http://www.ayehayeentezar.com/galler...0707252014.gif
ویژه نامه شهادت جانگذاز شمس الشموس،
سلطان طوس ، آقا امام رضا علیه السلام
http://www.pic.p30ask.com/images/256...7172508859.gif
http://www.ayehayeentezar.com/galler...0707252014.gif
ویژه نامه شهادت جانگذاز شمس الشموس،
سلطان طوس ، آقا امام رضا علیه السلام
http://www.pic.p30ask.com/images/256...7172508859.gif
http://www.pic.p30ask.com/images/754...2997997867.gif
http://www.pic.p30ask.com/images/256...7172508859.gif
شهادت مظلومانه امام رضا ٬ غریب آشنا، والا مرد میدان معنویت،
ستاره گرانقدر آسمان عصمت و طهارت، گنجینه علوم الهی،
ترجمان کتاب نفیس وحی و پهنه وسیع هدایت
بر سوگواران آن امام همام تسليت باد
http://www.pic.p30ask.com/images/256...7172508859.gif
http://www.pic.p30ask.com/images/985...1456211055.gif
قال الامام علی بن موسی الرضا علیه السلام :
لا تَدعُوا العَمـلَ الصّالِـحَ وَ الاِجتهادَ فِى العِبادَةِ اتِّکالاً عَلى حُبِّ آلِ مُحَمدٍ (ص)
وَ لا تَدعُوا حُبَّ آلِ مُحَمـدٍ (ص) لامرِهـم اِتِّکـالاً عَلـى العِبـادَةِ
فَـاِنَّـهُ لایَقـبَلُ اَحـدَهُـمـا دونَ الآخَر؛
امام رضا علیه السلام فرموده اند :
مبادا اعمال نیک را به اتکاى دوستى آل محمد(ص) رها کنید،
مبادا دوستى آل محمد(ص) را به اتکاى اعمال صالح از دست بدهید،
زیرا هیچ کدام از ایـن دو ، به تنهایى پذیرفته نمى شود
( بحارالانوار،ج78،ص348)
http://www.pic.p30ask.com/images/863...3404102079.gif
تواضع حضرت رضا علیه السّلام
ياسر، خادم آن حضرت مى گويد: حضرت رضا هميشه با خدمه و كارگرهاى خود غذا مى خورد و دوست داشت كه با آنها بنشيند و صحبت و درددل كند.
بعضى از ناآگاهان به اين كار حضرت ايراد مى كردند و حضرت مى فرمود:
ان الرب تبارك و تعالى واحد و الأب واحد و الام واحدة و الجزاء بالاعمال. (5)
پروردگار، پدر، و مادر، يكى است و فضيلت فقط و فقط به كردار است.
http://www.pic.p30ask.com/images/870...9291142793.gif
علی بن موسی الرضا علیه السلام دژ محکم الهی
اسم آن بزرگوار على و كنيه او ابو الحسن الثاني و لقب مشهور او رضا است.
عمر مبارك آن حضرت پنجاه و پنج سال بود. (1)
در يازده ذى القعده سال 148 هجرى به دنيا آمد (2) و در سال 203 هجرى (3) در آخر ماه صفر به دست مأمون عباسى مسموم و شهيد شد.
مدت امامت آن بزرگوار بيست سال بود (4) ، كه تقريبا هفده سال آن را در مدينه، ملجأ عوام و منجى انام و معلم علما و مروج دين بود. سه سال آخر، او را از مدينه جبرا به طوس بردند و در طوس تا توانست از حريم دين حراست كرد تا سر انجام به دست مأمون شهيد شد.
مقام علمى حضرت رضا(علیه السّلام)
از متون اسلامى مىتوان نتيجه گرفت كه آن حضرت عالم بما سوى الله، واسطه فيض اين عالم، معدن كلمات پروردگار، صندوق انوار الهى و خزينه علم خداوند متعال است. احتجاجات و مباحثات حضرت رضا(علیه السّلام) با فرقههاى مختلف در مجلس مأمون، مقام علمى آن حضرت را آشكار مى كند. چنانكه بارها مأمون مى گفت:
ما اعلم احدا افضل من هذا الرجل على وجه الارض.
هيچ كس را در روى زمين داناتر از حضرت رضا نمى دانم.
فريد وجدى در دايرة المعارف خود، در ذيل كلمه رضا مى گويد: «مأمون سى و سه هزار نفر از بزرگان طوايف و فرق مختلفه را جمع كرد و از آنان خواست كه لايقترين افراد را از ميان خود انتخاب كنند تا ولايتعهدى را به او وگذارنمايد. همه آن سى و سه هزار نفر، در على بن موسى الرضا اتفاق نمودند.»
در اين باب از حضرت رضا(علیه السّلام) مطلبى نقل است كه مقام عبوديت آن بزرگوار را بر ما روشن مى كند . آن حضرت به دعبل خزاعى شاعر معروف عبايى داد و فرمود: «قدر آن را بدان كه در اين عبا هزار شب و هر شبى، هزار ركعت نماز خوانده است.»
آنان كه حضرت رضا(علیه السّلام) را از مدينه به طوس آوردند، همه از كثرت عبادت و تضرع و انابه و زارى وتهجد و مواظبت كامل آن حضرت در عبادت سخن گفته اند.
ياران ايراني حضرت رضا (ع)
سابقه تشيع در ميان ايرانيان به دوران رسول اعظم الهي ميرسد. با آنکه دوران پيشوايان پاک شيعه به لحاظ حاکميت دشمنان کينه توز اسلام و اهلبيت از سياهترين بسترهاي تاريخ تشيع به شمار ميايد اما بهرههاي علمي و معنوي ايرانيان از رهبران معصوم و ياري آنان در مآخذ تاريخي چشمگير است.
اين ريشة اعتقادي که برگرفته از حس حقجويي و آزاد منشي ايراني است، چنان استقبالي[1] را از امام رضا عليه السلام در شهرهاي ايراني به نمايش گذاشته است. که در بستر تاريخ به عنوان يک سند افتخار جاويدان خواهد ماند.
وصف ياران ايراني امام رضا و حتي آوردن نام همة آنان در يک نوشتار دشوار است. از اين رو در اين نوشته به معرفي آن دسته از ياران ايراني حضرت امام رضا عليه السلام که آغاز نامشان با حرف الف باشد، به گونهاي کوتاه بسنده ميشود.
صدای هق هق تشیع به گوش می رسد
در جام کفر مثل دروغى نهان شدند
انگورها که کام تو را شوکران شدند
آن شب براى بوسه زدن بر لبان تو
لب هاى هرچه جام جهان نیمه جان شدند
دیگر خمار عشق، تو را خسته کرده بود
پس دست هاى شوق تو بر آسمان شدند
آن گاه با دعاى تو، این مستجاب محض
آن خوشه هاى بى سر و پا امتحان شدند
از سینه ات شهادت «آمین» که پر کشید
کرّوبیان به ساحت دنیا روان شدند
گویا صداى هق هق تشییع مى رسد
از نخل هاى سبز که امشب خزان شدند
این بار هشتم است که بى وقت و ناگهان
مرغان خاک، دست به کار اذان شدند
نفرین بر آن شب سهمناک
که هشتمین چراغ را به کشتن برخاست!
ای بزرگ! ای آنکه پرواز را
به بندگی خداوندان میله ها
ترجیح دادی و رفتی!
حالا قرنهاست که آسمان،
پرهای بلندت را تکثیر میکند.
قرنهاست که آفتاب،
از مشرق خراسان تو برمیخیزد.
تو، الفبای غربت را به تفسیر نشستی؛
وقتی که خلیفه های تاریک،
بر مسند بیداد به قهقهه نشسته بودند.
تو آن فریادی، که کوههای زمین
به انعکاس همیشهات کمر بسته اند.
تو فرا خوانده شدی
به میعادگاه تاریک انگور.
میدانم که به روشنی میشنیدی
خندههای مرگ را
از لابه لای زهرآلود خوشه ها.
جام زهر را که نوشیدی،
ناگهان دریچه های شهر،
بر نور بسته شد.
حالا سالهاست که
غربتت در سرهامان نقاره میزند .
و کبوتران جهان،
شکوه صحن و سرایت را به غلغله میآیند.
تو به ولایت عشق رفته بودی
و آنان بر سفره شوکرانت نشاندند.
نفرین بر آن دستها
که به سوزاندن جگرت رضایت داد
و آفتابت را در پس کوچه های ناجوانمرد،
به شمشیر کشید.
آرا مختلف در مورد شهادت امام رضا علیه السلام
برخى از فرقه هاى اسلامى معتقدند كه اطاعت از حكام واجب است و به هیچوجه نمىتوان با آنان از در مخالفت درآمد و یا بر ضدشان قیام كرد. دیگر فرق نمى كند كه ماهیت حاكم چه باشد، حتى اگر مرتكب بزرگترین گناهان شود و یا هتك مقدسات كند. معناى این عقیده آن است كه حاكم هر چند بی گناهان را كه از اولاد رسول خدا هم باشند بكشد، باز اطاعتش واجب و تمرّد از وى حرام است. این مساله جزء معتقدات برخى از فرقههاى اسلامى است مانند: اهل حدیث، عامه اهل سنت، چه پیش و چه بعد از امام اشعرى كه خود او نیز به همین مطلب عقیده مند بود.
براى تایید این عقیده احادیثى هم به پیغمبر(ص) نسبت داده اند، ولى متوجه نبودند كه این بر خلاف نص صریح قرآن و حكم عقلى و وجدان مى باشد.
این اعتقاد بازتاب گستردهاى بر اندیشه هاى نویسندگان، مورخان و حتى علما و فقهایشان بر جاى نهاده كه به موجب آن خود را مجبور مى دیدند كه لغزش ها و جنایات حكام را بپوشانند و یا توجیه و تاویل نمایند.
یكى از خواست هاى این حكام آن بود كه حقایق مربوط به ائمه علیهم السلام را از نظر مردم پنهان نگه داشته و یا آنها را به گونه بدى بازگو كنند. در این باره علما، نویسندگان و مورخان از هیچ كوششى فروگذار نمى كردند و براى اجراى اراده حاكم كه - بر حسب عقیده جبرى كه خود آنها جعل كرده بودند اراده خداست، نهایت امكانات خود را به كار مى گرفتند. از این رو مب ینیم كه در بسیارى از كتاب هاى تاریخى نه تنها زندگى امامان ما نوشته نشده بلكه حتى نامشان هم برده نشده است.
دلیل این رویداد نه آن بود كه امامان(ع) افرادى گمنام و ناشناخته بودند یا آن كه كسى به آنها توجهى نمىنمود. زیرا هر چه بود مردم یا از روى دوستى و تشیع و یا از روى دشمنى و مبارزه با آنان سر و كار داشتند. با این وصف، حتى نام آنان را در بسیارى از كتب تاریخى نمىیابیم. در حالى كه آنها حتى از ذكر داستان هایى مربوط به آوازخوان ها، رقاصهها و حتى قطاع طریق خوددارى نمى كردند.
اینها خیانت نسبت به حقیقت به شمار مى رود ، یعنى این نویسندگان در برابر نسل هاى آینده خود مرتكب خیانت شدند و امانتى را كه لازم بود به عنوان نویسنده رعایت كنند، هرگز نپاییدند.
در چنین شرایطى شیعیان اهل بیت از امكانات كمى براى ذكر حقایق مربوط به امامان خویش برخوردار بودند. آنان همواره تحت تعقیب حكام قرار گرفته و جانشان همیشه در مخاطره بود.
اكنون مى پرسید پس چرا خلفا آن همه علما را ارج مى نهادند. چرا آنها را از دورترین نقاط نزد خود فرا مىخواندند. آیا این شیوه با موضع خصمانه اى كه آنان در برابر اهل بیت اتخاذ كرده بودند منافات نداشت؟
پاسخ این سؤال روشن است.
اولا: علت سوء رفتارشان با ائمه این بود كه اولا چون مى دانستند كه حق حكمرانى از آن آنهاست پس مى كوشیدند تا با از بین بردنشان این حق نیز پایمال شود.
ثانیا: ائمه هرگز حكام مزبور را تایید نمىكردند و هیچگاه از كردارشان ابراز خشنودى نمى داشتند.
ثالثا: ائمه با رفتار نمونه و شخصیت نافذ خود بزرگترین عامل خطر براى جان خلفا و دستگاه قدرتشان به شمار مى رفتند.
دوباره پای من و آستان حضرت تو
سر ارادت و خاک سرای جنت تو
وباز سفره لطف تو و عنایت تو
کویر دست من و بارش کرامت تو
امام مشرقی عالم وجود رضا
سحاب رحمت حق آسمان جود رضا
دوباره مثل همیشه رساندیم آقا
میان این همه دلداده خواندیم آقا
خودم نیامده ام . . . تو کشاندیم آقا
سلام داده نداده . . . تکاندیم آقا
شکستم و به نگاه تو سلسبیل شدم
و پشت پنجره فولادتان دخیل شدم
میان صحن تو برگ برات میدادند
مداد عفو گنه را دوات میدادند
به زائران شکسته ثبات میدادند
شراب کوثر و آب حیات میدادند
من آمدم که مریض مرا شفا بدهی
من آمدم که به من اذن کربلا بدهی
همینکه میرسم . . . از چشم های بارانی
هزار حاجت ناگفته را تو میخوانی
در انتظار تو هستم . . . خودت که میدانی
درست مثل همان پیرمرد سلمانی