بی وفا يارم کرده غم بارم
بشنو ای آشنا از دل زارم
بين ما هر چه بود، زير چرخ کبود
شد نهان ای دریغ هر چه بود و نبود
روز و شب نالان، اشک و خون باران
سينه يی همچو خون من ز غم دارم