گلچینی از زیباترین اشعار«غزلی دلنشین از سعدی»
دل هر که صید کردی نکشد سر از کمندت
نه دگر امید دارد که شود رها زبندت
به خدا که پرده از روی چو آتشت برافکن
که به اتفاق بینی دل عالمی سپندت
نه چمن شکوفه ای رست چو روی دلستانت
نه صبا صنوبری یافت چو قامت بلندت
گرت آرزوی آن است که خون خلق ریزی
چه کند که شیر گردن ننهد چو گوسفندت؟
تو امیر ملک حسنی به حقیقت ای دریغا
اگر التفات بودی به فقیر مستمندت
نه تو را بگفتم ای دل که سر وفا ندارد
به طمع زدست رفتی و به پای در فکندت
تو نه مرد عشق بودی خود از این حساب سعدی
که نه قوت گریز است و نه طاقت گزندت
«سعدی شیرازی»
علاقه مندی ها (بوک مارک ها)