صفحه 1 از 43 1234511 ... آخرینآخرین
نمایش نتایج: از شماره 1 تا 10 , از مجموع 429

موضوع: سلمان ساوجی

  1. #1
    کاربر فعال
    تاریخ عضویت
    Dec 2010
    نوشته ها
    28,440
    تشکر تشکر کرده 
    12,424
    تشکر تشکر شده 
    11,190
    تشکر شده در
    5,632 پست
    قدرت امتیاز دهی
    7108
    Array

    دیوان اشعارسلمان ساوجی

    دل به بوی وصل آن گل آب و گل را ساخت جا

    ورنه مقصود آن گلستی گل کجا و دل کجا


    از هوای دل گل بستان خوبی یافت رنگ

    وزگل بستان خوبی بوی می‌یابد هوا


    گر دماغ باغ نیز از بوی او آشفته نیست

    پس چرا هر دم ز جای خود جهد باد صبا


    جز به چشم آشنایانش خیال روی او

    در نمی‌آید که می‌داند خیالش آشنا


    با شما بودیم پیش از اتصال مائ و طین

    حبذا ایاما فی وصلکم یا حبذا


    مردمی کایشان نمی‌ورزند سودای گلی

    نیستند از مردمان خوانندشان مردم گیا


    تا قتیل دوست باشد جان کجا یابد حیات

    تا مریض عشق باشد دل کجا خواهد دوا


    هندوی زلف تو در سر دولتی دارد قوی

    اینکه دستش می‌رسد کت سر در اندازد به پا


    عاشقان آنند کایشان در جدایی واصلند

    حد هر کس نیست این هستند آن خاصان جدا


    زن خراب آباد گل سلمان به کلی شد ملول

    ای خوشا روزی که ما گردیم ازین زندان رها





  2. #2
    کاربر فعال
    تاریخ عضویت
    Dec 2010
    نوشته ها
    28,440
    تشکر تشکر کرده 
    12,424
    تشکر تشکر شده 
    11,190
    تشکر شده در
    5,632 پست
    قدرت امتیاز دهی
    7108
    Array

    پیش فرض

    امشب من و تو هردو، مستیم، ز می اما

    تو مست می حسنی، من، مست می سودا


    از صحبت من با تو، برخاست بسی فتنه

    دیوانه چو بنشیند، با مست بود غوغا


    آن جان که به غم دادم، از بوی تو شد حاصل

    وان عمر که گم کردم، در کوی تو شد پیدا


    ای دل! به ره دیده، کردی سفر از پیشم

    رفتی و که می‌داند، حال سفر دریا؟


    انداخت قوت دل را، بشکست به یکباره

    چون نشکند آخر نی، افتاد از آن بالا؟


    تا چند زنم حلقه؟ در خانه به غیر از تو

    چون نیست کسی دیگر، برخیز و درم بگشا


    از بوی تو من مستم، ساقی مدهم ساغر

    بگذار که می‌ترسم، از درد سر فردا


    در رهگذر مسجد، از مصطبه بگذشتم

    رندی به کفم برزد، دامن، که مرو ز اینجا


    نقدی که تو می‌خواهی، در کوی مسلمانی

    من یافته‌ام سلمان؟ در میکده ترسا



  3. #3
    کاربر فعال
    تاریخ عضویت
    Dec 2010
    نوشته ها
    28,440
    تشکر تشکر کرده 
    12,424
    تشکر تشکر شده 
    11,190
    تشکر شده در
    5,632 پست
    قدرت امتیاز دهی
    7108
    Array

    پیش فرض

    ز شراب لعل نوشین من رند بی نوا را

    مددی که چشم مستت به خمار کشت ما را


    ز وجود خود ملولم قدحی بیار ساقی

    برهان مرا زمانی ز خودی خود خدا را


    بخدا که خون رز را به دو عالم ار فروشیم

    بخریم هر دو عالم بدهیم خون بهارا


    پسرا ز ره ببردی به نوای نی دل من

    به سرت که بار دیگر بسرا همین نوا را


    من از آن نیم که چون نی اگرم زنی بنالم

    که نوازشی است هر دم زدن تو بینوا را


    دل من به یارب آمد ز شکنج بند زلفت

    مشکن که در دل شب اثری بود دعا را


    طرف عذار گلگون ز نقاب زلف مشکین

    بنمای تا ملامت نکنند مبتلا را


    همه شب خیال رویت گذرد به چشم سلمان

    که خیال دوست داند شب تیره آشنا را





  4. #4
    کاربر فعال
    تاریخ عضویت
    Dec 2010
    نوشته ها
    28,440
    تشکر تشکر کرده 
    12,424
    تشکر تشکر شده 
    11,190
    تشکر شده در
    5,632 پست
    قدرت امتیاز دهی
    7108
    Array

    پیش فرض

    بدست باد گهگاهی سلامی می‌رسان یارا

    که از لطف تو خود آخر سلامی می‌رسد ما را


    خنک باد سحرگاهی که در کوی تو گه گاهش

    مجال خاک بوسی هست و ما را نیست آن یارا


    شکایت نامه شوق تو را بر کوه اگر خوانم

    ز رقت چشمه‌ها گردند گریان سنگ خارا را


    ز رفتن راه عاجز کرد و ره را نیست پایانی

    اگر کاری به سر می‌شد، ز سر می‌ساختم پا را


    ز شرح حال من، زلف تو طوماری است سر بسته

    اگر خواهی خبر، بگشا، سر طومار سودا را


    شب یلدا است هر تاری ز مویت، وین عجب کاری

    که من روزی نمی‌بینم، خود این شب‌های یلدا را


    به فردا می‌دهی هر دم، مرا امید و می‌دانم

    که در شب‌های سودایت، امیدی نیست فردا را


    نسیم صبح اگر یابی، گذر بر منزل لیلی

    بپرسی از من مجنون، دل رنجور شیدا را


    ور از تنهایی سلمان و حال او خبر، پرسد

    بگو بی‌جان و بی‌جانان، چه باشد حال تنها را



  5. #5
    کاربر فعال
    تاریخ عضویت
    Dec 2010
    نوشته ها
    28,440
    تشکر تشکر کرده 
    12,424
    تشکر تشکر شده 
    11,190
    تشکر شده در
    5,632 پست
    قدرت امتیاز دهی
    7108
    Array

    پیش فرض

    مگس‌وار از سر خوان وصال خود مران ما را

    نه مهمان توام آخر بخوان روزی بخوان ما را


    کنار از ما چه می‌جویی میان بگشاد می، بنشین

    به اقبالت مگر کاری برآید زین میان ما را


    از آنم قصد جان کردی که من برگردم از کویت

    « معاذا الله» که برگردم چه گردانی به جان ما را


    تو زوری می‌کنی بر ما و ما خواهیم جورت را

    کشیدن چون کمان تا هست پی بر استخوان ما را


    رقیبان در حق ما بد همی گویند و کی هرگز

    توانند از نکو رویان جدا کردن بدان ما را


    چو اجزای وجود ما مرکب شد ز سودایت

    چه غم گر چون قلم گیرند مردم بر زبان مارا


    قیامت باشد آن روزی که بر سوی تو چون نرگس

    ز خواب خوش بر انگیزند مست و سرگردان مارا


    نشان آب حیوان کز دهان خضر می‌جستم

    دهانت می‌دهد اینک به زیر لب نشان مارا


    بیا سلمان بیا تا سر کنیم اندر سر کارش

    کزین خوشتر سر و کاری نباشد در جهان ما را





  6. #6
    کاربر فعال
    تاریخ عضویت
    Dec 2010
    نوشته ها
    28,440
    تشکر تشکر کرده 
    12,424
    تشکر تشکر شده 
    11,190
    تشکر شده در
    5,632 پست
    قدرت امتیاز دهی
    7108
    Array

    پیش فرض

    زان پیش کاتصال بود خاک و آب، را

    عشق تو خانه ساخته بود، این خراب را


    مهر رخت ز آب و گل ما شد آشکار

    پنهان به گل چگونه کنند آفتاب را؟


    تا کفر و دین شود، همه یک روی و یک جهت

    بردار یک ره، از طرف رخ حجاب را


    عکس رخت چو مانع دیدار می‌شود

    بهر خدا چه می‌کند آن رخ نقاب را


    بر ما کشید خط خطا مدعی و ما

    خط در کشیده‌ایم، خطا و صواب را


    فردا که نامه عملم را کنند عرض

    روشن کنم به روی تو یک یک حساب را


    یک شب خیال تو دیدم ما بخواب

    زان چشم، دگر به چشم ندیدم خواب را


    بی‌وصل تو دو کون، سرابی است پیش ما

    در پیش ما چه آب بود خود سراب را؟


    سلمان به خاک کوی تو، تا چشم باز کرد

    یکبارگی ز دیده، بینداخت، آب را


  7. #7
    کاربر فعال
    تاریخ عضویت
    Dec 2010
    نوشته ها
    28,440
    تشکر تشکر کرده 
    12,424
    تشکر تشکر شده 
    11,190
    تشکر شده در
    5,632 پست
    قدرت امتیاز دهی
    7108
    Array

    پیش فرض

    نظری نیست، به حال منت ای ماه، چرا؟

    سایه برداشت ز من مهر تو ناگاه چرا؟


    روشن است این که مرا، آینه عمر، تویی

    در تو آهم نکند، هیچ اثر، آه چرا؟


    گر منم دور ز روی تو، دل من با توست

    نیستی هیچ، ز حال دلم آگاه چرا؟


    برگرفتی ز سر من، همگی سایه مهر

    سرو نورسته من، «انبتک الله» چرا؟


    دل در آن چاه ز نخ مرد و به مویی کارش

    بر نمی‌آوری، ای یوسف از آن چاه چرا؟


    نیک‌خواه توام و روی تو، دلخواه من است

    می‌رود عمر عزیزم، نه به دلخواه چرا؟


    پادشاه منی و من، ز گدایان توام

    از گدایان، خبری نیستت ای ماه چرا؟


    در ازل، خواند به خود حضرت تو سلمان را

    «حاش لله» که بود، رانده درگاه چرا؟

  8. #8
    کاربر فعال
    تاریخ عضویت
    Dec 2010
    نوشته ها
    28,440
    تشکر تشکر کرده 
    12,424
    تشکر تشکر شده 
    11,190
    تشکر شده در
    5,632 پست
    قدرت امتیاز دهی
    7108
    Array

    پیش فرض

    نقش است هر ساعت ز نو، این دور لعبت باز را

    ای لعبت ساقی! بیار، آن جام خم پرداز را


    چون تلخ و شوری می‌چشم، باری بده تا در کشم

    آن جام نوش انجام را، وان تلخ شور آغاز را


    عودی به رغم عاشقان، بنواز یک ره عود را

    مطرب به روی شاهدان برکش، دمی آواز را


    چنگ است بازاری مگو، راز نهفت دل برو

    دمساز عشاق است نی، در گوش وی، گو راز را


    ای روشنی بصر! چشم از تو دارم یک نظر

    بی آنکه یابد زان خبر، آن غمزه غماز را


    با ما کمند زلف تو، ز اندازه، بیرون می‌برد

    تابی نخواهی دادن آن، زلف کمند انداز را


    ناز و حفاظ دوستان، حیف آیدم، بر دشمنان

    ایشان چه می‌دانند قدر این نعمت و این ناز را


    پروانه پیش یار خود، میرد خود و خوش می‌کند

    هل تا بمیرد در قدم، پروانه جانباز را


    ترک هوای خود بگو، سلمان رضای او بجو

    نتوان به گنجشکی رها، کردن چنین شهباز را


  9. #9
    کاربر فعال
    تاریخ عضویت
    Dec 2010
    نوشته ها
    28,440
    تشکر تشکر کرده 
    12,424
    تشکر تشکر شده 
    11,190
    تشکر شده در
    5,632 پست
    قدرت امتیاز دهی
    7108
    Array

    پیش فرض

    خیال نرگس مستت، ببست خوابم را

    کمند طره شستت، ببرد تابم را


    چو ذره مضطربم، سایه بر سر اندازم

    دمی قرار ده، آشوب و اضطرابم را


    نه جای توست دلم؟ با لبت بگو آخر

    عمارتی بکن این خانه خرابم را


    نسیم صبح من، از مشرق امید دمید

    ز خواب صبح در آرید آفتابم را


    فتاده‌ام ز شرابی که بر نخیزد باز

    نسیم اگر شنود، بوی این شرابم را


    بریخت آب رخم دیده بس کن ای دیده

    به پیش مردم از این پس مریز آبم را


    سواد طره تو، نامه سیاه من است

    نمی‌دهند به دست من، آن کتابم را


    منم بر آنکه چو جورت کشیده‌ام در حشر

    قلم کشند، گناهان بی‌حسابم را


    دل کباب مرا نیست بی لبت، نمکی

    سخن بگو نمکی، بر فشان، کبابم را


    خطایی ار زمن آمد، تو التفات مکن

    چو اعتبار خطای من و صوابم را؟


    حجاب نیست میان من و تو غیر از من

    جز از هوا، که بر اندازم این حجابم را


    هزار نعره زد از درد عشق تو، سلمان

    نگشت هیچ یکی ملتفت، خطابم را


    مگر به ناله من نرم می‌شود، دل کوه؟

    که می‌دهد به زبان صدا، جوابم را؟





  10. #10
    کاربر فعال
    تاریخ عضویت
    Dec 2010
    نوشته ها
    28,440
    تشکر تشکر کرده 
    12,424
    تشکر تشکر شده 
    11,190
    تشکر شده در
    5,632 پست
    قدرت امتیاز دهی
    7108
    Array

    پیش فرض

    ای که روی تو، بهشت دل و جان است مرا!

    ای که وصل تو مراد دل و جان است، مرا!


    چون مراد دل و جانم، تویی از هردو جهان

    از تو دل برنکنم، تا دل و جان است مرا


    می‌برم نام تو و از تو نشان می‌جویم

    در ره عشق تو تا، نام و نشان است مرا


    دم ز مهر تو زنم، تا ز حیاتم باقی است

    وصف حسن تو کنم، تا که زبان است مرا


    من نه آنم که بخود، از تو بگردانم روی

    می‌کشم جور تو تا، تاب و توان است مرا


    گرچه از چشم نهانی تو، خیال رخ تو

    روز و شب، مونس و پیدا و نهان است مرا


    تو ز من فارغ و آسوده و هر شب تا روز

    بر سر کوی تو، فریاد و فغان است مرا


    زانده شوق تو و محنت هجر تو مپرس

    که دل غمزده جانا، به چه سان است مرا


    دیده تا، قامت چون سرو روان تو بدید

    همه خون جگر از، دیده روان است مرا


    می‌کند رنگ رخم، از دل پر زار بیان

    خود درین حال، چه حاجت به بیان است مرا؟

صفحه 1 از 43 1234511 ... آخرینآخرین

برچسب ها برای این تاپیک

علاقه مندی ها (بوک مارک ها)

علاقه مندی ها (بوک مارک ها)

مجوز های ارسال و ویرایش

  • شما نمیتوانید موضوع جدیدی ارسال کنید
  • شما امکان ارسال پاسخ را ندارید
  • شما نمیتوانید فایل پیوست در پست خود ضمیمه کنید
  • شما نمیتوانید پست های خود را ویرایش کنید
  •  

http://www.worldup.ir/