در کوچه های شن بی دیوار
با نام کوچه های بسیار
بسیار می دویدم
فریادم از تأنی تا می شد
در تای مهربان دفتر ها
و راهم از عروسک های نور
جشن درختکاری بود
کز شعله های گردن هاشان
از گردن های شعله ای
دست و پرنده جاری بود
همواره بود راهم اما من
همواره شیب می جستم
با ما پرنده های پر از پژوک
با ما پرنده های پریدن در خک
مثل کبوتر شخم
وقت عبور برکت از خک
وقتی که گام گل میعان می گیرد
اینک که دست های ما را به روی فریاد
بسته اند
در لحظه ی میان گودال
بسایر مانده ایم و صدایی
حتی صدای پر
دیگر
نمی کنیم
علاقه مندی ها (بوک مارک ها)