شاید همین فردا...

تمام ذهنم را زیرورو کردم این کلام خورشید آرامم کرد:چقدر زیباست صبر کردن و چشم به راهش بودن.

شبهای جمعه نبض ماه را می گیرم.تند می زند به معتکفان رجب نگاه می کنم از لبهایشان الفبای دعای فرج می طراود.

ما چقدر نگران غبار بودیم، این چند روزکه روی سینه هایمان ننشیند.دلهایمان ولی،تا دلت بخواهد گرد گرفته،گرد آخرالزمان.

یعنی می شود آن دست هایی که عالمی منتظر آن است غبار از این دل های طوفان زده بردارد...می شود... شاید همین فردا...انشاالله

اللهم عجل لولیک الفرج