قسمت بیست و سوم در حالی که حاکم استرآباد برای دور کردن محمد حسن خان از جیران متوسل به اقدامات فوق شد زنی سالخورده از محارم خود به اسم ( زبیده ) را بعد از دادن تعلیم به خانه سید مفید فرستاد تا در آنجا جیران را ببیند و با او مذاکره کند و بفهمد که آن زن، چگونه است و آیا حاضر می باشد که با وی مناسبات خصوصی داشته باشد یا نه؟
زبیده زنی بود عامی و بی اطلاع و خرافه پرست و تصور می کرد که می تواند یک زن زیبا و جوان چون جیران را بفریبد. زن سالخورده مدتی راجع به کلیات صحبت کرد و آنگاه به عنوان دلسوزی وضع زندگی جیران را نامناسب دانست و گفت حیف است که یک زن جوان و خوشگل چون تو، به تنهایی زندگی کند و اگر شوهرت به تو علاقه داشت تو را در اینجا تنها نمی گذاشت.
جیران گفت شوهرم کمال علاقه را به من دارد ولی او رئیس یک طائفه بزرگ می باشد و مجبور است گاهی به سفر برود و به تازگی هم سیل ناگهانی سبب شد که او مرا به استرآباد بفرستد و یقین دارم همین که از وضع طائفه خود اطمینان حاصل کرد به من ملحق خواهد گردید.
علاقه مندی ها (بوک مارک ها)