كلمه 82:
متن حديث :
من استقبل وجوه الارآء عرف مواقع الخطاء.(238)
ترجمه :
كسى كه استقبال نموده وجوه و طرق انديشه ها را و تفحص آن نمود شناخت مواضع خطا را زيرا كه آن مستلزم معرفت خطا است از صواب .
اين ترغيب است در استشاره و فكر در استصلاح اعمال قبل از وقوع در آن .
و هم فرموده : من شاور الرجال شاركهم فى عقولهم .(239)
يعنى هر كه مشورت كند با مردمان شركت كرده است ايشان را در عقلهاى ايشان .
و از كلمات بديعه است : ثمرة راءى المشير احلى من الارى المشور.
يعنى ميوه انديشه شيرين تر است از انگين گرفته شده .
لقمان حكيم را گفتند حكمت از كه آموختى گفت از نابينايان كه تا جاى ندانند پاى ننهند.
كلمه 83:
متن حديث :
من اسرع الى الناس بما يكرهون قالوا فيه مالا يعلمون .(240)
ترجمه :
كسى كه شتاباند بسوى مردمان چيزى را كه مكروه شمرند و دوست نداشته باشند كه بايشان گفته شود لاجرم بگويند در حق او چيزى را كه ندانند بواسطه غالب شدن قوه غضبيه بر عقول ايشان نزد شنيدن ناملايم و مكروه پس كسيكه عزت و آبروى خود را خواهد چيزى را كه مردم ناخوش دارند بآنها نگويد خواه از روى جدى باشد يا از روى مزاح .بدهقان نادان چه خوش گفت زن بدانش سخن گوى يا دم مزن
مگو آنچه طاقت ندارى شنود كه جو كشته گندم نخواهد درود
چه دشنام گوئى دعا نشنوى بجز كشته خويش مى ندروى
چه نيكو زده است اين مثل برهمن بود حرمت هر كس از خويشتن

ابان بن احمر روايتكرده كه شريك بن اعور كه يكى از اصحاب با اخلاص ‍ اميرالمؤ منين عليه السلام بوده بر معاويه وارد شد معاويه لعنه الله گفت كه تو شريكى و خدا شريك ندارد و تو پسر اعورى و چشم صحيح بهتر از اعور است و تو زشتى و جيد بهتر از زشتى است با اين حال چگونه سيد و بزرگ قوم خود شدى !؟
شريك گفت تو معاويه اى و معاويه يعنى ماده سگى كه عوعو كند و سگها را بصدا درآورد و تو پسر صخرى و سهل بهتر از صخر است و تو پسر حربى و سلم و صلاح بهتر از حرب و جنگ است و تو پسر اميه اى و اميه مصغر امه است كه كنيزكى باشد با اينحال چگونه خود را اميرالمؤ منين گفتى معاويه در غضب شد شريك از نزد او بيرون شد و مى گفت :ايشتمنى معاوية بن صخر و سيفى صارم و معى لسانى
فلا تبسط علينا يابن هند لسانك ان بلغت ذرى الامانى (241)

و هم نقل است كه وقتى معاويه بعقيل گفت مرحبا به آن كسى كه عمويش ‍ ابولهب است عقيل گفت و اهلا بآن كسى كه عمه اش حمالة الحطب است معاويه گفت اى عقيل چه گمان ميبرى در حق عمويت ابولهب و او را در چه حال فرض ميكنى گفت هر گاه داخل جهنم شدى بطرف دست چپ خود نظر افكن خواهى يافت او را كه عمه ات را فراش خود قرار داده و بر روى او خوابيده آنوقت ببين ناكح بهتر است يا منكوج و عمه معاويه همان حمالة الحطب زوجه ابولهب است كه ام جميل نامش است .(242)
قال على بن الحسين (عليه السلام ) من رمى الناس بما فيهم رموه بما ليس فيه .(243)
يعنى كسيكه بدگوئى كند براى مردم بچيزيكه در ايشان باشد ايشان دشنام دهند او را بچيزى كه در او نباشد.
كلمه 84:
متن حديث :
من اشرف افعال الكريم غفلته عما يعلم .(244)
ترجمه :
ز شريفترين كارهاى شخص كريم تغافل و چشم پوشانيدن او است از آنچه مى داند از معايب مردم و از هفوات ايشان . دانايان گفته اند كه تغافل علامت سيادت و بزرگيست و بهمين معنى است شعر ابوتمام رحمه الله :ليس الغبى بسيد فى قومه لكن سيد قومه المتغابى (245)

پس مؤ من بايد از عيوب مردم غص كند و عيوب خود را ببيند و از آن غفلت ننمايد و اگر مردم در حق او تقصيرى كردند و از او معذرت خواستند قبول كند و چشم از ايشان بپوشاند و چنان باشد كه گفته اند:و لقد امر على اللئيم يسبنى فمضيت ثمة قلت لا يعنينى (246)

حضرت موسى بن جعفر عليهما السلام به پسران خود وصيت فرمود كه اگر كسى در گوش راست شما مكروهى بشما شنوانيد پس از آن سر بگوش ‍ چپ شما گذاشت و معذرت خواست و گفت من چيزى نگفتم شما قبول كنيد عذر او را.(247)
قال امير المؤ منين (عليه السلام ) اقبل عذر اخيك و ان لم يكن له عذر فالتمس له عذرا.
يعنى قبول كن عذر برادر خود را و اگر عذرى نداشته باشد بطلب براى او عذرى را.
كلمه 85:
متن حديث :
من اصلح ما بينه و بين الله اصلح الله ما بينه و بين الناس و من اصلح امر اخرته اصلح الله له امر دنياه و من كان من نفسه واعظ كان عليه من الله حافظ.(248)
ترجمه :
كسى كه بصلاح آورد آنچه ميان او است و ميان حقتعالى به تقوى و پرهيزكارى بصلاح آورد خداوند آنچه ميان او است و ميان مردم از معاشرت و زندگانى زيرا كه تقوى اصلاح كند. قوه شهويه و غضبيه را كه فساد ايشان مبدء فساد است . ميان خلقان و كسى كه باصلاح آورد امر آخرت و عقباى خود را باصلاح آورد حقتعالى امر دنياى او را و هر كه باشد مر او را از قبل نفس خودش پند دهنده و واعظى ، باشد بر او از خدا نگهبان و حافظى كه خلاصى دهد او را از عذاب اخروى .
كلمه 86:
متن حديث :
من اطاع التوانى ضيع الحقوق و من اطاع الواشى ضيع الصديق .(249)
ترجمه :
كسى كه اطاعت كند كسالت و سستى كردن در امور را ضايع سازد حقهائى را كه بايد اداء آن كند و كسيكه اطاعت كند سخن چينى را يعنى كلام او را قبول كن ضايع گرداند دوست با وثوق خود را.
پس بر هر عاقلى لازم است كه بر سخن چين وقعى ننهد چه نمام فاسق است و خبر فاسق مردود بلكه او را نهى كند و از اين جهت او را دشمن داشته باشد و بدترين انواع نمامى سعايت است .كسى گفت با عارفى در صفا ندانى فلانت چه گفت از قفا
بگفتا خموش اى برادر نهفت ندانسته بهتر كه دشمن چه گفت
كسانيكه پيغام دشمن برند ز دشمن همانا كه دشمن ترند
از آن همنشين تا توانى گريز كه مر فتنه خفته را گفت خيز
زبان كرد شخصى بغيبت دراز بدو گفت داننده سرفراز
كه ياد كسان پيش من بد مكن مرا بد گمان در حق خود مكن
رفيقى كه غائب شد اى نيكنام دو چيز است از او بر رفيقان حرام
يكى آنكه مالش بباطل خورند دگر آنكه نامش بزشتى برند
هر آنكو برد نام مردم بعار تو خير خود از وى توقع مدار
كه اندر قفاى تو گويد همان كه پيش تو گفت از پس ديگران
كسى پيش من در جهان عاقل است كه مشغول خود وز جهان غافل است

كلمه 87:
متن حديث :
من تذكر بعد السفر استعد.(250)
ترجمه :
كسى كه ياد كند دورى سفر خود را استعداد و تهيه آن راه دور خود را بيند پس كسيكه متذكر دورى طريق آخرت باشد البته آماده ميسازد ساز و برگ آن سفر هولناك را كه تقوى و عمل صالح باشد پس اشخاصى كه در تهيه توشه و زاد آخرت نيستند جهتش عفلت آنها است از آن سراى .جهان اى پسر ملك جاويد نيست ز دنيا وفادارى اميد نيست
نشستى بجاى دگر كس بسى نشيند بجاى تو ديگر كسى
من دل بر اين سالخورده مكان كه گنبد نپايد بر او گردكان

پس اى عزيز من لختى بهوش بيا و نظر كن ببين چگونه رفاى تو رفتند و در بستر قبر خفتند تو هم بايد مسافرت كنى و همان طريق را بپيمائى پس در تهيه كار خود باش و بغفلت مگذران و خود را خطاب كن و بگو:خاك من و تو است كه باد شمال ميبردش سوى يمين و شمال
ما لك فى الخيمة مستلقيا قد نهض القوم و شد والرحال
عمر بافسوس برفت آنچه رفت ديگرش از دست مده بر محال
قد وعر المسلك ياذا الفتى افلح من هياءزاد المال
بسكه در آغوش لحد بگذرد بر من و تو روز و شب و ماه و سال
لا تك تغتر بمعمورة يعقبها الهدم او الانتقال
ايكه درونت بگنه تيره شد ترسمت آئينه نگيرد صقال
مالك تعصى و منادى القبول من قبل الحق ينادى تعال
زنده دلا مرده ندانى كه كيست آنكه ندارد بخدا اشتغال

و روى ان اميرالمؤ منين (عليه السلام ) كان ينادى فى كل ليلة حين ياءخذ الناس مضاجعهم للمنام بصوت يسمعه كافة اهل المسجد و من جاورة من الناس : تزودوا- رحمكم الله - فقد نودى فيكم بالرحيل و اقلوا العرجه على الدنيا و انقلبوا بصالح ما يحضركم من الزاد فان امامكم عقبة كؤ ودا و منازل مهولة لابد من الممر بها و الوقوف عليها.(251)
يعنى روايتشده كه اميرالمؤ منين ندا ميكرد در هر شب هنگاميكه مردم بجهت خواب بخوابگاه خويش ميرفتند بصدائى كه مى شنيدند آنرا همه اهل مسجد يعنى مسجد كوفه و مردمى كه در همسايگى مسجد بودند ميفرمود:
زاد و توشه برداريد خدا رحمت كند شماها را پس بتحقيق كه منادى رحلت و كوچ در ميان شما ندا كرده و كم بكنيد اقامت بر دنيا را و برگرديد بسوى آخرت با آنچه ممكن ميشود شما را از توشه صالح و نيكو پس بدرستيكه در پيش راه شما گردنه و كتل سخت و منزلهاى هولناك است كه نيست چاره از گذاشتن از آنها و وقوف بر آنها.
كلمه 88:
متن حديث :
من ترك قول ((لا ادرى )) اصيبت مقاتله .(252)
ترجمه :
كسيكه ترك كند گفتار ((نميدانم )) را و ندانسته جواب گويد سبب هلاكت دنيا و عقباى خود شود.
پس عاقل دانا آن كس است كه چيزيرا كه نميداند بگويد نميدانم تا سبب هلاك خود و گمراهى ديگران نشود بلكه چيزيرا كه نميداند بپرسد تا ياد گيرد چنانچه گفته اند: لا اءدرى نصف العلم .
گويند غزالى را پرسيدند كه چگونه رسيدى بدينمقام در علوم گفت براى آنكه هر چه ندانستم از پرسيدن آن ننگ نداشتم .اميد عافيت آنگه بود موافق عقل كه نبض را بطبيعت شناس بنمائى
بپرس آنچه بدانى كه ذل پرسيدن دليل راه تو باشد به عز دانايى

كلمه 89:
متن حديث :
من جرى فى عنان امله عثر باجله .(253)
ترجمه :
كسيكه بدست گرفته لجام آرزو را و سير ميكند در عنان آن ناگاه بسر در آيد در اجل خود.
حاصل آنكه آدمى غافل از كار و مرگ مشغول بآمال و آرزوهاى بسيار دراز و مشعوف بجمع كردن دنيا است كه يكدفعه مرگ او را ميرسد و با دل پر حسرت از دنيا ميرود، پس شايسته است كه آدمى مرگ را فراموش نكند و پيوسته نصب العين او باشد و هر نمازيكه ميكند نماز مودع كند خصوص ‍ اگر سن او بچهل رسيده باشد كه زراعتى را ماند كه وقت حصادش رسيده باشد چه ايام لذت و كامرانى گذشت و روزگار نشاط و شادمانى بسر آمد و هر روز عضوى از او كوچ ميكند و بيچاره از آن غافل و پاى بند طول امل و فكرهاى باطل است .چو دوران عمر از چهل درگذشت مزن دست و پا كابت از سر گذشت
چو شيبت در آمد بروى شباب شبت روز شد ديده بر كن زخواب
چو باد صبا بر گلستان وزد چميدن درخت جوانرا سزد
نزيبد ترا با جوانان چميد كه بر عارضت صبح پيرى دميد
دريغا كه فصل جوانى گذشت بلهو و لعب زندگانى گذشت
دريغا چنان روح پرور زمان كه بگذشت بر ما چه برق يمان
دريغا كه مشغول باطل شديم زحق دور مانديم و عاطل شديم
چه خوش گفت با كودك آموزگار كه كارى نكردى و شد روزگار
زسودا كه اين نوشتم و اين خورم نپرداختم تا غم دين خورم
دريغا كه بگذشت عمر عزيز بخواهد گذشت اين دم چند نيز
اگر در سراى سعادت كس است زگفتار سعديش حرفى بس است

پس اى جان برادر لختى بقبرستان برو و بر خاك دوستان گذرى كن و بر لوح مزارشان نظرى افكن و عبرت بگير و تفكر كن كه در زير قدمت بفاصله كمى چه خبر و چه داستانى است .زدم تيشه يكروز بر تل خاك بگوش آمدم ناله دردناك

كه زنهار اگر مردى آهسته تر كه چشم و بناگوش و رويست و سر
جهاندار بودم من اندر جهان شدستم برابر بخاك اين زمان

قال رسول الله صلى الله عليه و آله : اغفل الناس من لم يتعظ بتغير الدنيا من حال الى حال .(254) يعنى حضرت رسول صلى الله عليه و آله فرمود: كه غافلترين مردم آن كسى است كه پند نميگيرد از تغير دنيا از حالى به حالى ديگر.
كلمه 90:
متن حديث :
من كتم سره كانت الخيرة بيده .(255)
ترجمه :
هر كه پنهان كرد سر خو را از غير خود اختيار افشا و كتمان سرش بدست خودش است بخلاف آنكه اگر افشا كند كه ديگر متمكن از كتمان آن نيست .
پس اى عزيز من رازى كه پنهان خواهى با كسى در ميان منه اگر چه دوست مخلص باشد كه مر آن دوست را دوستان بسيار است همچنين مسلسل .فلا تفش سرك الا اليك فان لكل نصيح نصيحا

دانايان گفته اند: كل سر جاوز الاءثنين شاع .(256) هر چه از ميان دو لب خارج شد شايع شد.گر آرام در اين آب و گل مگو تا توانى بكس راز دل

و نظير اين كلمه شريفه است كلمه ديگر آنحضرت عليه السلام :
الكلام فى وثاقك ما لم تتكلم به فاذا تكلمت به صرت فى وثاقه فاخرن لسانك كما تحزن ذهبك و ورقك فرب كلمة سلبت و نعمة و جلبت نقمة .(257)
يعنى كلام در بند تو است ماداميكه تكلم نكرده اى به آن پس هر گاه كه تكلم نمودى بآن تو در بند آن ميشوى پس بگنجينه بنه زبان خود را همچنان كه بگنجينه مينهى طلا و نقره خود را پس بسا يك كلمه كه ربود نعمتى را و پديد آورد عقوبتى را.سخن تا نگفتى بر او دست هست چه گفته شود يابد او بر تو دست
تو پيدا مكن راز دل با كسى كه او خود بگويد بر هر كسى
جواهر بگنجينه داران سپار ولى راز با خويشتن پاس دار

كلمه 91:
متن حديث :
من كساه الحيآء ثوبه لم ير الناس عيبه .(258)
ترجمه :
هر كه بپوشاند باو حياء جامه خود را نبينند مردمان عيب او را.
بدانكه حياء انقباض نفس است از قبايح و از خصائص انسانست و آن خلقى است مركب از جبن و عفت و فضيلت بسيار براى او وارد شده و او را لباس اسلام و قرين ايمان گرفته اند و فرموده اند: كه ايمان ندارد كسى كه حياء ندارد.(259)
و فى الحديث : لم يبق من امثال الانبياء الا قول الناس اذا لم تستح فاصنع ما شئت .(260)
يعنى در حديث است كه باقى نمانده از مثلهاى پيغمبران مگر قول مردم يعن قولى كه در ميان مردم است كه ميگويند: هر گاه حيا نميكنى پس بجا آور آنچه بخواهى .
يعنى حيا نميگذارد كه صاحبش مرتكب هر عمل قبيحى بشود بخلاف آنكه حيا نداشته باشد.
و بدانكه اگر حيا از روى عقل باشد ممدوح است و اگر از روى حمق باشد مذموم است مثل حيا كردن از آموختن مسائل علميه و از اتيان بعبادات شرعيه كه جهال آنرا قبيح شمرند مثل سرمه كشيدن و تحت الحنك افكندن و تلقين كردن ميت بعد از انصراف مردم از سر قبر و حمل كردن شخص ‍ شريف سرير ميت را بر دوش چنانچه علامه بحرالعلوم رحمه الله فرمايد:لاياب من ذلك اهل الشرف فليس امر الله بالمستنكف (261)

كلمه 92:
متن حديث :
من كفارات الذنوب العظام اغاثة الملهوف و التنفيس عن المكروب .(262)
ترجمه :
از كفاره هاى گناهان بزرگ فريادرسى بيچاره مظلوم و غم را بردن از اندوهگين مغموم است پس اى برادر جان پيوسته اهتمام كن در اغاثه مظلومان و قضاء حوائج محتاجان و سعى كردن در برآوردن مهمات مسلمانان .
قال رسول الله صلى الله عليه و آله : من اصبح لا يهتم بامر المسلمين فليس من الاسلام من شى ء و من شهد رجلا ينادى يا مسلمين فلم يجبه فليس من المسلمين .(263)
يعنى كسيكه صبح كند در حالى كه غمخوارگى بامر مسلمانان نداشته باشد از مسلمانى بچيزى نيست و كسى كه آگاه شود بر مردى كه استغاثه ميكند كه اى مسلمانان پس اجابت او نكند و بفرياد او نرسد از مسلمانان نخواهد بود و بدان نيز كه افضل قربات سعى در مهمات ذوى الحاجات و مسرور كردن دل مؤ منانست .بدست آوردن دنيا هنر نيست كسيرا گر توانى دل بدست آر

قال امير المؤ منين عليه السلام : لكميل بن زياد رحمة الله يا كميل مر اهلك ان يروحوا فى كسب المكارم و يدلجوا فى حاجة من هونائم . الخ (264 )طريقت بجز خدمت خلق نيست به تسبيح و سجاده و دلق نيست
ره نيكمردان آزاده گير چه استاده اى دست افتاده گير
كسى نيك بيند بهر دو سراى كه نيكى رساند بخلق خداى
خدا را بر آن بنده بخشايش است كه خلق از وجودش در آسايش است

كلمه 93:
متن حديث :
من لان عوده كثفت اغصانه .(265)
ترجمه :
كسيكه نرم باشد چوب درخت او پر برگ باشد شاخهاى او.
يعنى كسيكه نرم باشد طبيعت او و خوش خلق و لين القول باشد همه كس با او الفت و محبت گيرد پس محبين و اعوان او بسيار شود.
قال الله تعالى : و لو كنت فظا غليظ القلب لانفضوا من حولك .(266)
و سبب نرمى چوب درخت تازگى و پر آبى اوست و شاداب بودن درخت سبب فربهى شاخه و پر برگ شدن او است بخلاف آنكه يبوست بر او غلبه كند كه برگش كم ميشود و اگر برگى باقيماند اتصالش سست است بنحويكه باندك بادى از او بريزد و شاخها مهزول شود انسان نيز چنين است هر كس ‍ كه يبوست و سودا بر او غلبه كرده لاغر و نحيف و كم دوست ميباشد بخلاف مرطوبى و بلغمى مزاج .
و فى معنى كلامه عليه السلام قوله : من لانت كلمته و جبت محبته .(267)
وقوله قلوب الرجال و حشية فمن تالفها اقبلت عليه .(268)
و قوله ايضا من لان استمال و من قسانفر و ما استعبد الحر بمثل الاحسان .
معنى فقره اول هر كه نرم شده كلمه او واجب است محبت او.
معنى فقره دوم دلهاى مردم وحشى است پس كسيكه خو گرفت و دوستى كرد با آن روى ميكند بر آن .
معنى فقره سوم هر كه نرم شد ميل داد مردم را بسوى خود و كسيكه سخت دل شد نفرت داد مردم را از خود و هيچ چيز بنده نميكند آزاد را بمثل احسان با او(269) پس ايعزيز با دوست و دشمن طريقه احسان پيش گير كه دوستان را مهر و محبت بيفزايد و دشمنان را عدوات كم شود.
قال رسول الله صلى الله عليه و آله : انكم لن تسعوا الناس باموالكم تسعوهم بالخلاقكم .(270)
يعنى رسولخدا صلى الله عليه و آله با خويشان خود از آل عبدالمطب فرمود كه شما توسعه نميدهيد مردم را باموال خود پس توسعه دهيد ايشان را باخلاق خود.
و قال اميرالمؤ منين (عليه السلام ) البشاشة حبالة المودة .(271)
يعنى اميرالمؤ منين عليه السلام فرمود: خوشروئى دام مودت است .از اين نامورتر محلى مجوى كه خوانند خلقت پسنديده خوى
بدوزخ برد مرد را خوى زشت كه اخلاق نيك آمده است از بهشت

روى الحسن عن الحسن عن الحسن ان احسن الحسن الخلق الحسن .(272)
يعنى روايتكرده حسن بن عرفه از حسن بصرى از امام حسن مجتبى عليه السلام كه بهترين حسنها خلق نيكو است .
كلمه 94:
متن حديث :
من لم ينجه الصبر اهلكه الجزع .(273)
ترجمه :
كسيرا كه نجات ندهد صبر و شكيبائى هلاك خواهد كرد او را جزع و بيتابى مراد از هلاكت يا هلاكت دنيوى است يا اخروى يا هر دو زيرا كه جزع سبب از براى هر سه است .
و فى الحديث : الجزع عند البلاء تمام المحنة .(274)
و در حديث است كه بيتايى نزد بلا تمام محنت است .
بدانكه آيات و اخبار بسيار در فضيلت صبر وارد شده .
و در احاديث است كه نسبت صبر به ايمان نسبت سراست بجسد.
و هم روايت شده كه مؤ منى كه مبتلا شود ببلائى و صبر كند از براى اوست اجر هزار شهيد.(275)
و قال (عليه السلام ) افضل العبادة الصبرو و الصمت و انتظار الفرج .(276)
يعنى حضرت اميرالمؤ منين (ع ) فرمود: كه افضل عبادت صبر و سكوت و انتظار فرج است .
كلمه 95:
متن حديث :
من وضع نفسه مواضع التهمة فلا يلومن من اسآء به الظن .(277)
ترجمه :
كسى كه بگذارد نفس خود را در جايهاى تهمت يعنى برود در آن مواضع و بنشيند در آنجاها پس بايد ملامت و سرزنش نكند كسى را كه گمان بد باو ببرد.
دانايان گفته اند: هر كه با بدان نشيند اگر چه طبيعت ايشان در او اثر نكند لكن بطريقت ايشان متهم گردد و اگر بخرابات رود از براى نماز گذاردن منسوب شود بخمر خوردن .
قال رسول الله صلى الله عليه و آله : اتقوا مواضع التهم .(278)
ابن ابى الحديد نقل كرده كه وقتى آنحضرت با يكى از زوجات خود بر در يكى از دوازه هاى مدينه ايستاده بود يكى از اصحاب از آنجا بگذشت آنجناب را با آن زن آنجا ديد سلام كرد و بگذشت رسولخدا صلى الله عليه و آله او را ندا كرد و فرمود: اى فلان اين زن ، فلانه زوجه من است عرض كرد يا رسول الله مگر در شما هم گمان ميرود كه اين فرمايش نموديد فرمود: ان الشيطان يجرى من ابن ادم مجرى الدم .(279)
همانا شيطان ميگردد در بدن بنى آدم مانند گشتن خون .
كلمه 96:
متن حديث :
الناس اعداء ما جهلوا.(280)
ترجمه :
مردمان دشمنان چيزيند كه جاهلند بآن .
و سببش آنست كه جاهل خوف دارد كه در مجلسى كه با آن عالم است مبادا او را توبيخ و تقريع بجهلش كنند يا آنكه چون اهل علم خوض ميكنند در چيزى كه او جاهل بآنست از اين جهت حقير ميشود در ديدگان و اذيت ميباشد براى او و اين اذيت از ناحيه علم باو رسيده لاجرم با آن علم دشمن است .
و فى معنا قوله (عليه السلام ) و الجاهلون لاءهل العلم اعدآء.(281)
يعنى نادانان مر اهل علم را دشمنانند.
كلمه 97:
متن حديث :
نوم على يقين خير من صلوة فى شك .(282)
ترجمه :
خواب شخصى كه بر يقين باشد بهتر است از نماز گذاردن در حال شك .
اين كلمه را وقتى فرمود كه شنيد يكى از خارجيان نماز شب ميگذاشت و قرائت قرآن ميكرد گويند كه بآواز حزين آنخارجى اين آيه را مى خواند و ميگريست امن هو قانت انآء اليل الاية (283) كميل بن زياد رحمه الله در خدمت آنحضرت ايستاده از خواندن قرآن او آهى كشيد حضرت سبب آه از او پرسيد عرضكرد از صوت حزين اين قارى و كاش من موئى بودم در بدن او تا هميشه اينكلام حزين را از او مى شنيدم فرمود آه مكش و اين آرزو مبر پس از چندى كه واقعه نهروان روى داد آنمرد خارجى بجنگ آنحضرت شد و كشته شد آنوقت آنجناب كميل را طلبيد و فرمود اين مقتول همان قاريست كه آروز ميكردى هنوز آن آروز دارى عرضكرد: استغفر الله من كل خطاءء يجرى على اللسان .(284)
و من كلامه (ع ): كم من صآئم ليس له من صيامه الا الجوع و العطش و كم من قائم ليس له من قيامه الا السهر و العنآء يا حبذا نوم الاءكياس و افطارهم .(285)
يعنى چه بسيار روزه دارى كه نيست از براى او بهره اى از روزه اش جز گرسنگى و تشنگى و چه بسيار شب زنده دارى كه نيست از براى او از برخاستن در شب جز بيدارى و رنج اى خوشا خواب زيركان در امر آخرت و افطار ايشان .