    6,742
    تشکر شده در
    2,981 پست
    حالت من : Khoshhal
    قدرت امتیاز دهی
    3163
    Array

    پیش فرض

    باران بارید امروز

    فکر کردم باید به تو بگویم

    که چه بارانی بارید،سنگین ِ سنگین

    که من هم خیس شدم مثل تمام برگ‌های ِ درخت‌های ِ حیاط‌مان

    که آب گرفت تمام خیابان‌ها را

    زیرگذرها را

    مغازه‌ها را

    که مردم کلی فحش نثار شهردار کردند

    می‌دانی امروز بعد از مدت‌ها یادم آمد که نفس هم می‌کشم

    که ریه‌ها را از ابدیت پر و خالی بکنم...

    و پر شوم از احساسات مخملی

    یادم آمد هوا که بارانی باشد دعاها می‌توانند بپرند بالاتر و برسند دست خود خدا

    و این‌که فردا جمعه است

    و کارمان گیر است

    و ...

    فکر کردم باید به تو بگویم همه‌ی این‌ها را

    هـــــــــــــــــــــــی

    نبودی که....


    [SIGPIC][/SIGPIC]
    آرزو هایم را به باد میدهم ... مثل قاصدک ... شاید از کنارت عبور کنند ... عطرت را بگیرند و مثل یک جادو تبدیل به یک رویا شوند...


  6. #36
    مدير باز نشسته
    تاریخ عضویت
    May 2010
    محل سکونت
    هرجاكه دل درآنجا خوش است
    نوشته ها
    6,578
    تشکر تشکر کرده 
    3,716
    تشکر تشکر شده 
    6,742
    تشکر شده در
    2,981 پست
    حالت من : Khoshhal
    قدرت امتیاز دهی
    3163
    Array

    پیش فرض

    آسمان خيس ابرهايی است
    که هنوز نباريده‌اند

    آن شب باران می‌آمد
    باران می‌آمد
    و من خواب بودم
    و من خواب‌های طلايی‌ام را در خيال تو
    نفس می‌کشيدم
    و آفتاب پشتم را گرم می‌کرد
    و تو شعر می‌خواندی
    و جاده ...

    پشت پنجره فرصتی نبود
    فرصتی نبود
    تا از تو بپرسم
    چرا شبی که باران باريد
    پشت شيشه‌های رنگی عرق‌کرده
    خود را به چای مهمان کردی؟
    و دست در دست خودت
    تمام جمله‌های عاشقانه را رو به پنجره‌ی بسته گفتی؟

    و آيا آن‌روز پشت شيشه‌های عرق‌کرده
    چشمت به رهگذری افتاد
    که با آکاردئونش تمام دنيا را به رقص وا می‌داشت؟

    و نپرسيدم چرا هر وقت باران می‌بارد
    پنجره را می‌بندی؟

    دلتنگم
    - دلتنگم و تنها -
    به اندازه‌ی تنهايی پرنده‌ای در برف
    به اندازه‌ی بال‌های کلاغ‌های واژگون
    به اندازه‌ی درخت‌هايی که ردّ هيچ يادگاری بر خويش ندارند
    و هيچ‌وقت کسی به آن‌ها تکيه نزده است
    و هيچ‌وقت کسی زير سايه‌ی آن‌ها آواز نخوانده است

    نمی‌خواهم بپرسم
    چرا آن‌شب که باران می‌باريد ...


    [SIGPIC][/SIGPIC]
    آرزو هایم را به باد میدهم ... مثل قاصدک ... شاید از کنارت عبور کنند ... عطرت را بگیرند و مثل یک جادو تبدیل به یک رویا شوند...


  7. #37
    مدير باز نشسته
    تاریخ عضویت
    May 2010
    محل سکونت
    هرجاكه دل درآنجا خوش است
    نوشته ها
    6,578
    تشکر تشکر کرده 
    3,716
    تشکر تشکر شده 
    6,742
    تشکر شده در
    2,981 پست
    حالت من : Khoshhal
    قدرت امتیاز دهی
    3163
    Array

    پیش فرض

    باران که می بارد دو حالت دارد :

    اگر چترت را باز کنی خیس نمیشوی !

    اگر چترت را ببندی خیس می شوی .....خیس خیس !


    اگر حس میکنی خیس نمیشوی از باران رحمت الهی

    دلیل اش خشکی باران نیست .....

    چترت را ببند !

  8. #38
    مدير باز نشسته
    تاریخ عضویت
    May 2010
    محل سکونت
    هرجاكه دل درآنجا خوش است
    نوشته ها
    6,578
    تشکر تشکر کرده 
    3,716
    تشکر تشکر شده 
    6,742
    تشکر شده در
    2,981 پست
    حالت من : Khoshhal
    قدرت امتیاز دهی
    3163
    Array

    پیش فرض

    شبی از پشت یک تنهایی نمناک و بارانی
    تو را با لهجه گل های نیلوفر صدا کردم
    تمام شب برای با طراوت ماندن باغ قشنگ آرزوهایت دعا کردم
    پس از یک جستجوی نقره ای در کوچه های آبی احساس
    تو را از بین گل هایی که در تنهاییم روییدند با حسرت جدا کردم.
    و تو در پاسخ آبی ترین موج تمنای دلم گقتی :
    دلم حیران و سرگردان چشمانیست رویایی و من تنها برای دیدن زیبایی
    آن چشم تو را در دشتی از تنهایی و حسرت رها کردم.
    ای بود آخرین حرفت و رفتی....!
    و من بعد از عبور تلخ و غمگینت،
    چشمهایم را به روی اشکی از جنس غروب ساکت و نارنجی خورشید و کردم
    نمی دانم چرا رفتی...؟؟
    نمی دانم چرا...؟
    شاید خطا کردم و تو بی آنکه فکر غربت چشمان من باشی .
    نمی دانم کجا...؟؟
    تا کی...؟
    برای چه...؟
    ولی رفتی و بعد از رفتنت باران چه معصومانه می بارید و بعد از رفتنت یک قلب دریایی ترک برداشت،
    و بعد از رفتنت رسم نوازش در غمی خاکستری گم شد،
    و گنجشکی که هر روز از کنار پنجره با مهربانی دانه بر میداشت
    تما بال هایش غرق در اندوه غربت شد.
    و بعد از رفتنت ،آسمان چشمهایم خیس باران بود،
    و بعد از رفتنت انگار کسی حس کرد
    من بی تو تمام هستیم از دست خواهد رفت
    کسی حس کرد من بی تو هزاران بار در لحظه خواهم مرد
    بعد از رفتنت دریاچه بغضی کرد
    کسی فهمید تو نام مرا از یاد خواهی برد
    و من با آنکه می دانم تو هرگز یاد مرا با عبور خود نخواهی برد
    هنوز آشفته چشمان زیبای توام برگرد....
    برگرد و ببین که سرنوشت انتظار من چه خواهد شد.....
    و بعداز این همه طوفان و وهم و پرسش و تردید کسی از پشت پنجره آرام وزیبا گفت:
    تو هم درپاسخ این بی وفایی ها بگو که در راه عشق و انتخاب آن خطا کردم.
    و من در حالتی مابین اشک و حسرت و تردید،
    کنار انتظاری که بدون پاسخ و سرد است
    در امواج پاییزی ترین ویرانی یک دل
    میان غصه ای از جنس بغض کوچک یک ابر
    نمی دانم چرا
    شاید به رسم و عادت پروانگی مان باز برای شادی و خوشبختی باغ قشنگ آرزوهایت دعا کردم.......

  9. #39
    مدير باز نشسته
    تاریخ عضویت
    May 2010
    محل سکونت
    هرجاكه دل درآنجا خوش است
    نوشته ها
    6,578
    تشکر تشکر کرده 
    3,716
    تشکر تشکر شده 
    6,742
    تشکر شده در
    2,981 پست
    حالت من : Khoshhal
    قدرت امتیاز دهی
    3163
    Array

    پیش فرض

    میروم و تو
    تنها نخواهی ماند ...
    و تو فراموش خواهی کرد
    این رویای فراموش شده را ...
    و چشمانت
    برای رفتنم
    به لرزش نخواهند افتاد ...
    و دستانت
    در تکرار آن روز بارانی
    هرگز نخواهد گریست ...
    نگاهم کن ...
    من تو را ار افق های آبی هدیه گرفتم
    من با بالهای شکسته میان دست های تو پرواز کردم ...
    من تو را
    پشت دیوارهای شکسته بی کسیم یافتم ...
    من تو را
    برای بودن یافتم نه برای
    رفتن ...

    بگذار بگویم بی تو
    گلهایم بی آب خواهند ماند ...
    بگذار بگویم بی تو
    لحظه هایم خواهند پژمرد ...
    بگذار بگویم بی تو
    اشکهایم بی کس خواهند ماند ...

    می دانم ، می شنوی
    هق هق بی صدا و غریبانه شبانه ام را ...
    می دانم ، میبینی
    شب های تاریک و بی ستاره ام را
    و میدانم که
    چشمان تو
    تنها فانوس این راه نرفته بود ....
    و اکنون دیگر ...
    راهی نیست که انتهایش به انتظار من ایستاده باشی ...
    دیگر چشمان رویاییت
    میان ازدحام عطر آگین خاطره
    به دنبال اندام بارانی شعرهای من
    نخواهند گشت ....
    دیگر زبانت از به زبان آوردن نام من
    به سختی حرکت نخواهد کرد ...

    دیگر نیندیش
    به روزهای تلخی که بر من و تو گذشت ....
    دیگر نیندیش
    به دروغهایت که تنها ترانه های لحظه های دروغین خوشبختی من بودند ...
    دیگر نیندیش
    به دلخوشی های بلند من برای دیدارهای کوتاه تو ....
    دیگر نیندیش
    به غربت گوشهایی که به حرمت صدای تو صدایی دیگر نشنید ...

    می خواهم صدایت را قاب کنم
    زیرا تنها صداست که میماند ...
    و این دختر بارونی در آستانه این فصل سرد
    ایمان می آورد به آغاز بی تو
    آغاز بی من ....
    و ماندن تو ...
    ماندن دور از من ....

    تو بمان
    کنار قلبی که از من به امانت گرفتی و پس ندادی ....
    تو بمان
    کنار انتظارهای بی رنگ من ...
    تو بمان
    دور از دستهای کوچک و خالی من هنگام برگشت از بیراهه های مسکوت عشق تو ...
    تو بمان
    آن سوی پنجره تردید ...

    و من ...
    برای خاطراتت دست تکان میدهم ...
    و میدانم که تو
    از حرفهایم ، نگفته هایم
    خواهی رنجید ....
    و میدانم اشکهای پنهانم را
    نخواهی دید ...
    و میدانم این قصه هم به سر خواهد رسید..

  10. #40
    مدير باز نشسته
    تاریخ عضویت
    May 2010
    محل سکونت
    هرجاكه دل درآنجا خوش است
    نوشته ها
    6,578
    تشکر تشکر کرده 
    3,716
    تشکر تشکر شده 
    6,742
    تشکر شده در
    2,981 پست
    حالت من : Khoshhal
    قدرت امتیاز دهی
    3163
    Array

    پیش فرض

    شبی بارانی است

    کنار پنجره نشسته ام

    به پنجره اتاقت نگاه می کنم

    قطره های باران

    بغضهای گم شده چشمان من اند

    که به پنجره سرد اتاقت سیلی می زنند

    آسمان آذرخش می زنند

    صدایش فریاد گم شده در سینه گرم من است

    ببین به چه اندازه سرد شدی!

    حتی نور آذرخش هم دیگر اتاق تاریکت را روشن نمی کند

    امشب ابرها هم غمهای روشن من شده اند

    امشب به تمام شبهای بارانی

    با آرزوی با هم بودن، بودم

    زمین خیس با دیوارهای نمناک

    بوی احساس من را می دهند

    امشب جویهای جاری

    حکایتی از شبهای تیره من می کنند

    نفرین به این احساس

    نفرین به شبهای تیره من

    نفرین به امشب

    و نفرین به تمام آرزوهای با تو بودن

صفحه 4 از 9 نخستنخست 12345678 ... آخرینآخرین

برچسب ها برای این تاپیک

علاقه مندی ها (بوک مارک ها)

علاقه مندی ها (بوک مارک ها)

مجوز های ارسال و ویرایش

  • شما نمیتوانید موضوع جدیدی ارسال کنید
  • شما امکان ارسال پاسخ را ندارید
  • شما نمیتوانید فایل پیوست در پست خود ضمیمه کنید
  • شما نمیتوانید پست های خود را ویرایش کنید
  •  

http://www.worldup.ir/