كلمه 44:
متن حديث :
الصلوة قربان كل تقى و الحج جهاد كل ضعيف لكل شى ء زكوة وزكوه البدن الصيام و جهاد المرئه حسن اتبعل .(128)
ترجمه :
نماز آنچيزيست كه بآن تقرب جويد هر پرهيزكارى و حج جهاد هر ضعيف است (129) و از براى هر چيزى زكوة است و زكوة بدن روزه است چه آنكه زكوة در مال مستلزم نقص آنست در ظاهر و نمو آنست در باطن همچنين روزه باعث كسر قوه شهويه و غلبه قواى روحانيه و پاك شدن نفس است از كدورت شيطانيه و جهاد زن نيكوئى معاشرت او با شوهرش است زيرا كه لازمه آن جهاد كردن با نفس نافرمانست در منقاد گردانيدن آنرا در اطاعت شوهر.
كلمه 45:
متن حديث :
الطمع رق مؤ بد.(130)
ترجمه :
طمع بندگى است پاينده زيرا كه طمع مستلزم تعبد و اطاعتست مر كسى را كه محل طمع است مادام كه طمع باقى باشد.
و نيز آنحضرت فرموده الطامع فى وثاق الذل .(131)
يعنى آدم طمعكار در بند ذلت است .
و از حكم جامعه است الطمع فقر حاضر.(132)تعفف وعش حرا و لا تك طامعا فما قطع الاعناق الا المطامع (133)
قناعت كن اى نفس بر اندكى كه سلطان و درويش بينى يكى
چرا پيش خسرو بخواهش روى چه يكسو نهادى طمع خسروى
و گر خود پرستى شكم طبله كن در خانه اين و آن قبله كن
و نيز امير المؤ منين عليه السلام فرموده : اكثر مصارع العقول تحت بروق المطامع .(134)
سعدى (گويد):يكى گربه در خانه زال بود كه پيوسته مهجور و بد حال بود
روان شد بمهمانسراى امير غلامان سلطان زدندش به تير
برون جست و خون از تنش ميچكيد هميگفت و از هول جان ميدويد
كه گر جستم از دست اين تيرزن من و كنج ويرانه پيرزن
نيرزد عسل جان من زخم نيش قناعت نكوتر بدوشاب خويش
خداوند از آن بنده خرسند نيست كه راضى بقسم خداوند نيست
كلمه 46:
متن حديث :
عظم الخالق عندك يصغر المخلوق فى عينك .(135)
ترجمه :
بزرگى آفريدگار تو كوچك ميگرداند مخلوق را در ديده تو و در بعضى نسخ عظم بصيغه امر از باب تفعيل است يعنى بزرگ گردان خالق را در نظر اعتبار خود تا كوچك گرداند مخلوق را در چشم تو.چنين دارم از پير داننده ياد كه شوريده سر بصحرا نهاد
پدر از فراقش نخورد و نخفت پسر را ملامت بكردند گفت
از آنگه كه يارم كس خويش خواند دگر با كسم آشنائى نماند
بحقش كه تا حق جمالم نمود دگر هر چه ديدم خيالم نمود
بصدقش چنان سر نهادم قدم كه بينم جهان با وجودش عدم
ديگر با كسم در نيابد نفس كه با او نماند دگر جاى كس
گر از هستى خود خبر داشتى همه خلق را نيست پنداشتى
آورده اند كه بيكى از اهل عرفان گفتند فلانى زاهد است گفت در چه چيز گفتند در دنيا گفت دنيا نزد حقتعالى بقدر پر پشه اى نيست پس چگونه اعتبار توان كرد زهد در او و بايد زهد در شيى ء موجود باشد و دنيا نزد من لاشيى ء است و شبهه نيست كه در نيامدن دنيا در نظر آن عارف باين مرتبه بسبب عظمت و جلالت حقتعالى بوده در نظر او قل الله ثم ذرهم .(136)عجب دارى از سالكان طريقت كه باشند در بحر معنى غريق
خود از ناله عشق باشند مست زكونين بر ياد او شسته دست
شب و روز در بحر سودا و سوز ندانند زآشفتگى شب ز روز
سحرگه بگريند چندانكه آب فرو شويد از ديده شان كحل خواب
كلمه 47:
متن حديث :
العفاف زينة الفقر و الشكر زينة الغنى .
ترجمه :
عفت و پارسائى زينت فقرا است و شكر زينت توانگريست .(137)
قالوا: العلم بغير عمل قول باطل و النعمة بغير شكر جيد عاطل .
يعنى بزرگان گفته اند كه علم بى عمل قول باطل است نعمت بدون شكر گزارى مثل گردن خالى از زينت و گلوبند است .
بدانكه عفت عبارت است از مطيع شدن قوه شهويه قوه عاقله را تا آنچه را كه امر فرمايد متابعت كند و از آنچه كه نهى كند اجتناب نمايد و چقدر شايسته است از براى شخص فقير كه عفاف را زينت خود كند و قطع طمع از خلق نمايد و التقاتى بآنچه در دست ايشانست نكند و گويد:ما آبروى فقر و قناعت نميبريم با پادشه بگوى كه روزى مقدرست
يكى را تب آمد زصاحبدلان كسى گفت شكر بخواه از فلان
بگفت اى پسر تلخى مردنم به از جور روى ترش بردنم
شكر عاقل از دست آنكس نخورد كه روى از تكبر بر او سركه كرد
كسى را كه درج طمع در نوشت نبايد بكس عبد و چاكر نوشت
توقع براند ز هر مجلست بران از خودت تا نراند كست
كلمه 48:
متن حديث :
عند تناهى الشدة تكون الفرجة و عند تضايق حلق البلاء يكون الرخاء.(138)
ترجمه :
نزد پايان رسيدن سختى گشايش است و نزد تنگ شدن حلقهاى بلا آسايش است .
قال الله تعالى : قان مع العسر يسرا ان مع العسر يسرا.
يعنى حقتعالى فرموده كه بدرستيكه با دشوارى آسانى است و باز فرموده كه همانا با دشوارى آسانى است .(139)
و قال اميرالمؤ منين (عليه السلام ):
ان للنكبات عايات لابد ان تنتهى اليها فاذا احكم على احدكم فليطاطاء لها و ليصبر حتى يجوز فان اعمال الحيلة فيها اقبالها زائد فى مكروهها.(140)
يعنى اميرالمؤ منين عليه السلام فرموده كه همانا براى نكبتهاى روزگار نهايتى است كه لابد و ناچار بايد بآن نهايت برسد پس هر گاه استوار و محكم گرديد بر يكى از شماها پست كند سر خود را از براى آن و صبر نمايد تا بگذرد همانا بكار بردن حيله و تدبير در آن هنگاميكه رو نموده است زياد ميكند در مكروه آن .ايدل صبور باش و مخور غم كه عاقبت اينشام صبح گردد و اينشب سحر شود
كلمه 49:
متن حديث :
عيبك مستور ما اسعدك جدك .(141)
ترجمه :
عيب تو مستور و پوشيده است ماداميكه يارى كند ترا بخت و طالع بخلاف آنكه اگر بخت بر گردد و طالع سرنگون شود محاسن حقيقى نيز عيب محسوب شود.
چنانچه آنحضرت نيز فرموده :
اذا اءقبلت الدنيا على احد اعارته محاسن غيره و اذا ادبرت عنه سلبته محاسن نفسه .(142)
يعنى چون روى نهاد دنيا بر كسى عاريه ميدهد باو نيكوئيهاى ديگرانرا و چون پشت گردانيد از او ميربايد از او محاسن و نيكوئيهاى نفس او را(143 ).
گويند در اياميكه برامكه را بخت و طالع مساعد بود رشيد در حق جعفر بن يحيى بر مكى قسم مى خورد كه او افصح است از قس ابن ساعده و شجاعتر است از عامر بن طفيل و اكتب است (يعنى نويسنده تر است ) از عبدالحميد(144) و سياسى تر است از عمر بن الخطاب و خوش صورت تر است از مصعب بن زبير با آنكه جعفر خوش صورت نبود وانصح است (يعنى خيرخواه تر است ) براى من از حجاج براى عبدالملك و سختيتر است از عبدالله بن جعفر و عفيفتر است از يوسف بن يعقوب و چون طالع ايشان سرنگون شد تمام را منكر شد حتى اوصافيكه در جعفر بود و كسى منكر آن نبود مانند كياست و سماحت او.
حاصل آنكه مردم ابناء دنيا و طالب متاع اين جهانند پس در هر كه يافتند او را دوست دارند و براى او كمالات و محاسنى نقل كنند و از عيبهاى او چشم بپوشند بلكه عيبهاى او بچشم ايشان در نيايد چه عين الرضا عن كل عيب كليلة (145) پس حال مردم دنيا پرست چنان است كه شاعر گفته :دوستند آنكه را زمانه نواخت دشمنند آنكه را زمانه فكند
قال اميرالمؤ منين (عليه السلام ) الناس ابناء الدنيا و لا يلام الرجل على حب امه .(146)
كلمه 50:
متن حديث :
الغنى الاءكبر الياس عما فى اءيدى الناس .(147)
ترجمه :
توانگرى بزرگتر و غناى اكبر بى نيازيست از آنچه در دست مردم است .
بدانكه استغناء و ياءس از مردم از جمله اوصاف شريفه و شرف مؤ من است و غناى حقيقى عبارت از آنست .
روايتست كه مردى اعرابى موعظه اى از حضرت رسول صلى الله عليه و آله خواست آن سرور فرمود كه هر وقت نماز مى كنى نماز كسى كن كه دنيا را وداع كند زيرا كه چه ميدانى كه تا نماز ديگر خواهى بود و چون سخنى گوئى سخنى بگوى كه نبايد عذر آنرا بخواهى و ماءيوس باشى از آنچه در دست مردمان است .(148)
و مما يروى لعبد الله المبارك الزاهدقد ارحنا و استرحنا من غدو و رواح و اتصال بامير و وزير ذى سماح
بعفاف و كفاف و قنوع و صلاح و جعلنا الياءس مفتا حالاءبواب النجاح (149)
اگر دو گاو بدست آورى و مزرعه اى يكى امير و يكى را وزير نام كنى
بدان قدر كه كفاف معاش تو ندهد روى و نان جوى از يهود وام كنى
هزار بار از آن به كه از پى خدمت كمرببندى و برنا كسى سلام كنى
كلمه 51:
متن حديث :
الفقيه كل الفقيه من لم يقنط الناس من رحمة الله و لم بؤ يسهم من روح الله و لم يؤ منهم من مكر الله .(150)
ترجمه :
دانا و تمام دانا كسى است كه نوميد نگرداند مردمان را از رحمت و آمرزش خدا و ماءيوس نگرداند ايشانرا از راحت و آسايش از خدا و ايمن نگرداند ايشان را از عقوبت و عذاب خدا.
پس بر حكيم آگاه لازم است كه مرض هر نفسى را تشخيص نمايد و به دواى مخصوص آن آنرا معالجه نمايد پس كسى را كه خوف غلبه كرده بر رجاء معالجه نمايد و كسى را كه امانى و رجاهاى كاذبه غلبه كرده و به اين سبب دلير گشته و روى بگناه و معاصى آورده مانند اكثر مردمان او را بتازيانه خوف تاءديب كند و هر گاه از وعد گويد از وعيد نيز نقل كند و هر گاه وصف جنت نمايد از جحيم نيز ذكر كند چنانچه در قرآن مجيد هر جا ترغيب است با او ترهيب است و هر كجا بشارت است مرادف با نذارت است و اگر وعد است مقابل او وعيد است اگر غفور رحيم است شديد العقاب است اگر لا تقنظوا من رحمة الله است (151) فلا ياءمن مكرالله (152) است و هكذا چنانچه بر متاءمل بصير مخفى نيست و فى دعاء الافتتاح : و ايقنت انك انت ارحم الراحمين فى موضع العفو و الرحمة و اشد المعاقبين فى موضع النكال و النقمة .
يعنى در دعاى افتتاح است كه من يقين دارم ايخدا كه تو در مقام عفو و رحمت ارحم الراحمين ميباشى و در مقام عذاب عقوبت از همه عقوبت كنندگان سخت تر ميباشى .
كلمه 52:
متن حديث :
فوت الحاجة اهون من طلبها الى غير اهلها.(153)
ترجمه :
فوت شدن حاجت آسانتر است از طلب نمودن از غير اهلش .
و مطلب معلوم است كه نرسيدن شخص بحاجت خود بهتر است از طلب كردن آنرا از مردمان لئام بى اصل و نشان زيرا كه در آن طلب غالبا عدم وصول است بحاجت و معهذا موجب زيادتى ذل سؤ ال است از ايشان و گاهى شود كه زخم زبانى بآن علاوه كنند و لهذا گفته اند: الموت احلى من سؤ ال اللئام (154) پس شايسته است كه قانع و عالى همت باشد و از اشخاص لئام و تازه بدولت رسيدگان و امثال ايشان حاجت نخواهد.محالست اگر سفله قارون شود كه طبع لئيمش دگرگون شود
كمالست در نفس مرد كريم گرش زر نباشد چه نقصان و سيم
وگر خود نيابد جوانمرد نان مزاجش توانگر بود همچنان
اقسم بالله لمص النوى و شرب ماء القلب المالحة
احسن بالاءنسان من ذلة و من سؤ ال الاءوجه الكالحة
فاستغن بالله تكن ذالغنى مغتبطا بالصفقة الرابحة
طوبى لمن يصبح ميزانه يوم يلاقى ربه راجحة
حافظ آب رخ خود بر در هر سفله مريز حاجت آن به كه بر قاضى حاجات بريم
حكماء فرموده اند اگر آب حيات بآب رو فروشند دانا نخرد كه مردن به علت ، به از زندگانى بمذلت .براى نعمت دنيا كه خاك بر سر آن منه ز منت هر سفله بار بر گردن
بيك دو روزه رود نعمتش زدست ولى بماندت ابدالدهر عار بر گردن
كلمه 53:
متن حديث :
فى تقلب الاحوال علم جواهر الرجال .(155)
ترجمه :
در گردش احوال چون انتقال از بلندى به پستى و از اقبال به ادبار و از غنى بفقر و هكذا بعكس و همچنين در نزول شدائد و محن معلوم ميشود جواهر مردمان چه گردش روزگار بمنزله بوته امتحان است كه آنچه در كمون آدمى است ظاهر ميكند. فعند الامتحان يكرم الرجل اويهان .(156)به ايام تا بر نيايد بسى نشايد رسيدن به غور كسى
لا تحمدن امرء حتى تجربه و لا تذمنه الا بتجريب (157)
نه هر كه بصورت نيكو است سيرت زيبا در اوست كار اندرون دارد نه پوست .توان شناخت بيكروز در شمايل مرد كه تا كجاش رسيده است پايگاه علوم
ولى زباطنش ايمن مباش و غره مشو كه خبث نفس نگردد بسالها معلوم
كلمه 54:
متن حديث :
قلة العيال احد اليسارين و التودد نصف العقل والهم نصف الهرم .(158)
ترجمه :
كمى اهل و عيال يكى از دو توانگريست در مال زيرا كه هر كه را اندك باشد عيال او عيش او آسانتر باشد و معشيت او واسع ، همچنانكه در كثرت مال حال بر اينمنوال است ، دو دوستى با مردم و حسن معاشرت با ايشان نصف عقل است يعنى تصرف عقل عملى در تدبير كار معاش ، و غم و اندوه نصف پيريست زيرا كه پيرى يا بسبب طبيعت و سن است يا بسبب امر خارجى كه آن حزن و خوف باشد فحينئذ هم و غم قسيم طبيعى پيرى و يك قسم از اسباب خارجى آنست .
كلمه 55:
متن حديث :
القناعة مال لا ينفد.(159)
ترجمه :
قناعت كه مساهله در اسباب معاش باشد مالى است كه فانى نميشود و گنجى است كه تمام نميشود و قناعت فضيليتى است كه همه فضائل بآن منوط بلكه راحت دنيا و آخرت بآن مربوط است .
سعدى گويد: كه ده آدمى از سفره اى بخورند و دو سگ بر لاشه اى بسر نبرند حريص با جهانى گرسنه است و قانع بنانى سير.
حكما گفته اند: كه درويشى بقناعت به از توانگرى ببضاعت .كاسه چشم حريصان پرنشد تا صدف قانع شد پر در نشد
خبر مشهور است : عز من قنع وذل من طمع .(160)
و لقد اجاد الطغرائى :فيم اقتحامك لج البحر تركبه و انت يكفيك منها مصة الوشل
ملك القناعة لا يخشى عليه ولا يحتاج فيه الى الاءنصار و الخول
ترجوا البقآء بدار لاثبات لها فهل سمعت بظل غير منتقل (161)
سعدى (گويد):قناعت توانگر كند مرد را خبر كن حريص جهانگرد را
كسى سيرت آدمى گوش كرد كه اول سگ نفس خاموش كرد
مشو تابع نفس شهوت پرست كه هر ساعتش قبله ديگر است
چه سيراب خواهى شد از آب جوى چرا ريزى از بهر برف آبروى
مرو در پى هر چه دل خواهدت كه تمكين تن نورجان كاهدت
كند مرد را نفس اماره خوار اگر هوشمندى عزيزش مدار
و گر هر چه باشد، مرادش برى ز دوران بسى نامرادى برى
قناعت سرافرازد اى مرد هوش سر پر طمع بر نيايد ز دوش
قال (عليه السلام ) الصبر مطية لا تكبو و القناعة سيف لا ينبو.(162)
يعنى اميرالمؤ منين عليه السلام فرمود: كه صبر مركوبى است كه بر روى در نميافتد و قناعت شمشيرى است كه كند نميشود.
كلمه 56:
متن حديث :
قيمة كل امرى ء ما يحسنه .(163)
ترجمه :
قيمت هر مردى و مرتبه هر شخصى همان چيزيست كه نيكو ميداند آنرا از هنر و علم و عرفان غرض تحريص و ترغيب بر كسب كمالات نفسانيه و صناعات و نحو آنست چه آنكه هر كس كمال و صنعتش عظيمتر است رفعتش در نفوس مردم زيادتر است و اينمطلب مسلم و مشاهده است .
قال الخليل بن احمند رضى الله عنه افضل كلمة يرغب الانسان الى طلب العلم و المعرفة قول امير المؤ منين (عليه السلام ):
قدر كل امرء ما يحسن (164) يعنى خليل بن احمد گفته كه بهتر كلمه كه ترغيب كند آدمى را بسوى طلب علم و معرفت قول اميرالمؤ منين (ع ) استكه قدر هر مردى همانچيزيست كه نيكو ميداند.(165)
كلمه 57:
متن حديث :
كفاك ادبا لنفسك اجتناب ما تكرهه لغيرك .(166)
ترجمه :
بس است تو را از براى ادب كردن نفس خود دورى كردن از آنچه مكروه ميشمرى از غير خودت .
حاصل آنكه هر كه طالب سعادت نفس و تهذيب اخلاق است بايد ديگران را آئينه عيوب خود كند و آنچه از ايشان سر زند تاءمل در حسن و قبح آن كند و بقبح هر چه بر خورد بداند كه چون آن عمل از خود او سر زند نيز قبيح است و بحسن هر چه بر خورد بداند كه اين عمل از خود او نيز حسن است پس در ازاله قبايح خود بكوشد و در تحصيل اخلاق حسنه سعى بليغ نمايد.
قال رسول الله صلى الله عليه و آله السعيد من وعظ بغيره .(167)
يعنى نيكبخت كسى است كه پند داده شود بغير خود يعنى پند بگيرد از پنديكه بغير او دهند.
لقمان حكيم را گفتند ادب از كه آموختى فرمود از بى ادبان كه هر چه از فعل ايشان در نظرم ناپسند آمد از آن پرهيز كردم .(168)
كلمه 58:
متن حديث :
كم من اكلة منعت اكلات .(169)
ترجمه :
بسا يكبار خوردنى يا خوردن يك لقمه كه مانع شود از خوردنهاى بسيار
اين مثال كسى است كه افراط كند در خوردن طعامى بحيثيتى كه بيمار گردد پس از خوردن پس از خوردن طعامهاى بسيار ديگر ممنوع شود.
و حريرى در مقامات معنى همين كلام مبارك را اخذ كرده در آنجا كه گفته : يارب اكلة هاضت الا كل و منعة مآ كل .
اى بسا يك بار خوردنى يا خوردن يك لقمه كه درهم شكست استخوان را ناگوار شد خورنده را و مانع شد او را از خوراكهاى ديگر.(170)
و ابن علاف شاعر نيز در مرثيه هر (گربه ) همين معنى را آورده :اردت ان تاءكل الفراخ ولا ياكلك الدهر اكل مضطهد
يا من لذيذ الفراخ اوقعه و يحك هلا قنعت بالغدد
كم اكلة خامرث حشاشره فاخرجت روحه من الجسد(171)
شكم بند دستست و زنجير پاى شكم بنده كمتر پرستد خداى
سراسر ملخ شد شكم لاجرم بپايش كشد مور كوچك شكم
برو اندرونى بدست آر پاك شكم پر نخواهد شد الا بخاك
شكم بنده بسيار بينى خجل شكم پيش من تنگ بهتر كه دل
رنجورى را گفتند دلت چه ميخواهد گفت آنكه دلم هيچ نخواهد.
و فى معنى كلامه (عليه السلام ) قوله (عليه السلام ) ايضا: كم من شهوة ساعة اورثت حزنا طويلا.(172)
يعنى بسا شهوت يكساعتى كه سبب حزنهاى طولانى شود.
كلمه 59:
متن حديث :
كن فى الفتنة كابن اللبون لا ظهر فيركب و لا ضرع فيحلب .(173)
ترجمه :
باش در زمان فتنه (174) مانند بچه شتريكه داخل در سن سه سالگى شده باشد كه نه پشتى است او را كه بسوارى او كوشند و نه پستانى كه از آن شير دوشند.
حاصل آنكه در فتنه داخل مشو و بقوت بازو و مال همراهى مكن و چنان باش كه از تو انتفاعى نبرند چه بسا شود كه خونها ريخته شود و مالها غارت گردد و عرضها بباد رود و تو در آن شريك شوى و خسران دنيا و آخرت برى .
در احاديث معتبره وارد شده كه هر كه اعانت كند بر قتل مؤ منى به نيم كلمه باشد روز قيامت بيايد در حالتيكه ما بين ديدگان او نوشته باشد ايس من رحمة الله يعنى اين ماءيوس است از رحمت واسعه الهى .
كلمه 60:
متن حديث :
لاترى الجاهل الا مفرطا او مفرطا.(175)
ترجمه :
نمى بينى نادان را مگر بسبب جهالت يا از حد درگذرنده است يا تقصير كننده و اين هر دو طرف عدولند از عدالت بخلاف دانا كه اختيار مى كند وسط را كه آن حد اعتدال است .
بدانكه اوصاف حميده حكم وسط دارند كه انحراف از آنها يا بطرف افراط يا تفريط هر كدام كه باشد مذموم و از اخلاق رذيله است پس در مقابل هر جنسى از صفات فاضله دو جنس از اوصاف رذيله متحقق خواهد گشت چنانچه در مقابل حكمت جربزه و بلاهت است و مقابل شجاعت تهور و جبن و مقابل عفت شره و خمود و مقابل عدالت ظلم و تمكين ظالم است بر خود و هكذا.
كلمه 61:
متن حديث :
لا تستحى من اعطآء القليل فان الحرمان اقل منه .(176)
ترجمه :
حيا مكن از دادن چيز كم بدرستيكه نوميدى كمتر است از آن و حقارت آن بيشتر است .
قال النبى صلى الله عليه و آله تردوا السآئل ولو بشق تمرة (177) و عنه صلى الله عليه و آله ايضا: اتق النار ولو بشق تمره فان لم تجد فبكلمة طيبة .
يعنى بپرهيزيد از آتش برد نكردن سائل و اگر چه بنصف خرمائى باشد و اگر آنرا نيافتى پس بكلام خوشى رد كن او را.
كلمه 62:
متن حديث :
لا تصحب المآئق فانه يزين لك فعله و يود ان تكون مثله .(178)
ترجمه :
مصاحبت و رفاقت مكن با احمق بيخرد چه آنكه او زينت ميدهد در نظر تو كار خود را و دوست ميدارد كه تو نيز مانند او باشى زيرا كه احمق تصور نميكند نقصان خود را بلكه خيال ميكند كه نفس او كامل است و هر كسى دوست دارد كه رفيقش خودش باشد در اخلاق و افعال .
و لهذا رسولخدا فرموده : المرء على دين خليله .(179)رقم بر خود بنادانى كشيدى كه نادانرا بصحبت برگزيدى
طلب كردم زدانائى يكى پند مرا فرمود با نادان مپيوند
كه گر داناى دهرى خر بباشى و گر نادانى ابله تر بباشى
قال ارسطا طاليس : العاقل يوافق العاقل و اما الجاهل فلا يوافق العاقل و لا الجاهل كما ان الخط المستقيم ينطبق على المستقيم و اما المعوج فلا ينطبق على المعوج ولا المستقيم .
يعنى ارسطا طاليس گفته كه عاقل موافقت ميكند با عاقل و اما جاهل پس موافقت نميكند با عاقل و نه با جاهل چنانچه خط راست موافق ميشود با خط راست ديگر و اما خط كج پس موافق نميشود بر كج و نه بر راست .
طغرائى گفته :وشان صدقك عند الناس كذبهم و هل يطابق معوج بمعتدل
علاقه مندی ها (بوک مارک ها)