كلمه 22:
متن حديث :
ان لم تكن حليما فتحلم فانه قل من تشبه بقوم الا و اوشك منهم .(65)
ترجمه :
اگر نبوده باشى حليم و بردبار پس بتكلف خود را بر بردبارى بدار پس بدرستيكه كمست كسى كه شبيه سازد خود را بگروهى مگر آنكه نزديك شود كه باشد از ايشان .
و اين مطلب موافق تجربه و عيان است كه هر كه متخلف باخلاق قومى شود و از آداب ايشان اخذ كند كم كم از ايشان شود چنانچه مشاهده شد كه اعراب ساكن باديه و مردمان قروى و بيابان نشين مدتى كه ساكن در شهر و بلد شدند و مخالطه با اهل شهر كردند بعد از زمانى شبيه بساكنين بلد شوند و طبيعت ايشان برگردد بلكه بالاتر از اين مشاهده ميشود كه حيوانات وحشى مانند باز و تازى بواسطه رياضت و انس با آدمى طبيعت قديم خود را فراموش ميكنند و طبيعت ديگر پيدا مينمايند حتى آنكه نقلشده كه عضدالدوله ديلمى ره شيرهائى داشت كه آنها را تعليم كرده بودند كه مثل تازى با آنها صيد ميكرد و اين از عجايب است زيرا كه شير ابعد حيوانات است از انس با انسان .
كلمه 23:
متن حديث :
ان مع كل انسان ملكين يحفظانه فاذا جآء القدر خليا بينه و بينه و ان الاجل جنة حصينة .(66)
ترجمه :
همانا با هر انسانى دو ملك موكل است كه نگهدارى مى كنند آن را پس چون بيايد تقدير او بگذارند او را با تقدير او و ديگر نگهدارى از او ننمايند و بدرستيكه اجل يعنى مدتيكه براى انسان تعيين شده كه بايد تا آن مدت ، باقى باشد سپريست استوار و بهمين معنى است قول آن جناب : كفى بالاجل حارسا.(67)
و روايت است كه بر درع آن حضرت نقش بود:اى يومى من الموت افر يوم لم يقدر ام يوم قدر
يوم لم يقدر لا اخشى الوغى يوم قد قدر لا بغنى الحذر
(68)
كلمه 24:
متن حديث :
اوضع العلم ما وقف على اللسان و ارفعه ما ظهر فى الجوارح و الاركان .(69)
ترجمه :
پست ترين علم آن علم است كه بايستد بر زبان و مؤ دى نشود بعمل و بالاترين علم آنست كه ظاهر شود آثار آن در جوارح و اركان .
حاصل آنكه علم با عمل قيمت دارد و خوبست و اما علمى كه مجرد لقلقه لسان باشد و عملى با آن نباشد ناقص است بلكه گاه شود سبب اغوان جاهلان گردد بسبب آنكه گويند اين حرفها كه اين عالم ميگويد اگر واقع دارد چرا خودش بآن عمل نمينمايد.لو كان فى العلم من غير التقى شرف لكان اشرف كل الناس ابليس (70)
و قال (عليه السلام ): العلم مقرون بالعمل فمن علم عمل والعلم يعتف بالعمل فان اجاب و الا ارتحل .(71)
يعنى على عليه السلام فرمود كه علم پيوسته است با عمل پس هر كه علم پيدا كرد عمل هم بكند و علم آواز ميكند عمل را پس اگر جواب داد علم ميماند و اگر نه كوچ و رحلت مى كند.علم چندانكه بيشتر خوانى چون عمل در تو نيست نادانى
نه محقق بود نه دانشمند چارپائى بر او كتابى چند
آن تهى مغز را چه علم و خبر كه بر او هيزم است يا دفتر
كلمه 25:
متن حديث :
اول عوض الحليم من حلمه ان الناس انصاره على الجاهل .(72)
ترجمه :
اول عوضى كه حاصل مى شود شخص بردبار را بسبب حلمش آن است كه مردمان يارى كننده اويند بر نادانان و آن كسى كه بر او سفاهت و بيخردى كرده و اين مطلب موافق تجربه است بهمين معنى است قول آنجناب : و بالحلم عن السفيه يكثر الانصار عليه .(73)
يعنى بسبب حلم كردن از نادان بسيار ميكند براى خود يارى كنندگان بر آنرا.(74)
گويند انوشيروان از بوذر جمهر پرسيد كه حلم چيست گفت حلم نمك خوان اخلاق است كه چون حروف آن را برگردانند ملح شود چنانكه هيچ طعامى بدون ملح مزه ندهد خلقى بى حلم جمال ننمايد.با تو گويم كه چيست غايت حلم هر كه زهرت دهد شكر بخشش
كم مباش از درخت سايه فكن هر كه سنگت زند ثمر بخشش
هر كه بخراشدت جگر بجفا همچو كان كريم زر بخشش
قال (عليه السلام ) الحلم غطاء ساتر والعقل حسام باتر فاستر خلل خلقك بحلمك و قاتل هواك بعقلك .(75)
يعنى اميرالمؤ منين عليه السلام فرمود كه حلم پوشش ستر كننده است و عقل شمشير برنده است پس بپوشان رخنه خلق خود را بحلم و قتال كن با هوى و هوس خود بشمشير عقل خود.
كلمه 26:
متن حديث :
اهل الدنيا كركب يساربهم و هم نيام .(76)
ترجمه :
اهل اين جهان مانند كاروانيند كه ميبرند ايشان را و حال آنكه ايشان هستند در خواب گران يعنى هر چه از عمر ايشان مى گذرد بآخرت نزديك ميشوند و ايشان غافل از كار آخرتند آنگاه كه بمنزل قبر مى رسند از خواب بيدار مى شوند مانند كسانيكه در كشتى نشسته اند و بتعجيل سير ميكنند و هيچ ملتفت نمى شوند.ايدريده آستين يوسفان گرگ برخيزى ازينخواب گران
گشته گرگان هر يكى خوهاى تو ميدراند از غضب اعضاى تو
باش تا از خواب بيدارت كنند در نهاد خود گرفتارت كنند
و نيز حضرت اميرالمؤ منين صلوات الله عليه فرموده : نفس المرء خطاه الى اجله (77) يعنى نفس زدن آدمى گامهاى او است بسوى اجل .ايكه پنجاه رفته و در خوابى مگر اين پنج روزه دريابى
خشت بالين گور يادآور ايكه سر در كنار احبابى
خفتنت زير خاك خواهد بود ايكه در جامه خواب سنجابى
تا در اين گله گوسفندى هست ننشيند اجل ز قصابى
دست و پائى بزن بچاره و جهد كه عجب در ميان غرقابى
كى دعاى تو مستجاب شود كه بيك روى در دو محرابى
به در بى نياز نتوان رفت جز بمستغفرى و اوابى (78)
كلمه 27:
متن حديث :
بئس الزاد الى المعاد اءلعدوان على العباد.(79)
ترجمه :
بدانكه با جماع جميع طوائف عالم ظلم قبيح و از همه معاصى اعظم است و در كتاب الهى و احاديث اهل بيت رسالت پناهى ذم عظيم و تهديد شديد بر آن شده و در حديث است كه الظلم ظلمات يوم القية .(80) يعنى ظلم ظلمتها و تاريكى هاى روز قيامت است .تفو بر چنان ملك و دولت بود كه لعنت بر او تا قيامت بود
نماند ستمكار بد روزگار بماند بر او لعنت كردگار
لب خشك مظلوم را گو بخند كه دندان ظالم بخواهند كند
نخواهى كه نفرين كنند از پست نكو باش تا بد نگويد كست
و در خبر است كه ظلم و جور در يكساعت بدتر است در نزد خدا از شصت سال گناه و هر كه از ظلم بترسد البته از ظلم باز مى ايستد چه منتقم حقيقى البته انتقام هر ظلمى را ميكشد و مكافات ظالم را باو ميرساند.(81)اگر بد كنى چشم نيكى مدار كه هرگز نيارد گز، انگور بار
نپندارم اى در خزان كشته جو كه گندم ستانى بوقت درو
رطب ناورد چوب خر زهره بار چه تخم افكنى بر همان چشم دار
كلمه 28:
متن حديث :
البخل جامع لمساوى العيوب و هو زمام يقاد به الى كل سوء.(82)
ترجمه :
صفت بخل جامع بديهاى عيبها است و مهاريست كه كشيده ميشود بسبب او بسوى هر بدى .
و اينمطلب مسلم و مجرب است و كسيكه مراجعه كند بكتب اخلاق خواهد دانست كه بسيارى از رذايل از توابع بخل است .
قال ابوجعفر (عليه السلام ): الموبقات ثلث شح مطاع و هوى متبع و اعجاب المرء بنفسه .(83)
يعنى حضرت باقر عليه السلام فرمود كه هلاك كنندگان سه چيز است يكى بخل يا حرصى كه اطاعت آن شود و ديگر هوى و هوسى كه دنبال آن گرفته شود و سيم عجب كردن و نازيدن آدمى بنفس خود.
و قال الصادق (عليه السلام ) خمس هن كما اقول ليست لبخيل راحة و لا لحسود لدة و لا لملوك وفاء ولا لكذاب مروة ولا يسود سفينه .(84)
يعنى حضرت صادق عليه السلام فرمود كه پنج چيز است كه چنانست كه من ميگويم نيست از براى بخيل راحت و نه از براى حسود لذت و نه از براى پادشاهان وفاء و نه از براى دروغگو مروت و آدمى و بزرگ نميشود شخث سفيه بيخرد.(85)
و آيات و اخبار در مذمت بخيل بسيار است و بس است در مذمت آن كه هيچ بخيلى را در عالم دوست نميباشد و مردم حتى اولادش از او متنفرند و اهل و عيالش پيوسته چشم بمرگش گشاده اند كه در عزايش جامه هاى كهن بدرند و لباس نو از خز و ديباى چينى ببرند چه بزرگان گفته اند سيم بخيل از خاك وقتى بيرون آيد كه او در خاك رود.بخيل توانگر بدينار و سيم طلسمى است بالاى گنجى مقيم
و بخيل را بعد از مرگ كسى ياد نكند چه هر كس را كه در زندگى او نانش نخورند در مردگى نامش نبرند پس بخيل بيچاره در دنيا خوار و در عقبى گرفتار است .
كلمه 29:
متن حديث :
توقوا البرد فى اوله و تلقوه فى اخره فانه يفعل فى الابدان كفعله فى الاشجار اوله يحرق و اخره يورق .(86)
ترجمه :
نگه داريد خود را از سرما در اول آن كه اواخر فصل پائيز باشد و اخذ و قبول كنيد سرما را در آخر آن كه اوائل بهار باشد چه آنكه سرما تاءثير ميكند در بدنها همچنانكه تاءثير ميكند در درختها اولش ميسوازند و برگها را ميريزاند و آخرش برگها را سبز ميكند و ميروياند.
و قريب بهيمن كلمات شريفه از رسولخدا صلى الله عليه و آله نيز نقلشده و بنظم آورده شده :گفت پيغمبر با صحاب كبار تن مپوشانيد از باد بهار
كانچه با برگ درختان ميكند باتن و جان شما آن ميكند
و سر اينمطلب آنست كه خريف (87) طبيعت مرگ دارد و ربيع طبيعت حيوة را بعلاوه آنكه بدن كه در تابستان بگرما عادت كرده ناگهان سرماى زمستان بر او وارد ميشود مسام دماغ (88) را مى بندد و امراض مانند سرفه و زكام و امثال آنها در بدن پيدا ميشود مثل آنكه اگر كسى از جاى بسيار گرم يكدفعه بجاى سرد منتقل شود و اما چون از زمستان منتقل شود ببهار بسبب آنكه عادت بسرماى بسيار كرده از سردى اعتدال ربيعى ضررى نمى بيند بلكه نشاط در او حاصل ميشود.
كلمه 30:
متن حديث :
ثمره التقريط الندامة و ثمره الحزم السلامه .(89)
ترجمه :
فائده تقصير در كارها و اضاعه حزم در آنها پشيمانى و ندامت است و فائده احتياط در امور سلامت است و حزم عبارت است از دورانديشى و پيش بينى كردن در امور و فراهم كردن كارهاى خود و احتراز از خلل آن بقدر امكان .
قال (عليه السلام ): الظفر بالحزم و الحزم باجالة الراى و الراى بتحصين الاسرار.(90)
يعنى اميرالمؤ منين عليه السلام فرموده كه ظفر با حزم است و حزم مقرون است بجولان دادن راءى و انديشه و راءى مقرون است بجمع كردن اسرار و نگهداشتن آنها.
و قال الصادق (عليه السلام ): مع التثبت تكون اسلامة و مع العجلة تكون الندامة و من ابتدا بعمل فى غير وقته كان بلوعه فى غير حينه .(91)
يعنى حضرت صادق فرمود سلامت در تاءمل و تاءنى است و با عجله ندامت و پشيمانى است و كسى كه شروع كند بامرى در غير وقتش خواهد بود رسيدن او در غير وقتش حاصل آنكه :مكن در مهمى كه دارى شتاب زراه تاءنى عنان برمتاب
كه اندر تاءنى زيان كس نديد ز تعجيل بسيار خجلت كشيد
كلمه 31:
متن حديث :
الحجر الغصب فى الدار رهن على خرابها.(92)
ترجمه :
بودن سنگ مغصوب در سراى ، گرو است بر خرابى آنسراى .
اينمطالب شاهد و عيانست و محتاج بنقل حكايت پيشينيان نيست هر كسى كه مراجعه كند بزمان خود و رفتار غاصبين و ظالمين و عاقبت كار آنها را بدقت بنگرد اين مطلب بر او معلوم خواهد شد و عبرت خواهد گرفت .
قال (عليه السلام ): البغى اخر مدة الملوك .(93)بسى برنيايد كه بنياد خود بكند آنكه بنهاد بنياد بد
خرابى كند مرد شمشير زن نه چندانكه آه دل بيوه زن
چراغى كه بيوه زنى برفروخت بسى ديده باشى كه شهرى بسوخت
و از اينجهت است كه سلطان محمود غزنوى ميگفته كه من از نيزه شيرمردان آنقدر نميترسم كه از دوك پير زنان .چه نيكى طمع دارد آن بى وفا كه باشد دعاى بدش در قفا
نخواهى كه نفرين كنند از پست نكو باش تا بد نگويد كست
نماند ستمكار بد روزگار بماند بر او لعنت كردگار
كلمه 32:
متن حديث :
الحكمة ضالة المؤ من فخذ الحكمة و لو من اهل النفاق .(94)
ترجمه :
حكمت گمشده مؤ من است پس فرا گير حكمت را و اگر چه از اهل انفاق باشد پس هر گاه كلمه از حكمت يا نصيحت موعظتى از كسى شنيدى آنرا دريافت كن و اگر چه گوينده آن منافق يا مشرك باشد.
قالوا انظر الى ما قال ولا تنظر الى من قال .(95)
قال النبى صلى الله عليه و آله كلمة الحكمة ضالة كل حكيم .(96)
يعنى كلمه حكمت گمشده هر حكيمى است .
از بوذر جمهر حكيم نقل است كه فرمود من از هر چيزى صفت نيك او را اخذ نمودم حتى از سگ و گربه و خوك و غراب . گفتند از سگ چه آموختى گفت الفت او را با صاحب خود و وفاء او، پرسيدند از غراب چه آموختى شدت احتراز و حذر او را، گفتند از خوك چه گرفتى گفت بكور او را.(97) در حوائج خود پرسيدند از گربه چه آموختى فرمود حسن نغمه و تملق او را در مساءلت (و سؤ ال ).
كلمه 33:
متن حديث :
خالطوا الناس مخالطة ان متم معها بكوا عليكم و ان عشتم حنوا اليكم .(98)
ترجمه :
چنان نيكو معاشرت و مخالطه كنيد با مردمان كه اگر بميريد در آن حال بگريند بر شما بجهت خوش رفتارى و مكارم اخلاق شما و اگر زنده باشيد ميل كنند بسوى شما و اشتياق ملاقات شما را داشته باشند پس اى جان عزيز من :منه دل بر اين دولت پنجروز بدود دل خلق خود را مسوز
چنان زى كه ذكرت بتحسين كنند چه مردى نه بر گورت نفرين كنند
خرابى و بدنامى آمد ز جور بزرگان رسند اين سخن را بغور
بد و نيك چون هر دو مى گذرند همان به كه نامت به نيكى برند
روايت شده كه حسن سؤ ال نصف علم است و مداراة با مردم نصف عقل است و ميانه روى در معيشت نصف مؤ نه است .
قال (عليه السلام ): رب عزيز اذله خلقه و ذليل اعزه خلقه .(99)
يعنى على عليه السلام فرمود بسا عزيزى را كه خوار كرد او را خلق او و بسا ذليل و خوارى را كه عزيز گردانيد او را خلق او.
كلمه 34:
متن حديث :
الدنيا دار ممر لا دار مقر و الناس فيها رجلان رجل باع نفسه فاوبقها و رجل ابتاع نفسه فاعتقها.(100)
ترجمه :
دنيا سراى گذشتگاه و رهگذر آخرت است نه جاى مكث كردن و اقامت نمودن و مردمان در دنيا دو صنفند يكى آنكه فروخت نفس خود را بمتاع دنيا و هلاك ساخت او را در عقبى و ديگر آنكه خريد نفس خود را از دنيا بزهد و تقوى و آزاد ساخت او را از بندهاى دنيا و هلاكت عقبى .
كلمه 35:
متن حديث :
راءى الشيخ احب الى من جلد الغلام .(101)
ترجمه :
انديشه پير دانا دوست تر است نزد من از جلادت و مردانگى نوجوان توانا زيرا كه راءى پير صاحب تدبير صادر مى شود از روى عقل و تجربه و آن سبب اصلاح فتنه بلكه موجب اطفاء بسيارى از فتن است . بخلاف جلادت نوجوان كه غالبا مبتنى است بر تهور و القاء نفس در امور مهلكه كه سبب اشتغال نار حرب و هلاك جمعى شود و لهذا ابوالطيب گفته :الراءى قبل شجاعة الشجعان هو اول و هى المحل الثانى
فاذا هما اجتمعا لنفس حرة بلغت من العليآء كل مكان (102)
ز تدبير پير كهن بر مگرد كه كار آزموده بود سالخورد
در آرند بنياد روئين زپاى جوانان بشمشير و پيران براءى
جوانان پيل افكن شير گير ندانند دستان (103) روباه پير
كلمه 36:
متن حديث :
رب مستقبل يوما ليس يستدبره و مغبوط فى اول ليله قامت تواكيه فى آخره .(104)
ترجمه :
بسا كسى كه استقبال كننده است روزى را كه نيست پشت كننده بر آن روز يعنى آن روز را بپايان نميبرد و بسا كسى كه در اول شب بحال او غبطه و رشك ميبردند و در آخر شب برخاستند گريه كنندگان او.
غرض تنبيه از خواب غفلت و عدم اغترار بحيوة دنيا است .كم سالم صيحت به بغتة و قائل عهدى به البارحة
امسى و امست عنده قينة (105) و اصحبت تندبه النائحة
طوبى لمن كان موازينه يوم يلاقى ربه راجحة (106)
شخصى همه شب بر سر بيمار گريست چون صبح شد او بمرد بيمار بزيست
قال (عليه السلام ):؛ لا ينبغى للعبد ان يثق بخصلتين العافية و الغنى بينا تراه معافى اذ سقم و بينا تراه غنيا اذ افتقر.(107)
يعنى اميرالمؤ منين عليه السلام فرمود كه شايسته نيست آدمى وثوق پيدا كند بدو خصلت : سلامت و دولت چه آنكه در بين سلامت و عافيت است كه ناگهان مى بينى او را كه ناخوش گرديد و هم مى بينى توانگر را كه در بين غنى و ثروت بود كه ناگاه فقير گرديد.
كلمه 37:
متن حديث :
رسولك ترجمان عقلك و كتابك ابلغ من ينطق عنك .(108)
ترجمه :
فرستاده تو از براى پيغام ترجمان عقل تو است و نامه تو بليغ ترين كسى است كه سخن گويد از جانب تو چه بسا است پيام برنده رسالترا بنحويكه بايد و شايد ادا نكند و كم و زياد كند لاجرم خللى در پيغام وارد شود كه گاهى شود سبب هلاك فرستنده شود بخلاف نامه .
و فى معنى كلامه قول الشاعرتخير اذا ما كنت فى الامر مرسلا فمبلغ ارآء الرجال رسولها
و رو و فكر فى الكتاب فانما باطراف اقلام الرجال عقولها(109)
كلمه 38:
متن حديث :
الزهد كلمة بين كلمتين من القران قال الله تعالى : لكيلا تاسوا على مافاتكم و لا تفرحوا بما اتيكم و من لم ياءس على الماضى ولم يفرح بالا تى فقداخذ الزهد بطرفيه .(110)
ترجمه :
زهد مندرج است در ميان دو كلمه از قرآن مجيد و آن اينست كه حق سبجانه و تعالى فرموده تا اندوهناك نشويد از آنچه فوت شد از شما و شاد نگرديد بآنچه عطا كرد بشما(111) و كسى كه اندوهگين نشد بر چيز گذشته و شاد نگشت بآينده پس محقق است كه فرا گرفت زهد را بهر دو طرف آن و اخذ نمود تمام زهد را.
و آنحضرت در كاغذ ابن عباس مرقوم فرمود:
اما بعد فان المرء يسره درك ما لم يكن ليفوته و يسوئه فوت مالم يكن ليدركه فليكن سرورك بمانلت من اخرتك و ليكن اسفك على مافات منها و مانلت من دنياك فلا تكثر به فرحا و ما فاتك منها فلا تاءس عليه جزعا و ليكن همك فيما بعد الموت .(112)
يعنى بعد از حمد و صلوات بدان بدرستيكه آدمى را مسرور و خوشنود ميسازد يافتن چيزى كه نبوده از او فوت شونده چه در قضاى الهى تقدير يافته بود كه باو برسد و اندوهناك و بد حال ميكند او را نيافتن چيزى كه بنا نبوده ادراك آن كند و آنرا بيابد چه هم بحكم قضاء الهى تقدير آن براى او نشده بوده پس بايد سرور و خوشحالى تو بآن چيزى باشد كه از آخرت بدست كنى و حزن اندوه تو بر آن چيزى باشد كه از فوائد آخرت از تو فوت شده لا جرم بدانچه از فوائد و منافع دنيا بدست آوردى زياد خوشحال مباش و آنچه از تو فوت شده از آن پس از براى آن اندوهگين و در جزع مباش و اهتمام و اندوه تو در كارى بايد كه بعد از مرگ بكار آيد ابن عباس بعد از مطالعه اين مكتوب شريف گفته كه من بعد از كلمات رسولخدا از هيچ كلامى نفع نبردم مثل آنچه از اين مكتوب نفع بردم .
كلمه 39:
متن حديث :
سوسوا ايمانكم بالصدقة و حصنوا اموالكم بالزكوة و ادفعوا امواج البلاء بالدعآء.(113)
ترجمه :
ملك خود گردانيد ايمان خود را يعنى حفظ آن نمائيد بدادن صدقه و استوار سازيد اموال خود را از تلف شدن و دزد بردن بدادن زكوة چه آنكه هيچ مالى تلف نميشود در صحرا و دريا مگر به ندادن زكوة و دفع كنيد موجهاى درياى بلا را بدعا چه آنكه دعا سپر بلا و سلاح مؤ من است .
والدعآء يرد البلآء و قد ابرم ابراما. يعنى در حديث است كه دعا بر طرف ميكند بلا را و حال آنكه محكم شده باشد.(114)
كلمه 40:
متن حديث :
سيئة تسوك خير من حسنة تعجبك .(115)
ترجمه :
گناه و سيئه كه كه ترا بدحال كند بجا آوردن آن و از آن پشيمان شوى بهتر است نزد خدايتعالى از حسنه و نيكوئى كه عجب آرد ترا و بآن ببالى چه آنكه ندامت بر سيئه ، توبه و ما حى (116) آن است بخلاف عجب بر حسنه كه مهلك است .
و فى الحديث : ثلاث مهلكات شح مطاع و هوى متبع و اعجاب المرء بنفسه .(117)
يعنى سه خصلت هلاك كننده آدمى است بخل يا حرصى كه اطاعت آن شود و هوى و هوسى كه دنبال آن گرفته شود و بآن خواهشها عمل شود و عجب و ناز كردن آدمى بنفس خويش .
و در خبر است كه دو نفر داخل مسجد شدند يكى عابد و ديگر فاسق چون از مسجد بيرون شدند فاسق از جمله صديقان بود و عابد از جمله فاسقان و سبب اين بود كه عابد داخل شد و بعبادت خود مى باليد و اين فكر بود و فكر فاسق در پريشانى از گناه و استغفار بود.(118)گنه كار انديشناك از خداى بسى بهتر از عابد خودنماى
كه آن را جگر خون شد از سوز درد كه اين تكيه بر طاعت خويش كرد
ندانست دربارگاه غنى سرافكندگى به ز كبر و منى
بر اين آستان عجز و مسكينيت به از طاعت و خويشتن بينيت
كلمه 41:
متن حديث :
شتان بين عملين عمل تذهب لذته و تبقى تبعته و عمل تذهب مؤ نته و تبقى اجره .(119)
ترجمه :
چقدر دور است ما بين دو عمل يكى آن عملى كه برود لذت آن و بماند و زر آن و آنچه تابع آنست از شقاوت اخرويه و ديگر آن عملى كه برود رنج و تعب آن و بماند مزد و ثواب آن .
كلمه 42:
متن حديث :
شر الاءخوان من تكلف له .(120)
ترجمه :
بدترين برادران آنكس است كه براى او تكلف كرده شود براى او چه آنكه بهترين برادران آنكس است كه با او در مقام صفا و انبساط باشد و آنكس را كه بايد براى او تكلف معلوم شود كه برادر صفا و صدق نيست و كسى كه چنين باشد شر اخوانست رسولخدا صلى الله عليه و آله فرمود:
المومن يسير المونة .(121)
يعنى مؤ من كم مؤ نه است .
ابن ابى الحديد آورده كه شخصى ميهمان جناب سلمان رضى الله عنه شد سلمان فرمود كه اگر نبود كه رسولخداى صلى الله عليه و آله نهى از تكلف فرموده تكلف ميكردم براى تو پس نان و نمكى آورد ميهمان گفت اگر سعترى (122) با نمك بود خوب بود. سلمان مطهره خود را گرو گذاست وسعتر خريد پس از صرف طعام ميهمان گفت الحمد لله كه خدا ما را قانع گردانيد سلمان فرمود: اگر قناعت بود مطهره بگرو نميرفت .(123)
كلمه 43:
متن حديث :
صحة الجسد من قلة الحسد.(124)
ترجمه :
صحت بدن و تندرستى از كمى حسد است زيرا كه لازم حسد افراط غم و حزنست در بدن و افراط آن موجب پژمردگى و هزال شود و حسود لحظه از غم و الم خالى نيست و پيوسته بآتش حسد ميسوزد.حسود از غم شيرين خلق پياپى رود آب تلخش بحلق
قال النبى صلى الله عليه و آله : اقل الناس لذة الحسود.(125)
قال امير المؤ منين الحسود لا يسود.(126)
فى المثل : كفى للحسود حسده
يعنى رسولخدا صلى الله عليه و آله فرمود كه حسود لذتش از مردم ديگر كمتر است .
و امير المؤ منين عليه السلام فرمود كه حسود سيادت و بزرگى پيدا نميكند.
و در مثل است كه بس است براى حسود همان حسد او.
و قال الشاعر:اصبر على حسد الحسود فان صبرك قاتله كالنار تاءكل نفسها ان لم تجد ماتاء كله
(127)الا تا نخواهى بلا بر حسود كه آن بخت برگشته خود در بلاست
چه حاجت كه با وى كنى دشمنى كه او را چنين دشمنى در قفا است
علاقه مندی ها (بوک مارک ها)