بگو تا کی

در این روزهای نخستین بهار که در عزا شاد دلمان عطر آمدنت بیشتر از همیشه پیچیده که سرزمین حجاز از شادی پیوند آسمانی آب و آفتاب در پوست خود نمی گنجد،حیف به پای دلم حوصله می ریزم .هی سر چشم هایم را گرم می کنم،هی به خودم امید می دهم .

گاهی وقتا به سرم می زند این گفته ها را فریاد بزنم فریاد.

دیگر این چشم های پریشان آه ندارند که با ناله صدا کنند با این درد بودن اما نبودن تو را در اندام روزگار حس می کنیم.بگو تا کی ای مهربانی دیدنت .

اللهم عجل لولیک الفرج