-
لشکر کشى محمد پاشا عثمانى به آذربایجان
«1025 ق / 1616 م»
در ماه شعبان سال 1025 ق / اوت 1616 م، محمد پاشا، وزیر اعظم ترک که یک سال پیش از آن به فرمان سلطان احمد خان عثمانى مأمور حمله به آذربایجان شده بود؛ در شهر دیار بکر براى گرد آوردن سپاه اقامت گزید، و لشکریان فراوانى از شام،مصر، آناتولى، طرابلس، بین النهرین و سایر متصرفات عثمانى فراهم آورد و به سوى ایران حرکت کرد و رو به قلعه ایروان نهاد. با رسیدن خبر حمله به شاه عباس، وى بى درنگ گروهى از تفنگچیان سپاه را به سردارى میر فتاح، رئیس تفنگچیان اصفهان، و امیر گونه خان قاجار، از سرداران بزرگ قزلباش، مأمور دفاع از قلعه ایروان کرد؛ سرداران نامىدیگر همچون قرچقاى بیگ، امیر توپخانه و سردار تفنگچیان شاهى، و امام قلى خان، بیگلربیگى فارس را مأمور کرد که مراقب حرکت سپاه عثمانى باشند و آنان را از شرق و غرب محاصره کنند.
محمد پاشا تا پایان ماه شوال / نوامبر آن سال قلعه ایروان را در محاصره داشت، اما به سبب پایدارى مدافعان قلعه کارى از پیش نبرد. از سوى دیگر، حملات پى در پى و زیرکانه سپاه قرچقاى بیگ و امام قلى، آسیبهاى فراوانى به سپاه ترک وارد آورد؛ بروز سرما، کمى آذوقه و شیوع بیماریهاى سخت هم مزید بر علت شد؛ ناگزیر سردار ترک دست از محاصره قلعه برداشت و با شاه ایران از در صلح و آشتى درآمد. مذاکرات اولیه به نتیجه رسید و بار دیگر قاضى خان صدر از سوى ایران و به عنوان نماینده به اردوى عثمانى و از آنجا به ارزروم رفت. در ارزروم پس از آنکه توافقهاى اولیه به عمل آمد، قاضى خان به ایران بازگشت و محمد پاشا براى ایجاد شرایط صلح به استانبول رفت.
در محاصره قلعه ایروان، افزون بر چهل هزار سرباز ترک کشته و یا از سرما و بیمارى تلف شدند. چون محمد پاشا به استانبول رسید، گروهى از مخالفان وى در دربار عثمانى، او را به خیانت و سازش متهم ساختند؛ به اغواى این گروه، سلطان احمد خان، محمد پاشا را از وزارت اعظم عزل و این مقام به علاوه سردارى سپاه را به خلیل پاشا سپرد «محرم 1026 ق / ژانویه 1617 م». در اواخر همان سال او را به دیار بکر فرستاد تا مقدمات حمله به ایران را تدارک بیند و براى یورش به آذربایجان در بهار سال دیگر آماده شود.
-
دور جدید مخاصمات بین ایران و عثمانى
«1026 - 1027 ق / 1617 - 1618 م»
چنانکه پیش ازاین اشاره شد، سلطان احمد خان، خلیل پاشا را به جاى محمد پاشا به وزارت اعظم برگزید و او را فرمانده سپاه براى تهاجم به ایران نمود. خلیل پاشا نیز در دیار بکر سپاه عظیمىآماده و خود را براى تهاجم جدید آماده ساخت. اما سلطان احمد خان در 22 ذى القعده 1026 ق / 22 نوامبر 1617 م درگذشت، و سران عثمانى برادرش مصطفى خان را به سلطنت برداشتند. سلطان تازه مصمم شد تا با ایران از در صلح درآید، پس قاسم بیگ، سپهسالار مازندران را، که دو سال پیش از آن شاه عباس همراه انجیلو چاوش سفیر ترک، به استانبول فرستاده و سلطان احمد از پذیرش او خود دارى و به زندانش افکنده بود، آزاد و به حضور پذیرفت و با نوید صلح و آشتى روانه دیار بکر کرد تا با خلیل پاشا وزیر اعظم و سردار سپاه ترک مشاوره کند. قاسم بیگ به دیار بکر رفت، اما سردار ترک او را چون محبوسى در آن شهر نگه داشت.
-
آمادگی سپاه ایران در دفع تهاجم عثمانی
شاه عباس که از آمادگى تازه سپاه ترک مطلع شد، به هنگام اقامتش در تبریز، قرچقاى بیگ، امیر توپخانه و سردار تفنگچیان خود را، که مردى دلیر و فداکار بود، به لقب خانى و منصب سپهسالارى ایران سرافراز کرد و به او دستور داد که براى دفاع از آذربایجان و جلوگیرى از پیشرفت قواى عثمانى با جمعى از سپاهیان بر قلعه هاى ارزروم و وان که در مسیر عبور دشمن بود، یورش برده، ولایات اطراف این قلعه را چنان ویران کند که در سال بعد به جهت فقدان آذوقه، عبور لشکر دشمن دشوار شود. سپهسالار ایران نیز این مأموریت را با کمال دقت به انجام رساند.
دیرى نگذشت که سران دولت عثمانى، سلطان مصطفى خان را از سلطنت برداشتند و پسر بزرگ سلطان احمد خان اول را به نام سلطان عثمان خان، که دوازده سال بیشتر نداشت، به جاى وى نشاندند«ربیع الاول 1027 ق / مارس 1618 م». سلطان جدید که به سلطان عثمان خان ثانى مشهور است، سفیرى به نام حسن آقاى چاوش، با نامهاى دوستانه نزد شاه عباس فرستاد. این فرستاده در جمادى الثانى 1027 ق / ژوئیه 1618 م که شاه ایران در قزوین بود به خدمت رسید. شاه، سفیر عثمانى را با سردى پذیرفت و حتى نامه سلطان عثمانى را هم از وى قبول نکرد؛ تنها به ذکر این نکته اکتفا نمود که اگر حسن نیت در کار باشد و عثمانیها به مناطق سرحدى خود عقب نشینند و آنچه به ایران است به رسمیت شناسند، حاضر به گفتگوى صلح است، در غیر این صورت براى حفظ مناطق ایران خود در رأس سپاه نبرد خواهد کرد. با بازگشت سفیر عثمانى، روشن بود که ترکان هنوز آماده صلح شرافتمندانه و به رسمیت شناختن حدود مرزى ایران نیستند و امیدوارند که در نبردى دیگر، تکلیف این مناطق را به نفع خود رقم زنند.
-
حرکت سپاه عثمانی به سوی آذربایجان
در سلطانیه به شاه عباس خبر رسید که خلیل پاشا سردار ترک به همراه جانى گراى خان، امیر تاتار از قبیله قراقرم به سوى آذربایجان حرکت کرده است. شاه بىدرنگ بخش بزرگى از سپاه ایران را به جانب تبریز روانه ساخت تا به لشکریان قرچقاى خان بپیوندند. قرچقاى خان سپهسالار ایران، همینکه در تبریز از آمدن خلیل پاشا و سپاهیان ترک و تاتار آگاه شد، به دستور شاه عباس از مقاومت و جنگ خوددارى کرد و به مردم تبریز و آبادیهاى اطراف آن فرمان داد که از اموال آنچه مىتوانند بردارند و به شهرهاى مرکزى ایران روند. جالب اینکه، سپهسالار ایران از شاه اجازه خواست تا با لشکریان ترک که تنها سه روز فاصله داشت به نبرد برخیزد، اما شاه در پیامىبه وى نوشت: .... اگر با ترکان بجنگ برخیزد یا به اردوى ترک نزدیک شود، او را دشمن خود خواهد شناخت و نان و نمکش مانند زهرى کشنده بلاى جان وى خواهد شد / سفرنامه پى یترو دلاواله، ج 4 / صص 145 - 146«. ظاهرا" شاه در نظر داشت تا سپاه عثمانى را به عمق خاک ایران بکشاند تا با فرا رسیدن فصل زمستان و اتمام آذوقه، آنها را در مضیقه انداخته، مانع پیشرفت و حمله آنها شود.
-
تخلیه شهر تبریز_ سیاست زمین سوخته شاه عباس
سپاه ایران پس از تخلیه شهر تبریز، آب رودخانه آجى را بر آبادیهاى اطراف شهر بست و آنچه از غلات در راه سپاهیان ترک بود نابود ساخت و از تبریز عقب نشست. سپاه عثمانى بر تبریز دست یافت، اما چون شهر را از آذوقه و مایحتاج سپاه خالى دید، پس از پنج روز از آن شهر سه فرسنگ جلوتر آمد. از سوى دیگر، تهمورس خان، امیر کاختى نیز با ترکان همدست شد و با چند هزار سپاه تاتار و گرجى از جانب گرجستان به سوى اردبیل پیش تاخت و سوگند خورد که اگر بر اردبیل دست یابد، آرامگاه شیخ صفى را به انتقام کلیساهایى که شاه عباس در گرجستان به آتش کشیده ویران سازد. به همین جهت شاه عباس دستور داد تا دهکدههاى میان راه تبریز و اردبیل را نیز از مردم خالى کنند و بسوزانند، و چون دشمن به اردبیل نزدیک شود آن شهر را هم به آتش کشند.
-
شروط عثمانی برای صلح با ایران
خلیل پاشا، بار دیگر فرستادهاى نزد شاه عباس فرستاد و او را به ترک مخاصمه و صلح فرا خواند. دولت عثمانى سه شرط براى صلح گذاشته بود؛ نخست آنکه شاه عباس همه ساله مقدارى ابریشم، از دویست تا سیصد بار به عنوان خراج به دولت عثمانى بپردازد. دیگر آنکه تمام ولایات و قلعهها و شهرهایى را که از دولت عثمانى باز گرفته؛ یعنى قسمت غربى آذربایجان و ولایات ارمنستان، شکى، شروان، گرجستان و قراباغ را به آن دولت باز دهد؛ سوم، یکى از پسران خود را به رسم گروگان به دربار عثمانى فرستد.
-
مقاومت ایران و تخلیه اردبیل
نظر به ضعف سپاه ایران و کثرت سپاه عثمانى، برخى از سرداران قزلباش و ملایان حاضر در جلسه، تحت عنوان اینکه خونریزى بین دو ملت مسلمان حرام است و شرایط صلح به صواب است، شاه را در مخمصه گذاشتند. پادشاه به ناگاه خود را خشمگین نشان داد و با توهین به آنها و تهدید به قتل ملایان، آنان را از دخالت در مذاکره و نشان دادن ضعف در برابر فرستاده دشمن بر حذر داشت. شاه که نبرد با عثمانى را اجتناب ناپذیر مىدید، دستور داد اردبیل را تخلیه و هر کس توان بر گرفتن سلاح دارد، براى دفاع آماده شود. از سوى دیگر، برخى از راهزنان نامىایران را که شخصا" مىشناخت، به اردوى خود خواست و دستور داد که شب هنگام بر قواى عثمانى بتازند و از کشتار و غارت دریغ نکنند. به فرمان او، آنچه را راهزنان از اردوى خصم به غنیمت مىبردند، از آن ایشان بود، اما مکلف بودند که پس از هر حمله، تعدادى سر سرباز ترک به اردو بفرستند.
-
نبرد سپاهيان ايران و عثمانى نزديك تبريز
«1027 ق / 1618 م»
خليل پاشاسردار به خوبى آگاه بود كه عقب نشينى قرچقاى بيگ از تبريز بنا به دستور اكيد شاه عباس و احتراز از جنگ با سپاه عثمانى است. از اين رو، به پيروزى خود بسيار اميدوار و مطمئن بود. سردار ترك درنظر داشت با شبيخون زدن به لشكر قرچقاى خان و با در هم شكستن او راه قزوين و اردبيل را بر لشكريان عثمانى باز كند؛ اما اين نقشه بدانگونه كه مورد نظر وى بود، تحقق پيدا نكرد.
على بيگ از سربازان ترك، از كودكى اسير عثمانى شده بود و به كار سربازى پرداخته و دراين لشكركشى در اردوى عثمانى به سر مىبرد. وى چون از شبيخون عثمانى آگاه شد، به جانب اردوى ايران آمد و پيشاپيش قرچقاى خان را از ماوقع جريان آگاه ساخت. خليل پاشا براى اين نبرد نابهنگام و يكباره، سى و پنج هزار مرد جنگى ترك و پانزده هزار سپاه تاتار را برگزيد. سپهسالار ايران كه در محل سقنسراى در چهار فرسنگى لشكر تركان اردو زده بود، چون از قصد سپاهيان ترك آگاه شد، بى درنگ سرداران و سربازان قزلباش را كه نزديك سى هزار تن بودند، از خواب بيدار و با آنكه از شاه عباس اجازه جنگ نداشت، آماده پيكار گرديد. سپاهيان ايران براى نبرد يك فرسنگ پيش رفتند و در محل پل شكسته موضع گرفتند. قرچقاى خان هنوز در ترديد بود كه به نبرد بپردازد، اما امام قلى خان او را از ترديد بيرون آورد و بر لشكريان تاتار كه پيشقراول سپاه دشمن بودند، حمله برد. جنگ سخت و خونينى از هر سو در گرفت. سپاهيان تاتار با شجاعت و مردانگى مىجنگيدند، اما به سبب حمله هاى دليرانه سربازان ايران و فرار تركان عثمانى، تلفات بسيار داد كه مورخان تعداد آن را از هفت هزار تا چهل هزار نوشته اند، و نزديك هشتاد تن از سران تاتار و ترك به اسارت درآمدند.